به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 103

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    شاید شما درست میگین الهه خانم
    ممنون ازینکه پیگیر مشکلاتم بودین...
    فعلا که شدیدا عصبیه و اصلا زیر بار حرفام نمیره و بنابراین حرف نزنم بهتره
    عید فطر اولین سالگرد عقدمونه ولی جای اینکه پیش هم باشیم مث دیوونه ها شدیم لعنت به این زندگی
    مث عید نوروز که اولین عید بود و به دعوا و طلاقو طلاق کشی گذشت...:(
    چرا اینقد بدبختم... بهترین مناسبتای زندگیم رو اینطوری دارم میگذرونم...
    چرا شادی به زندگیمون نیومده؟:(((((((((((((
    شاید بابت اینکه پدرو مادرم رو اذیت کردم خوب اره با مامانم خیلی کل کل میکنم ولی خودشمم میدونه سر زندگیم بوده عصبیم تحملم کم شده...
    مامانم همش میپرسه ازم که چت شده و ..؟ منم به زور جواب میدم فک میکنه چون سنش بالاست حوصلشو ندارم ولی واقعا دوسش دارم ولی عصبیم دوست دارم تنها باشم و کسی ازم نپرسه چیزی
    میدونم بچه بدی بودم برای پدر و مادرم ولی همیشه سعی کردم خوب باشم براشون و مایه افتخار باشم ولی اخلاقم خوب نبوده باهاشون..

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  2. #2
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای محمد من حال شما را می فهمم. حس بدی است . خیلی حس بدی است آتش خشمی که خاموش نمی شود.

    اول از همه از شما می خواهم خودتان را سرزنش نکنید. ببینید شما در گذشته کارهای درستی انجام دادید. سیگار نکشیدید ، مشروب نخوردید و ارتباط بی هدف با دختری نداشتید و کارهای دیگری که گفتید. ببینید نباید خودتان را سرزنش کنید که چرا من که این کارها را نکردم سرنوشتم این شده است. شما با انجام ندادن این کارها خودتان را از خطر حفظ کردید. می دانید چه قدر پسر جوان به خاطر این کارها جان خود را از دست دادند؟ باور نمی کنید باید بگویم به اعلام پلیس ایران شانزده درصد قتل ها به خاطر همین ارتباط ها بوده است که شما خودتان را از آن کنار کشیدید. خدا می داند چه قدر از جرایم دیگر به خاطر مشروب و ارتباط بی هدف اتفاق افتاده است. پس بروید و به درگاه خداوند سجده شکر به جا آورید که شما را از خطر حفظ کرده است. خواهش می کنم با خدای خودتان دعوا نکنید. به درگاه خداوند راز و نیاز کنید و حتی گریه کنید تا سبک شوید. از خدا بخواهید راه درست را نشان شما بدهد و با ارتباط با خدا خودتان را آرام کنید. باور کنید خداوند خیر و صلاح ما را می خواهد. پس با خدا ارتباط داشته باشید و خودتان را سرزنش نکنید.
    الان شما باید هر کاری می توانید بکنید تا اعصاب خودتان را آرام کنید.

    • هر روز با خوشحالی از خواب بیدار شوید و شکر خدا کنید که یک روز دیگر به شما فرصت زندگی داد.
    • هر روز ورزش کنید.
    • هر روز یک کار خوب انجام دهید که روز قبل نکرده بودید. حتی شده یک صدتومانی صدقه بیندازید یا به کاسب محل خودتان ( خدا برکت دهد ) بگویید.
    • تغذیه بسیار خوبی داشته باشید.
    • هر روز به خاطر همه نعمت ها حتی ماشینی که سوار می شوید و به مقصد می رسید یا لیوان آبی که می نوشید خدا را شکر کنید. خیلی ها در دنیا آرزوی همین چیزها را دارند.


