به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 87

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله حق با شماست دقیقا یکی از مشکلاتم اینه که همیشه به جیزایی که میخوام بگم فکر میکنم و حساسیت دارم و هر حرفیو نمیزنم
    ولی من نمیدونم این مشکلو چطوری حلش کنم
    خیلی محافظه کارم نگرانم نکنه فلان کس فلان چیزو بفهمه !

    میشه بپرسم قرصتون چیه ؟ و علت مصرفش ؟
    فقط واسه شناخت قرصا میپرسم.
    چون من قبلا قرصی مصرف کرده بودم که خیلی تاثیر داشت ولی عارضه هم داشت اگه عوارض بر طرف نشه چی و اینکه احتمال داره بعد از درمان دوباره حالتا برگرده ؟ این چیزا واسم خیلی مهمه... اگه اینطوری باشه ترجیح میدم وقتمو انرژیمو بیخود تلف نکنم
    این روزا همش فکرم شده این قرصا و مریضیم .. خیالم راحت نیست .
    با اینکه تحقیق هم کردم و دلایل علمیشو فهمیدم اما ترسم ازینه و حسم میگه این دکتر مریضیه منو تشخیص نداده و فقط قرص داده الکی واسه اینکه اروم بخوابم

  2. #2
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگه فکر میکنین دکتر درست تشخیص نداره بهش چیزایی که خودتون فهمیدین رو بگین
    بگین من تحقیق کردم از نظرم مشکلم میتونه این باشه
    براش توضیح بدین شاید فهمید

    من سیتالوپرام مصرف میکنم هم برای استرس و اضطراب هم افسردگی
    اوایل مصرف تا یه هفته عوارض خیلی بدی داره ولی به مرور کم میشه و بعد 3هفته تاثیرش کاملا مشخص میشه
    پس دارو اینطور نیست همون روز اول جواب بده یا عوارضش همیشگی باشه
    باید دارو و عوارض و سیکل درمانش رو شناخت و بدقت رعایت کرد
    دارو رو توی نت خیلی راحت میتونین تحقیق کنین که عوارض طبیعیش چیه و سیکل درمانش چطوریه و اگه عوارضی که دارین طبیعه دارو اصلا قطع نکنین

    در مورد محافظه کاری وقتی خودتون اینو تشخیص میدین که این اشتباه خودش قدم اوله
    من خیلی توی این مورد وحشناک بودم، مثلا مریضیها و حتی جراحی داشتم ولی خانوادم هم نزاشتم بفهمن
    ولی الان کاملا برعکش شدم حتی بدترین و شاید شرم اورترین اتفاقات و اشتباهاتم رو اصلا برام نیست کسی بفهمه چون به چشم فقط یه اتفاق و تجربه نگاه میکنم
    به خودم میگم من اشتباه کردم ولی ازش درس گرفتم و عمدی نبوده و هرکس منو دوست داشته باشه ازش میگزره و منو میبخشه و کسی نبخشید یا روی دیدش نسبت به من تاثیر گذاشته اون ادم برای من دیگه مهم نیست و اصلا بره به درک
    باید از چیزایی کوچیک تمرین کنین با این فکر مقابله کنین و کم کم این تفکر محافظه کاری از بین میره

  3. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    اگه فکر میکنین دکتر درست تشخیص نداره بهش چیزایی که خودتون فهمیدین رو بگین
    بگین من تحقیق کردم از نظرم مشکلم میتونه این باشه
    براش توضیح بدین شاید فهمید

    من سیتالوپرام مصرف میکنم هم برای استرس و اضطراب هم افسردگی
    اوایل مصرف تا یه هفته عوارض خیلی بدی داره ولی به مرور کم میشه و بعد 3هفته تاثیرش کاملا مشخص میشه
    پس دارو اینطور نیست همون روز اول جواب بده یا عوارضش همیشگی باشه
    باید دارو و عوارض و سیکل درمانش رو شناخت و بدقت رعایت کرد
    دارو رو توی نت خیلی راحت میتونین تحقیق کنین که عوارض طبیعیش چیه و سیکل درمانش چطوریه و اگه عوارضی که دارین طبیعه دارو اصلا قطع نکنین

