به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 82

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 تیر 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1392-1-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    455
    امتیاز
    3,873
    سطح
    39
    Points: 3,873, Level: 39
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    873

    تشکرشده 1,282 در 361 پست

    Rep Power
    60
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط setareh 1390 نمایش پست ها
    majid_k عزیز فکر کنم منظورم رو بد رسوندم.
    اصلا منظورم این نبود که دخترها به خاطر شوهر میرن دانشگاه!!!!اکثر دخترها اولویت هدفهاشون اول دانشگاست بعد ازدواج با فرد تحصیل کرده که خیلیهاشون بعدها با کسانی ازدواج میکنند که از نظر تحصیلی از اونها پایینتره.ولی دوستمون زهرا با فردی ازدواج کرده که تحصیل کرده است و این یه نکته ی مثبت در همسرشه وزهراجان این رومد نظر نداره.
    دوم اینکه گفتم تو رام کردن شوهرش منظور همون راضی کردن شوهرش و اینکه کمکش کنیم که رگ خواب همسرش رو پیدا کنه و این یه واقعیته که بعضی از اقایون نسبت به یکسری مسایل خاص واکنش مثبت نشون میدن.من جملاتم رو عامیانه به کار بردم فقط همین.
    زهرا جان تو حتما تو زندگیت موفق میشی ضمنن malake عزیز راهنماییهای خوبی کردن حتما ازشون استفاده کن و همیشه یادت باشه با زبون خوش ادم مار رو هم از لانه اش بیرون میکشه
    سلام ستاره خانم. من دقیقا متوجه منظور شما از نوشته ها شدم. اگر دقت کنین می بینید که از همه افراد حاضر در سایت لحن من عامیانه تره. اما جسارتا خواستم این نکته رو یادآور بشم که گاهی انتخاب نادرست کلمات ممکنه منظور نویسنده رو از چیزی که مورد نظرشه کاملا دور کنه. اگر جسارت کردم ببخشید.
    زهرا خانم نمیدونم چرا؟ شاید بخاطر اختلاف سنی شما با ما ( اعضاء اکثریت سایت ) باشه. مشکل شما در بین مشکل دوستان دیگه برای من یکی از شرایط خاصی برخورداره. خواستم بدونی با تمام توان انرژی مثبتمون رو به سمتت میفرستیم . و برترین آرزوها را از میان بهترینها برات خواهانیم.
    ویرایش توسط majid_k : دوشنبه 08 مهر 92 در ساعت 21:12 دلیل: ادامه

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    زهرا جان تو خیلی خوب داری زندگیتو مدیریت می کنی آفرین. قابل درک هست که توی این سن و سال چقدر مشکل هست این وضعیت ولی به قول آقا مجید ماها همگی به فکرت هستیم و برات بهترین آرزوها را داریم عزیزم برای من که درست مثل اینه که تو خواهر کوچک و دوست داشتنی خودم باشی. معمولاً ادم چیزایی را که دوست داره یا شرایطی را که می پسنده را خیلی فوری و سریع به دست نمیاره باید صبر کرد و به آینده امیدوار بود زهرا جان.

    - - - Updated - - -

    زهرا جان بازم می گم اگر بتونین برین پیش مشاور خیلی عالی میشه. اون هم به تو هم به آقا نیما می تونه خیلی کمک کنه.

    - - - Updated - - -

    و عزیزم اگر فعلاً تصمیم خودت و همسرت بر بچه دار شدن نیست، حتماً استفاده از یک روش جلوگیری از بارداری را جدی بگیر تا وقت مناسبش برسه و اوضاع ناخواسته بغرنج نشه.

