سلام به فائزه
اعتراف می کنم که درسهای عملی که از زندگی پر بار شما عزیزان می گیرم ، موجب بالندگی من و هر بازدید کننده ای می شود.
واقعا غرق شادی می شوم وقتی می بینم که چگونه تصورات قالبی بسیاری از افراد را در مورد طلاق و فرزندان طلاق با این لطافت خاص و شیرینی بیان، در هم می شکنی.
زندگی تو و مادرت می تواند چراغ روشن و الهام بخشی در مسیر زندگی بسیاری از خانواده هایی قرار بگیرد که با چنین گرفتاریهایی روبرو هستند. من با اجازه شما متن شما را مجددا در ذیل می آورم و بندهای از آن را دوباره به لحاظ اهمیت آنها مورد واکاوی قرار می دهم.
بنده به 25 راه کار عملیاتی و دقیق مبتنی بر نظریه های روانشناسی را که در یادداشت فائزه عزیز آمده است را با توجه به یادداشتش ، اشاره می کنم و در انتها تمام این 25 بند را جدا گانه می آورم.

نوشته اصلی توسط
faezeh
:rolleyes:باسلام:
با عرض ادب و احترام .گوشه ای از داستان زندگیم رابرایتان تعریف می کنم:
بعد از جدا شدن پدر و مادم ،به مادرم ضربه ی سختی وارد شد . و دوری برادرم این درد را طاقت فرسا ترمی کرد . اما
مادرم با وجود داشتن کوهی از مشکلات مقاومت کرد بااینکه به شدت زمین خورد ،باز بلند شد(1- انعطاف پذیری، کنترل احساسات)
و به راهش ادامه داد.با اینکه
طلاق درظاهر ناپسند و زجر اوربود ولی درس های خوبی به او داد سختیهای زندگ معلمی سختگیرند ولی ثمره های شیرینی دارند (2 - باز تعبیر رنجها، رابطه رنج و لذت).
او مقاومت و صبوری را به خوبی فراگرفت .مخصوصا درد فراق فرزندش . طلاق ،با اینکه واقعا درد اوربود و به خاطر ان بسیاری از چیزهای زندگی اش را از دست داد اما شاید شروعی تازه برای رسیدن به سعادت واقعی بود
نمی خواهم بگویم طلاق درست است. اما حالا که این اتفاق افتاده است حتما خیری درآن است(3 - سازگاری با شرایط و نقش امید) .
هیچ گاه نمی توان درباره ی خوش بیاری وبدبیاری حوادث قضاوت کنیم
بعضی اوقات فکر می کنیم یک چیز به ضررماست ولی درحقیقت ،ان خیر است (4 - اعتراف به اینکه آگاهی مطلق به همه متغیرها نداریم)
مادرم همیشه می گوید :ازخدا خواسته بودم مرا تربیت کند
وحالا شاید این طلاق راهی بود برای تربیت شدنم(5 - استفاده بهینه و ساختن پل از آنچه که در ظاهر شکست به نظر می رسد) .
او کاملا درست می گوید
او طلاق را یک حادثه نمی داند بلکه آن را یک فرایند می داندکه از اعمال خود انسان نتیجه میشوداو ان قدر واقع بین شد که پذیرفت خود نیز اشتباه کرده بود و نخواست همه تقصیرها را به گردن دیگران بیاندازد (6 - مسئولیت پذیری، واقع بینی و تحلیل منطقی)
بنابر این با همت خود
به بررسی نقاط ضعف و قوت خود پرداخت و برای تکرار نکردن اشتباهاتش دست به کار شد (7 - استفاده از تجارب و بکارگیری آنها)
بااین که دراوایل طلاق مخصوصا دوسال اول واقعا پژمرده و رنجیده شده بود اما تحولی دراو صورت گرفت
شروع به خواندن کتاب و بالا بردن اگاهی خود درمورد زندگی کرد(8 - نقش آگاهی در خوشختی انسان)
او کتابهایی در زمینه خانواده خواند و
سعی کرد خود راتغییردهد تغییردادن شخصیت واقعا مشکل(9 - تاکید بر تلاش و بینش به سختی واقعیات) است .
خیلی از خانواده هاواقعا اگاه و موفق اند ودر تربیت فرزندان کوشا هستند.بنا براین فرزندانی تحویل جامعه می دهند که به درستی تربیت شده اند.