    نکته دیگر اینکه از شما می خواهم به توصیه ( می نوش ) عمل کنید و خانم خود را دکتر ببرید. هم پیش متخصص ( مغز و اعصاب ) و هم ( روانپزشک ) . حتما حتما این کار را بکنید. رفتارهای خانم شما خیلی بی ثبات است و ظاهرا به شدت هم فشار عصبی دارد. شما هر تصمیمی بخواهید بگیرید چه ماندن و چه جدا شدن باید این کار را بکنید تا از تصمیم خود مطمئن باشید و با چشم باز انتخاب کنید. حتی شاید دید شما به این خانم عوض شود. در این صورت حتی اگر بخواهید جدا شوید هم با آرامش این کار را می کنید نه با این هجم عظیم هیجانات منفی.


    - - - Updated - - -

    واقعیت این است که الان همه چیز مبهم است. پس شما با این کار سعی می کنید واقعیت را آشکار کنید و در این صورت بهترین تصمیم و بهترین قضاوت را خواهید داشت. از شما می خواهم بدون دکتر بردن خانم خود قضاوت نکنید. چون هر دو به شدت آسیب می بینید.

  3. 4 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 16 مرداد 92), Eram (چهارشنبه 16 مرداد 92), mohammad2012 (چهارشنبه 16 مرداد 92), sookoot (چهارشنبه 16 مرداد 92)

  4. #3
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    ممنون ولی اونقدا که نوشتین خوب نیستم. درسته اره لب به سیگار و مشروب نزدم ولی شاید گناهای دیگه ای کردم ینی حتما کردم...
    بخاطر نعمتاش خدا رو شکر میکنم و همیشه هم سعی میکنم تغذیم خوب باشه و یه جوری خودمو شاد نشون بدم. ولی سخته این روزا.. از خدا همیشه همیشه صلاحش رو خواستم و جز اوایل زندگیمون که مشکل داشتیم و از خدا فقط فقط درست شدن زندگیمو میخواستم بعدش دیگه گفتم هر چی صلاحه. الانم همینو میخوام ولی چون خودم صلاحو نمیدونم میخوام خودمو بسپارم به خدا دیگه...
    دیروز با مطرح کردن بحث مهریه و ... خیلی ازش دلخور شدم تازه قبل عقد توافق کردیم که 100 تا سکه رو ببخشه ولی دیروز زد زیرش و گفت همونی که امضا کردی به گردنته.. ( میبینین... بعد چطور میخواد جواب خدا رو بده)

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  5. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 شهریور 92 [ 22:38]
    تاریخ عضویت
    1391-10-01
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    783
    سطح
    14
    Points: 783, Level: 14
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    190

    تشکرشده 264 در 100 پست

    Rep Power
    26
    Array
    اقا محمد من تاپیکهای قبلیتون را خونده بودم و با مشکلاتتون آشنا بودم و این تاپیک هم خوندم اما نه کامل.
    آقامحمد امیدوارم ناراحت نشین که اینطور میگم اما شماخیلی منفعل برخورد میکنید .در تاپیکهای قبلیتون که میخوندم شما مدام از مشکلاتتون در رابطه با همسرتون مینوشتید و جاهایی هم قبول میکردید که محکم جلوی همسر برخورد نمیکنید اما در اخر باز هم این توجیه را می آوردین ک من اهل زندگی هستم و همسرم را دوست دارم و بخاطر زندگیم و همسرم این کار را کردم و جالبتر اینکه هروقت از خانمتون و رفتارهای ناراحت کننده ش می نوشتید حتما بعدش میگفتین :اون میگه منو خیلی دوست داره و من می دونم که منو دوست داره.انگار با این جمله خودتون را آروم میکنید.من نمیگم از هم طلاق بگیرید اما به نظر من خیلیی از این مشکلات ناشی از رفتارهای منفعلانه و ضعیف شماست.شما قاطعیت ندارید .من تعجب میکنم که همسرتون در این مدت در زمینه خوار و کوچیک کردن شخصیت شما هیچی کوتاهی نکرده از غر زدن درباره حقوقتون و سرکوفت زدن برای خانواده تون و توهین به خانواده تون تا اشاره به علاقه به خواستگار قبلی و خیلی چیزای دیگه.اما شما باز هم همان روند را دارید:دعوا ، قهر ،و بعد هم آشتی و مجاب کردن خودتون که همسرتون اخلاقش همینه و مهم اینه که منو دوست داره.
    جالبه اینجا خیلی از خانمها میان مینویسن که شوهرشون خیانت کرده اما بخاطر علاقه ب همسر و زندگی به روی همسرشون نمیارن و خانم شما به هر علتی (که از نظر من اصلا قابل قبول نیست)میاد به شما میگه خواستگار قبلی را بیشتر میخواد.آقا محمد یاشما خیلی اذیتشون میکنیدکه اینطوری تلافی میکنه یا واقعا از خودتون هیچی جلوش نذاشتید که انقد راحت روح و روان شما را به بازی گرفته.
    بازهم امیدوارم از صراحت کلام من ناراحت نشده باشین