    - - - Updated - - -

    زهرا جان می تونی یک پست بنویسی و فقط از خوبی های خودت و آقا نیما برامون بنویسی بدون اینکه به نکته منفی اشاره کنی؟

    - - - Updated - - -

    تو از خواهرش خیلییییی دوست داشتنی تر هستی براش، یه کوچولو صبور باش، تو یه دختر جوونی هزار تا فکر و ایده می تونی داشته باشی که شوهرتو بکشی بیاری خونه پیش خودت. مگه میشه یه زن جوون و مهربون زورش نرسه به شوهرش که بکشدش خونه؟ خواهرش که رقیب محسوب نمیشه که بابا کافیه تو اراده کنی و صبور باشی! دنبال یه راه حلهای ساده و عاشقونه دخترونه که به خودتم حس خوبی بده باش. یک کم سرچ کن توی اینترنت کلی ایده های عاشقونه هست خوشگل خانم اینطوری هم به تو خوش می گذره هم به اقا نیما. هم وقتت می گذره سرت گرم میشه نمیشینی هی فکر و خیال کنی . امتحانش ضرر نداره یه چند بار امتحان کن ببین چقدر مدل زندگی ادم عوض میشه اگر دیدی دوست نداری ادامه نده! وقتی با سیب زمینی سرخ کرده میشه، دیگه ببین با یه ایده عشقولانه چی میشه!
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن
    ویرایش توسط Opal : دوشنبه 08 مهر 92 در ساعت 22:32

  3. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط dandelion15 نمایش پست ها
    سلام من زهرام 15 سالمه دارم وارد 16 سالگی میشم پدرم منو مجبور به ازدواج با مردی کرد که 11 سال ازم بزرگتره! دوسش ندارم خشکه بی عاطفس نمیخوامش! تحصیل کردس و همش سر کاره حرف همه رو نمیفهمیم درکم نمیکنه محبت نمیکنه برام وقت نمیذاره منم نمیخوام ببینمش همش قهریم از اولین رابطم باهاش خاطره ی خیلی بدی دارم چندشم میشه لمسم کنه نمیذارم همش بهونه میارم البته اونم فهمیده و کاری به کارم نداره بدتر از همه اینکه یه خواهر داره هم سن من که خیلی حسوده و اونو فقط برای خودش میخواد مرتب خونه ی من پلاسه و شوهرمم خیلی دوسش داره هرچی بخواد براش بخره ببردش بیرون محبتش کنه برای منم همه چی میخره ولی من زنشم اون خواهرش چرا همش باید توی خونه ی من باشه؟ چرا بابید طوری رفتار کنن که انگار من حضور ندارم وجود ندارم مهم نیستم تو حاشیم هان؟ ناراحت نمیشم خواهرشو دوست داشته باشه ناراحت نمیشم براش وقت بذاره ناراحت نمیشم براش هدیه به خره اما به اندازه ی یک خواهر نه بیشتر نه اینکه از حق من بزنه و برای اون بذاره نه که طوری رفتار کنه که خواهرش هر دقیقه از روز متوقع باشه من هیچکسو ندارم مادرم اون سر دنیاس و پدرم هم که به درد نمیخوره بزرگتر عاقلی هم ندارم فقط یه مادر شوهره که فقط میتونه تحقیرم کنه و بگه جلو شوهرت بذار و بردار چرا غذات اینطوریه چرا جلوی دخترم تا کمر خم نشدی و... دیگه دارم میزنم به سیم خواهر نه برای مادرم مهم بودم نه پدرم دیگه نمیخوام شوهرم خواهرشو به من ترجیه بده به خدا کشندس حسی که دارم کمکم کنید
    قاصدک عزیز،

    سلام،


    به نظرم اینکه شما در سنّ پایین ازدواج کردی، و ازدواجت در چه شرایطی بوده، الان مهم نیست!

    از آنجا که دلسوزی من یا دیگران به دردت نمی‌خوره، من سعی‌ می‌کنم روی مشکل شما با توجه به این شرایط متمرکز بشم.

