به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 86
  1. #61
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 مرداد 94 [ 18:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    2,578
    سطح
    30
    Points: 2,578, Level: 30
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    395

    تشکرشده 383 در 145 پست

    Rep Power
    32
    Array
    حالا تا قفل نشده دو کلمه از ما;)
    برد عزیز کاملا میتونم شرایطتو درک کنم منم به نوعی تجربه های مشابه شما داشتم
    خودارضایی نکردم ولی آستانه تحریکم خیلی پایین بود و خیلی اذیت می شدم
    چیزی که خیلی به من کمک کرد رفتن به کلاس شنا بود
    آب سرد،فعالیت بدنی، تمرکز روی درست انجام دادن حرکات و یادگیری شنا باعث شد جدای از اینکه درگیریم با افکار جنسی خیلی کمتر یا بهتر بگم محو بشه اعتماد به نفسم هم خیلی بیشتر شد کلی هم انرژی و روحیه میگرفتم چون حس پیشرفت و یادگرفتن و تحرک و نشاط بعد از مدت زیادی رخوت و افسردگی دوباره سراغم اومده بود و منو زنده می کرد تازه کلی هم خوش هیکل شده بودم
    خلاصه توصیه من ورزشه به طور جدی
    حالا هر کی یه ورزشی دوست داره مثلا بدمینتون یا پینگ پونگ یا والیبال بسکتبال هم خیلی پرتحرک و خوبه
    منظورم اینه که ورزش فقط کوهنوردی نیست یه برنامه ورزشی منظم که مثلا هفته ای چند روز برنامه ریزی کنی وقت بذاری بری چند روز در هفته قلبتو به ضربان تند و هیجان بندازی مربی داشته باشی که مجبور باشی تمرین کنی و ذهنت درگیر درست انجام دادن حرکات و یادگیری ورزش بشه خیلی موثرتر از اونیه که فکرشو می کنی
    یه چیز دیگه که باز خودم درگیرش بودم دیدن فیلم و سریالای خارجی بود که منو تحریک میکرد
    توصیه میکنم هر وقت با صدای آهنگ یا فیلمای ماهواره به نوعی تحریک شدی اگه دسترسی داری حتما تلویزیون خودمونو بگیری و تماشا کنی
    مثلا بزنی آی فیلم سریالای در پیت خودمونو ببینی مثلا وقتی بشینی شمس العماره یا باغچه مینو ببینی شاید فکر کنی وقت تلف کردنه ولی حداقلش اینه که سرگرم میشی و ذهنت ناخودآگاه از این مسائل فاصله میگیره
    یا مثلا اخبار گوش کن و به سایتای خبری سر بزن از دنیا خبر بگیر من وقتی خبرهای مختلف سرتاسر دنیارو گوش میکنم فکر میکنم چقدر مشکلات من کم اهمیته مثلا وقتی خیلی درگیر خودم می شم فکر می کنم تو سوریه و بحرین و عربستان و همه کشورهای دنیا چه بلایی سر شیعیان دارن میارن به خودم میگم همه دنیا در برابر اعتقادات درست ما ایستاده تا شکست ما رو ببینه یه کم خودتو جمع کن شیعه باید قوی تر از اینا باشه

  2. 4 کاربر از پست مفید saraamini تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 17 تیر 92), faghat-KHODA (پنجشنبه 13 تیر 92), reihane_b (سه شنبه 11 تیر 92), roze sepid (سه شنبه 11 تیر 92)

  3. #62
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    با اينكه اصلا روم نميشه بيام اينجا وحرفي بزنم اما دلم نيومد جواب محبتتو ندم.
    ممنونم دوست خوبم.

    - - - Updated - - -

    من شنا وكوهنوردي رو خيلي دوست دارم.
    نميخوام بهونه بيارم اما واقعا پول ندارم.نميتونم از برادرم بگيرم.