  6. 3 کاربر از پست مفید یکی مثل شما تشکرکرده اند .

    Eram (چهارشنبه 16 مرداد 92), mohammad2012 (چهارشنبه 16 مرداد 92), حساس (چهارشنبه 16 مرداد 92)

  7. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 اسفند 92 [ 19:28]
    تاریخ عضویت
    1392-5-09
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    775
    سطح
    14
    Points: 775, Level: 14
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    57

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببینید به نظر من شما دو نفر اول کمی باید رفتارتون با هم خوب بشه تا بتونید کمی قوانین وضع کنید و بگید که کسی حق توهین به خانواده ها رو نداره و ...
    و بهشون بگین که دوست دارین وقتی احساس میکنه که محبتتون بهش کم شده باهاتون راحت باشه و بگه شاید تو اون لحظه یه فشار روحی دیگه داشته باشین و یا اتفاق دیگه ای افتاده باشه.
    برای اینکه رابطتون هم خوب بشه کافیه که تو روز عید فطر چندتا کادو براش بگیرین، توجه کنین گفتم چند تا!! چون از یکی خوشش نیاد از یکی دیگه خوشش میاد و میگه شوهرم خیلی دوستم داره که اینهمه کادو برام گرفته.... براش کادو کنید و ببرید. بعد باهاش خوب برخورد کنید و بهش بگین برات یه سورپرایز دارم و کادو ها رو بهش بدین و مطمئن باشین که خوشش میاد بعد بهش بگین من تصمیم گرفتم بخاطر عشقی که بهم داریم یه فرصت دیگه به هردوتاییمون بدم-نگین به تو، بگین به هردومون. سعی نکنین بگین فقط تقصیر تو بوده- بگین منم کم اشتباه نکردم هردومون تو رابطمون اشتباه کردیم بیا با هم درستش کنیم. امشبم بیا بریم پارک خوش بگذرونیم و اجازشو بگیرین و با هم برین بیرون و سعی کنین با هم خوب باشین و بهش بگین چون هم من و هم تو خیلی مغروریم و کوتاه نمیایم مشکلمون رو خودمون نمیتونیم حل کنیم و من دوست ندارم دوباره دعوا کنیم برای همین بیا بریم پیش یه مشاور تا بهمون کمک کنه تا مسائلی که پیش اومده رو بهتر هضم کنیم و همدیگه رو بهتر بشناسیم و وظایف هم رو بدونیم و اینکه کمی بتونیم با مسائل آشنا بشیم تا دیگه همچین موضوعاتی پیش نیاد. و بهش اطمینان بدین که مشکل فقط اون نیست و باید هردوتون اصلاح بشین. و شب ببرینش خونه خودتون و سعی کنید باهاش یه رابطه جدید رو شروع کنید و یا اگه مادرش اجازه نداد برسونیدش خونه خودش ولی نرید بخوابید..... بهش پیام بدین بگین امشب خیلی خوش گذشت و اینکه بهترین همسر دنیاست و یا اینکه چقدر خوشگل شده بودی و اون لباس چقدر بهت میومد و اینکه کاش الان کنارت بودم.... به خاطر زندگی خودتونم شده از لحاظ عاطفی بسته عمل نکنید اینو از من که یه زنم قبول کنید.
    فقط یه چیزی به هیچ عنوان در مورد این مباحث حرفی نزنید و بذارید با مشاوره حل بشه... مطمئن باشین حل میشه. به خدا توکل کنید. اگه با هم رفتین بیرون بهش بگین که اصلا دوست ندارین در مورد اون موضوعات حرف بزنید و بگین میخواید اونا با مشاوره حل بشه و بگین اونا تقصیر هردومون بوده بیا اونارو فراموش کنیم و با مشاوره ازشون درس بگیریم تا دیگه چنین مشکلاتی پیش نیاد. کمی امید داشته باشین مطمئن باشین همسرتون با محبت شما ازین رو به اون رو میشه ... ولی اقتدار خودتونو از دست ندین فعلا برای بهبود اوضاع اینطور رفتار کنید ولی بعد که پیش مشاور رفتین ازش بخواین بهتون یاد بده که چطور هم محبت کنید و هم اقتدارتونو از دست ندین...
    موفق باشید.
    ویرایش توسط hasti25 : چهارشنبه 16 مرداد 92 در ساعت 09:09