    اول از همه باید بپذیری که این شرایط شما هست، تحت هر شرایطی الان شما یک خانوم متاهل هستی‌ و با نیما ازدواج کردی. ضمن اینکه فکر می‌کنم، متاسفانه اجباری که در این ازدواج صورت گرفته و فشار زیادی که شما تجربه کردی، باعث شده از نیما برای خودت یک دیو بسازی! در حالیکه خودت بهتر از هر کس دیگه میدونی‌ که نیما خوبی‌‌های زیادی هم داره! بد نیست یک نگاهی‌ به مشکلات بقیه خانمها با همسرهاشون در همین تالار بندازی.

    اصولاً اگر به هر فردی با دید منفی‌ نگاه کنی‌، و البته اگه این موضوع با فشار یا اجبار هم همراه باشه، قاعدتا چیزی جز انزجار یا تنفر از اون فرد در قلبت شکل نمی‌گیره!

    با این اوصاف دوست دارم چند تا نکته رو بهت بگم که البته مختص تو نیست و شاید به درد خیلی‌ از خانمها بخورد.

    ۱- اشک و گریه زاری سلاح یک زن هست. اما باید بدونی کجا و کی‌ ازش استفاده کنی‌! چون ما مردها به این سلاح حساسیم، اما اگر ازش زیاد استفاده بشه، به مرور این حساسیت از بین میره...به خصوص اگر ببینیم، در مورد این اشک‌ها مانند بار‌ها قبل، هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم!

    پس: " اشک‌هات رو برای شوهرت بی‌ ارزش نکن!"

    ۲- مطمئن باش با حسادت یا درگیری با خواهر نیما یا خانوادش، نمیتونی‌ قلب اون رو تصرف کنی‌! این رو با اطمینان بهت میگم، که راه سلطنت بر قلب هر مردی، با عشق به خانوادش همراهه! دلیلش روشنه، چون برای مثال قبل از زندگی‌ با تو، نیما ۱۵ سال با خواهرش زندگی‌ کرده یا ۲۷ سال با مادر و پدرش! بهترین رویکردی که الان میتونی‌ به کار ببندی، عشق ورزیدن هست. به نیما!؟

    نه فقط به نیما، به همه! سعی‌ کن به همه عشق بدی و محبت کنی‌! اما یاد بگیر که این عشق بدون انتظار باشه. سعی‌ کن قلبت رو بزرگ کنی‌ و دلت رو دریا.
    و روی خودت تمرکز کنی‌، نه روی رفتار‌های تلافی جویانه دیگران به هر دلیل! برای شروع میتونی‌ این رو با محبت کردن به خواهر نیما شروع کنی‌. سعی‌ کن بهش محبت کنی‌. ازش تعریف کنی‌، حتی جلوی نیما.
    اصولاً همه آدمهایی که رفتار منفی‌ دارند، یا میخواهند ما رو تحت فشار بگذرند یا بگویند بهتر از ما هستند، چیزی در وجودشان کم دارند! پس سعی‌ کن به خواهر نیما، به خانوادش محبت کنی‌. و بعد خواهی‌ دید که رفتار آنها هم با تو تغییر خواهد کرد. برای مثال خواهرش از رفتار هاش شرمنده می‌شه و حتی تو رو مثل خواهر واقعیش دوست خواهد داشت. و البته مهمتر از همه چیز عشق نیما رو خواهی‌ داشت و زندگی‌ برایت زیبا خواهد شد.
    این زمان میبره و البته تلاش زیادی می‌خواهد، پس باید سعی‌ کنی‌ مهارت‌هایی‌ رو یاد بگیری و البته صبور باشی‌!

