RE: چه طور حد تعادل رو به همسرم یاد بدم؟
سلام به همه دوستان خوبم
و خیلی ممنون از sci عزیز و شمیم بهاری که این مدت تنهام نذاشتن و همراهیم کردن
اوضاع خوبه و تقریبا آرومه
همسرم خیلی بهتر شده چند روز پیش برام یه روسری هدیه خرید و توجه و ابراز احساساتش نسبت به قبل بیشتر شده طوری که این چند روز اخیر واقعا احساس خوبی داشتم
بهتر بگم اون داره خیلی بهتر از من عمل میکنه انگار اون اموزش دیده
ولی من دیشب بازم خراب کردم
براتون میگم
به پیشنهاد من رفتیم امامزاده خیلی هم خو ش و خرم بودم اونجا مادر شوهرم ناراحت بود هی غر میزد منم اصلا به رو ی خودم نیاوردم فقط یه بار گفتم از چیزی ناراحتید که اونم گفت نه
بعدش همسرم که برای ناهار اومد بگو و بخندش به راه بود با همسرم گفت و خندید و هی بهش می گفت اینو بخور فلان چیزو بخور به منم گاهی می گفت انگار همسر من مهمونه خونه است و من صاحبخونه
منم اهمیت ندادم و خیلی خوشحال و خندون با شوهرم و حتی مادر شوهرم صحبت کردم و خندیدم.........
خلاصه شبش اومدیم خونه سر یه چیز مسخره من گیر دادم و به همسرم گفتم که یادته که شماها سر اینکه من یه روز ناراحت بودم و اومدم خونه ی بابات اینا چه قشقرقی به راه انداختید و خواهرت به مامانم زنگ زد و گفت که من همیشه اونجا ناراحتمو.....
ولی من اگه اونا ناراحت باشند و کم محلی کنند نباید حرفی بزنم اصلا منم می خوا شر به پا کنم
همسرم هم گفت تو حسودی بعدم در مقابل حرف زدن من سکوت می کرد
منم گفتم تو وقتی سکوت می کنی منو عصبی می کنی که گفت چون داری چرت و پرت میگی منم گفتم کاش وقتی که خانواده تو می ان به تو می گن که من چمه و چرا ناراحتم تو هم به اونا بگی دارند چرت و پرت میگن نه این که ازشون دفاع کنی تازه بهشون بگی به مامان من زنگ بزنند
خلاصه رابطه قشنگ و خوب این چند روز اخیرمون با حرفای بی موقع من خراب شد
البته الانم باهم قهر نیستیم ولی اون دلخوره...
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)