به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 72
  1. #61
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    مرسی دوستان
    اما من رودر رو نمیتونم بگم اصلا نمیدونم چطوری بحث رو باز کنم و چی بگم
    چه دلایلی براش بیارم من که قبلا بهش گفتم نمیام شهرتون میدونم وقتی نوشته میخوام ببینمت یه عالمه حرف داره واسم ای خدا نمیدونم تو لحظان چیکار کنم ...
    به نظرتون چه دلایلی براش بیارم که قانع بشه؟؟
    یعنی همونجا باید ازش خدافظی کنم؟؟؟؟؟
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  2. کاربر روبرو از پست مفید maedeh120 تشکرکرده است .

    گوش ماهی (چهارشنبه 12 آذر 93)

  3. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آبان 00 [ 20:15]
    تاریخ عضویت
    1393-7-16
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,678
    سطح
    62
    Points: 8,678, Level: 62
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    556

    تشکرشده 637 در 143 پست

    Rep Power
    38
    Array
    مائده جون انقدر هول نکن عزیزم.ایشون قرار گذاشته پس لابد حرفهایی برای زدن داره.شاید به خاطر حرفی که زدی گفتی نمی خوای نقل مکان کنی حرفی داشته باشه.صبر کن ببین اول خواستگارت چه حرفهایی می خواد بهت بزنه.شاید نظرش عوض شده باشه.اگه دیدی حرف جدیدی زده نشد،همون دلایلی که اینجا نوشتی رو محترمانه بگو.اینکه نمیتونی مادرت رو تنها بذاریرو اینکه فکر میکنی نمیتونی در یه شهر غریب با زبان و فرهنگ متفاوت خودت رو وفق بدی.بگو من فکرهام رو کردم.دیدم نمیتونم خودم رو با این شرایط وفق بدم و اینجوری نمیتونم زندگی آرومی رو داشته باشم .اگه هم دیدی حرف جدیدی زد که نظرت رو عوض کرد خوب چیزی نمیگی و راجه بهشون فکر میکنی.
    نگو نمیتونم.بذار این اولین قدم برای تونستن ات باشه.
    میان پرواز تا پرتاب...
    تفاوت از زمین تا آسمان است.
    پرواز که کنی، آنجا می‌رسی که خودت می‌خواهی!
    پرتابت که کنند، آنجا می‌روی که آنان می‌خواهند،
    پس پرواز را بیاموز...



  4. 3 کاربر از پست مفید گوش ماهی تشکرکرده اند .

    maedeh120 (چهارشنبه 12 آذر 93), mina-mina (دوشنبه 17 آذر 93), کیت کت (چهارشنبه 12 آذر 93)

  5. #63
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مرداد 95 [ 15:24]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    3,922
    سطح
    39
    Points: 3,922, Level: 39
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    94

    تشکرشده 539 در 149 پست

    Rep Power
    43
    Array
    سلام دوست عزیز
    چرا انقدر استرس داری؟؟ ببین باز داری عجله میکنی... واسه این نه گفتنت فکر کردی؟ با مادرت اصلا در بارش صحبت کردی؟ دوستی نیست که همینجوری بگی نه یا اره... مائده عزیز مسائلی که شما باهاش الان برخوردی مسائل طبیعی هست که تو دوره شناخت پیش میاد... و مسئله کمی هم نیست.. شما نمیخوای یه شهر دیگه زندگی کنی... حتما دلیلی برای خودت داری... شما نمیخوای همسرت به خانوادش زیاد کمک کنه... بازم دلیلت حتما موجه برای خودت... اینجا که میای مطرح میکنی هر کس از دریچه ذهن خودش میگه... بله کار درست اینه همه ما به پدر و مادرمون که زحمت کشیدن توجه کنیم... اما واقعا در همین سطح میمونه؟ ببین مردایی که به خانوادشون وابستن بعد یه مدت توقع واسه خانواده ایجاد میشه..... چیز راحتی نیست خلاصه... فقط فقط فقط به خودت ارتباط داره که بتونی منعطف باشی یا نه... وگر نه به کار درستو اینا فکر نکن.....پدر من خیلی به خانوادش وابسته بود خیلیییییییی جوری که دیگه وظیفه میدونستن... یعنی انتظار ایجاد میشه...یعنی حتی شاید سفرم باید با خانواده پدرم میرفتیم... مادر من با این قضیه مشکلی نداشت...اما چیز راحتی نیست.. این تجربه شخصی منه... در نهایت نمیخوام بترسونمت اما وابستگی به نظر من خوب نیست....
    مائده جان شما هم به نظرم جای بحثای دو نفره ازشون بخواه که با هم مشاوره برین... شاید واقعا مشکلی نباشه و شخصیتتون به هم بخوره... اونجا قطعا پیش مشاور میتونی راحت حرفتو بگی...زندگی تو یه شهر دیگه سخت نیست اصلا اما بابزم نظر منه شاید برای تو سخت باشه... باید این توانایی رو داشته باشی که خانواده همسرتو واقعا مثل خانواده خودت دوست داشته باشی تا ارامش داشته باشی....
    با همه این تفاسیر اگر تصمیمت منفیه دلایلتو واضح بهشون بگو تا ایشونم فکرای خودشونو بکنن ...نیازی به خداحافظیو داستان سازی نیست... خیلی راحت دلایلتو بگو و حرفاشونم بشنو.....و بگو فکر میکنی و باید با مادرت مشورت کنی.... اگر از الان نتونی حرفای دلتو بگی و از فکرت دفاع کنی چه این اقا چه هر کس نمیتونی متاسفانه زندگی با ارامش درونی داشته باشی.....
    مراقب خودت باش

