به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 80
  1. #51
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    دوستان همچنان همون وضعه، شوهرم ول كن نيس، هرچى مامانم ميده ببرم ميده دستم ميگه ببر پس بده، منم ديگه چيزى نياوردم ازونجا.
    منم هر چن روز ميرم به پدر شوهرم سر ميزنم...
    شوهرم ناراحته كه :
    ١-چرا بابات با اون همه پول ب ما كمك نيمكنه، دوتا زمين داده بهت، يكى زو ك خواستم بسازم نذاشتين(همون قضيه دعوا و معذرت خواهياى من ك موثر نبود)
    ٢-
    يكيم كه تو عروسى داد و سند به اسم خودشه(بابام سند به اسمم نزده بود، سند خونه ما لود اما ب اسم بابام،قرار شد زمينو بفروشيم، بابامم گف باز سند نزنيم ديگه، هميشه هم اختيارشو به من داده ميگه اونجا مال خودته هركار ميخواى بكن، منم چن بار گفتم سند بزنين ب نامم اما كسى جدى نگرف)، حالا شوهرم ناراحته كه چرا به اسم تو نيس سند.

    والان قهر كرده كه نه خونوادتو ميخوام نه پولشون
    نميدونم چيكار كنم، دوستان اگه راهى ميدونيد بگيد؟! رومم نميشه ازين بيشتر به بابام اصرار كنم بزنه ب نامم زمينو

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت

  2. #52
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    Updated - - -

    شوهرم حن روزه تو خونه خيلى با من مهربون شده. پيله كرده ميخوام با دوستام برم تايلند يا مالزى... ميگم تو كه ميگى پول ندارم، ميگه تو چيكار دارى من جور ميكنم، ميكم بيا باهم بريم ميگه من ازينكه همه ش باهميم خسته شدم، ميگم حچرا از دوستات خسته نباشى صب تا شب با همين...
    خلاصه ميگه تو پاشو برو جايى پس بذار من و دوستام تنها باشيم...


    ديدين اين ادم به هييييچى قانع نيس، حالا كه همينجا صب تا شب پيش ذوستاشه صدام درنمياد، كار ديگه ميخواد
    ميگه دلم براى محرديم تنگ شده، ميخوام مثه دوستام زندگى كنم، تنها، خوش بكذرونيم






    منو يه مسافرت نميبره ، حالا واسه اينا...


    اينم بگم دوستاش همه دنبال زن و دختراى مردمن، يه عده ادم كه تصن حتى نميدونيم پدر مادرشون كيه


    نامزد كه بوديم وقتى مادرش وايش خونه مجردى فراهم مرد به همه شون گفتم، گفتم اين بد عادت ميشه، نكنين، گفتن نه بذار محرديشو كنه ك وقتى رفتين خونه تون سرش به زندگيش گرم شه، خودشم هميشه قسم ميخورد بريم خونمون ديگه شب نميرم پيش دوستام، اخه اون موقع ها شب و صب تو خونه ش با دوستاش بودن تو خونه مجرديش


    ميدوننم بگم برو به همينجا خام نميشه، ازين به بعد هى همين ميشه برنامه مون. ضمن اينكه پيشرفتم داره، مثلا شايد به اين نتيجه برسه چرا من هرشب بايد بقل تو بخوابم ولى دوستام با هركى ميخوان بخوابن( چون خيلى گرمه و يه سره تو سايتا و گوشيش عكس دختر ميبينه)

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت

  3. #53
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام

    به هیچ عنوان در مورد اینکه تمایل ندارید اختیار اموالتون رو به دست همسرتون بدید ، ضعف نشون ندید ، کاملا جراتمند رفتار کنید. هیچ تضمینی نیست که اموالتون از دستتون نره و یا حتی بعد از نابودی اموالتون ، همسرتون پرتوقع تر نشه.توی این شرایط شما نمیتونید جلوی همستونو بگیرید ، اگر همت کنید که جلوی کارهای اشتباهش رو بگیرید

    اول اینکه جلوی کدوم یک از اشتباهاتش رو میگیرید؟ اعتیاد به الکل؟ رفیق بازی؟ وابستگی به مادر؟ فحاشی؟ مسافرت خارج از کشور مجردی با افراد ناجور؟ بیکاری ؟ توقع زیاد؟
    دوم اینکه همسر شما یه بچه 5ساله نیست که درو قفل کنی یا تشویق و تهدیدش کنی

    پس نهایتا این شمایید که داغون میشید .

