تشکرشده 6,911 در 1,649 پست
تشکرشده 117 در 37 پست
ساعت 4 صبحه ومن از فکر زیاد و سردرد نمیتونم بخوابم.یعنی از بین اینهمه عضو هیشکی نیس که شرایط منو داشته باشه یا اطرافش دیده باشه؟خواهش میکنم اگه کسی تجربه ای داره بهم بگه.فکرام خیلی متناقضن .یعنی یکروز میگم جدانمیشم وتلاش میکنم برای بهبود.یکروز میگم باید حتما جداشم چون اگه درست شدنی بود حتما درست میشد.اصلا نمیدونم باید چیکار کنم.مثلا بعد از تعطیلات برای بار آخر ازش بخوام که بیاد پیش ما و ترک کنه یا اگه نمیتونه که باید جداشیم.دختر بیخیال عزیزم اصلا اینطور نیس که به دخترم آسیب برسونه خ اونو دوس داره.ببینید شوهر من هم خوبیهای زیادی داره هم بدیهای زیادی.همین باعث شده تصمیم گیری برام سخت باشه.واحد عزیزم بله شاغله .خانم میشل!من اگه جدا هم بشم از فرزندم جدانمیشم ونه من اونو فراموش میکنم نه اون منو.نمیدونم چرا از طلاق میترسم خودم هم خونه مستقل دارم هم درامد.به نظرتون این حرف بخت بخت اول درسته یا نمونه هایی دیدین که در ازدواج دوم موفق باشند؟اصلا نمیتونم تصمیم قاطع بگیرم.میگم از کجا معلوم اگه قرار به ازدواج دیگه ای شد اونجا شرایط بدتر نباشه؟اینجا هم اصلا نمیدونم میتونه ترک کنه؟واقعا شما معتادی رو دیدین که ترک کرده باشه؟اگه تو این سایت تاپیکی مشابه تاپیک من میشناسین لطفا معرفی کنید.مدیر گرامی هم که فقط تاکید روی خونسردی و آرامش دارند ولی من به یکمی راههای عملی هم نیاز دارم.اینجا مشاوری نیست وگرنه حتما میرفتم پیشش.خلاصه خیلی داغونم.الان 9 روزه از دخترم دورم.تو این مدتم فقط دو سه بار خونه پدرم رفتم.بقیشو کنج خونه جلوی همدردی.فردا هم مثلا 13 بدره ولی بازم باید تنها تو خونه بشینم.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
salehe92 (چهارشنبه 13 فروردین 93)
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
سلام شایسته
بی مقدمه بگم که می توانم بهت کمک کنم ، اما شرطش عمل گرایی شماهست . یعنی وقتی راهکار داده میشه دقیقاض اجرا کنی نه اینکه مرتب بیایی و تکرار مکررات و توجهی هم به راهکارها نکنی .
برای همین ابتدا باید قرارداد با هم امضاء کنیم با محتوای تعهد شما برای اجراء و قول بنده برای راهنمایی . در ضمن فوری بیان اینکه قول می دهی و امضاء می کنی اجرا کنی از شما پذیرفته نیست . باید امضاء شما ضمنانت داشته باشد آن هم این است که تاپیک و پستهایت در مشاوره خصوصی و عمومی را خوب مطالعه کنی ، نظر اعضاء را جمع بندی کنی و تکالیفی که مدیر همدردی گفته را انجام دهی و به من اعلام کنی و با ایجاد اطمینان به اینکه واقعاً می خواهی عمل کنی به راهکارها بخواهی تا کمکت کنم .
