احترام ! چیزی که به یقین فراموش شده است. مرد خود را همان طور که هست می پذیرم! عقده های فروخفته خود را و چشم و هم چشمی از دیدن زیورآلات یا ماشین دختر همسایه یا زن همسایه را بر سر همسرم که ادعای دوست داشتن او را دارم خالی نمی کنم. به او اجازه می دهم که گاهی به من پناه بیاورد، یعنی من را لایق پناه آوردن بداند و نه موجودی ضعیف!
همسرم را جدا از تمامی ضعفهایش دوست می دارم ، به او اجازه ایثار کردن، ایثار دیدن، نوازش کردن من ، محبت ورزیدن و گاهی بچه بودن و بچگی کردن را می دهم . مگر نه این است که من به عنوان یک زن گاهی اوقات از خوردن یک لواشک ترش یا رفتن به یک عروسی شاد می شوم؟ این حق برای او نیست؟ آیا من زنی که می خواهم همسرم در مجالس مرا همیاری کند(هرچند که در درون راضی نباشد) و با من باشد در یک مسابقه فوتبال کنار او می نشینم و با لبخند و نه غرولند همپای او به شادی می پردازم؟ به این سوالات جواب می دهم!





پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)