با سلام
الان با شدت این احساسات پارادکسیکال نمی توانی خوب فکر کنی یا رفتار کنی.(منظورم احساسات نهفته درون شما نسبت به دختر و پدرش).
در ضمن اگرچه خودتون فکر می کنید منطقی این دختر را انتخاب کرده اید. ولی بیشتر یک احساس انفجاری غیر قابل کنترل نسبت به او دارید.(بحث با استادتون نیز ریشه اش بیشتر به احساس محوری شما بر می گرده تا نوع تفکر و نگرشتون)
به هر حال برای اینکه بهتر تصمیم بگیرید پیشنهاد مشاوره حضوری برای شما دارم و در محل سکونت خود اقدام عملی کنید. خیلی به این چند خط راهنمایی های اینجا دلخوش نباشید. اینها می تواندمسکن موقت برای مشکلات احساسی باشد. لیکن حل و فصل آنها بسیار زمان بر و سخت تر از این حرفهاست.





میدونی به نظر من اگه میتونی از خودت دفاع کن و حداقل به استادت بفهمون که بیگناهی . چند سال پیش سریک موضوعی توی محیط کار به من هم تهمتی زده شد گفتم بیخیال و با این که خیلی برام سخت بود نرفتم و از حق خودم دفاع نکردم الان 5سال از اون موضوع میگذره ولی شرایط خیلی بدتر شد از اون روز به بعد منی که همیشه فعال وشیطون وخوش سرزبون بودم خیلی آروم شدم دیگه نتونستم هیچ جای از حقم دفاع کنم ترسو شدم . واگر الان به 5سال قبل برگردیم میخوام از حقم دفاع کنم ولی الان دیگه نمیشه چون نفرات اصلی این بازی وحشت ناک از آنجارفته اند.پس تا فرصت داری از حقت دفاع کن وبیگناهیت را ثابت کن ، تو میتونی ، حداقل تلاشت را برای عشقت بکن اگرشد که چه بهتر واگر هم نشد خوب تلاشت را کردی و عذاب وجدان نخواهی داشت .
مگه نمیگی استادتون منطقی بود ه ، اصلاً چر به ریحانه نمیگی 


وگرنه تاآخر عمرت یک ندای از درون بهت میگه بی عرضه ، چرا از حقت دفاع نکردی و همیشه یادمیگری سکوت کنی و از حقت دفاع نمی کنی. برو جلو خدا باهاته نترس نترس نترس

علاقه مندی ها (Bookmarks)