بعضی ها معتقدند برای شناخت یک فرد باید به سطح خانواده ی ان فرد نگاه کرد .اما این تعبیر درهمه ی موارد درست نیست
همیشه استثناهایی وجود دارد(10 - منحصر به فرد بودن انسانها و موقعیت ها) .
ازنظرمن دو انسان خوبی که یکی درخانواده ای خوب تربیت شده و یکی خود ،این خوبیها را کسب کرده واقعا متفاوتند.
کسی که خودش بخواهد فضایل اخلاقی را کسب کند و این کاررا بکند ارزش بیش تری(11 - اشاره به حق انتخاب و تلاش و ارزش آن) دارد ..
مادرم
درکودکی از لحاظ عاطفی کمبودهایی داشت(12 - اشاره به نقش تربیت و کودکی در بزرگسالی)
اما سعی کرد
جایی برای این کمبود ها دروجود من و برادرم باقی نگذارد ودرتربیت من و برادرم واقعا تلاش کرده(13 - متمایز شدن انسان حتی از تربیتی که داشته است-اختیار داشتن آدمی-) است.
او درمورد شوهرداری و راه و شیوه های ان چیزی نمی دانست به خاطرهمین نتوانست درزندگی خودش با پدرم موفق باشد (14 - اشاره به مهارتهای زندگی و مهارتهای ارتباطی در ازدواج)
ولی بعداز جداشدن به جای رفتن به بیراهه و ناامید شدن،به دنبال ساخته شدن رفت.او همیشه با نصیحت های دلسوزانه اش مرا بهره مند می کند و برایم ارزوی خوشبختی می کند .اویاد گرفت
اشتباهات خود را بپذیرد ودرصدد جبران ان ها براید (15 - اشاره به انتقاد پذیری و نقشش در تغییر مثبت انسانها) .
کاری که خیلی از انسانها موفق به انجام دادن ان نمی شوند.خوشبختانه دراین راه موفقیتهایی به دست اورد.رفتارش تغییر کرد امیدش را بازیافت و حقیقت زندگی را بهتر درک کرد .
ارتباط بین من و مادرم واقعا عالی است .من واو همدیگررا واقعا دوست داریم و مرهم دردهای یکدیگریم .گاهی او با همدردی هایش به من ارامش می دهد وگاهی من(16 - ارتباط قوی ، عاطفی و دوسویه والدین و فرزندان).
من و او
مثل دو دوست تصمیم گرفتیم با توکل به خداوند واراده ای استوار برای دستیابی به سعادت تلاش کنیم ودرسختی ها درکنار هم باشیم(17 - نقش ایمان و توکل به همراه تلاش در گذر از بحرانها).
حالا
من و او به اینده ی درخشان خود ایمان داریم خودرا باور کرده ایم(18 - نقش مثبت اندیشی و خود باوری در رشد انسان)
و از حوادث گذشته درس گرفته ایم.یک بار وقتی از
اوضاع خانمان کلافه شده بودم به مادرم گله کردمکه : ازاین وسایل کهنه و از این جای کوچکی که دران زندگی می کنیم خسته شده ام .پس کی همه چیز درست می شه؟اومرا در اغوش کشید و گفت : به زودی .مطمئن باش که اینده ای زیبا در انتظار ماست(19 - توضیح مفاهم بسیار انتزاعی مثل دید مثبت به آینده با استفاده از یک مثال کاملا عملیاتی).
گاهی
به خاطر نداشتن چیزهایی حسرت می خورم(20 - عدم سرکوب احساس و تصدیق آن)
اما بازبه خودم می ایم و
پیش خودمی گویم «همیشه اوضاع بر وفق مراد نیست »باید با واقعیات زندگی روبرو شد وباشرایط زندگی هماهنگ شد واززندگی درس گرفت (21- فهم ماهیت زندگی و آمادگی مقابله با آن).
باید دربدترین شرایط هم بهترین بود
مثل خیلی از انسانهای موفقی که درابتدا،زندگی سخت و دشواری داشتندولی درنهایت با تلاش به موفقیت های بزرگی دست یافتند(22 - اشاره به نقش مثبت الگوهای مثبت).