  8. 4 کاربر از پست مفید hasti25 تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 16 مرداد 92), Eram (چهارشنبه 16 مرداد 92), mohammad2012 (چهارشنبه 16 مرداد 92), roze sepid (چهارشنبه 16 مرداد 92)

  9. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    ممنون " یکی مثل شما " و هستی گرامی
    ناراحت نشدم که رک گفتین اره منم همونطور که گفتین رفتارام اشتباه بوده و وقتی میرم مقتدر باشم میشم پرخاشگر و این خوب نیست.
    ولی با همه اینا خیلی بهانه جویی میکنه و هر چیزی میشه ربطش میده به نخواستن و ..
    عید فطر رو قصد دارم کادو بگیرم ولی خیلی خودمو کوچیک میکنم از طرفی اگر با این حرفایی ک بهم زده بازم برم. میخوام یه گل و شیرینی بگیرم فقط و برم دیدن مامانش و یه نیم ساعتی بشینم و برگردم. شاید این حرفایی که خانم هستی زدن درست باشه ولی دقیقا دیروز خودشم میگفت تو فقط بلدی حرف محبت امیز بزنی پس قبول داره من خیلی از این حرفایی که محبت میاره رو بهش زدم. ولی میگه همش ادعاست.. اگر ادعا نیست مهریمو بده و جدا شو

    - - - Updated - - -

    ممنون " یکی مثل شما " و هستی گرامی
    ناراحت نشدم که رک گفتین اره منم همونطور که گفتین رفتارام اشتباه بوده و وقتی میرم مقتدر باشم میشم پرخاشگر و این خوب نیست.
    ولی با همه اینا خیلی بهانه جویی میکنه و هر چیزی میشه ربطش میده به نخواستن و ..
    عید فطر رو قصد دارم کادو بگیرم ولی خیلی خودمو کوچیک میکنم از طرفی اگر با این حرفایی ک بهم زده بازم برم. میخوام یه گل و شیرینی بگیرم فقط و برم دیدن مامانش و یه نیم ساعتی بشینم و برگردم. شاید این حرفایی که خانم هستی زدن درست باشه ولی دقیقا دیروز خودشم میگفت تو فقط بلدی حرف محبت امیز بزنی پس قبول داره من خیلی از این حرفایی که محبت میاره رو بهش زدم. ولی میگه همش ادعاست.. اگر ادعا نیست مهریمو بده و جدا شو

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  10. 3 کاربر از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده اند .

    Eram (چهارشنبه 16 مرداد 92), hasti25 (چهارشنبه 16 مرداد 92), sookoot (چهارشنبه 16 مرداد 92)

  11. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 اسفند 92 [ 19:28]
    تاریخ عضویت
    1392-5-09
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    775
    سطح
    14
    Points: 775, Level: 14
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    57

