به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 62

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 04 [ 21:41]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    16,549
    سطح
    82
    Points: 16,549, Level: 82
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 301
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array

    بدقولی شوهرم و بی تفاوت بودنش نسبت به نیاز هام

    سلام خواهش میکنم راهنماییم کنید
    من نزدیک دو ساله عقدم شوهرم قبل عقد قولهایی بهم داد و حرفهایی زد که منو جذب خودش کردمثلا من گفتم خونمون باید مستقل گفت باشه گفتم اگه بگم باید شغلتو عوض کنی گفت باشه در مورد درسشم من چون خودم دانشجوی لیسانس هستم میخواستم تحصیلات ایشونم در حد خودم باشه البته اون موقعی که اومدن خواستگاری دانشجو بودن ولی چون شغل ازاد دارن و میشه گفت تو کارش هم موفقه گفت بعد عقد دیگه دانشگاه نرفت در صورتی که قبل عقد از ادامه تحصیل در خارج کشور حرف میزد و یه قول دیگه که برام مهم بود ازشون گرفتم که بعد عقد انجام بدن و ایشونم قبول کردن و عقد کردیم حدود یکسالی از عقدمون گذشت و ایشون اصلا به روی خودش نیاورد که قول داده من چند بار بهش گفتم که پس چی شد چرا انجامش ندادی اونم دایم بهانه میاورد و انجام نمیداد تا اینکه بحث به خانواده ها کشیده شد و اوضاع خیلی بد شدشوهرمم اصلا قبول نمیکرد اشتباه از طرف اون بوده که کار به اینجا کشید شده بالاخره بعد یه سری جر و بحث اون کارو انجام داد ولی نسبت به خانواده ی من با اینکه اشتباه از طرف خودش بود خیلی بی احترامی کرد و تا چند وقت خونه ی ما نیومد الان که حدود شش ماه از اون قضیه میگذره هنوزم کینه ی اون روزارو به دلش داره و خیلی کم خونه ی ما میاد با این حال خانواده ی من بهش احترام میذارن و خیلی وقتا اگه من یه چیزی بگم از اون دفاع میکنن البته نه جلوشولی سه هفته پیش که خانوادم میخواستن برن مسافرت و منو تنها نمیذاشتن یعنی مجبور بودم که منم دنبالشون برم بهش گفتم توهم بیا بریم گفت شاید من هیچوقت با خانواده ی تو نیام جایی به خاطر اون موضوع چون حقم نبود اون طوری باهام رفتار بشه در صورتی که خانواده ی من بهش بی احترامی نکردن گفتن چرا قولی که دادیو بهش عمل نکردی اونم گفت این موضوع زیاد مهم نیست که هانیه انقدر روش حساس شده والبته مشکل من فقط این نیست ایشون مثلا به من میگه این هفته میریم بیرون اخر هفته که میشه میگم قرار بود بریم بیروناااا میگه خب اون هفته میریم الان نزدیک چهار هفته است که داره فقط الکی قول میده و به راحتی میزنه زیرش هرروز اعتماد منو به خودش کم میکنه وقتیم که میگم این کاراتمنو ناراحت میکنه میگه چقدر کم ظرفیتی به خدا دارم از غصه میترکم یکی بیاد راهنماییم کنه

    - - - Updated - - -

    خواهش میکنم اگه کسی این پستو میخونه راهنماییم کنه به نطرتون باید جدا شم
    ویرایش توسط dooo : پنجشنبه 14 اسفند 93 در ساعت 09:32

  2. کاربر روبرو از پست مفید dooo تشکرکرده است .

    mohi (سه شنبه 19 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 61
    آخرين نوشته: جمعه 17 اردیبهشت 95, 22:06
  2. ماموریت این دو فرشته چه بود .... ؟؟؟؟؟؟ هاروت و ماروت
    توسط parsa1400 در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 فروردین 94, 06:46
  3. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: جمعه 13 مرداد 91, 19:56
  4. تفاوت سنی 8 سال، آیا از یک نسلیم؟
    توسط jodiabot در انجمن تفاوت سنی در ازدواج
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 05 فروردین 90, 23:53
  5. تشخیص تفاوت میان عشق و شهوت !!!
    توسط erfan25 در انجمن عشق
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 16 آبان 88, 13:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.