به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 124

موضوع: بن بست

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 88 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    318
    امتیاز
    4,441
    سطح
    42
    Points: 4,441, Level: 42
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 33 در 29 پست

    Rep Power
    49
    Array

    RE: بن بست

    رضای گرامی
    من باز هم تکرار می کنم. اینجا کسی به روحیه شما و اون ضربه ای که شما خوردی و داری می خوری کار نداره! بالاخره به فرمایش نرگس گرامی تالار همدردی خوبیش اینه که افراد باهات همدردی می کنن !!
    من چون شرایطی رو رد کردم که تا حدودی مشابه شرایط شما بود(بالاخره فاز شدید اختلافات) تا حدودی متوجه این می شم که داری راجع به چه دردی صحبت می کنی. داخلت داغونه. تو اداره که نمی تونی با کسی درد و دل کنی! تو خونواده کسی نیست بشنوه مرد هم مشکلاتی در زندگی داره. اینجا هم که اومدی تو نمی تونی از این شکلکهای emotion گریه و.. بزاری !!! وسیل همدردی به سمتت روونه شه .
    شنیدی که تو مردی و اول باید به فکر زندگی همسرت باشی! حتی اینجا! تو باید به فکر زندگی یکی دیگه باشی! اولویت اولت رو بهت این معرفی می کنن. اما محکم باش. برادر بزرگ من این شرایط گذراست. به خدای خودت توکل کن. اگر کسی اینجا براش باور نشده که شما اواین فرد مهم در زندگیتون هستید و گذشت و ایثار یک واژه فریبنده در اینجور موارده من باورتون می کنم.اگر این زندگی براتون مفید فایدست. اگر از بودن با همسرتون لذت می برید و این قضایا سر یک لج ولجبازی پیش اومده مردونه عذرخواهی کنید و برگردید به زندگیتون. این چیزی از شما کم نمی کنه. اگر از این زندگیتون سیر شدید بعد از مشاوره علمی بنا بر مصلحت اولویت دار (که زندگی شما در اولویت اولش قرار داره!) تصمیم بگیرید.
    ببینید چقدر در مورد شما صحت داشته.
    شما مشاوره بری بسیار بهتر و بیشتر از این جواب می گیری.

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 بهمن 87 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    3,579
    سطح
    37
    Points: 3,579, Level: 37
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    نقل قول نوشته اصلی توسط santatian
    رضای گرامی
    من باز هم تکرار می کنم. اینجا کسی به روحیه شما و اون ضربه ای که شما خوردی و داری می خوری کار نداره! بالاخره به فرمایش نرگس گرامی تالار همدردی خوبیش اینه که افراد باهات همدردی می کنن !!
    من چون شرایطی رو رد کردم که تا حدودی مشابه شرایط شما بود(بالاخره فاز شدید اختلافات) تا حدودی متوجه این می شم که داری راجع به چه دردی صحبت می کنی. داخلت داغونه. تو اداره که نمی تونی با کسی درد و دل کنی! تو خونواده کسی نیست بشنوه مرد هم مشکلاتی در زندگی داره. اینجا هم که اومدی تو نمی تونی از این شکلکهای emotion گریه و.. بزاری !!! وسیل همدردی به سمتت روونه شه .
    شنیدی که تو مردی و اول باید به فکر زندگی همسرت باشی! حتی اینجا! تو باید به فکر زندگی یکی دیگه باشی! اولویت اولت رو بهت این معرفی می کنن. اما محکم باش. برادر بزرگ من این شرایط گذراست. به خدای خودت توکل کن. اگر کسی اینجا براش باور نشده که شما اواین فرد مهم در زندگیتون هستید و گذشت و ایثار یک واژه فریبنده در اینجور موارده من باورتون می کنم.اگر این زندگی براتون مفید فایدست. اگر از بودن با همسرتون لذت می برید و این قضایا سر یک لج ولجبازی پیش اومده مردونه عذرخواهی کنید و برگردید به زندگیتون. این چیزی از شما کم نمی کنه. اگر از این زندگیتون سیر شدید بعد از مشاوره علمی بنا بر مصلحت اولویت دار (که زندگی شما در اولویت اولش قرار داره!) تصمیم بگیرید.
    ببینید چقدر در مورد شما صحت داشته.
    شما مشاوره بری بسیار بهتر و بیشتر از این جواب می گیری.
    از اظهار لطف شما حداقل در جهت همدردي و مودت بسيار سپاسگزارم راستشو بخواهيد مشاوره ها را بدليل سعيشان در ادامه زندگي خيلي قبول ندارم و با كمال پوزش راه حلهاي احساسي شما را هم نميتوانم بسهولت بپذيرم من در برابر اين طفل بيگناه كه از قضا بينهايت دوستش دارم و اورا پاره تنم ميدانم خيلي احساس مسئوليت ميكنم .لذا توصيه هايتان را لطفا؛ مشروحتر و با راه حل اجرايي لطفا؛ ارائه فرماييد.ضمنا؛ درخصوص مشاوره چنانچه مشاوري حاذق در شرق تهران ميشناسيد معرفي فرماييد شايد بعنوان آخرين راه حل نزد او نيز مراجعه نمايم.باسپاس بسيار

