به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 97

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    تصمیم رو گرفتم و می خوام جدا شم، اما الان چه کنم؟

    بعد از اینکه تاپیک قبلیم قفل شد، مدتی به خودم فرصت دادم تا یه مقدار هیجانات روحیم فروکش کنه.
    مادرشوهرم امر کرده که نباید گذشته زندگی ما فراموش بشه و شوهرم هم مطابق معمول اطاعت امر کرده.
    و متاسفانه من تحت هیچ شرایطی نمی تونم با همون مردی که در گذشته بود، زندگی کنم.
    دیگه نه جسمم طاقت تحمل کتک رو داره و نه روحم طاقت این همه توهین و تحقیر.
    باصطلاح شوهرم الان هم وقتی باهام حرف می زنه با فحش و توهین تحقیرم می کنه.
    جلوی خانواده خودم اینقدر دروغ به هم می بافه و من رو تخریب می کنه که موندم پیش غریبه ها و دور از چشم خودم چه ها می گه.
    یک ذره احساس دلسوزی نسبت بهم نداشت. دلش نسوخت که مراعات زن زائوش رو با اینهمه بخیه بکنه.
    مادرش گفت تا حالا چون حامله بوده بهش چیزی نگفتیم. من چقدر ساده بودم که خیال کردم شوهرم تغییر کرده!
    مدتهاست بهش شک کرده بودم که بیرون خونه رابطه جنسی داره.

    خلاصه که به همه دلایل فوق و خیلی چیزهای دیگه که شاید گفتنش تکرار مکررات بشه تصمیم گرفتم که این زندگی سرشار از توهین و تحقیر رو تموم کنم.
    اما مشکل الانم؛
    خوب خیلی شرایط جسمی و روحی خوبی ندارم که حتی اگر قرار به طلاق توافقی شد، شرایطم رو مشخص کنم و اگر هم کار به دعوا و دادگاه و ... کشید، پیگیر بشم.
    از طرفی بچه هم فعلا نیاز به رسیدگی داره و دکتر بردن و ... داره که مادرم شوهرم رو خبر می کنه که لااقل دکتر و بیمارستان ببردش.
    گاهی هم میاد به بچه یه نیم ساعتی سر می زنه و بعدش معلوم نیست کجا می ره.
    مشکل الان من اینه که وقتی میاد، حتی تو این مدت کوتاه، تمام گذشته تلخ زندگیمون لحظه به لحظه ش برام مرور میشه، بعد رفتنش فقط حرص می خورم و گریه می کنم.
    حتی کاهی به جایی می رسه که از بچه ام هم بدم میاد و دلم نمی خواد حتی بهش شیر بدم. درصورتیکه وقتی باباش نیست این حالتها رو نسبت بهش ندارم.

    نمی دونم چیکار کنم که این حالتها رو نداشته باشم. فعلا شرایطی نیست که بشه بهش بگم نیا، چون اختیاردار نیستم. و از طرفی نمی تونم اومدنش رو ندید بگیرم و خاطرات گذشته رو مرور نکنم. دست خودم نیست.
    بهم بگید چی کار کنم؟

  2. 3 کاربر از پست مفید هستی تشکرکرده اند .

    هستی (دوشنبه 28 آذر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به طلاق گرفتم درسته تصمیمم؟
    توسط amir59 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 مهر 95, 22:38
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 18:36
  4. موندم چه تصمیمی بگیرم؟ کمک کنید...............
    توسط yase sefid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 10:55
  5. چه تصمیمی بگیرم؟
    توسط arah در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 08 تیر 92, 17:52

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.