منتظر پاسخ عملی شما هستم
تشکرشده 117 در 37 پست
فرشته مهربان عزیز خوشحالم به تاپیک من اومدی. فقط اینو بگم الان خیلی عصبانیم و گریه میکنم.از صبح صدای مردم میاد که آماده میشدند برن 13 بدر .اونوقت من خونم تک و تنها.شوهرم هم که حتما داره خودشو میکشه برای خواهر برادراش.داره همه کاراشونو میکنه.برادرشوهرامم مخصوصا بزرگه الان خوشحاله که من نیستم و میتونه حس ریاست طلبی شو روی شوهر من پیاده کنه.خیلی خیلی عصبانی وناراحتم.ببینید فرض کنیم که من تغییر کردم سوال بزرگ و بیجواب من اینه که آیا اون میتونه ترک کنه در حالیکه اگه میخواست تو اینهمه سال وبا اینهمه صحبت ترک میکرد.احساسم دوگانه اس.بااینکه نمیخواستمش ولی اگه این ایرادارو نداشت بازم زندگیمون خوب بود.وابستگی شدید به خونوادشو چیکارکنم.شما نمیدونید تا چه حد بهشون تعهد داره!هرچند اونا دخالت مستقیم نداشتند تو زندگی ما ولی اینکه همه کاراشونو این باید انجام میداد خب دیگه وقتی واسه ما نمیموند.ما اصلا سیگاری هم تو اطرافیان نداریم چه برسه به معتاد.پدرم هم ناراحته جالبیش اینجاس که خودشون اینو واسه من انتخاب کردند.خلاصه تو بد شرایطیم.در مورد شرطتون برای کمک خب من حاضرم هرکاری بکنم تا راهکار عملی بدونم چیه.صحبت مدیر عزیز کاملا درسته که در مرحله اول باید خونسردی رو حفظ کرد.یقین دارم اگه اون شب آخر من عصبانی نمیشدم الان ایام عید رو به تنهایی نمیگذروندم.ولی باور کنید خسته شدم .کاش مثلا خیانت میکرد اون موقع بدون هیچ تردیدی جدا میشدم چون این موضوع برای من خط قرمزه.ولی الان نمیتونم تصمیم بگیرم چون خوبی هایی هم داره.بعدشم من نصف عمرمو با این گذروندم.اصلا نمیدونم.بعضی وقتام میگم اگه الان جدا نشم به هر حال باید چند سال دیگه این اتفاق رخ بده پس بهتره الان باشه.عصبی مزاج هست ولی اون اوایل خیلی مهربون بود خ توجه داشت بهم.الانم مهربونه مثلا نمیذاشت چیزی تو خونه کم بیاد که من مجبور شم برم خرید.همه جا ساکت شد همه رفتن بیرونو من موندمو ...... .فرشته عزیز من دوباره برای چندمین بار تاپیکمو میخونم.امیدوارم منو همراهی کنید.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
salehe92 (چهارشنبه 13 فروردین 93)
تشکرشده 1,336 در 399 پست
سلامواقعا شما معتادی رو دیدین که ترک کرده باشه؟
بله. اقایی را دیدم که دچار مشکلات مالی شدند و سپس اعتیاد پیدا کردند و...
ولی بعد از چند سال ترک کردند... ولی خانواده شان واقعا باهاشون همراهی کردند...
خصوصا دخترشون. واقعا غمخوار پدرشان بودند... و در تمام لحظات سخت در کنارشون بودند...
و خودشون گفتند که به خاطر دخترم اینکار را کردم....
![]()
«آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.
« من در رقابت با هیچ کس جز خودم نیستم، هدفم مغلوب نمودن اخرین کاری است که انجام داده ام. »
« مهم انجام وظیفه است، نه نتیجه »
http://www.hamdardi.net/imgup/5471954c9081a134ec.jpg
تشکرشده 117 در 37 پست
بنا به گفته فرشته مهربان عزیز میخوام نظرات دوستان رو جمع بندی کنم وبه سوالاتشون جواب بدم.sara 65 عزیز پرسیده بودن نظر همسرت راجه به این وضعیت چیه؟اون همیشه وعده میده که میام.خیلی وقتها هم میگه هنوز تصمیم نگرفتم که که بیام یا نه.میگه خیلی از زنو شوهرها جدا زندگی میکنن.ولی موافق طلاق نیست.چون اون الان شرایطش خوبه.پیش مادرشه و اعتیادشو هم که داره.آقای shahrear هم که زندگی با فرد معتادو درست نمیدونن وگفتن هرچه زودتر جدا بشم.مهربونی... عزیز که موافق جداییم نبودن وگفتن زندگیم پتانسیل خوب بودنو داره.