  3. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 88 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    318
    امتیاز
    4,441
    سطح
    42
    Points: 4,441, Level: 42
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 33 در 29 پست

    Rep Power
    49
    Array

    RE: بن بست

    نقل قول نوشته اصلی توسط reza_f
    نقل قول نوشته اصلی توسط santatian
    رضای گرامی
    من باز هم تکرار می کنم. اینجا کسی به روحیه شما و اون ضربه ای که شما خوردی و داری می خوری کار نداره! بالاخره به فرمایش نرگس گرامی تالار همدردی خوبیش اینه که افراد باهات همدردی می کنن !!
    من چون شرایطی رو رد کردم که تا حدودی مشابه شرایط شما بود(بالاخره فاز شدید اختلافات) تا حدودی متوجه این می شم که داری راجع به چه دردی صحبت می کنی. داخلت داغونه. تو اداره که نمی تونی با کسی درد و دل کنی! تو خونواده کسی نیست بشنوه مرد هم مشکلاتی در زندگی داره. اینجا هم که اومدی تو نمی تونی از این شکلکهای emotion گریه و.. بزاری !!! وسیل همدردی به سمتت روونه شه .
    شنیدی که تو مردی و اول باید به فکر زندگی همسرت باشی! حتی اینجا! تو باید به فکر زندگی یکی دیگه باشی! اولویت اولت رو بهت این معرفی می کنن. اما محکم باش. برادر بزرگ من این شرایط گذراست. به خدای خودت توکل کن. اگر کسی اینجا براش باور نشده که شما اواین فرد مهم در زندگیتون هستید و گذشت و ایثار یک واژه فریبنده در اینجور موارده من باورتون می کنم.اگر این زندگی براتون مفید فایدست. اگر از بودن با همسرتون لذت می برید و این قضایا سر یک لج ولجبازی پیش اومده مردونه عذرخواهی کنید و برگردید به زندگیتون. این چیزی از شما کم نمی کنه. اگر از این زندگیتون سیر شدید بعد از مشاوره علمی بنا بر مصلحت اولویت دار (که زندگی شما در اولویت اولش قرار داره!) تصمیم بگیرید.
    ببینید چقدر در مورد شما صحت داشته.
    شما مشاوره بری بسیار بهتر و بیشتر از این جواب می گیری.
    از اظهار لطف شما حداقل در جهت همدردي و مودت بسيار سپاسگزارم راستشو بخواهيد مشاوره ها را بدليل سعيشان در ادامه زندگي خيلي قبول ندارم و با كمال پوزش راه حلهاي احساسي شما را هم نميتوانم بسهولت بپذيرم من در برابر اين طفل بيگناه كه از قضا بينهايت دوستش دارم و اورا پاره تنم ميدانم خيلي احساس مسئوليت ميكنم .لذا توصيه هايتان را لطفا؛ مشروحتر و با راه حل اجرايي لطفا؛ ارائه فرماييد.ضمنا؛ درخصوص مشاوره چنانچه مشاوري حاذق در شرق تهران ميشناسيد معرفي فرماييد شايد بعنوان آخرين راه حل نزد او نيز مراجعه نمايم.باسپاس بسيار
    بهتون پیغام خصوصی می دم . ایشالله که راهی برای زندگی شما پیدا شه. مشاور بسیار خوبی رو سراغ دارم

  4. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 شهریور 95 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-19
    نوشته ها
    466
    امتیاز
    9,840
    سطح
    66
    Points: 9,840, Level: 66
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 210
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    880