  6. کاربر روبرو از پست مفید ida bahrami تشکرکرده است .

    maedeh120 (چهارشنبه 12 آذر 93)

  7. #64
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    پیام داده که چقدر دیر میگذره گفتم چطور نوشت میخوام بیام پیشت ...
    این چند روز خیییل یسرد و جدی برخورد کردیم پس این حرفاش واسه چیه خودش داشت میگفت تمام رویاهام به باد رفت وقتی پرسیدم چه رویاهایی گفت ببینمت میگم ...میرم اجازه میدم اون اول حرفاش رو بزنه بعد ببینم چی میگه ... اما من دیگه جوابم از 100% 70%منفیه ...
    مهریه که به میل اونا روش عقدم به میل اونا کمک به خانواده و وابستگی به اونهام باشه من از خانوادم به خاطرشون جدا شم برم دیگه چی ....
    ما هم این وسط کشکیم ..درسته اخلاقش از 20 ، 19.99 تاست وضعشم خوبه اما اون یه مقدار مشکلات همه خوبیاش رو پوشونده ... درسته من وضع مالیه خانوادم خوب نیست اما خودم ادمم مسئولیت پذیرم پاکم واسه چی هرکی اومد سریع برم شرایط بدمو مشکلات مالیمو تحمل میکنم امانمیرم شهر غریب مادرمو تنها نمیزارم ...میدونم اگه قضیه تموم بشه واااقعا از ته قلبم ناراحت میشم نه فقط اینکه دیگه نیست یا نشد بخاطر تمام سختی ها و دعواهایی که این مدت تو خانوادم داشتم
    افسوووووووس ...
    بازم امروز باید برم ببینم داستان چیه ...
    مرسی گوش ماهی جون و آیدا جون
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  8. 2 کاربر از پست مفید maedeh120 تشکرکرده اند .

    ali -guilan (چهارشنبه 12 آذر 93), گوش ماهی (چهارشنبه 12 آذر 93)

  9. #65
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 15 آذر 93 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-19
    نوشته ها
    311
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocial3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    958

    تشکرشده 757 در 256 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    47
    Array
    سلام.

    من تجربه ای ندارم اما اینقدر نگران تموم شدن رابطه تون نباشید. به هر حال چون از طرف خانواده ها پیگیری میشه، و بزرگتری هست به احتمال زیاد کمک خواهند کرد.

    سریع جواب منفی ندید.

    به نظرم تنها جایی که آدم باید روی خواسته هاش پافشاری کنه همین جاست. بحث کمک مالی به خانواده ش فک نکنم زیاد قابل پیشگیری باشه، به هر حال ایشون صادقانه به شما گفتن

    وگرنه واقعا میتونه به صورت مخفیانه کمک کنه!!!

    مشکل شما فقط محل زندگی تون هست. امیدوارم بتونید با پافشاری روی حرفتون ، ایشون رو متقاعد کنید.