    - - - Updated - - -

    نميخوام مرثيه سرايي كنم واصلا براي نشون دادن غمم نگفتم.خواستم بدونيد وقتي ميگين برو كلاس خودمم به خوبي واقفم كه خوب خوب وشايدم عالي ميشم اما چكار كنم كه فعلا امكانش نيست.

  4. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    reihane_b (سه شنبه 11 تیر 92)

  5. #63
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 مرداد 94 [ 18:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    2,578
    سطح
    30
    Points: 2,578, Level: 30
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    395

    تشکرشده 383 در 145 پست

    Rep Power
    32
    Array
    یه چیز دیگه هم که به خودم کمک کرد حیفم اومد نگم
    میدونم که دختر معتقدی هستی و خودت میگی صحیفه سجادیه میخونی
    من پیشنهاد میکنم تنها نمونی و مثلا کلاس بری
    کلاس حفظ یا تفسیر قرآن کلاسای قرآن پژوهان یا تدبر در قرآن الان همه جا هست نور قرآن دلتو روشن میکنه اصن خوف میده رجا میده علم میده شناخت میده
    یا نهج البلاغه یا همین صحیفه
    گروههایی هستن که قرار میذارن شبی یک صفحه قرآن بخونن با تفسیرش
    یا شبی یک صفحه نهج البلاغه که تفسیرش هم تو سایت میذارن
    اینجوری یه حس تکلیف که البته اگه وقت نداری میتونی زیاد سنگینش نکنی در حد همون شبی یه ربع واسه خودت ایجاد میکنی برا یادآوری و ارتقای اعتقاداتت
    اصلا خود قرآن یه دنیای دیگه س وقتی میری سراغش
    وقتی نهج البلاغه میخونی تازه دستت میاد علی علی که میگن کی هست
    کتابای شهید مطهری تازه بهت نشون میده اون مدینه فاضله ای که مد نظر اسلامه چی هست
    تو بحثای سیاسی اعتقادی دانشگاه در حدی که دوست داری شرکت کن تا یه کم اعتقاداتتو به چالش بکشی ببینی چیارو قلبا پذیرفتی چیارو همین جوری
    حالا اگرم اینارو دوست نداری مطالعات غیر مذهبی داشته باش
    اگه دوستای خوبی داری بد نیست یه کم باهاشون وقت بگذرونی
    پارکی سینمایی مهمونی گردشی یه کم از پیله تنهاییت درمیای

  6. 3 کاربر از پست مفید saraamini تشکرکرده اند .

    earth (سه شنبه 11 تیر 92), reihane_b (سه شنبه 11 تیر 92), roze sepid (سه شنبه 11 تیر 92)

  7. #64
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    در مورد فيلم بايد بگم شبكه هاي تلويزيون خودمون به كل قطعه چون اعضاء خانواده موافق تلويزيون نيستن.
    ومنم مجبورم بيشتر وقتا تو اتاق خودم باشم.البته وقتايي كه روشنه.

  8. #65
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 مرداد 94 [ 18:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    2,578
    سطح
    30
    Points: 2,578, Level: 30
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    395