    تشکرشده 885 در 224 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: بن بست

    جوابتان را داده ام قبلا اقای santetian نمیدانم چه اصراری به فرو پاشی یک زندگی و بی سرپرست شدن طفل بی گناه یک ساله دارید اگر وجود شما مملو از حس تنفر نسبت به ظلم و ستم خانمهاست باید خدمت شما عرض کنم که همه زنها عین هم نیستند ممکن است زنی هم ناسازگار و بی عاطفه باشد اما برادر بزرگوار زنهای ایرانی اغلبشان سازگار و عاطفی و صبورند و معمولا در هر شرایطی با شوهرانشان کنار می آیند اینرا در تمام این تاپیک ها می توانید عملا ببینید حتی بیشتر از توان و ظرفیتشان در زندگیشان مایه می گذارند منی که شما می گویید طرفدار حقوق خانم ها هستم بروید تاپیکم را بخوانید تا ببینید چقدر در زندگی از حقمان گذشت می کنیم این برداشت غلط شماست برادر گرامی زن و مرد فرقی با هم ندارند زمانیکه طفلی را به این دنیا می آوریم در برابر ش مسولیم و باید منیت ها را کنار بگذاریم زن و مرد هم ندارد مساله بک خانم تازه ازدواج کرده با یک زوج یچه دار زمین تا آسمان تفاوت دارد خواهش می کنم خدا را در نظر داشته باشید ما که با همسر این آقا در تماس نیستیم و نمی دانیم زندگیشان در چه مرحله ای است اما به نظر شما یک طفل معصوم ارزش فداکاری و گذشت را ندارد؟؟؟
    [size=medium]بهترین راه برای پیش بینی آینده خلق آنست.[/size][size=large][/size]

  5. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 88 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    318
    امتیاز
    4,441
    سطح
    42
    Points: 4,441, Level: 42
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 33 در 29 پست

    Rep Power
    49
    Array

    RE: بن بست

    نقل قول نوشته اصلی توسط f_z
    جوابتان را داده ام قبلا اقای santetian نمیدانم چه اصراری به فرو پاشی یک زندگی و بی سرپرست شدن طفل بی گناه یک ساله دارید اگر وجود شما مملو از حس تنفر نسبت به ظلم و ستم خانمهاست باید خدمت شما عرض کنم که همه زنها عین هم نیستند ممکن است زنی هم ناسازگار و بی عاطفه باشد اما برادر بزرگوار اینرا در تمام این تاپیک ها می توانید عملا ببینید حتی بیشتر از توان و ظرفیتشان در زندگیشان مایه می گذارند منی که شما می گویید طرفدار حقوق خانم ها هستم بروید تاپیکم را بخوانید تا ببینید چقدر در زندگی از حقمان گذشت می کنیم این برداشت غلط شماست برادر گرامی زن و مرد فرقی با هم ندارند زمانیکه طفلی را به این دنیا می آوریم در برابر ش مسولیم و باید منیت ها را کنار بگذاریم زن و مرد هم ندارد مساله بک خانم تازه ازدواج کرده با یک زوج یچه دار زمین تا آسمان تفاوت دارد خواهش می کنم خدا را در نظر داشته باشید ما که با همسر این آقا در تماس نیستیم و نمی دانیم زندگیشان در چه مرحله ای است اما به نظر شما یک طفل معصوم ارزش فداکاری و گذشت را ندارد؟؟؟
    خانوم f_z من هیچ اصراری به فروپاشی زندگی این زوج ندارم.به خصوص به خاطر اون طفل معصوم.اما اگر زندگی اون طفل معصوم در حین این زندگی به مخاطره بیشتری نیفته. الان برای آقا رضا دو اولویت هست . خودش و دخترش. همسرش دوری از اون رو خودش انتخاب کرده. پس خیلی نباید با دید مثبت گرایانه ای به این قضیه نگاه کرد.
    مشکل من سر این اظهار نظر هاتونه. بابا دیگه این بنده خدا به دست و پاتون بیفته ازتون بخواد رو زخمش نمک نپاشید کافیه؟
    چندین بار عرض کردم شما هر قدری که در زندگیتون مظلوم واقع شده اید اینجا باید در نقش یک همدرد وارد شید. حتی اگر یکی از این ظالمها(مردها) نیاز به همدردی داشته باشد. به هیچ وجه این رو در پستهاتون رعایت نمی کنید. بالاخره اگر رعایت می کردید این نوع پاسخ رو از کاربر reza دریافت نمی کردید.
    زنهای ایرانی اغلبشان سازگار و عاطفی و صبورند و معمولا در هر شرایطی با شوهرانشان کنار می آیند فکر کنم در 30 سال قبل سر می کنید!!! زنان ایرانی سر صحبت و اظهار نظر کوچیک مادر شوهر ساعتها بعضا اظهار گلایه می کنند.
    رضا جان من از شما می خوام تمام جزئیات رو بررسی کنید.بهترین کار اینه که چند روزی اگر اون بزرگوار(همسرتون ) اجازه بدن دخترتون رو پیش خودتون بیارید تا از فشار روحیتون کم بشه. ازش خواهش کنید یا هر چیز دیگه ای. بذارید تو محیط آرومتری تصمیم بگیرید. اینجا برای حفظ زندگی خودتون و دختر عزیزتون نیاز به خواهش کردن ممکنه پیش بیاد . نیاز به کوتاه اومدن و... شما بعد از آروم شدن و کم شدن فشار روحیتون بهتر می تونید تصمیم به ادامه بدید. مشاوره های دانشگاه علم وصنعت رو من معمولا بررسی کردم. کارشون بهتر از بقیه جاها تو شرق تهرانه. رضای گرامی زندگی مشترک فقط به خاطر یچه ؟! مطمئنی اون ضربه نمی خوره از این زندگی؟