  10. 2 کاربر از پست مفید تیام تشکرکرده اند .

    ali -guilan (چهارشنبه 12 آذر 93), maedeh120 (پنجشنبه 13 آذر 93)

  11. #66
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام به همه دوستان عزیزم
    ببخشید که متنم یکم طولانیهاما بخونید یه تجربست دیگه
    دیروز هم قبل از اینکه برم رفتم دانشگاه با یکی از بچه ها خیلی دوستم اونم بهم گفت شاید اصلا داره امتحانت میکنه ببینه تا کجا حاضری به خاطرش بری فعلا هم جواب منفی نده آخه تو مسیر دانشگاه بودم همش داشتم به این فکر میکردم برم بهش بگم همه چیز تمومه ما به درد هم نمیخوریم و این حرفا که خواهرشزنگ زد دختره زبون دراز گفت که اگه موافقی و همه چیز اوکی هست قراره جمعه رو فیکس کنیم گفتم من مشکلی ندارم باید ببینم مادرم وقت دارن یا نه من باهاشون مشورت میکنم بهتون خبر میدم گفت باشه منتظرم و قطع کرد ...
    حالا زمانی که آقا پسر اومد خواستگارم من ازاین کلمه خوشم نمیاد پس اسمشو اینجا میزارم رضا ....
    وقتی رضا اومد با روی کاملا باز و خوش برخورد سلام علیک کرد ... رفتیم شام خوردیم اما صحبت های معمولی بود ...بعد شروع کرد و گفت تو واقعا چرا برداشت هات انقدر اشتباه برداشت تو با چیزی که تو ذهن من خیلی فرق داره تو فکر میکنی که اونا به من میگن بهم کمک کن یا از من انتظار دارن نه من به عنوان حس مسئولیت اگه توان داشته باشم بهشون کمک میکنم وگرنه اونا محتاج کمک من نیستن ...تو فکرمیکنی اگه زن من ماشین نداشته باشه من میرم واسه خواهرم میخرم یا اگه خودم خونه نداشته باشم میرم واسه بابام خونه میشازم اصلا من اگه ببینم مادر توهم مشکلی داره( یعنی مامان من )بدون اینکه تو بفهمی (یعنی من) بهش کمک میکنم مهم این دست کسی رو بگیری ... حتی موقع جهیزیه خریدنت من ببینم که مادرت داره اذیت میشه همش رو تا جایی که بتونم خودم میخرم بدون اینکه کوچکترین منتی باشه ...
    درباره شهرم گفت من فقط انتظار داشتم که وقتی بابام ازت پرسید حاضری با رضا بیای فلان شهر ؟توام بگی اره من به خاطر رضا هرجایی میام مشکلی ندارم وگرنه اگه من ببینم کارم زنم خانواده زنم اینجاست نمیرم اونجا بهشونم میگم که خودم نمیخوام بیام شرایطم اینجا اوکی هست ...
    من یکم ادم تندیم فقط یه چنتا تیکه انداختم گفتم تو حاضری زن بگیری ببری هر روز عذاب بکشه؟یا مثلا چه دلیلی داره منو با خواهرت مقایسه میکنی و این حرفا ... بحث مهریه هم گفت بزار خود بزرگترا به توافق برسن من مشکلی با تعداد سکه و رسم و رسومات ندارم ...
    نگاهش خیلی مهربون بود همیشه وقتی احساس خطر میکنه یه جورایی بهانه تراشی میکنه که منو ببینه دیروزم گفت بهونم بود که ببینمت