هروقت که
این گونه فکر میکنم ارامش پیدا می کنم (23 - نقش تفکر و ذهنیت در آرامش و خوشبختی)
و خدا را شکر می کنم و ازخدا یاری می طلبم درست است که در زندگی کمبودهایی دارم .ولی
وقتی با دید دیگری به آن می نگرم می فهمم زندگی دارای ویژگی های خوبی هم هست که ارزش امید واربودن به انها را داشته باشد(24 - تغییر زاویه دید و باز تعبیر مسائل).
به خاطر همین تصمیم گرفتم
هدف هایی بزرگ و ارزشمند برای خود تعیین کنم وبه سمت انها حرکت کنم ودراین راه از طوفان حوادث و مشکلات نترسم . . زندگی را امانتی ازجانب خدا دانستم پس باید باشرایط ان سازگار شوم ونباید درمورد خوب وبدآن قضاوت کنم چرا که این زندگی اصلا تعلقی به من ندارد واز ان خداست وپس از مدتی باید انرا به خدا تحویل دهم انوقت است که معلوم میشود بااین امانت چه کرده ام؟
(25 - نقش هدف های جاوید، جهان بینی و ایدولوژی در حرکت بخشی ، جهت، استمرار و موفقیت)
زندگی با وجودغمها و اندوهها یش باز هم زیباست چرا که امانت خداست پس حق ندارم این زیبایی را با نا امیدی و کفر گفتن از بین ببرم .چرا که روزی مواخذه خواهم شد.
درپایان صحبتم این سوال رادارم.من عقیده دارم که فرزندان طلاق صد در صد اسیب هایی می بینند اما نمی توان گفت که صددرصد افراد موفقی نمی شوند!!! با من موافقید؟:rolleyes:
دختر گلم فائزه، با متن پرمحتوایی که از تو آوردم هم اکنون حتی در اینکه فرزندان طلاق صد درصد آسیب هایی را می بیینند ، شک کرده ام ، اما در موفقیت کسی که چنین افکار و روش متعالی را دارد شک ندارم، حالا خواه فرزند طلاق باشد یا نباشد...
جا دارد از سمیه و طاهره هم به خاطر یادداشتهای روشنگرشان حول یادداشت فائزه تشکر کنم که خیلی زیبا و قوی مورد تحلیل قرار داده اند.
در ذیل مجددا 25 موضوع محتوایی نهفته در یادداشت قشنگ فائزه را استخراج کرده و قرار می دهم.
1- انعطاف پذیری، کنترل احساسات
2 - باز تعبیر رنجها، رابطه رنج و لذت
3 - سازگاری با شرایط و نقش امید
4 - اعتراف به اینکه آگاهی مطلق به همه متغیرها نداریم
5 - استفاده بهینه از امکانات و ساختن پل از آنچه که در ظاهر شکست به نظر می رسد
6 - مسئولیت پذیری، واقع بینی و تحلیل منطقی
7 - استفاده از تجارب خودمان و دیگران و بکارگیری آنها
8 – نقش مثبت آگاهی در خوشبختی انسان
9 - تاکید بر تلاش و بینش و یقین به سختی نهفته در واقعیات
10 - منحصر به فرد بودن انسانها و موقعیت های آنان
11 - اشاره به حق انتخاب و تلاش آدمی و ارزش آن
12 - اشاره به تاثیر تربیت و حوادث کودکی در بزرگسالی
13 – متمایز بودن انسان (حتی متفاوت از تربیتی که از طریق والدین کسب کرده است
15 - اشاره به انتقاد پذیری و نقشش در تغییر مثبت انسانها
16 - ارتباط قوی ، عاطفی و دوسویه والدین و فرزندان
17 - نقش ایمان و توکل به همراه تلاش در گذر از بحرانها
18 - نقش مثبت اندیشی و خود باوری در رشد انسان
19 - توضیح مفاهم بسیار انتزاعی مثل دید مثبت به آینده با استفاده از یک مثال کاملا عملیاتی
20 - عدم سرکوب احساسات و تصدیق آن
21- فهم ماهیت زندگی و آمادگی مقابله با آن
22 - اشاره به نقش مثبت الگوهای مثبت
23 - نقش تفکر و ذهنیت در آرامش و خوشبختی
24 - تغییر زاویه دید و باز تعبیر مسائل در جهت خوشبختی
25 - نقش هدف های جاوید، جهان بینی و ایدولوژی در حرکت بخشی ، جهت دهی و استمرار موفقیتها
علاقه مندی ها (Bookmarks)