    برای تو برادر گرامی آرزوی بهترین رو دارم.شک نکن که می تونی حلش کنی

  6. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 بهمن 87 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    3,579
    سطح
    37
    Points: 3,579, Level: 37
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    نقل قول نوشته اصلی توسط f_z
    برادر عزیز من نه وکیلم و نه مدافع حقوق زنان.نه شما را می شناسم و نه قصد دارم شما را محکوم کرده باشم .من یک زنم که زندگی 9 ساله ام سرشار از حوادت عجیب و نادر و تلخ و شیرین بوده است.برادر خوبم من اصلا شما را نمی شناسم چه دلیلی برای آزار شما دارم .زندگی و تجربیات نادر 9 ساله ام مرا بسیار ژرف اندیش کرده است.اینها را که گفتم نظریات شخصی من است و شما محکوم به پذیرش آنها نیستید.من و مایی که در این تالار صحبت می کنیم قصدمان تنها تبادل نظر و کمک است و شما اگر طاقت شنیدن نظریات دیگران را ندارید پس این تاپیک را ادامه ندهید.برادر گرامی من در زندگی خصوصی شما که نبوده ام و نمی دانم که همسر شما کیست و چه فرهنگی حاکم بر شما و همسرتان و خانواده تان بوده است .تنها به موضوعاتی اشاره میکنم که خود با صراحت و انصاف به آنها اعتراف کرده اید.
    1/شما خود قبول دارید که با وجود ابراز علاقه ایشان و ابراز ندامت از دادگاه رفتن تنها به دلیل ادامه کینه توزی و انتقام گرفتن از ایشان زندگیتان را ادامه داده اید اینرا که خودتان می گویید!!
    2/شما خودتان قبول دارید که بارداری ایشان و فرزند دار شدنشان باز هم ادامه انتقام گیری شما ازایشان بوده است طبق نظریات خودتان!!!
    3/خودتان اعلام میکنید که رفتار ایشان کاملا نشان از کودک بودن ایشان و بی تجربگی ایشان بوده است و با اینحال شما به گفته خودتان او را در حضور سایرین از منزل بیرون کرده اید <حالا پشیمان شده اید یا نه کمکی به قضیه نبوده است>اینها هم که عرایض خود شماست!!
    4/شما با صداقت کامل ابراز می کنید که اکنون هم به شخص او هیچ تمایلی ندارید و فقط بخاطر فرزندتان حاضرید او را با کمال نفرت بپذیرید<انگار دارید در مورد یک مرغ صحبت میکنید که بی سرپناه مانده است!!!>
    ببینید برادر خوبم همه صحبت ما با شما اینست که شما یک انسان کینه توز هستید که کوچکترین مشکلات زندگیتان را از لحظه آغازین آن در ذهنتان تبت کرده اید و اینها مدام شما را دارد آزار می دهد.
    از خود شما می پرسم از ادامه زندگی با این شیوه انتقام گیری چه شما و چه همسرتان تا اکنون به نتیجه دلخواهتان رسیده اید یا نه؟؟او که به قول شما دست از رفتار کودک صفت بر نمیدارد و شما هم که روز به روز بیشتر از ایشان فاصله گرفته اید
    همه اینها را گفتم که به یک نتیجه برسم .همان نتیجه ای که حقیقت است و متاسفانه برای شما تلخ و آزار دهنده است.اگر به ایشان علاقه ای ندارید و اینهمه پر از کینه اید ادامه زندگیتان تنها باعت بدبخت کرده چند تا کودک بی گناه دیگر است که ناخواسته اسیراین پدر و مادر شده است آنهم در یک سالگی.
    برادر خوبم یا فکرتان را از این نفرت و افکار آزار دهنده نجات دهید و از صمیم قلب همسرتان را ببخشید و بکوشید بجای اینکه مدام رفتار او را مورد نکوهش قرار دهید به او و زندگیتان کمک کنید که مشکلات رفع شود و یا اگر توانش را ندارید و یا نمی خواهید بیشتر از این خودتان و او را آزار ندهید کودکتان در این سن به او بیشتر نیاز دارد تا شما.این کودک را بیشتر از این توپ فوتبال لج و لجبازی خودتان نکنید.برادر عزیزم مدیریت زن و فرزند کار آسانی نیست واقعا نیازمند فداکاری و گذشت و صبوری است حال انتخاب با خود شماست.در ضمن اینقدر در زندگی زود موضع نگیرید همین کار را کرده اید که زندگیتان وارد این مرحله شده است.ظاهرا شماهمه را به چشم دشمن میبینید!!!
    باز هم اصرار و پافشاري يراي تحميل عقيده