    ۳- سعی‌ کن با نیما صحبت کنی‌، بدون متهم کردن، اتهام زدن بهش و محکوم کردنش! و مشکلاتت رو با او در میان بگذاری. و البته جدی صحبت کنی‌، نه مثل بچه ها! بخواهی یا نخواهی دوران کودکی تو تمام شده! الان مسئولیت‌هایی‌ داری که اگر به آنها توجه کنی‌ در زندگی‌ خیلی‌ موفق تر از خیلی‌‌ها خواهی‌ بود. چرا به موقعیتی که داری به شکل یک فرصت نگاه نمیکنی‌؟ چند تا زوج رو می‌شناسی‌ که مثل تو فرصت به این خوبی‌ داشتند که زندگیشون رو با همسرشون به این زودی بسازن و با هم پیشرفت کنن. چرا سعی‌ نمیکنی‌ خودت رو به عنوان شریک زندگیش ببینی‌ و در کنارش باشی‌؟

    ۴- برای ادامه تحصیلت همین فردا اقدام کن! مهم نیست بقیه چه فکر میکنند یا چه می‌گویند. مطمئن باش خیلی‌‌ها از روی حسادت خیلی‌ چیزها خواهند گفت. اما مهم فقط تو و نیما هستید که باید در کنار هم شاد و خوش باشید!
    به درست حتما ادامه بده، چون هم برای خودت مفیده و هم برای رابطه و زندگیت با نیما. قبول کن که حضور دائمی تو در خانه باعث شده با ذهنیت منفی‌ که در مورد نیما داشتی، در مورد نیما حساس تر هم بشی‌.

    ۵- سعی‌ کن شوهرت رو عاشق خودت کنی‌. هرچیز را که تا حالا دیدی، اجبار پدر و بقیه خاطرات منفی‌ را بریز دور! به آینده فکر کن. فکر کن امروز روز اول هست که نیما رو میبینی‌، و میخواهی‌ عاشقانه با او زندگی‌ کنی‌.
    بله، نیما هم خیلی‌ اشتباهات داشته است. اما باور کن، او هم یک جوان ۲۷ ساله هست، بار اول هست که ازدواج کرده و تجربه زندگی‌ مشترک نداشته. پس او هم مانند هر کس دیگر ممکن هست اشتباه کند. اما خوب خوبی‌‌هایی‌ هم دارد. دیدت را نسبت به او عوض کن و سعی‌ کن او را بهتر ببینی‌.این دید منفی‌ را کنار بگذار و سعی‌ کن نا امیدی را که در نیما به وجود آمده از بین ببری. بله نیما از جلب محبت تو نا امید شده!

    ۶- باور کن همه زندگی‌‌های مشترک بد نیست، همه هم را تحمل نمیکنند، خیلی‌‌ها هم خوشبخت و شاد با هم زندگی‌ میکنند. پس روی گذشته پدر و مادرت تمرکز نکن. روی زندگی‌ خودت تمرکز کن که قرار هست یک زندگی‌ موفق و عاشقانه باشد.

    بله، دو راه داری، راه اول جدایی هست و راه دوم زندگی‌ با نیما. جدایی با هزینه‌های زیادی همراه هست و البته مطمئن باش هیچوقت برای جدایی دیر نیست. اما فکر می‌کنم بد نباشه، یک شانس به خودت و به نیما، برای یک زندگی‌ عاشقانه دو نفره بدی. پس براش تلاش کن.

    و اما روابط جنسی‌، برای مردها هم صرفاً فیزیکی‌ نیست، اگر بخواهی حتی از نظر جنسی‌ مردی رو کامل ارضا کنی‌ قبلش باید قلبش رو تسخیر کرده باشی‌.