    تشکرشده 383 در 145 پست

    Rep Power
    32
    Array
    در مورد پول منم این حسو داشتم که روم نمی شد از بابام پول بگیرم و اونم فراموش میکرد به من پول بده
    در نهایت با اصرار خواهر و مادرم و موافقت پدرم اسممو گذاشتیم تو لیست کارمنداش که هر ماه که حقوق اونارو می ریزه پول تو جیبی منم بریزه به حسابم
    اینجوری منم مجبور نیستم دم به دقیقه برم جلوش دست دراز کنم(می بینی منم این حس غرورو دارم و کاملا می فهمم چی میگی)
    حالا نمیشه شما هم به برادرت بگی یه خرجی مقرری هر ماه بهت بده یا برات بریزه که لازم نباشه بهش یادآوری کنی؟
    چون بالاخره تو یه مخارجی داری که بر عهده اوناست نباید به خاطر شرم و حیا از حقت بگذری که
    البته نمیگم زیاد بگیرا
    من خودم با اینکه وضعیت مالی مون شکر خدا خیلی خوبه و همه مدام از پدر من پول می گیرن ماهی 100 تومن بیشتر از بابام نمی گیرم به هر کی میگم باورش نمیشه چون بابام برا من ماشین میخره لپ تاپ و گوشی میخره بدون اینکه اصلا بهم بگه اما من سعی میکنم زیاد وابسته پول بابام نشم ولی خرجای اساسیمو با اینکه برام سخته یه جوری ازش میگیرم به همون دلایلی که تو اون یکی تاپیکت گفتم و برای خرجای شخصیم مثل کتاب و کلاس و علایق شخصیم از همون پس اندازی که از بابام میگیرم هزینه میکنم و دیگه ازش جداگانه نمیگیرم

  9. کاربر روبرو از پست مفید saraamini تشکرکرده است .

    roze sepid (سه شنبه 11 تیر 92)

  10. #66
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بردعزیز؛گفته بودی اززدن بعضی حرفا توی تایپیکهامیترسی اون دنیا مجازات بشی.همون خدایی که ازمجازاتش میترسی به ما عقل داده اگه کسی راهنمایی کردبسنجیم وبعد قبول یاردیابخشیش روقبول کنیم.تو ادعایی نکردی که حرفات وحی مطلقه که اگرم ادعامیکردی کسی قبول نمیکرد.یه جاگفتی اومدی تالارتغییراتی کنی وبری.خودت باتوجه به سنت میدونی که تغییرمث کاشتن یه دانه است وقتی حرفهای خوبی روقبول میکنی طول میکشه تاباروربشه.پس خودتو اذیت نکن.به نظر میرسه دختر دوست داشتنی ونجیب وفهمیده ای هستی.خیلی چیزامیدونی امیدوارم خودت بیشتر باورکنی‎.به نظرم تنهایی زیادباعث میشه چیزای بی اهمیت مهم وچیزای مهم بی اهمیت بشن اگه نتونستی ازتنهایی فرارکنی میتونی اینودرنظربگیری تاتنهایتو مدیریت کنی.ببخشیدحرفام جنبه تاکیدی ونصیحت داشت چنین قصدی نداشتم به خاطرخلاصه نویسی بود.

    - - - Updated - - -

    سلام بردعزیز؛گفته بودی اززدن بعضی حرفا توی تایپیکهامیترسی اون دنیا مجازات بشی.همون خدایی که ازمجازاتش میترسی به ما عقل داده اگه کسی راهنمایی کردبسنجیم وبعد قبول یاردیابخشیش روقبول کنیم.تو ادعایی نکردی که حرفات وحی مطلقه که اگرم ادعامیکردی کسی قبول نمیکرد.یه جاگفتی اومدی تالارتغییراتی کنی وبری.خودت باتوجه به سنت میدونی که تغییرمث کاشتن یه دانه است وقتی حرفهای خوبی روقبول میکنی طول میکشه تاباروربشه.پس خودتو اذیت نکن.به نظر میرسه دختر دوست داشتنی ونجیب وفهمیده ای هستی.خیلی چیزامیدونی امیدوارم خودت بیشتر باورکنی‎.به نظرم تنهایی زیادباعث میشه چیزای بی اهمیت مهم وچیزای مهم بی اهمیت بشن اگه نتونستی ازتنهایی فرارکنی میتونی اینودرنظربگیری تاتنهایتو مدیریت کنی.ببخشیدحرفام جنبه تاکیدی ونصیحت داشت چنین قصدی نداشتم به خاطرخلاصه نویسی بود.