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    ناراحت نشدم که رک گفتین اره منم همونطور که گفتین رفتارام اشتباه بوده و وقتی میرم مقتدر باشم میشم پرخاشگر و این خوب نیست.
    ولی با همه اینا خیلی بهانه جویی میکنه و هر چیزی میشه ربطش میده به نخواستن و ..
    عید فطر رو قصد دارم کادو بگیرم ولی خیلی خودمو کوچیک میکنم از طرفی اگر با این حرفایی ک بهم زده بازم برم. میخوام یه گل و شیرینی بگیرم فقط و برم دیدن مامانش و یه نیم ساعتی بشینم و برگردم. شاید این حرفایی که خانم هستی زدن درست باشه ولی دقیقا دیروز خودشم میگفت تو فقط بلدی حرف محبت امیز بزنی پس قبول داره من خیلی از این حرفایی که محبت میاره رو بهش زدم. ولی میگه همش ادعاست.. اگر ادعا نیست مهریمو بده و جدا شو
    چرا فکر میکنین اینکارو اگه بکنین یعنی خودتونو کوچیک کردین؟؟ آقا محمد ایندفعه رو غرورتونو بیخیال بشین و واسه زندگیتون تلاش کنین مطمئن باشین ما خانوما با مشاور بهتر کنار میایم مخصوصا که شما میگین اون به احساس خودش شک کرده، پس حتما سعی میکنه با مشاور رابطه خوبی برقرار کنه تا بتونه خودشو و احساسشو بهتر بشناسه!!! و اینکه دیگه احساس نکنه شما باعث شدین اون موقعیتهای دیگه رو از دست بده... نذارین غرورتون همه چیزو از بین ببره. آخرین تلاشتونو بکنین و کمی صبور باشین و اگه چیزی گفت یا ایرادی گرفت زیاد جدی نگیرین بذارین همه چیز خوب پیش بره تا مشاور نظر بده.
    اینکه شما میگین اون میگه فقط بلدی حرف محبت آمیز بزنی یعنی اینکه اینارو عملی نمیبینه... اون الان احساس خطر کرده و برای همین میخواد خیال خودشو با گرفتن مهریه راحت کنه ولی شما براش کادو بگیرین و سعی کنین مشاور کارتونو حل کنه...

  12. 2 کاربر از پست مفید hasti25 تشکرکرده اند .

    mohammad2012 (چهارشنبه 16 مرداد 92), sookoot (چهارشنبه 16 مرداد 92)

  13. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    راس میگین اینا کوچیک شدن نیست ولی هر بار به مشکلی بخوریم میگه خودت کادو گرفتی اومدی من که نمیخواستم زندگی کنم تو نخواستی و ...:(
    اینا زجر داره.. الانم برم میدونم محل س.. نمیده بهم ولی خوب مادرش خیلی منو دوست داره گرچه خیلی دروغ بهم گفته و خیلی متظاهره کلا ولی قلبا منو دوست داره میخوام به خاطر مادرش برم خونشون و یک کیک بگیرم
    فردا مثلا خیر سرمون سالگرد ازدواجمونه !! ولی چه سالگردی!!!
    چطوری بهش ثابت کنم بخاطر مهریه نیست که موندم واقعا نمیخوام از دستش بدم مگر اینکه اون نخواد بمونه... ولی تو عصبانیت خیلی چرت و پرت گفتم و گفتم به خاطر مهریه موندم حرف قلبیم نبوده... هیچ جوری نمیشه باهاش کناراومد که حرفتو قبول کنه لج کرده و مرغش یه پا داره..