    شما تنها کار درستی که میتونی انجام بدی اینه که خودت درست عمل کنی . یعنی منفعل نباشی-پرخاشگر هم نباشی چون ضرر میکنی همسرتو پرتوقعتر میکنی ضعیف تر میشی و نهایتا راحت میشه بهتون زور گفت و شما کاری از دستت برنیاد جز کاهش اعتماد به نفس و ضررهای مالی جانی عاطفی دیگه ، از جمله دوست داشتنی نبودن.

    انقدر دنبال هدف های موردی و گذری نباش ، بزارشون کنار . اینکه چیکار کنی همسرت نره خونه مادرش چیکار کنی بهت بیشتر محبت کنه و.. این کار داره انرژی زیادی ازت میگیره ، همه فکرتو مشغول کرده اینطور بگم تو رو فرستاده دنبال نخود سیا ، و تو کاملا از خودت و وظیفه اصلیت غافلی

    یه وقت به خودت میای میبینی همه چی رو باختی واسه هیچی ، حتی چیزهایی که به این هدف مربوط نبودم باختی ، تو الان دقیقا همین اندازه غافلی ، داری همه دارو ندارتو میبازی واسه چیزی که ربطی بهش ندارن. بزار اگه قراره چیزی رو از دست بدی فقط اونی باشه که تو در قبالش مسئول نبودی نه همه اونچه که در مقابلشون مسئولی از جمله سلامتیت ، خانوادت ، آینده شغلی تحصیلی اجتماعی و...

    شما فقط خودتو قوی کن مستقل شو ، اگه میتونی یه تخصصی یاد بگیر که بتونی روی پای خودت وایسی ، یاد بگیر که از همسرت هیچ توعی نداشته باشی ،

    هیچی یعنی هیچی و خودت وظایف همسریت - وظایف فرزندی - وظایف شهروندی - وظیفه ات در مقابل خودت (که خیلی مهمه) هر وظیفه ای که داری رو انجام بده ، اگه تو وظیفتو انجام ندی بخشی از قصور برای تو هم هست ولی اگه تو به وظیفت عمل کنی ، قصور برای اون کسیه که به وظیفش عمل نکرده و تو هم مسئول وظیفه دیگران حتی همسرت نیستی. همین یه بند میتونه خیلی جاها آرومت کنه و کمکت کنه که درست رفتار کنی .

    رفتاری که حقوق خودت و دیگرانو با هم رعایت کنه.
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !


    ویرایش توسط گیسو کمند : یکشنبه 27 دی 94 در ساعت 19:29

  4. 2 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    Somebody20 (سه شنبه 29 دی 94), ستاره زیبا (دوشنبه 28 دی 94)

  5. #54
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    ممنونم از پستت، چند بار خوندمش...

    راستش خودم ميدونم، ميدونم بايد خودمو بچسبم، خودمو فراموش نكنم، همه زندگيم شوهرم نباشه، ميدونم، ميدونم نبايد بهش ديكته كنم اينكارت زشته اينكارت خوبه اينكارو نكن...

    واقعا هم از روزى ك اين تاپيكو زدم خيييلى بهترم، من ادمى بودم م يه زمان كريه ميكردم جلوش و ازش ميخواستم به خونوادم احترام بذاره، اما الان ميدونم تربيت اون وظيفه كسه ديگه اى بوده و خودش مسيول كاراشه، و در مقابل قطع رابطه ش با خونوادم هيچ نظرى نميدم.

    يه زمان گريه ميكردم م دوسم ندارى، همه رو دوس دارى حز من، اصررررار داشتم بهش ثابت كنم واست مهم نيستم، به خودم ثابت كنم خونوادش مهمترن، اما الان.... ازون رفتارام خجالت ميكشم.

    قهر ميكردم هفته به هفته ك چرا صب تا شب خونه مامانتى، چرا همه كاراى باباتو تو بايد انجام بدى،چرا...
    اما الان قبول كردم اينها چيزى نيس ك من به زور بدست بيارم.

    درسته، هنوز از درون دارم با خودم ور ميرم، حيكار كنم نره، چيكار كنم بدتر نشه، اما باور كنيد حالم خيييلى بهتره. به خودم ميرسم، به خونه م ميرسم، به خونوادم خوبى ميكمم، ساعتها يادم ميره ك شوهرم فلان رفتار بدو داره. اما بازم تو فكرشم، شبها مرقع خواب خيييلى بهش فك ميكنم،