  11. 3 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    reihane_b (سه شنبه 11 تیر 92), roze sepid (سه شنبه 11 تیر 92), shapoor (سه شنبه 11 تیر 92)

  12. #67
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام
    خيلي برام مهمه كه اينجا دوستاي خوبي دارم كه بهم كمك ميكنن.
    از همتون ممنونم.
    در مورد پول شايد خواهرمو واسطه كنم تا با برادرم حرف بزنه.
    من از بعد ديپلم خودم مخارج شخصيمو تامين ميكردم.وهمين باعث شده از پول گرفتن متنفر باشم.وقتايي هم كه پدرم ميديد كار نميكنم وقتي خواب بودم ميزاشت زير بالشم.مثلا ميخواست اذيت نشم.غرورش اجازه نميداد درست محبت كنه.به قول خودش طاقت ناراحتيمو نداشت.آخه يكبار كه خيلي اذيتمون ميكرد بهش اس ام اس زدم وبعضي از ظلمهايي كه بهم كرده بودو بهش گفتم.وگفتم ازش نميگذرم.

    حتي گوشيمو خودم خريدم.ماشين پيشكش.
    استدلالش اين بود كه دوست دارم وقتي رفتين خونه شوهر قدر بدونين واذيتش نكنين.چون مامانم به قول بابام تو خونه باباش خيلي ولخرج بود واصلا از هديه هاي بابام خوشحال نميشد وميزد توذوقش واسه همين باوجود پول زيادش و ماشين مدل بالا وسالي دوبار مسافرت وخيلي كاراي ديگه كه برامون انجام ميداد اصلا پول زياد دستمون نميداد.مخصوصا بعد ديپلم.
    من منكر خوبيهاش نيستم چون خيلي مراقبمون بودوبهترين باباي دنيا از نظر دوستو آشنا وفاميل بود.اما دشمني اون با مامانم ضربه هاي سختي به روح وروانم وارد كرده كه سخت جبران ميشه.
    من اگر نميخواستم خوب بشم اينجا نميومدم.پس نگيد توجه نميكنم.
    ميدونيد احساسم نسبت به قبل چقدر بهتر شده؟پس من توجه ميكنم وبه تمام حرفاتون فكر ميكنم.

    امين محترم
    ممنونم
    من اگر ميگم از مجازات حرف اشتباه ميترسم واسه اينه كه همه هميشه با عقلشون تصميم نميگيرن.گاهي آدم اونقدر احساساتي ميشه كه هر حرفي ميتونه ذهر كشنده يا اكسير شفا بخش باشه.در مورد خودم كه همينطوره.به خاطر همين واقعا از عواقب حرفام ميترسم.
    البته تو دنياي واقعي هم همينطوره.اما اونجا درك بهتري نسبت به شرايط افراد دارم.

  13. 2 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 12 تیر 92), shapoor (سه شنبه 11 تیر 92)

  14. #68
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام برد عزیز...

    من هنوز هم فکر می کنم ریشه همه ی این مشکلات، افسردگی هست. شنا و ... راه هایی برای غلبه بر افسردگی هستند، اما قطعا راه های دیگه ای هم هست. بنابراین به راحتی می تونی جایگزین هایی که برات عملی تر باشن، براش پیدا کنی...

    بعلاوه وقتی افسردگی از یه حدی فراتر می ره، دیگه تفریح های اینچنین به تنهایی از عهده برطرف کردنش برنمیان. و لازمه روی نگرشی که پشت این حالت هست، کار بشه. بهترین کتابی که من در مورد افسردگی دیدم، "از حال بد به حال خوب" هست. اگه با جدیت روش کار کنی، خیلی از مشکلات رو بصورت ریشه ای حل می کنه.

    ========================

    یه صحبتی هم تو تاپیک قبلی داشتیم، که قبل از اینکه جواب بدم، قفل شد...

    عزیزم یه دور پست هایی که من در این چند تا تاپیک برات گذاشتم، و جواب هایی که بهشون دادی (یا ندادی!) رو بخون، و لحن من و خودت رو مقایسه کن...

    با وجود عکس العمل های سردی که نشون دادی، باز هم هربار برات نوشتم، چون مهم بودی، و هستی.