    موفق باشی‌ و خوشبخت،
    کامران
    عاشق همه سال مست و رسوا بادا

    ديوانه و شوريده و شيدا بادا

    با هوشياري غصه هر چيز خوريم

    چون مست شديم هرچه بادا باد


  4. 5 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (یکشنبه 07 مهر 92), dandelion15 (یکشنبه 07 مهر 92), majid_k (یکشنبه 07 مهر 92), sanjab (یکشنبه 07 مهر 92), فرانک بانو (سه شنبه 09 مهر 92)

  5. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    ببین زهرا جون عزیزم بعضی مسایل توی زندگی همه آدمها هست و کاملاً طبیعی هستن هیچ کس به خاطرشون شرمنده، ناراحت، یا در رنج و عذاب نیست هیچ کس هم نمیاد در موردشون حرف بزنه چون کاملاً طبیعی هستن. مثلاً غذا خوردن، مثلاً دستشویی رفتن، مثلاً رابطه جنسی و ... اینا همشون طبیعی طبیعی طبیعی هستن توی زندگی آدما. عزیزم تو خواهر بزرگتر یا دوستی که اونم متأهل باشه نداری؟ کسی که یه کم در مورد این رابطه خاص باهاش بشینی حرف بزنی همین که بشنوی از دیگران هم می تونه کلی بهت کمک کنه واسه عادی شدن این مسئله توی زندگیت. یک چیز کاملاً طبیعی هست واسه هر انسان بالغی اینکه تو 15 ساله هستی یعنی اینکه این فعالیت برای سن تو کاملاً طبیعی و عادی هست پس فکر نکن اتفاق عجیب غریبی افتاده برات. فقط یه مسئله ای اینجا هست که تو به همسرت به دید دیو دو سر داری نگاه می کنی. اینم طبیعی هست که محبت مرد به زنش ختم بشه به تخت چون خیلی از مردا این شیوه ابراز محبتشون هست به زنشون با این کار داره به همسرش می گه من تو رو دوستت دارم به روش مردونه خودش! و یک مسئله دیگه اینکه تا وقتی احساس علاقه خودت را به همسرت عمداً کور کنی به عنوان یک زن ذهنت پذیرای لدت بردن از رابطه با ایشون نیست. باید یه کوچولو به خودت کمک کنی ببین چقدر خوشحال شدی بهت توجه کرد. معلومه تو هم دوستش داری. ببین حتی به خواهرش حسادت می کنی، این یعنی برات مهمه، تازه من فکر کنم دوستات به تو حسودیشونم بشه! می گی نه؟ یه بار جلوی اونا دست شوهرتو بگیر و شاد و شنگول باش ببین چی میشه! من حتی فکر کنم اگر اینقدر عصبانی نباشی شاید این آقا نیما یه ویژگی های خوبی هم داشته باشه که بشه عاشقش شد حتی! باور کن دختر خوب تو که دیدی زندگی مامان و بابات قشنگ نبود، تو که نمی خوای مثل اونا زندگی کنی؟ می خوای؟

    - - - Updated - - -

    اگر بتونی با خود آقا نیما برین پیش مشاور اون مشاور با هر دوتای شما صحبت می کنه و برای شوهرت توضیح میده بعضی مسایل را. خودتم کم کم باید یاد بگیری حرفتو به خود آقا نیما بگی نه با قهر و فرار، اون شوهرته کمکش اونم یاد بگیره چطور باید با تو رفتار کنه. اونم ادم پخته ای محسوب نمی شه کسی هم راهنماییش نمی کنه باید خودت با مهربونی اروم آروم بهش یاد بدی. یک کم حوصله می خواد ولی وقتی بشناسدت و بدونه چی را دوست داری چی را دوست نداری خودشو با تو هماهنگ می کنه. مسئله اینجاست تو کلاً معتقدی سر تاپاش بنده خدا بدی هست در صورتی که اینطوری نیست. آدم باید منصف باشه ما همگی هم یه سری ویژگی های بد آزار دهنده داریم یه سری ویژگی های خوب و دوست داشتنی هم داریم. آقا نیما هم اینطوری هست تو نمی تونی بگی از تمام شخصیت و وجود این ادم بدت میاد! یا از همه ویژگی های این آدم صد در صد خوشت میاد جفتش اشتباهه. آدم می تونه ویزگی های خوب یه آدم را دوست داشته باشه ولی همزمان ویزگی های بدشو نپسنده.
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  6. 2 کاربر از پست مفید Opal تشکرکرده اند .