    من نميدانم شما براي چي به اين بحث وارد شده ايد از مطالعه مكرر پاسخهايتان آن چيز كه دستگيرم شده فقط لجبازي و سعي بيمورد در تخريب شخصيت من بوده و بس .من از شما خواهش كردم مودبانه خواهش كردم اگر مرهم زخمم نيستيد لااقل سوهان روحم نيز نباشيد به قول نرگس خانم اگر برادر خودتان هم نزد شما سفره دل ميگشود اينگونه با او جفا ميكرديد.من كه خودم را بري از اشتباه ندانسته ام و بارها نيز آنها را اعلام و اعتراف نيز كرده ام.مخلص كلام شما در پي اثبات چه برآمده ايد كه اينگونه با تازيانه كلامتان گرده روحم را ميشكافيد.تورا به مقدساتتان كمكم كنيد من در بن بست زندگي گرفتار شده ام و به اندازه كافي از دوري فرزندم در افسردگي و عذاب و گرفتاري هستم ديگر نيازي به زخم زبانهاي شما نيست اگر درپي آزردن من برآمده ايد..اگر اينجا را محيطي امن و سالم يافته ام لطفا؛ آنرا از من سلب ننماييد.هيچ جاي ديگه مثل اينجا براي درددل راحت نيستم چرا متوجه نيستيد.چرا مدام مرا به بستن بحث و رفتن پي كارم توصيه مينماييد.من با وجود اينكه از همسرم به درجه تنفر و بيزاري رسيده ام هرگز به خودم اجازه تسري اين تنفر به ديگر خانمها را نداده ام.شما هم اگر با شوهرتان يا دوست پسرتان يا هر مرد ديگري مشكل داشتيد يا داريد مرا بجاي او در سيبل هدف گيريتان قرار ندهيد.من اگر اينجا هستم براي استمداد و اخذ مشاوره آمده ام و اصلا؛ حوصله ورود به بحثهاي مخرب و اعصاب خرد كن را ندارم روزي نيم ساعت ميخواهم دردل كنم و كمك بگيرم آيا اجازه ميدهيد يا نه؟
    اما در خصوص مطالب مطروحه در اين تايپك اشاره به نكاتي از آنها براي ديگر دوستان كه مايل به همدردي هستند لازم است عرض نمايم
    (((1/شما خود قبول دارید که با وجود ابراز علاقه ایشان و ابراز ندامت از دادگاه رفتن تنها به دلیل ادامه کینه توزی و انتقام گرفتن از ایشان زندگیتان را ادامه داده اید اینرا که خودتان می گویید!!)))
    بله قبول دارم.وبه نيكي ميدانم كه بزرگترين اشتباهم در آن زمان همين تصميم نابخردانه بودو با وجودي كه ازو بسيار آزرده خاطر و پريشان احوال بودم اين تصميم عجولانه را گرفتم.اما ناگفته اي در اين ميان است كه شنيدنش براي برخي خالي از لطف نيست.اون روزهايي كه او در كشاكش راهروهاي دادگاه پيروزمندانه مرا به بازي گرفته بود و مدام با تاييده هايي كه پي در پي از دادگاه اخذ مينمود آتشي از نفرت را در دل من ميپروراند.تنفري كه هيچ مرهمي جز انتقام آنرا تسلي نميبخشيد.دوستان توصيه به گذشت و مرام و مردانگي ميكنند.اما گذشت در برابر چه؟او مرا خرد كرد.آبروي چندين ساله ام را با انواع و اقسام روشها برباد داد.به درجه اي از تحقير تنزلم داد كه يادآوريش هم برايم ملال آور است با در دست داشتن اجراييه مهريه با مامور كلانتري جهت جلبم به محل زندگي ام ميامد.در ميان دوست وآشنا و همكار سرافكنده بودم.همه اينكارها براي چه بود مگر من چه جرمي مرتكب شده بودم كه اينگونه از سوي او مورد بي مهري واقع شده بودم.مگر طعم چه ظلمي را چشيده بود كه اينگونه مرا ظالم ميديد.خدا ميداند كه او چه جفاهايي كه بر من روا ندانست.آنوقت از اينهمه تعدي و عداوت و نامردمي من بازهم بايد با يك جمله اظهار ندامتش او را ميبخشيدم.اظهار بخشش راحت بود كه من انجام دادم اما باور اين بخشش برايم خيلي سخت و سخيف و ناباورانه بود.بهرحال با سينه اي مالامال از خشم و تنفر و با قلبي تشنه از انتقام ندامتش را پذيرفتم و در دل مسرور از ايجاد زمينه اي براي تلافي دوسال رياضت و بدبختي و از دست دادن روزهاي پر نشاط جواني و تبديل شدن به يك آدم افسرده و غمگين و بدتر از همه انتقامجو دست در دستش در حسرت حتي جشني كوچك (عروسي كه با اين همه آبروريزي برايم امكان پذير نبود) همچون مردان باديه نشين و بدور از تمدن و صد البته در حد لياقتش او را به منزل آوردم.تصورش را بكنيد با اينهمه خشم و ناراحتي و افسردگي بايد رل يك مرد خوب و دوست داشتني و مهربون رو هم بازي ميكردم.منصف باشيد و ببينيد كه حتي شروع اين زندگي و خاتمه دوران سياه عقد هم برايم تا چه اندازه رنج آور بود.كسي را كه ذره اي بهش علاقه نداشتم و در حد يك دشمن خوني ميديدم را چگونه بايد تحمل ميكردم.خلاصه روزها از پي يكديگر در حال گذار بودند و او كه كاملا؛ روزهاي نكبت را فراموش كرده بود با جسارتي وصف ناپذير و دريغ از ذره اي احساس شرم و حيا با زياده خواهيهايش مرا وادار به واكنشهاي متفاوت مينمود.اگر من در بخشش اوو پذيرشش اشتباه كردم او پس از آن اشتباهات بيشماري را مرتكب ميشد.از آنجا كه هدف برايم جدايي از او نبود لذا در واكنشها جنبه احتياط را رعايت كرده و فقط با يادآوري گذشته اش انتقام گيري را جامه عمل پوشاندم و اعتراف ميكنم كه از ناراحت كردن او كمي از آتش خشمم فرو كش ميكرد.