    البته من اصلا احساس دلخوری نکردم، فقط همونطور که قبلا گفتم این حس رو داشتم که نمی تونم باهات ارتباط برقرار کنم... انگار یه دیوار این بین هست که باعث می شه صدام بهت نرسه...

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  15. 2 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    reihane_b (پنجشنبه 13 تیر 92), roze sepid (چهارشنبه 12 تیر 92)

  16. #69
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    [quote=میـشل;278208]سلام برد عزیز...

    من هنوز هم فکر می کنم ریشه همه ی این مشکلات، افسردگی هست. شنا و ... راه هایی برای غلبه بر افسردگی هستند، اما قطعا راه های دیگه ای هم هست. بنابراین به راحتی می تونی جایگزین هایی که برات عملی تر باشن، براش پیدا کنی...

    بعلاوه وقتی افسردگی از یه حدی فراتر می ره، دیگه تفریح های اینچنین به تنهایی از عهده برطرف کردنش برنمیان. و لازمه روی نگرشی که پشت این حالت هست، کار بشه. بهترین کتابی که من در مورد افسردگی دیدم، "از حال بد به حال خوب" هست. اگه با جدیت روش کار کنی، خیلی از مشکلات رو بصورت ریشه ای حل می کنه.

    ========================

    یه صحبتی هم تو تاپیک قبلی داشتیم، که قبل از اینکه جواب بدم، قفل شد...

    عزیزم یه دور پست هایی که من در این چند تا تاپیک برات گذاشتم، و جواب هایی که بهشون دادی (یا ندادی!) رو بخون، و لحن من و خودت رو مقایسه کن...

    با وجود عکس العمل های سردی که نشون دادی، باز هم هربار برات نوشتم، چون مهم بودی، و هستی.

    البته من اصلا احساس دلخوری نکردم، فقط همونطور که قبلا گفتم این حس رو داشتم که نمی تونم باهات ارتباط برقرار کنم... انگار یه دیوار این بین هست که باعث می شه صدام بهت نرسه... [/quote


    سلام ميشل عزيزم. من اصلا نسبت به حرفات بي توجه نبودمو نيستم.اين برداشت تو بوده كه فكر كنم فهميدم به چه دليل بوده...
    من وقتي ناراحت بودم وفقط احتياج به يك همراه خوب ودست نوازشي كه اينهمه سال ازش محروم بودم ميگشتم اومدم اينجا ونوشتم.در اون زمان هركس ميومد بهم ميگفت اين راهه واين چاه اصلا نميشنيدم چون من فقط دنبال كسي بودم كه بدونم بدون هيچ منتي دركم ميكنه.
    ديروز كه تاپيكامو ميخوندم متوجه خيلي از اشتباهاتم شدم وميدونم خيلي از رفتارامو بايد تغيير بدم.وبه صحبتاي همتون نياز دارم. خيلي زياد به حرفاي فرشته مهربون فكر كردم وفهميدم حرف زدن درمورد گذشته اي كه اصلا قابل تغيير نيست كار درستي نبوده.
    من خيلي خيلي ازت ممنونم كه منو فراموش نكردي وباوجود اينكه فكر كردي توجهي نميكنم باز هم دلسوزانه پيگير تاپيكام هستي.
    يه حرفي ميزنم كه حقيقته اما فكر نكني دنبال مقصر ميگردم.فقط ميگم تا متوجه حرفام بشي.
    وقتي ازم خواستي مسائلي كه فكرمو مشغول كرده بنويسم خيلي شك داشتم چون حس ميكردم كسي نميتونه واسه من كاري بكنه وفقط ذهنيت بقيه رو نسبت به خودم خراب ميكنم.اينهمه سال هم رازهاموبه همين خاطر توقلبم دفن كردم واجازه نفس كشيدنو بهشون نداده بودم.البته گاهي اونا نفس منو ميگرفتن.
    هيچكس هيچكس جز خدا خبر نداشت من چي كشيدم.وفقط وقتي خيلي ازم توقع داشتن پرخاشگر ميشدم.البته فقط تو خونه.همه فاميل ودوستو آشنا منو يك دختر صبورومهربون ومومن ميشناسن البته خانواده هم همينو پيش ديگران تاييد ميكنن اما در باطن قضيه فرق داره...
    به قول بعضي آدما كه ميگن بيخيال.....
    با نبش قبر خاطراتم مرثيه سرايي كردم كه كاملا حق با فرشته مهربونه ومن با گفتن حرفام موقتي سبك ميشم ودوباره روز از نو وروزي از نو...
    اما قبل گفتنشم باز تو موقعيتهايي كه فشار زيادي روم بود توذهنم همه اين خاطرات مرور ميشد وهمين احساسو داشتم...