    - - - Updated - - -

    سلام به همه دوستان عزیزم
    ببخشید که متنم یکم طولانیهاما بخونید یه تجربست دیگه
    دیروز هم قبل از اینکه برم رفتم دانشگاه با یکی از بچه ها خیلی دوستم اونم بهم گفت شاید اصلا داره امتحانت میکنه ببینه تا کجا حاضری به خاطرش بری فعلا هم جواب منفی نده آخه تو مسیر دانشگاه بودم همش داشتم به این فکر میکردم برم بهش بگم همه چیز تمومه ما به درد هم نمیخوریم و این حرفا که خواهرشزنگ زد دختره زبون دراز گفت که اگه موافقی و همه چیز اوکی هست قراره جمعه رو فیکس کنیم گفتم من مشکلی ندارم باید ببینم مادرم وقت دارن یا نه من باهاشون مشورت میکنم بهتون خبر میدم گفت باشه منتظرم و قطع کرد ...
    حالا زمانی که آقا پسر اومد خواستگارم من ازاین کلمه خوشم نمیاد پس اسمشو اینجا میزارم رضا ....
    وقتی رضا اومد با روی کاملا باز و خوش برخورد سلام علیک کرد ... رفتیم شام خوردیم اما صحبت های معمولی بود ...بعد شروع کرد و گفت تو واقعا چرا برداشت هات انقدر اشتباه برداشت تو با چیزی که تو ذهن من خیلی فرق داره تو فکر میکنی که اونا به من میگن بهم کمک کن یا از من انتظار دارن نه من به عنوان حس مسئولیت اگه توان داشته باشم بهشون کمک میکنم وگرنه اونا محتاج کمک من نیستن ...تو فکرمیکنی اگه زن من ماشین نداشته باشه من میرم واسه خواهرم میخرم یا اگه خودم خونه نداشته باشم میرم واسه بابام خونه میشازم اصلا من اگه ببینم مادر توهم مشکلی داره( یعنی مامان من )بدون اینکه تو بفهمی (یعنی من) بهش کمک میکنم مهم این دست کسی رو بگیری ... حتی موقع جهیزیه خریدنت من ببینم که مادرت داره اذیت میشه همش رو تا جایی که بتونم خودم میخرم بدون اینکه کوچکترین منتی باشه ...
    درباره شهرم گفت من فقط انتظار داشتم که وقتی بابام ازت پرسید حاضری با رضا بیای فلان شهر ؟توام بگی اره من به خاطر رضا هرجایی میام مشکلی ندارم وگرنه اگه من ببینم کارم زنم خانواده زنم اینجاست نمیرم اونجا بهشونم میگم که خودم نمیخوام بیام شرایطم اینجا اوکی هست ...
    من یکم ادم تندیم فقط یه چنتا تیکه انداختم گفتم تو حاضری زن بگیری ببری هر روز عذاب بکشه؟یا مثلا چه دلیلی داره منو با خواهرت مقایسه میکنی و این حرفا ... بحث مهریه هم گفت بزار خود بزرگترا به توافق برسن من مشکلی با تعداد سکه و رسم و رسومات ندارم ...
    نگاهش خیلی مهربون بود همیشه وقتی احساس خطر میکنه یه جورایی بهانه تراشی میکنه که منو ببینه دیروزم گفت بهونم بود که ببینمت
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  12. 4 کاربر از پست مفید maedeh120 تشکرکرده اند .

    ali -guilan (شنبه 15 آذر 93), elham.e (پنجشنبه 13 آذر 93), mina-mina (دوشنبه 17 آذر 93), گوش ماهی (پنجشنبه 13 آذر 93)

  13. #67
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آبان 00 [ 20:15]
    تاریخ عضویت
    1393-7-16
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,678
    سطح
    62
    Points: 8,678, Level: 62
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    556

    تشکرشده 637 در 143 پست

    Rep Power
    38
    Array
    خوشحالم عزیزم که خوشحال می بینمت.دیدی زیادی نگران بودی و داشتی عجولانه تصمیم میگرفتی؟حرفهایی که خواستگارت بهت زد نشون از درایتش داره.از الان نسبت به خواهرش گارد نگیر(زبون دراز!!).ازونجایی که گفتی احساساتی هستش یه جاهایی نیاز داره که احساساتی جواب بگیره که اینجا باید از ظرافت خانمانه ات استفاده کنی.عزیزم امیدوارم با انتخاب درست و رفتار و فکر درست روزهای خوبی در انتظارت باشه.
    میان پرواز تا پرتاب...
    تفاوت از زمین تا آسمان است.
    پرواز که کنی، آنجا می‌رسی که خودت می‌خواهی!
    پرتابت که کنند، آنجا می‌روی که آنان می‌خواهند،
    پس پرواز را بیاموز...



  14. 2 کاربر از پست مفید گوش ماهی تشکرکرده اند .

    elham.e (پنجشنبه 13 آذر 93), maedeh120 (پنجشنبه 13 آذر 93)

  15. #68
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 خرداد 96 [ 08:04]
    تاریخ عضویت
    1393-6-08
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    3,423
    سطح
    36
    Points: 3,423, Level: 36
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    577

    تشکرشده 236 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مائده عزیز.پیگیر تاپیکت هستم، دوستان نظرای خوبی میدن دیگه من صحبتی نمیکنم.