    majid_k (یکشنبه 07 مهر 92), malakeh (دوشنبه 08 مهر 92)

  7. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    اگه شوهرم با یه سیب زمینی خوش حال شد که به خاطر اونم نبود و به فکر چیز دیگه ای بود! منم فقط باقرار گرفتن دستش رو شونه هام عین یه بدبخت خوش حال شدم ! میخوام زندگیمو درست کنم اما از حرف تا عمل خیلی راهه!
    شوهرت ازدواج نکرده که با گرفتن سیب زمینی ار دستت خوشحال بشه،اتفاقن به خاطر

    همون چیز دیگه بوده.همه همینطورن با ازدواج می خوان به آرامش جنسی برسن.

    این حسی که تو نسبت به سکس داری تو این سن شاید یه دختر مجردو بتونه

    از گزند یکسری آسیب ها حفظ کنه.ولی برای تو که شوهر داری آسیب زاست.

    اگر شوهرتو به عنوان شوهرت قبول داری باید این فکرتو اصلاح کنی.

    چه بخوای چه نخوای الآن یک زن شوهر دار هستی پس مثل یک خانم رفتار کن.

    نه دختر نوجوون که رفته خونه دوست پسرش.


  8. کاربر روبرو از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده است .

    ehsan_hamdardi (دوشنبه 08 مهر 92)

  9. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    دوستان عزیز خواهش میکنم توجه کنید که طرف شما یه نوجوان 15 ساله هست گاهی طوری صحبت میکنید که فکر کردید این خانوم 25 سال سن دارن ایشون الان در بحرانی ترین دوران زندگیشون هستند در دوران بلوغ هستند پس در صحبتها و نظرهائی که اینجا مینویسیم بهتره حساسیتها و غرور و سایر مسائل به این دوران ایشون رو در نظر بگیریم ...

    به نظر من یکی از مهمترین کارهائی که ایشون میتونن بکنن اینه که اطلاعاتشون رو در مورد روابط زناشوئی و ... رو بالا ببرن

    عزیزم کتابهائی مثل رازهائی در باره مردان و رازهائی در باره زنان رو میتونی بخری (نوشته باربارا دی آنجلس) و در کنار همسرت با هم بخونید چون دو تا تون نیاز دارید این ارتباط برقرار کردنه رو یاد بگیرید


    به امید داشتن روزهای زیبا و درخشان در زندگی تون

    - - - Updated - - -

    در ضمن دختر نازنین شاید به خاطر عقب نشینی تو و یه جورائی فرار کردنت از موقعیت های حساس از نیما به غرور نمیا هم بر خورده باشه و یه جورائی اون هم براش سخت باشه که به سمتت بیاد خیلی دقت کن خیلی خیلی این قضیه سکس رو جدی بگیر همونطور که تو الان از برقراری این رابطه فرار میکنی و خاطره خوبی نداری نیما هم یه جور دیگه این حس رو داره و شاید باعث بشه که اعتماد به نفسش هم خدشه دار بشه چون این قضیه بعد روانی فراوانی داره و آسیب زیادی ممکنه در آینده به زندگی تون و سرخوردگی دو طرف داشته باشه

    سعی کن با نیما صحبت کنی بهش بگو من یه رابطه رمانتیک و آرامی رو دوست دارم وقتی سکس ارومی داشته باشم حس بهتری دارم و بیشتر دوستت دارم و حتی ممکنه بیشتر رقبت نشون بدم به این رابطه بغلش کن و ببوسش بگو من دوستت دارم ولی وقتی سکس خشنی داریم من بهم فشار وارد میشه و حس خوبی بهم دست نمیده

    دقت کن خیلی با ظرافت این صحبتها رو انجام بدی و مستقیم به نیما نگو از نحوه برخوردت بدم میاد چون همونطور که گفتم خیلی این قضیه حساسه بهش با آرامش بگو دوست داری چهطوری این ارتباط برقرار بشه ...

