سلام دوستلان عزیزم
امیدورام حالتون خوب باشه
راستش مدتیه خیلی تحت فشار روحی و روانی هستم.
هم به خاطر خواهرم که برادرم خواستگاریشو بهم زد و دل هردوشون رو شکست.
هم به خاطر پدرم که پیره و مدام مریض ...
هم به خاطر مادرم که باید چند روز دیگه جراحی بشه...
هم خواهر بزرگم که نمیدونم باید تا کی تنها بمونه...
هم به خاطر برادرزاده ام که گفتم نامادری داره و بمیرم براش
هم شوهر خواهرم که اونم مریضه ...
هم خودم که دیگه اعصابم از دست همه کس و همه چی خرابه و بهم ریخته.
اصلا تمرکز ندارم، الکی خودمو خوشحال نشون میدم،به دیگران دلخوشی میدم اما خودم از درون داغانم،
با این همه گرفتاری گاهی هم سروکله یه خواستگار که اصلا به درد من نمیخوره پیدا میشه که بیشتر از همه منو عصبی میکنه.
مثلا یکی دو هفته پیش خدمتکاری که میاد اتاقم رو تمیز میکنه با واسطه از من خواستگاری کرده
و نه تیپ و قیافه اش به من میخوره نه تحصیلاتش نه کارش ، سیگاریه و شلخته ...و مهمتر از همه اینکه شاید باور نکنید اما اون کم عقله خیلی واضح طوری که همه همکارام میدونن و بعضیها مستقیما مسخره اش میکنن...
برخورد و صحبت کردنش مثل یه بچه 10 ساله شایدم کمتره و لباس پوشیدنش وایییییییی
حالمو بهم میزنه
چنتا از همکارام(زن ) که واسطه بهشون گفته بود نظر منو بدونن خودشون خیلی بهشون برخورده بود و گفته بودن بهش نمیگیم چون در شانش نیست!
خودمم هرچی فکر میکنم نمیدونم اون به چه حقی و چه خیالی همیچین پیشنهادی داده ؟ یعنی انقد بی عقل که حد خودش رو نمیدونه ؟
از اون روز تا حالا خیلی از خود نا امید شدم ...
یعنی لیاقت من یه خدمتکاره بی عقل و سیگاری و شلخته و مورد تمسخر دیگرانه ؟؟
نمیدونم با این همه فکر و گرفتاری چکار کنم که کم نیارم و محکم باشم تا بتونم به خودم و بقیه کمک کنم ؟
برام دعا کنید دوستان عزیز













علاقه مندی ها (Bookmarks)