    آدم خوبیه مائده جان، حداقل در منطقی که نشون میده. ایشاا... در عمل هم همینه.
    گوش ماهی درست میگن، اصلا گارد نگیر در مقابل خانوادش.
    مائده جان میدونی، آقایون خیلی صبورن، خییییییلی. ما خانوما هی غر میزنیم ، تیکه میندازیم اما اونا لبخند میزنن و سکوت میکنن، ما فکر میکنیم همه چیز اوکی هست و باز دوباره و سه باره تکرار میکنیم این کارو، اما یادت باشه اینا روی هم جمع میشه و یه دفعه میریزه بیرون. وای به روزی که یه مرد صبرش تموم بشه.

    تو با خواهرش قابل مقایسه نیستی. تو قراره همسرش باشی اما اون خواهرشه ، تو تازه وارد زندگیش شدی اما اون هم خون شه و خیلی ساله توی غم و غصه باهم شریکن، اما تو همه زندگیش قراره بشی اما خواهرش ... اینا کاملا واضحه، نیازی به گفتن نداره.
    نشون نده از الان ،که حساسی روی خانوادش. نقطه ضعف دستش نده. حالا که خودش با زبون خودش داره میگه اول برای تو میخرم بعد برای خواهرم یعنی درک میکنه تو مهمتری، پس تو با یه لبخند متوجهش کن که خوشحالی که درک میکنه روابطو، همین.

    در مورد اینکه گفتن انتظار داشتن شما بگی هرجا رضا بره من میام ، به نظرم درست نیست. فکر کنم شما کار درستی کردی. من خودم میترسم اینجوری بگم.چون حس میکنم دو روز دیگه حق اعتراض نداری چون جلوی همه به زبون آوردی که به خاطر شوهرت هرجایی میری( البته که میری اون موقع چون شوهرته اما خوب آدم حواسش باشه چی میگه بهتره، محافظه کاری برای الان لازمه،بعد از ازدواج بحثش جداست) بعدم میخوان بگن مائده خودش خواست، میخواست بگه نمیام، یا چمیدونم هرچیزی که علیه ات استفاده بشه، من انقدر اطرافم دیدم که از حرفای دختر و برخودش قبل از عقد آتو گرفتن و بعد به روش آوردن که کلی مراقبم چی میگم . مثلا :هول بودن دختر برای ازدواج یا خیلی دختر پسرو دوست داشته باشه و نشون بده( قبل از عقد)

    شوهر کنی خیال من راحت بشه، هی یه اتفاقایی میفته برات منم استرس میگیرم. ایشاا... خوشبخت بشی.مراقب برخوردت باش، از همین الان با هر حرف و حرکتت داری یه آجر از پایه زندگیتو میذاری،به پا کج نری بالا.


  16. 2 کاربر از پست مفید elham.e تشکرکرده اند .

    maedeh120 (پنجشنبه 13 آذر 93), گوش ماهی (پنجشنبه 13 آذر 93)

  17. #69
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام
    همه چیز تقریبا درست داشت پیش میرفت که امروز خبر دادن عموش فوت کرده دیگه واقعا هنگ کردم نمیدونم شرایط رو چطوری بچرخونم کم آوردم همش اتفاقای مزخرف اون آقایی که گفتم با مامانم در ارتباط یه سره داره زیره گوش مامانم میخونه که دخترت رو نده به اینا اخه بگو تو سر گیازی ته پیازی چیکاره ای دارم دیوونه میشم دیگه ... ااااااه
    دخالت های بیجا...
    اتفاقای ناخواسته ..
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  18. #70
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آبان 00 [ 20:15]
    تاریخ عضویت
    1393-7-16
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,678
    سطح
    62
    Points: 8,678, Level: 62
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    556

    تشکرشده 637 در 143 پست

    Rep Power
    38
    Array
    مائده جون چرا از فوت عموشون بهم ریختی؟خدا رحمتشون کنه...چه تاثیری به جز کمی تاخیر در انجام مراسم میتونه داشته باشه عزیزم؟عجله نداشته باش...به جای اینکه از ابراز مخالفت دیگران ناراحت باشی اول خودت پیش خودت تکلیف زندگیت رو مشخص کن.تو هنوز خودت هم نظر قطعی ندادی و دودل هستی.
    میان پرواز تا پرتاب...
    تفاوت از زمین تا آسمان است.
    پرواز که کنی، آنجا می‌رسی که خودت می‌خواهی!
    پرتابت که کنند، آنجا می‌روی که آنان می‌خواهند،
    پس پرواز را بیاموز...



  19. کاربر روبرو از پست مفید گوش ماهی تشکرکرده است .

    maedeh120 (شنبه 15 آذر 93)


 
صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.