    منكر اين قضيه نميشم كه همتون خيلي بهم كمك كردين اما ديگه واقعا بريدم .نميتونم فراموششون كنم.اما بايد بگم حرفاي شماها مرحمي روزخمهاي كهنه من بود.زخمهايي كه نميدونم چطور ميشه كاملا درمانشون كنم تا به مرحمهاي موقتي پناه نبرم. واينقدر باعث اذيت خودم وبقيه نشم.

    امروز تو تاپيك ريحانه جون حرفاي فرشته مهربونو خوندم وپرينت گرفتم تا پيش چشمم باشه البته من چند وقته اين كارو ميكنم.
    همه حرفاشون درست بودوميدونم با گفتن خاطرات بد روح بقيه روهم آزرده ميكنم ولي نميدونم چكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - - - Updated - - -

    [QUOTE=میـشل;278208]سلام برد عزیز...

    من هنوز هم فکر می کنم ریشه همه ی این مشکلات، افسردگی هست. شنا و ... راه هایی برای غلبه بر افسردگی هستند، اما قطعا راه های دیگه ای هم هست. بنابراین به راحتی می تونی جایگزین هایی که برات عملی تر باشن، براش پیدا کنی...

    بعلاوه وقتی افسردگی از یه حدی فراتر می ره، دیگه تفریح های اینچنین به تنهایی از عهده برطرف کردنش برنمیان. و لازمه روی نگرشی که پشت این حالت هست، کار بشه. بهترین کتابی که من در مورد افسردگی دیدم، "از حال بد به حال خوب" هست. اگه با جدیت روش کار کنی، خیلی از مشکلات رو بصورت ریشه ای حل می کنه.

    ========================

    یه صحبتی هم تو تاپیک قبلی داشتیم، که قبل از اینکه جواب بدم، قفل شد...

    عزیزم یه دور پست هایی که من در این چند تا تاپیک برات گذاشتم، و جواب هایی که بهشون دادی (یا ندادی!) رو بخون، و لحن من و خودت رو مقایسه کن...

    با وجود عکس العمل های سردی که نشون دادی، باز هم هربار برات نوشتم، چون مهم بودی، و هستی.

    البته من اصلا احساس دلخوری نکردم، فقط همونطور که قبلا گفتم این حس رو داشتم که نمی تونم باهات ارتباط برقرار کنم... انگار یه دیوار این بین هست که باعث می شه صدام بهت نرسه... [/QUOTE