آقای baby عزیز هم گفتن1چون قبلا بهت محبت میکرده بازم میتونه2نباید محدودش کنم که حس کنه تو قفسه3 به طلاق فکرنکنم مواردی بودن که بعد از قهرهای طولانی تونستند باهم ادامه بدن.zendegiye movafagh عزیز هم گفتن باید بهش محبت و توجه کنم وصبر داشته باشم وخواسته هامو در زمان صلح بهش بگم.آقای baitollah abbaspour هم مثل اینکه با جداییم مخالف بودن.پیشنهاد سیگار لایت و گرفتن مرخصی برای ترک دادند.همینطور شکیبایی.واحد عزیزم هم گفتن باید زوم نکنیم ومسائلو به دست زمان بدیم.روی قدرت محبت تاکید داشتن.علت دعوامون به خاطر برادرشوهرم بود.از شوهرم کاری خواست من گفتم انجامش نده گوش نکرد منم عصبانی شدم.شوهرم چنان رفته زیر سلطه برادرش که جلوی اون پیش من نمیشینه یا باهام حرف نمیزنه.شاید چون مادرش اونجاس نمخواد بیاد.منم که حاضر نیستم دوباره برگردم شهر اونا.بیشتر به خاطر مدرسه دخترم.اون نمیخواد رابطه با منو تموم کنه.این منم که مرددم.شما میگید به خاطر بچه ها باید کنار هم باشید.پس خودم چی؟حتی بچه شاهد دعواهای ماست و این تاثیر منفی روش میذاره.khaleghezey عزیز هم گفتن مقاله فایده نداره و باید عمل کنی.شیدای عزیز من بچه رو نذاشتم پیش اون تا وادارش کنم به زندگی با من فکر کنه.دخترم دعواهای زیادی دیده.وقتی پدرش به جون من می افتاد وکتکم میزد بعضی وقتها با گریه دخترم دست از کتک میکشید.رابطه دخترم با پدرش خوبه و بهش سخت نمیگذره.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
شیدا. (پنجشنبه 14 فروردین 93)
تشکرشده 148 در 68 پست
شایسته عزیز..سلام.
یه خواهشی ازت دارم.امیدوارم بهت برنخوره..یدور از اول تاپیکتو تا انتها بخون.منصف باش و خوب موقعیتهای مثبتی رو که تو تاپیکت پیش اومد رو بشمار .مدیر همدردی به تاپیکت سر زد و اینهمه راهنمایی ارزشمند بهت کرد...تجربه هایی رو رایگان در اخنیارت گذاشت که شاید برا بدست آوردنش بیرون این دنیای مجازی باید هزینه های مادی و معنوی زیادی رو میدادی.اما تو (ببخشیدا)مثل یه دختر کوچولویی که واسه بزرگتراش لج میگیره پاهاتو محکم کوبیدی زمین و گفتی نمیخوام نمیخوام...انقد بلند دادوهوار راه انداختی تا هیچ صدایی رو نشنوی.
تو زندگیت مشترکت رنج کشیدی؟سختی دیدی؟کتک خوردی؟بی مهری دیدی؟ راحتت کنم هیچکس واسه این مرثیه سرایی ها اینجا بهت جایزه نمیده..همه کسایی که تو این تالارن سختیهایی کشیدن که در نوع خودش وحشتناک و غیرقابل تحمل بوده...دست از لجبازی بردار..دیروزتو امروز تکرار نکن...
بلند شو....
در قبال تصویری که تو ذهن بچت از خودت میسازی مسئولی...شایسته ناتوون و بدبخت و بی عرضه بدرد دختر کوچولوت نمیخوره...قوی باش...جمله مدیر همدردی رو قاب کن و بذار همه جا جلوت باشه بخوای بمونی یا بری باید باید باید قوی باشی...
احساس میکنم همینجوری که تو تاپکت فرصت راهنمایی فرشته مهربون و مدیر همدردی رو با دستهای خودت از بین بردی تو زندگیتم فرصتهاتو تبدیل به شکست و ضعف کردی.
اومدی اینجا کمک بگیری اما مدام تو گذشته ای و داری سختیهاتو مرور میکنی ..تو این مدت چه نتیجه ای ازین کار گرفتی؟
از لحن تندم ناراحت نشو..خواهر خوبم.زندگی من و تو همه زنهای امثال ما ناشی از ضعفای خودمونه.باور کن هر مرده دیگه ای هم بیاد تو زندگیمون این سناریو با حداکثر تشابه تکرار میشه...به خودت کمک کن.بخاطر خودت و دخترت سعی کن اون زندگی که شایسته توئه بسازی...فرصتتو از دست نده....من جای تو بودم راهنمایی مدیر رو دهها بار میخوندم و تصمیم به اجراش میگرفتم.به فرشته مهربون یه قول قاطع و محکم میدادم و تمااااااام سعی ام رو میکردم تا فردام مثه دیروزم نباشه...
اینک همه چیز را از نو می سازم.