اما نكته قابل تامل اينست كه اگر من او را باتوجه به حالات روحي و احساسي كه نسبت به او داشتم نميپذيرفتم و به قول برخي دوستان او را فريب نميدادم چه عاقبتي داشتم آيا تابحال هيچيك از شما به اين طرف هم توجه كرده ايد.او حكم جلب مرا گرفته بود و من كه از پرداخت مهريه عاجز بودم راهي جز زندان را نداشتم من از بين بد و بدتر بد را انتخاب كردم.در واقع اشتباه بزرگتررا او و خانواده اش مرتكب شدند كه او را با زور دادگاه و قانون به دامان من انداختند.چراكه من بارها در دادگاه و در حضور خانواده اش انصراف از اين وصلت را اعلام كرده و پيشنهاد طلاق توافقي را دادم.اما هيچ گوش شنوايي نبود.من بر خلاف جريان آبي حركت كردم كه تمام آينده و آرزوهايم را داشت با خودش ميبرد.براي من زنداني شدن يعني پايان راه.وقتي تنها آلترناتيو اين تنگنا را در پذيرش او يافتم تن به اين اشتباه بزرگ دادم تا هردومان باهم در چاهي افتيم كه او با دستان خودش آن را حفر نموده بود.
    دوستان مشاور و همدل بياييد علت و معلول را دركنار هم ببينيم نه مثل قصه معرف فيل و اطاق تاريك هريك با پافشاري بر ملموساتمان اصرار بر يافته هاي خودمان نماييم.
    ((2/شما خودتان قبول دارید که بارداری ایشان و فرزند دار شدنشان باز هم ادامه انتقام گیری شما ازایشان بوده است طبق نظریات خودتان!!!))
    بارداري ايشان جزيي از زندگي توام با انتقام مان بود كه صددرصد مورد مخالفت من و حتي موضوعي از نزاعمان شد كه او اصرار بر ادامه آن داشت. ولي همانطور كه قبلا؛ هم اشاره كردم وسيله اي براي بخشش و زدودن غبار و سياهي دلم گرديد و از صميم قلب پس از آن سعي در فراموشي گذشته نمودم كه البته مؤثر نبود و اساسا بدليل كثرت ادله براي منازعه خيلي زود اثر خود را از دست داد.
    ((/خودتان اعلام میکنید که رفتار ایشان کاملا نشان از کودک بودن ایشان و بی تجربگی ایشان بوده است و با اینحال شما به گفته خودتان او را در حضور سایرین از منزل بیرون کرده اید <حالا پشیمان شده اید یا نه کمکی به قضیه نبوده است>اینها هم که عرایض خود شماست!!))
    بنده هرگز همچين عرضي را ننموده ام و شايد بدليل قصور در جمله بنديها اين تداعي را در ذهنتان پديد آورده ام .من عرض كردم دختر بچه اي كه با گستاخي بسيار در حضور جمع سعي در تمسخر و تحقير و تخريب من مينمود كه البته در اين جمله كلمه دختر بچه به معناي محقر بودن و عدم برخورداري از بضاعت كافي در آداب معاشرت ميباشد و نتيجه گيري از آن جهت توجيه كرده هايش اصلا؛ صحيح نميباشد.در واقع او همچون دختر بچه اي كم سن و سال حرمت بزرگترها را شكسته و امرانه و گستاخانه شوهرش را نزد خانواده اش امرو نهي و تحقير مينمود از جمله درست بشين تو چقدر حرف ميزني ساكت شو پاشو برو فلان چيز رو بيار و...
    (((4/شما با صداقت کامل ابراز می کنید که اکنون هم به شخص او هیچ تمایلی ندارید و فقط بخاطر فرزندتان حاضرید او را با کمال نفرت بپذیرید<انگار دارید در مورد یک مرغ صحبت میکنید که بی سرپناه مانده است!!!>)))
    بله بازهم براي چندمين بار تاكيد ميكنم ديگردر دلم جايي براي او باقي نمانده تمام عشق و علاقه و محبت و مودت و... را منحصرا؛ براي دخترم نگاه داشته ام و اين دل كوچك ديگر ظرف مناسبي براي جاگيري ديو بد هيبتي چون او نميباشد.
    ((ببینید برادر خوبم همه صحبت ما با شما اینست که شما یک انسان کینه توز هستید که کوچکترین مشکلات زندگیتان را از لحظه آغازین آن در ذهنتان تبت کرده اید و اینها مدام شما را دارد آزار می دهد.))
    شما حق داريد با اين توصيفات جامع مرا كينه توز بدانيد اما بايد اين آدم كينه توز در ساير مراودات اجتماعي و يا خانوادگي اش هم اينگونه باشد و براي انسان كينه توز همه آدمها از يك منظر ديده شوند اما چرا من دلم از هيچكس ديگر ذره اي از كينه و نفرت را جاي نداده است و هرچه كينه است همگي ازآن اوست؟
    من تقريبا؛ به اين نتيجه رسيده ام كه ادامه اين زندگي جز تخريب باقيمانده شخصيتم ره آورد ديگري براي خودم ندارد اما اما اما دخترم چه او حق بزرگي به گردن من دارد او پدر و مادرش را در كنار هم ميخواهد من تصميم گيري در اين مورد بخصوص را ترديد دارم و درخواستم از شما دوستان مشورت در برون رفت از اين بن بست است.خواهش ميكنم حول اين موضوع مشاوره ام نماييد.باتشكر