    سلام ميشل عزيزم. من اصلا نسبت به حرفات بي توجه نبودمو نيستم.اين برداشت تو بوده كه فكر كنم فهميدم به چه دليل بوده...
    من وقتي ناراحت بودم وفقط احتياج به يك همراه خوب ودست نوازشي كه اينهمه سال ازش محروم بودم ميگشتم اومدم اينجا ونوشتم.در اون زمان هركس ميومد بهم ميگفت اين راهه واين چاه اصلا نميشنيدم چون من فقط دنبال كسي بودم كه بدونم بدون هيچ منتي دركم ميكنه.
    ديروز كه تاپيكامو ميخوندم متوجه خيلي از اشتباهاتم شدم وميدونم خيلي از رفتارامو بايد تغيير بدم.وبه صحبتاي همتون نياز دارم. خيلي زياد به حرفاي فرشته مهربون فكر كردم وفهميدم حرف زدن درمورد گذشته اي كه اصلا قابل تغيير نيست كار درستي نبوده.
    من خيلي خيلي ازت ممنونم كه منو فراموش نكردي وباوجود اينكه فكر كردي توجهي نميكنم باز هم دلسوزانه پيگير تاپيكام هستي.
    يه حرفي ميزنم كه حقيقته اما فكر نكني دنبال مقصر ميگردم.فقط ميگم تا متوجه حرفام بشي.
    وقتي ازم خواستي مسائلي كه فكرمو مشغول كرده بنويسم خيلي شك داشتم چون حس ميكردم كسي نميتونه واسه من كاري بكنه وفقط ذهنيت بقيه رو نسبت به خودم خراب ميكنم.اينهمه سال هم رازهاموبه همين خاطر توقلبم دفن كردم واجازه نفس كشيدنو بهشون نداده بودم.البته گاهي اونا نفس منو ميگرفتن.
    هيچكس هيچكس جز خدا خبر نداشت من چي كشيدم.وفقط وقتي خيلي ازم توقع داشتن پرخاشگر ميشدم.البته فقط تو خونه.همه فاميل ودوستو آشنا منو يك دختر صبورومهربون ومومن ميشناسن البته خانواده هم همينو پيش ديگران تاييد ميكنن اما در باطن قضيه فرق داره...
    به قول بعضي آدما كه ميگن بيخيال.....
    با نبش قبر خاطراتم مرثيه سرايي كردم كه كاملا حق با فرشته مهربونه ومن با گفتن حرفام موقتي سبك ميشم ودوباره روز از نو وروزي از نو...
    اما قبل گفتنشم باز تو موقعيتهايي كه فشار زيادي روم بود توذهنم همه اين خاطرات مرور ميشد وهمين احساسو داشتم...

    منكر اين قضيه نميشم كه همتون خيلي بهم كمك كردين اما ديگه واقعا بريدم .نميتونم فراموششون كنم.اما بايد بگم حرفاي شماها مرحمي روزخمهاي كهنه من بود.زخمهايي كه نميدونم چطور ميشه كاملا درمانشون كنم تا به مرحمهاي موقتي پناه نبرم. واينقدر باعث اذيت خودم وبقيه نشم.

    امروز تو تاپيك ريحانه جون حرفاي فرشته مهربونو خوندم وپرينت گرفتم تا پيش چشمم باشه البته من چند وقته اين كارو ميكنم.
    همه حرفاشون درست بودوميدونم با گفتن خاطرات بد روح بقيه روهم آزرده ميكنم ولي نميدونم چكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  17. 3 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 13 تیر 92), reihane_b (پنجشنبه 13 تیر 92), میشل (چهارشنبه 12 تیر 92)

  18. #70
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    عزیز دلم کی گفته تو با گفتن خاطراتت روح کسی رو آزرده کردی؟!! این چه فکریه می کنی نازنین؟

    هر چیزی که بهت گفته شده، فقط و فقط بخاطر این بوده که فکر کردیم برات مفیده...

    اگه حرف نمی زدی، ما چطور می تونستیم تو رو بشناسیم؟ چطور می تونستیم باهات دوست بشیم؟

    هر نسخه ای رو نمی شه برای هرکسی پیچید...

    نسخه مرثیه سرایی نکردن، برای کسیه که در اینکار افراط می کنه.

    اما تو که این همه مدت در سکوت بودی، الان باید حرف بزنی تا خودت رو پیدا کنی... و ما هم تو رو پیدا کنیم...

    من الان واقعا خوشحالم که حرف زدی... و پشیمونم چرا این همه مدت ازت انتظار داشتم بیشتر گوش کنی و بری دنبال راهکارها...