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  14. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    من احساس خودم رو براتون مینویسم؛ نمی دونم تا چه حد میتونه درست باشه!
    راستش من و همسرم هم توی دوران عقدمون دقیقا این جوری بودیم؛ حتی تا یکی دو سال بعد از ازدواج مون. اون چیزی که ما رو بهم وصل میکرد؛ محبت های بی حد و حصری بود که وقتی با هم بودیم به همدیگه نثار میکردیم و کلمات و جملات عاشقانه. و البته اون چیزی که ما رو و در واقع من رو ازش دور میکرد و لج میکردم؛
    کنترل نکردن خشمش و رفتار بسیار بسیار خشن و عصبی گونش وقتی عصبانی میشد و توهین میکرد و اصلا برای یک لحظه فکر نمیکرد که ممکنه بعدی هم وجود داشته باشه؛ حتی تن صدای بلندش وقتی دعوا میکردیم پشت تلفن و من برای یک لحظه فکر میکردم الان مامانش میفهمه که داره با من اینجوری صحبت میکنه _ بشدت اذیتم میکرد. در صورتی که نوع واکنش همسرم به دو عامل وابسته بودم. هم به شخصیت همسرم و هم به لجبازی های بچه گانه و صد البته غرور و خودخواهی های من. ( اینها رو بعدا فهمیدم) این یه مورد.
    دومین موردی که همیشه آزارم میداد این بود که ما در زمان خیلی خیلی کوتاهی آشنا شدیم و بسرعت عقد کردیم و من با اینکه همسرم ابراز احساسات شدید عاشقانه نسبت بهم داشت؛ حتی دفتر شعری با عکسهام برام نوشته بود؛ توی سه ماه اول عقدمون. نامه های عاشقانه ای که هر بار با اومدن به خونمون برام مینوشت؛ اما اون چیزی که من رو از شوهرم فراری میداد این بود که نمی تونستم ویژگی های مثبتش رو ببینم و منفی هاش همیشه برام بزرگ بود، یعنی در واقع قبولش نداشتم؛ بخصوص عصبی بودنش و نحوه ی برخوردهای اجتماعیش رو. گاهی احساساتی میشدم و بهش میگفتم دوسش دارم، و گاهی هم اتفاقی بین مون میافتاد اون قدر گریه می کردم و خودمو سرزنش می کردم که چرا من نمی تونم عاشقش باشم.
    نمی تونستم بپذیرم که این همسر منه. اما اون چیزهایی که نجاتم داد:
    فکر میکنم علاوه بر عضویتم توی این سایت و مقایسه ی زندگی دیگران با زندگی خودم که نعمات فراوانی رو در اختیار داشتم و قدر نمی دونستم؛ یه کم غرور مردونه و قاطعیت همسرم هم بهم کمک کرد که بفهمم من از همسرم سرتر نیستم، کنترل احساساتش در زمینه ی مثبت و منفی و مشغول کردن خودش به کار بیشتر برای اینکه زمان کمتری با تلفن حرف بزنیم و نزدیک کردن خودش به علایق من؛ باعث شد که میزان کل کل هامون کمتر بشه. من خودمو یه کم بیشتر جمع کنم و البته از اون طرف هم احساس صمیمیت بیشتری باهاش کنم تا این احساس پیش زمینه ی احساس عشق باشه.
    و در آخر اینکه آقا محمد! من اون موقع یه چیزی خیلی خیلی برام مهم بود. اون هم زبان بدن همسرم بود که ناشی از تفاوت دیدگاه ها و نداشتن مهارت و شناخت از روحیات زنانه و مردانه بود.
    یعنی اینکه مثلا من همیشه دوست داشتم شوهرم توی جمع کنارم بشینه؛ خیلی آروم و حتی درگوشی صحبت کنیم؛ مسائلمون رو مادرش متوجه نشه، برام میوه پوست بگیره، مریض که میشم نره 10 متر اون طرف تر بشینه، بیاد دستم رو بگیره، حالم رو بپرسه؛ نه اینکه برام همه چیز میگرفت، مثل آبمیوه و اینها. بعد میرفت اون ور میشست کنار تلویزیون یا مشغول صحبت با مادرم میشد.
    از شما میخوام که زبان بدنتون رو با همسرتون هماهنگ کنید. مثلا خانم ها خیلی علاقه دارند که بیشتر بحث های بین خودشون و همسرشون زمانی انجام بشه که روبروی هم نشستن و دست همدیگه رو گرفتن و توی چشمهای همدیگه نگاه عمیق میکنند.
    سعی کن حرکات ظزیف مثل این دست گرفتنو، بوسه های یواشکی، به چشمهای همدیگه نگاه کردنو، نوازش موها، دست کشیدن به صورتش رو یاد بگیری و وقتی کنار هم هستید انجام بدی. من مطمئنم که
    همسرت هم به مرور زمان با رفتار درست شما شروع به تغییراتی خواهد کرد که خود شما هم تعجب کنید.
    الان من و همسرم بعد از 5 سال زندگی مشترک با وجود بدترین دعواها و پرخاشگریها؛ عاشقانه همدیگر رو دوست داریم، کاملا در یک جبهه هستیم. برنامه ریزیهای جدی و زندگی هدفمندی رو داریم و البته حاضریم برای اینکه اون یکی یه قدم بره بالاتر واسه همدیگه هر کاری بکنیم.
    زندگیمون روز به روز بیشتر پیشرفت میکنه و ما روز به روز باهم صمیمی تر و مهربان تر و باگذشت تر میشیم.