    وقتی از لحاظ عاطفی تو و نیما به حد مطلوبی برسید و حساسیت هم به خواهر و خانواده نیما نشون ندی اون وقت تو میشی همه چیز نیما و اجازه نمیده که هیچ کس خلوت تون رو ازتون بگیره حتی خواهرش که براش عزیزه

    یواش یواش دیگه اجازه نمیده که خواهرش جلو بشینه تو ماشین راحت میتونی بهش بگی نیما عزیزم یه برنامه دو نفره بزاریم شب بریم بیرون بریم خرید نیما جان نظرت چیه که دو نفری یه مسافرت بریم

    نیما جان میخوام ادامه تحصیل بدم به نظرت چه رشته ای بخونم کدوم مدرسه علاقه مندیهات رو بگو نظر اون هم بپرس
    یواش یواش تو همه زندگی نیما میشی اون هم مطمئن باش یه مرد ایده آل میشه واسه تو

    تو شروع به تغییر کن مطمئن باش اون هم تغییر میکنه
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین
    ویرایش توسط malakeh : دوشنبه 08 مهر 92 در ساعت 12:48

  10. 5 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    ehsan_hamdardi (دوشنبه 08 مهر 92), mohammad6599 (دوشنبه 08 مهر 92), setareh 1390 (دوشنبه 08 مهر 92), setayesh92 (سه شنبه 09 مهر 92), مسافر تنها (دوشنبه 22 مهر 92)

  11. #7
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    15سالشه ولی متاسفانه مجبوره،،،،،مثل 25ساله رفتار کنه.


  12. کاربر روبرو از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده است .

    setareh 1390 (دوشنبه 08 مهر 92)

  13. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 مهر 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    201
    سطح
    4
    Points: 201, Level: 4
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام .ممنون از راهنمایی هاتون دیشب هم با نیما حرف زدم وهم این طلسم دوماهه رو شکستم ! خیـــــــــلی اذیت شدم اما اعتراضی هم نکردم الانم رفته پیش خواهرش با اینکه من بهش گفتم دوست ندارم تو خونه تنهام بذاره و میخوام بیشتر پیشم باشه و حتی بهش گفتم دوسش دارم درحالی که اینطور نیست وهیچ جوابی هم نشنیدم !

  14. 4 کاربر از پست مفید dandelion15 تشکرکرده اند .

    malakeh (سه شنبه 09 مهر 92), mohammad6599 (سه شنبه 09 مهر 92), Opal (دوشنبه 08 مهر 92), setareh 1390 (سه شنبه 09 مهر 92)

  15. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط dandelion15 نمایش پست ها
    سلام .ممنون از راهنمایی هاتون دیشب هم با نیما حرف زدم وهم این طلسم دوماهه رو شکستم ! خیـــــــــلی اذیت شدم اما اعتراضی هم نکردم الانم رفته پیش خواهرش با اینکه من بهش گفتم دوست ندارم تو خونه تنهام بذاره و میخوام بیشتر پیشم باشه و حتی بهش گفتم دوسش دارم درحالی که اینطور نیست وهیچ جوابی هم نشنیدم !

    سلام به روی ماهت خیلی خوبه بهت تبریک میگم که واسه زندگیت داری قدمهای خوبی بر میداری

    dandelion عزیز خیلی خوبه که با همسرت نشستین صحبت کردین و حرف دلت رو زدی ولی خوبه که در کنار صحبت کردن یه نکات ریز و کاربردی رو رعایت کنی (یه پیشنهاد ویژه حتما حتما حتما پستها مربوط به آقای CSI رو نگاه کن و بخون خیلی میتونه تو نحوه برقراری ارتباطت و صحبت کردن و درخواستهات کمکت کنه حتما مطالعه کن پست های ایشون رو)
    به جای با اینکه من بهش گفتم دوست ندارم تو خونه تنهام بذاره و میخوام بیشتر پیشم باشه بهتره که بگی عزیزم وقتی تو خونه هستی در کنارمی آرامش بیشتری دارم و حس بهتری دارم دوست دارم زمان بیشتری پیشم باشی