    هميشه از خودم ناراضبم، هولم، ميخوام همه چيو درس كنم، اما امروز ك حالم خوبه ميخوام يه ليست از پيشرفتهام بنويسم:
    ١.من اين روزها به خونواده شوهرم سر ميزنم، بدون توقع ازون ك بخواد جبران كنه و اصلا منتظر نيستم بفهمه ،چون به خاطر خودم و وجدانم ميرم، نه اون،
    ٢.تو خونه به خودم ميرسم و خوش اخلاقم و ناراحتى هامو قورت ميدم و با عصبانيت بيان نميكنم(ازون شب به بعد فهعهلا موفق بودم عصبانى نشم)
    ٣.با خيال اسوده درس ميخونم و به مشكلاتم فك نميكنم
    ٤. از روزى ك اين تاپيك باز شده قهر نكردم ، جدا نخوابيدم و از مشكلاتم به كسى چيزى نگفتم
    ٥.دوربين رو از رو شوهرم ورداشتم و اصلا به اينكه دوسم نداره يا رابطه ش به بقيه كارى ندارم و حسادت نميكنم.

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت

  6. 4 کاربر از پست مفید Somebody20 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 29 دی 94), ستاره زیبا (چهارشنبه 30 دی 94), شیدا. (سه شنبه 29 دی 94), شمیم الزهرا (سه شنبه 29 دی 94)

  7. #55
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array

    پست آخریت امیدوار کننده بوده.

    ميخوام همه چيو درس كنم
    شما مسئول رفتار و. گفتار و کردار شوهرت نیستی.بجز خودت هم نمیتونی کسی رو درست کنی شوهرت اینه که داری میبینی.
    بشین زندگیت رو بکن.هرچی بیشتر تلاش کنی دیگران را تغییر بدی فقط خودت هستی که اذیت میشی
    موفق باشی
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  8. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    الهام 5566 (چهارشنبه 30 دی 94)

  9. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 خرداد 95 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-9-05
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,958
    سطح
    26
    Points: 1,958, Level: 26
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم.شوهرت رو فراموش کن.فقط به فکر خودت باش. اگه پدرت براتون چیزی آورد قبول نکن.کسی که نان اوره شوهرته نه پدرت.ابدا اختیار اموالت رو به شوهرت نده. از کجا میدونی این زندگی ادامه داشته باشه. حتی اگه ادامه پیدا کنه فکر اینکه از خودت چیزی داری بهت اعتماد بنفس میده.برو دنبال یه کار ولی حقوقت رو همون موقع سرمایه گذاری کن تانتونه ازت بگیره.مثلا قسطی یه چیزی بخر.توانمدیت رو بالا ببر به این فکر کن که اگه بخوام ازش جدا بشم باید تنها توی این جامعه زندگی کنم پس باید قوی باشم.ابدا آویزون شوهرت نباش چون معمولا مردها اززنان پلنگ صفت بیشتر خوششون میادتا یه بره مظلوم.قوی باش ومستقل.سعی کن درعین اینکه وابستگیت رو کم میکنی به وظایف همسریت هم برسی تا اگه بعدا جداشدی عذاب وجدان نگیری.دیگه اینکه با یه مرد طماع وشرابخواروفحاش وبیکار راه سختی در پیش داری.موفق باشی

  10. 2 کاربر از پست مفید زینب70 تشکرکرده اند .

    Somebody20 (پنجشنبه 08 بهمن 94), ستاره زیبا (چهارشنبه 30 دی 94)

  11. #57
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    سلام دوستاى خوبم،
    همونطور ك گفتم به هيچ وجه به شوهرم و رفت و امداش گير نميدم و حتى به اينكه چرا سر هيچ و پوچ رابطه شو قطع كرده با خونوادم، پدر و مادرم از سفر اومدن ديدنشون نيومد، سوغاتيم واسش اوردن حتى نيگاشم نكرد، اما يه شب در ميون به من ميگه بيا خبر بابامو بگير و من ميرم بدون هيچ اعتراضى. با اينكه از رفتاراى مامانش متنفرم، الان دقيقا ١/٥ ماهه فقط دختر و دومادشو دعوت ميكنه شام و ناهار و مارو نميگه، نميدونم چرا ولى خب فرصتم نكردم فك كنم دليلشو پيدا كنم.
    خوشبختانه بعد ازون اخرين دعوا با شوهرم ديگه بحثى نداشتيم، جز ديشب ك پيله كرده بود فرداشب ميخوام برم خونه دوستام بخوابم توام برو خونه بابات، من سعى كردم توجيهش كنم كه كارات غلطه ، تو صب تاشب با اونايى چه لزومى داره شبم بمونى و... ديدم باز دارم عصبانى ميشم، هيچى نگفتم، فقط كفتم من جايى نميرم اما تو هروق خواستى نيا خونه و برو پيش دوستات. از ديشب باهام قهره ك چرا خونه رو زندون كردى...