    - - - Updated - - -

    و یه نکته ی دیگه اینکه به ظاهرتون اهمیت بدید. خونسرد باشید. خونسرد باشید و آرام. این خیلی خیلی میتونه کمکتون کنه. وقت بذارید برای آرام کردن خودتون. مطمئنم که به نتیجه میرسید.
    سعی کنید بیشتر بشناسیدش.عواطفش رو بشناسید. اینکه توی چه موقعیتی ناراحت میشه به چه علت و توی چه موقعیت هایی خوشحاله، باز هم به چه علت.
    این جوری مطمئنم که مثل یه مرد عاقل و بالغ و البته عاشق میتونید از پس زندگیتون بربیاد و زندگی تون رو مدیریت کنید.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  15. 3 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 16 مرداد 92), Eram (چهارشنبه 16 مرداد 92), hasti25 (چهارشنبه 16 مرداد 92)

  16. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 شهریور 92 [ 22:38]
    تاریخ عضویت
    1391-10-01
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    783
    سطح
    14
    Points: 783, Level: 14
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    190

    تشکرشده 264 در 100 پست

    Rep Power
    26
    Array
    اقا محمد رفتن شما به خانه همسرتون کوچک شدن شما را در پی نداره اما اگه قبلا هم این کار را کردین و اکثرا شما پا پیش گذاشتین اولا این قضیه ناراحتی شما برای همسرتون لوث شده و میدونه بازم شما میرید جلو،پس بازهم حق به جانب عمل میکنه و شما زیر سئوال میرید.بذارید اونم احساس کنه توی این رابطه دونفره سهیمه و باید یه تکونی به خودش بده.من گمان میکنم همسرتون انقد شما را بدون اعتمادبه نفس میدونه که خودش را از شما سر میدونه و به خودش حق میده هرجور دلش میخواد باهاتون صحبت کنه.تا اونحایی که یادمه هروقت بحث پیش میومد ایشون حرف مهریه و طلاق را پیش میکشه.
    به نظر من این بار خیلی محکم و آرام بهش بگید من نمیتونم کسی راکه دوستم نداره و یا به سختی داره با من زندگی میکنه را بزور کنار خودم نگه دارم.بهش بگید ک دوستش دارین و توی این مدت از هیج کاری دریغ نکردین ک خودش هم شاهد بوده اما اگه میخواد باشه.اگه بهتون گفت منتظر بودی من بگم طلاقم بدین .بهش بگید که از واژه طلاق متنفرید اما بیشتر از این متنفرید که برای شریک زندگیتون این واژه انقد عادیه که مدام میگه.برای مهر هم بهش بگید شما طلاق نمیخواید و چون خودش میگه یا مهر را ببخشه یا هیچی.
    اقا محمد همسر شما باید بدونه ک هرجور برخورد کردن و حرف زدن بخصوص راجع به طلاق مطمئنا عواقب ناخوشایند را بهمراه داره.
    شما هم باید حتما رو خودتون کار کنید.

  17. کاربر روبرو از پست مفید یکی مثل شما تشکرکرده است .

    mohammad2012 (چهارشنبه 16 مرداد 92)


 
صفحه 7 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 اردیبهشت 95, 17:36
  2. دارم طلاق می گیرم ولی هنوز شوهرمو دوست دارم چیکار کنم؟
    توسط مینا 66 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 اسفند 93, 11:08
  3. برادرم هنوز زنش رو طلاق نداده دوست دختر پیدا کرده
    توسط saraamini در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 اردیبهشت 92, 01:10
  4. خانمم یک روز میگه بیا طلاقم بده یک روز میگه دوست دارم (شاخ در آوردم)
    توسط نیست در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: شنبه 21 اردیبهشت 92, 11:56
  5. دوست دخترم ازدواج کرده و من هنوز تو فکرشم
    توسط javad1368 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 اردیبهشت 92, 01:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.