    اینکه بهش گفتی دوستت دارم خیلی خوبه شاید در حال حاضر اینطور باشه که واقعا تو میگی و از ته د لت دوستش نداشته باشی ولی وقتی این جملات محبت آمیز و تاثیر گذار رو تکرار کنی ملکه ذهنت میشه و در نهایت واقعا اون چیزی میشه که زبونت میگه بی تاثیر نیست این دوستت دارم ها فقط باید صبور باشی و به خودت زمان بدی

    وهیچ جوابی هم نشنیدم ببین عزیزم این خیلی طبیعی نگران نباش و ناراحت نشو از عکس العمل همسرت ، چون اکثر آقایون بروز دادن احساساتشون خیلی براشون سخت و سنگینه یعنی نمیتونن خیلی راحت مثل ما خانوم ها بگن عزیزم دوستت دارم عاشقتم دلم برات تنگ شده عشقم عسلم گلم و ... نه اینکه دوستت نداشته باشه و یا بهت علاقه مند نباشه گفتن این حرف مثل یه بار سنگین میمونه که نمیتونن سنگینیش رو تحمل کنن همسر من یک شبت بخیر خشک خالی هم اوایل نامزدیمون نمیتونست بهم بگه کلی ازش خواهش میکردم بهم بگو شبت بخیر خوابهای رنگی ببینی فقط میگفت همونهائی که تو میگی میگفت نمیتونم بگم الآن هم گاهی اوقات که بهش میگم دلم برات تنگ شده در جوابم میگه آره میگم آره یعنی چی میگه یعنی همون که تو میگی به من میگه من تو عمل بهت نشون میدم که دوستت دارم دلم برات تنگ میشه و ... پس ناراحت نشو و نا امید نشو این یکی از خصلت های بیشتر آقایون هست یواش یواش میتونی از زیر زبونش بکشی

    موفق باشی
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  16. کاربر روبرو از پست مفید malakeh تشکرکرده است .

    setareh 1390 (سه شنبه 09 مهر 92)

  17. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 مهر 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    201
    سطح
    4
    Points: 201, Level: 4
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام .آقا نیما که مشاور بیا نیست وقتی میگه نه دیگه من خودمو بزنم بکشم تیکه تیکه کنم از حرفش برنمیگرده! خوبی های نیما رو بگم ؟ فحش نمیده دست بزن نداره خسیس نیست به نظافت اهمیت میده . خودمو نمیدونم واقعا ! درمورد اون ایده ها توسرم خیلی چیز ها هست اما از واکنش نیما میترسم !
    ویرایش توسط dandelion15 : دوشنبه 08 مهر 92 در ساعت 22:45

  18. کاربر روبرو از پست مفید dandelion15 تشکرکرده است .

    Opal (دوشنبه 08 مهر 92)


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نامزدم از من پرسیده که من چندمین مرد توی زندگیت هستم لطفا خیلی زود راهنماییم کنید
    توسط raha1415 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 مرداد 93, 02:49
  2. میخوام طراح بشم برم توی کار تبلیغات، کسی بلده که راهنماییم کنه؟
    توسط سرافراز در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 بهمن 92, 10:58
  3. زود رنجی زیاد
    توسط a_kamrani در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 30 شهریور 92, 13:15
  4. خیلی کلافه ام,دعواهامون زیاده با اینکه تقریبا توی همه چیز تفاهم داریم
    توسط wandered در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 آذر 91, 19:01
  5. حساسیت و زود رنجی زیاد
    توسط eghlima در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 17 آذر 90, 12:32

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.