ویرایش توسط الهه آذر : پنجشنبه 14 فروردین 93 در ساعت 02:00
فرشته مهربان (پنجشنبه 14 فروردین 93), میشل (پنجشنبه 14 فروردین 93), شیدا. (پنجشنبه 14 فروردین 93), شایسته89 (پنجشنبه 14 فروردین 93)
تشکرشده 117 در 37 پست
باسلام.ممنونم از همه دوستانی که نظر میذارن.
خانم میشل و خانم الهه آذر تو پستهاتون دیدم که تاکید دارین اگه بیرون مشاوره میگرفتم باید هزینه زیادی میپرداختم.ببینید هزینه برای من مهم نیست و اصلا مسئله /هزینه نیست.مسئله اینه که اینجا مشاوری وجود نداره.یه بار اسم مشاوری رو شنیدم و میخواستم برم پیشش مشخص شد که روانشناسیه که تو مطب پزشک ترک اعتیاد کار میکنه. موضوع جالبتر اینه که بعدها فهمیدم خودشم مصرف میکنه یعنی مشاوری که به معتادا مشاوره ترک اعتیاد میده خودش مصرف میکنه.
تنها امیدم به خدا و همین سایته.
بازم اینجا از مدیر و فرشته مهربان عزیز تشکر میکنم که وقت میذارن برای راهنمایی امثال من و شما .اجرشان با خود خدا.
در مورد اینکه گفتید من مرثیه سرایی میکنم من هنوز اول راهم پس کمی حق دردودل و صحبت رو دارم .ان شاا... که کمتر بشه.هرچند الانم احساس میکنم نسبت به هفته قبل آرومترم.
با سپاس
- - - Updated - - -
باسلام.ممنونم از همه دوستانی که نظر میذارن.
خانم میشل و خانم الهه آذر تو پستهاتون دیدم که تاکید دارین اگه بیرون مشاوره میگرفتم باید هزینه زیادی میپرداختم.ببینید هزینه برای من مهم نیست و اصلا مسئله /هزینه نیست.مسئله اینه که اینجا مشاوری وجود نداره.یه بار اسم مشاوری رو شنیدم و میخواستم برم پیشش مشخص شد که روانشناسیه که تو مطب پزشک ترک اعتیاد کار میکنه. موضوع جالبتر اینه که بعدها فهمیدم خودشم مصرف میکنه یعنی مشاوری که به معتادا مشاوره ترک اعتیاد میده خودش مصرف میکنه.
تنها امیدم به خدا و همین سایته.
بازم اینجا از مدیر و فرشته مهربان عزیز تشکر میکنم که وقت میذارن برای راهنمایی امثال من و شما .اجرشان با خود خدا.
در مورد اینکه گفتید من مرثیه سرایی میکنم من هنوز اول راهم پس کمی حق دردودل و صحبت رو دارم .ان شاا... که کمتر بشه.هرچند الانم احساس میکنم نسبت به هفته قبل آرومترم.
با سپاس![]()
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
تشکرشده 6,911 در 1,649 پست
سلام منظورم از مطرح کردن هزینه این بود که این راهنمایی ها خیلی ارزشمند هستند، جایی هم نوشتید که اینجا راهنمایی درست و حسابی ای نشدید. در حالیکه اینطور نیست، اما شما تا حالا نتونستید درک درستی از راهنمایی هایی که بهتون شد داشته باشید. یا اگرم متوجه شدید، در هرحال استفاده نکردید.
فرضا گفتگویی که قرار بود با همسرتون داشته باشید رو حسابی خراب کردید. بنابراین الان شما هنوز در همون مرحله هستید. اینکه همسرتون رو به بازگشت به خونه تشویق کنید، نه اینکه بشینید و به این فکر کنید که کی رفت سیزده به در و من نرفتم!
در مورد مشاور، اگه شهر محل زندگیتون واقعا تا این حد محرومه، مطمئنا شهرهای بزرگتر اطرافتون هستند. که با چند ساعت طی مسیر بتونید به یه مشاور خوب برسید. اگه آدم چیزی رو واقعا بخواد، پیداش میکنه...
هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...
شیدا. (پنجشنبه 14 فروردین 93)
تشکرشده 117 در 37 پست
ای خدای مهربون چرا چرا چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا خونواده شوهرم انقدر دخالت میکنن؟چرا برادر شوهرم برای شوهرم تصمیم میگیره؟؟؟؟چرا اون داره برای زندگی من تصمیم میگیره؟؟؟///
چرا نمیتونم جلوی گریمو بگیرم؟؟؟/
خسته شدم خستم کردند........................................ .................................................. ....
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)