  7. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: بن بست

    reza-f گرامی، متاسفانه شما در شرایط بسیار بدی به سر می برید، من همیشه این پست رو دنبال می کردم اما واقعا نمیدونم چه راهی برای شخصی در شرایط شما با این احساسی که نسبت به فرزندتون دارید مناسب تره.
    در مورد زندگیتون من کاری ندارم به اینکه کدام یک از شما مقصر بودین، به هر حال شک ندارم که اشتباهات دو طرفه بوده و همسر شما هم به اندازه شما مقصره. اما متاسفانه مسئله ای که اتفاق افتاده از بین رفتن حرمتها میان شماست، هیچ وقت هیچ کس نمی تونه همچین گذشته ای رو فراموش کنه، نه شما و نه همسرتون، شاید واقعا ادامه این زندگی خیلی سخت باشه، خیلی خوبه که آدمها همه پلهای پشت سرشون رو خراب نکنن، اما در مورد زندگی شما به سختی می تونم پلی رو ببینم! شاید واقعا جدایی بهترین راه باشه اما باز هم توصیه نمی کنم، شاید جای امیدواری مونده باشه، شاید پلی باشه، شاید بتونید همسرتون رو ببخشید، شاید ...
    به نظر من گذشت زمان می تونه کمکتون کنه.
    چند تا سوال ازتون دارم:
    فرزندتون چند سالشه؟
    همسر شما نسبت به جدایی چه نظری داره؟
    در حال حاضر با فرزندتون یا همسرتون رابطه دارید؟
    در صورت وجود چه شرایطی حاضر به ادامه زندگی و بخشش همسرتون می شید؟


