به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 229

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نمیخوام از دستش بدم

    به نام خدا
    سلام به همگی
    من آقایی هستم از شهر تهران با 25 سال سن
    دیروز خانمم به حالت قهر رفت خونه پدرش و گفت که دیگه نمیخواد با من زندگی کنه
    می خوام کمکم کنید تا بدونم چه کنم قفل کردم و نمیدونم تصمیم درست چیه
    ماجرای من بسیار ماجرای کودکانه است اما هست
    من 5 ماه هست که ازدواج کردم و در این 5 ماه بسیار قهر و اشتی داشتیم و بیشتر قهر هامون اوایل حول پدر خانمم می چرخید و عین یه ابر بزرگ سایه انداخته بود بر زندگیه من
    بطور مثال ساعت 11 شب که من میخواستم با خانمم درددل کنم و با همدیگه صحبت کنیم و بتونیم با هم پل ارتباطی عاطفی برقرار کنیم پدر خانمم زنگ میزد و با دخترش ده دقیقه ای صحبت میکرد و البته همین قضیه بعدها به مادرش سرایت کرد و او هم اینکار رو انجام داد
    خب من معترض میشدم که بگو زودتر تماس بگیرن و 11 شب وقت مناسبی نیست اما با جواب سنگین خانمم که امثال چشمات در بیاد دوستم دارن و گاهی هم میگفت نمیتونم بگم و ... روبرو میشدم
    یا مثالی دیگه در مورد این بود که مثلا میخواستیم بریم بیرون یک بار پدر خانمم زنگ زد و گفت دخترم بیا چک های من رو بنویس ( به بهانه اینکه ما بریم خونشون با توجه به اینکه دو روز قبل خونشون بودیم) من گفتم نمیتونم ببرمت بریم بیرون و خانمم لج کرد که من نمیام بیرون و دعوامون شد
    طی این 5 ماه بسیار موردی بود که خانمم میگفت بیا از هم جدا بشیم به درد هم نمیخوریم و من هم میگفتم تو اقدام کن ( به خیال اینکه هیچ وقت طلاق نمیگیره و خالی میبنده من رو تحریک کنه ببینه چیکار میکنم )
    خلاصه پدر خانمم خیلی ادم دخالت کنی هست و من نسبت به این قضیه اعتراض جدی داشتم تا حدی که خانمم گفت حاضرم با پدرم باشم اما با تو نباشم .
    من یک بار در ماه دوم ازدواجم همسرم رو کتک زدم چون واقعا عصبیم کرد و در اون موقع تصمیم گرفتم که هیچ وقت دیگه نزنمش چون خودم خیلی ناراحت شدم که چرا کسی رو که دوستش دارم کتک زدم در حالی که در قانون زندگی که برای خودم گذاشتم هرگز دست روی دختر بلند نمیکنم
    خلاصه خوب یا بد تونستم به ماه پنجم برسم و زندگیم رو ادامه بدم .
    اما این هفته که گذشت خانمم هی من رو تحریک کرد که تو عرضه نداری دست رو من بلند کنی از بابام میترسی بی عرضه خاک تو سرت کنم مردی بزن تا نشونت بدم . جوجه تر از این حرفایی ، ساعت 12 شب موبایلش رو روشن کرد و تا اخرین صدا (ان 73) ترانه گذاشت . داشتم عصبی میشدم سعی کردم تمرکز خودم رو حفظ کنم گفتم کمش کن اما کم نکرد و گفت چیه بی عرضه وجود نداری بزنی ،
    در آخر عصبی شدم و یه مشت به پاش زدم و یه چک هم زدم اما تا ته وجودم تیر کشید و با ناراحتی دوباره حرص خوردم و ساکت شدم و دوباره سعی کردم تمرکز کنم
    این برای دو روز پیش بود
    اما دیشب دعوای جدی تری شکل گرفت
    با من سه روز بود که صحبت نمیکرد و من بسیار به صحبت کردنش با خودم نیاز دارم و خیلی هم دوستش دارم
    شب که اومدم خونه دیدم جا رو جدا انداخته و دیگه نتونستم مثل شب قبل تحمل کنم و بذارم جدا بخوابه گفتم برو یه جا بخواب داری میری رو اعصابم و گفت نمیرم و مخالفت کرد و من هم عصبی شدم و زدم و البته او هم من رو سیلی زد . تا اینکه به من گفت اشغال حیوون عوضی نفهم و زنگ زد به پدر خانمم که بیا من رو ببر نمیتونم با این وحشی زندگی کنم
    و پدر خانم انگار که قله ای رو فتح کرده باشه و لذت ببره از چیزی با این برگ برنده که من زدمش و پدرم رو در میاره اومد و بردش ساعت 12 شب
    بعد از رفتن به سراغ دفتر خاطرات همسرم رفتم و دیدم توش دائم از این نوشته که من رو دوست داره اما بلد نیست چطوری خوشحالم کنه و هر بار که میخواد خوشحالم کنه یه دعوایی شکل میگیره
    و از این که باعث ناراحتی من میشه خیلی احساس ندامت کرده بود
    من قبول دارم که مرد کاملی نیستم و ایراد دارم اما راهش این نیست که تمام اسرار من رو به پدر خانمم بگه و من نتونم دیگه بهش اعتماد کنم
    فقط میخوام برگرده سر زندگیم بدونه پدرش و نمیخوام طلاقش بدم
    میتونه بخاطر اینکه کتکش زدم از من جدا بشه ؟
    * خانم من بدن ضعیفی داره و با یک ضربه کوچیک هم کبود میشه چه برسه به سیلی های من
    چیکار کنم واقعا قفل کردم کمکم کنید

  2. 2 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (جمعه 26 آذر 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.