    باور كنيد من خيلى از رفت و امد خوشم مياد، دلم ميخواد دوستاش كه زن دارن بيان خونمون، مامان باباهامون بيان، اما اون اصن استقبال نميكنه، يه ب دوستاش اومدن ك درو باز نكرد ووشون، چن بارم خالم اومده مثلا با شوهر خالم انقد دير اومده ك اونام رفتن.
    كار ديگه اى ميشناسين ك تو خًونه انجام بدم شوهرم انقد نگه زندونه و حذب خونه شه يكم؟!
    درگير پايان نامه مم هستم، سرم يكم شلوغه

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت

  12. #58
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    شوهرم گف من از فردا شب ديگه خونه نميام، ميخواى تنها بمونى با برى هرجا خودت ميدونى. ميرم خونه دوستم
    گفتم بى دليل؟! تو صلح و صفا؟! گف اره تو زبون خوش حاليت نميشه. گفتم اشكالى نداره عواقب تصميمت با خودته، گف هيچ غلطى نميتونى كنى، تو انقد منو دوس دارى كه ازين بدترم بشه دندگيتو ادامه ميدى، تو گفتى بين من و دوستات يكيو انتخاب كن، منم همين الان برا همبشه اونارو انتخاب ميكنم.

    بى هيچ دعوايى، وقتى داشتيم شير كاكائو ميخورديم در كمال ارامش اينارو بهم گف

    اينم بگم در طول يه سره با دوستاشه، مثلا امروز صب رفته باهاشون قليون كشيده، بعدش رفتن سالن، بعدشم استخر، هررروززز همين وضعه، ولى بازم كمه، بازم اينجا زندونه.

    ميخرام فردا شب خونه بمرنم، و اگه واقعا نيومد به مادرش كه انقد پشتشو ميگيره اطلاع بدم و با پدرم صحبت كنم و به تصميم قاطع بگيرم، برا اولين بار در زندگيم عصبانى نيستم، بلكه احساس ميكنم تلاش بى فايده ي،

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : شنبه 10 بهمن 94 در ساعت 00:57

  13. کاربر روبرو از پست مفید Somebody20 تشکرکرده است .

    ستاره زیبا (یکشنبه 11 بهمن 94)

  14. #59
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 95 [ 12:30]
    تاریخ عضویت
    1394-10-17
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    1,275
    سطح
    19
    Points: 1,275, Level: 19
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    27

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم انگار ک زندگی منو تعریف میکنی 'منم الان دقیقا شرایط تورا دارم ' با شوهرم قهر بودیم و هرچی سمتش میرفتم مایل به ادامه نبود ' ۵شنبه هم گفت برم خونه ی مادرم ک بتونه ۵شنبه جمعه رو بره پیش ماد رشالانم موندم ک برگردم خونه یا نهتوی اینکه طلاق بگیرم یا نه موندم' منم مثل تو کمی مغرور بودم ولی نمیخوام طوری وانمود کنم ک به اجبار بامن بمونه' مشکلمونم مثل شما بزرگ نبود و سر درک نکردن دعوامون شده بود ولی اون هیچوقت سمت من نیومد برای آشتیکاش جواب همسرتو میدادی قبلاخواستم باهات همدردی کرده باشم ' موفق باشی

  15. کاربر روبرو از پست مفید زهراهستم تشکرکرده است .

    Somebody20 (شنبه 10 بهمن 94)

  16. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اسفند 00 [ 13:12]
    تاریخ عضویت
    1393-5-18
    نوشته ها
    670
    امتیاز
    19,001
    سطح
    87
    Points: 19,001, Level: 87
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 349
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,250

    تشکرشده 1,509 در 535 پست

    Rep Power
    145
    Array
    سلام دوست عزیز

    نمیدونم نظرم درسته یا نه.چون مدت زیادی از زمان ازدواجم نگذشته . ولی احساس میکنم شما باید خیلی قاطع رفتار کنید.

    حرفی که اون زده خیلی چیزها رو نشون میده.اینکه فکر میکنه شما اونقدر دوستش دارین که هر شرایطی رو تحمل می کنین اصلا خوب نیست.

    اون باید ترس از دست دادن شما رو احساس کنه.

  17. کاربر روبرو از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده است .

    Somebody20 (شنبه 10 بهمن 94)


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اوراکا ... اوراکا: من، اكنون و اينجا تغيير مي كنم.
    توسط بالهای صداقت در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 دی 89, 12:09
  2. چرا تغيير نمي كنيم؟
    توسط Niloo55 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 23 بهمن 88, 16:24
  3. کمک درتغيير روش
    توسط نگين در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 17 خرداد 87, 19:31
  4. +آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 10 اسفند 86, 20:52
  5. آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 اسفند 86, 08:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.