  8. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 بهمن 87 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    3,579
    سطح
    37
    Points: 3,579, Level: 37
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    چند تا سوال ازتون دارم:
    فرزندتون چند سالشه؟
    همسر شما نسبت به جدایی چه نظری داره؟
    در حال حاضر با فرزندتون یا همسرتون رابطه دارید؟
    در صورت وجود چه شرایطی حاضر به ادامه زندگی و بخشش همسرتون می شید؟
    دختر كوچولوي خوشگلم الان 18 ماهه است وخيلي بامزه بمن ميگه بابا
    امروز پانزدهمين روز است كه اورا نديده ام.هيچوقت اينقدر ازش دور نمونده بودم.متاسفانه به دليل بعد مسافت و عدم اطمينان از موفقيت در ملاقاتش قادر به مراجعه به منزلشان نيستم.اميدوارم خداوند نگهدارش باشد
    همسرم همه چيز را منهاي من باهم ميخواهد.يعني طلاق+حضانت بچه+مهريه+نفقه+اجرت المثل و خلاصه در آخر هم مرگ من
    بدلايلي كه در بالا عرض كردم ايشان را ملاقات نكرده ام تماسهاي تلفني ام را پاسخي نميدهد
    من در هيچ شرايطي نميتوانم نه اينكه نخواهم تاكيد ميكنم نميتوانم اورا ببخشم.فقط به خاطر دخترم حاضرم او را نه بعنوان همسر بلكه بعنوان مادري براي دخترم و هم اطاقي براي خودم بپذيرم.

  9. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 88 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    318
    امتیاز
    4,441
    سطح
    42
    Points: 4,441, Level: 42
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 33 در 29 پست

    Rep Power
    49
    Array

    RE: بن بست

    نقل قول نوشته اصلی توسط reza_f
    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    چند تا سوال ازتون دارم:
    فرزندتون چند سالشه؟
    همسر شما نسبت به جدایی چه نظری داره؟
    در حال حاضر با فرزندتون یا همسرتون رابطه دارید؟
    در صورت وجود چه شرایطی حاضر به ادامه زندگی و بخشش همسرتون می شید؟
    دختر كوچولوي خوشگلم الان 18 ماهه است وخيلي بامزه بمن ميگه بابا
    امروز پانزدهمين روز است كه اورا نديده ام.هيچوقت اينقدر ازش دور نمونده بودم.متاسفانه به دليل بعد مسافت و عدم اطمينان از موفقيت در ملاقاتش قادر به مراجعه به منزلشان نيستم.اميدوارم خداوند نگهدارش باشد
    همسرم همه چيز را منهاي من باهم ميخواهد.يعني طلاق+حضانت بچه+مهريه+نفقه+اجرت المثل و خلاصه در آخر هم مرگ من
    رضا جان یخورده کارتو خلوت کن. برو ببین کوچولوی عزیزتو. هر قدر هم برات سخت باشه این کارو کن. فشار روتو خیلی کم می کنه. هیچ اولویتی بین تو و مادرش وجود نداره. دختری که توسط مادری بزرگ شه که تا این حد (حد مرگ) از همسرش متنفره براحتی می تونه از پدرش متنفر شه! پس نسنجیده طلاق نگیر!
    این کم شدن فشار روی تو باعث می شه تصمیمت بهترین تصمیم ممکن باشه. من شک دارم به این حرفی که می زنم. اما خیلی به حرفهای خانومت که مبنای منطقی خاصی نداره فعلا توجه نکن. فحشت هم داد،آرزوی مرگت رو هم کرد توجه نکن. اونی که الان مهمه دختر عزیزته.

  10. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 88 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    318
    امتیاز
    4,441
    سطح
    42
    Points: 4,441, Level: 42
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 33 در 29 پست

    Rep Power
    49
    Array

    RE: بن بست

    این شماره خانوم نیلوفری دانشگاه علم و صنعته. اگر مشاوره تلفنی مد نظرتون هست.
    ساعت 8 تا 12 روز شنبه و سه شنبه.
    77491239
    با این وجود من مرکز مشاوره دانشگاه تهران رو بهتون توصیه می کنم. مشاورهای بسیار حاذقی هم تو اونجا هستند.
    می تونید بیاید براتون وقت بگیرم؟


 
صفحه 7 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست حذف کاربری، خواهشمند است مدیران سایت توجه فرمایند
    توسط ترنم1 در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 آبان 95, 17:13
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: شنبه 20 خرداد 91, 14:03
  4. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.