    و خوشحالم که الان احساس می کنی به مرحله ای رسیدی که بری سراغ نسخه "مرثیه سرایی ممنوع!"

    و خیلی خوشحال شدم که گفتی تاپیکت رو از اول خوندی، چون نکات خیــــــــــــــــــلی خوبی رو بچه ها برات نوشته بودن... خیلی از بچه ها برات سنگ تموم گذاشتن... در مجموع همه تاپیک هات، همه حرف های مهم و اساسی زده شده... که به مرور ازشون استفاده می کنی و یکی یکی مشکلات رو از پا در میاری...

    راستی چون تاپیک هات تو انجمن های مشاوره بودن، طبیعی بود که همه بیان راهکار بدن... چون این انجمن ها برای مشاوره هستن.... اما تو همدردی تاپیک های زیادی هست که می تونی بنویسی و فقط شنیده بشی و باهات همدردی بشه... ای کاش شارژ کنی که این مشکل برطرف بشه و ما بدونیم چه وقتایی فقط می خوای شنیده بشی، و چه وقتایی دنبال راهکار هستی...



    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط bird.1 نمایش پست ها
    نميدونم چكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    بیا "از حال بد به حال خوب" رو با هم بخونیم. این کتاب می تونه شروع خوبی باشه.

    بذار فهرستش رو برات بنویسم، ببین به دردت می خوره؟

    بخش اول... شناخت روحیه

    می توانید احساس خود را تغییر دهید

    چگونه روحیه خود را اندازه بگیریم؟

    تشخیص روحیه

    آیا باید احساس خود را تغییر دهید؟

    بخش دوم... احساس خوب: راه غلبه بر افسردگی و رسیدن به عزت نفس

    چگونه احساس خود را تغییر دهیم

    ده راه برای سالم اندیشی

    چگونه نظام ارزشی سالمی بسازیم

    شناخت درمانی در عمل: چگونه از یک روحیه بد نجات پیدا کنیم

    بخش سوم... احساس اطمینان: غلبه بر اضطراب، ترس و فوبیا

    درک اضطراب

    چگونه می توانید با هراس های خود بجنگید و پیروز شوید

    مسئله ترس از مرگ

    اضطراب اجتماعی: ترس از اشخاص

    بخش چهارم... چگونه با ارتباط بهتر، روابط بهتر ایجاد کنیم

    =============


    بعضی قسمتاشو ننوشتم...

    من فکر می کنم این کتاب شروع خوبیه.

    اگه دوست داشتی و خریدیش، یا از کتابخونه گرفتی، من دلم می خواد برای خوندنش کنارت باشم.

    می تونیم با همفکری همدیگه، نگرش این کتاب رو درت نهادینه کنیم...

    یادته من چقدر حالم بد بود؟ این کتاب خیلی بهم کمک کرد که حال خوبی داشته باشم... تو هم اگه دوست داری حال خوبی داشته باشی، تستش کن...


    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  19. 4 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 17 تیر 92), faghat-KHODA (پنجشنبه 13 تیر 92), reihane_b (پنجشنبه 13 تیر 92), roze sepid (چهارشنبه 12 تیر 92)


 
صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. (کتاب من کودک من نويسنده : جان برادشاو) قابل توجه ani عزیز
    توسط s@h@r در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 30 تیر 91, 19:51
  2. هنر نويسندگي!
    توسط fnh63 در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 173
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 خرداد 91, 16:22
  3. سايت دکتر مصفا نويسنده کتاب تفکر زائد ،رابطه و .....
    توسط termeh در انجمن معرفی سایت های روانشناسی،مشاوره ازدواج و خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 تیر 88, 16:54
  4. هر فرشته اي که مي تونه و حرفي داره برا گفتن بنويسه و کمکم کنه .
    توسط چه کنم؟ در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آذر 87, 10:39
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.