    در مورد محافظه کاری وقتی خودتون اینو تشخیص میدین که این اشتباه خودش قدم اوله
    من خیلی توی این مورد وحشناک بودم، مثلا مریضیها و حتی جراحی داشتم ولی خانوادم هم نزاشتم بفهمن
    ولی الان کاملا برعکش شدم حتی بدترین و شاید شرم اورترین اتفاقات و اشتباهاتم رو اصلا برام نیست کسی بفهمه چون به چشم فقط یه اتفاق و تجربه نگاه میکنم
    به خودم میگم من اشتباه کردم ولی ازش درس گرفتم و عمدی نبوده و هرکس منو دوست داشته باشه ازش میگزره و منو میبخشه و کسی نبخشید یا روی دیدش نسبت به من تاثیر گذاشته اون ادم برای من دیگه مهم نیست و اصلا بره به درک
    باید از چیزایی کوچیک تمرین کنین با این فکر مقابله کنین و کم کم این تفکر محافظه کاری از بین میره
    نمیشه دکترو وادار به کاری کرد اون طبق علم خودش پیش میره اگه عوض نکردمش باهاش صحبت میکنم .

    چقد خوبه آدم بتونه اینطوری فکر کنه و این توانایی داشته باشه اینجور آدمارو از زندگیش خارج کنه.
    ممنونم که تجربیاتتونو میگین . شما الان از خونه خارج میشین ؟

  4. #4
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    نمیشه دکترو وادار به کاری کرد اون طبق علم خودش پیش میره اگه عوض نکردمش باهاش صحبت میکنم .

    چقد خوبه آدم بتونه اینطوری فکر کنه و این توانایی داشته باشه اینجور آدمارو از زندگیش خارج کنه.
    ممنونم که تجربیاتتونو میگین . شما الان از خونه خارج میشین ؟
    من مشکل خارج نشدن از خونه بحث فوبیا و ترس اجتماعی نیست
    یعنی ترسی از بیرون رفتن و مواجهه شدن بی دیگران ندام و اگه کاری پیش بیاد بیرون میرم و بدون مشکل انجام میدم و میام
    مشکل اینجاست انگیزه ای برای بیرون رفتن و انجام کاری ندارم
    یه نوع رخوت و بدون هدف بودن برمن غلبه کرده حالا بدلایل مختلف مثل کمالگرایی
    ولی اتفاقا دارم باهاش مقابله میکنم و سعی میکنم یه کاری واسه خودم بسازم که مجبور بشم بیرون برم و بیام

  5. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط estaf نمایش پست ها
    من مشکل خارج نشدن از خونه بحث فوبیا و ترس اجتماعی نیست
    یعنی ترسی از بیرون رفتن و مواجهه شدن بی دیگران ندام و اگه کاری پیش بیاد بیرون میرم و بدون مشکل انجام میدم و میام
    مشکل اینجاست انگیزه ای برای بیرون رفتن و انجام کاری ندارم
    یه نوع رخوت و بدون هدف بودن برمن غلبه کرده حالا بدلایل مختلف مثل کمالگرایی
    ولی اتفاقا دارم باهاش مقابله میکنم و سعی میکنم یه کاری واسه خودم بسازم که مجبور بشم بیرون برم و بیام
    اتفاقا من برعکس شما، تو خونه نمیخوام بشینم البته با خونوادم هیچ مشکلی ندارم اما بهم حس تنهایی میده ،صبحا که سر کارم بعد از ظهرام به هر بهونه میرم بیرون ...
    فقط گاهی از گفتن بعضی حرفا میترسم و از روبرو شدن با بعضی از آدما نه همه ... فک کنم به خاطر اینه که دوس دارم همیشه تایید بشم و خیلی تو روحیم تاثیر داره و اگر نشم هم زیاد به روی خودم نمیارم بیشتر تو خودم میریزم، یعنی اگر کسایی که مخصوصا واسم مهمن حرفی بزنن یا طوری رفتار کنن که احساس تحقیر کنم به شدت بهم میریزم ولی راجع به بقیه آدما نه..
    اون دارویی که مصرف میکنین از دسته داروهای ssri هاست که تاثیرشون خیلی خوبه ... من یه ماه فلوکستین خوردم از همین دسته خیلی خوب بود فقط میل جنسیمو به شدت کاهش داد و وزنمو خیلی پایین اورد. ولی فک میکنم دوای دردم همین داروهاست.

    خیلی خوبه که رو خودتون کار کردین و دارین ادامه میدین .. مشاوره هم میرین ؟ دلم میخواد در این خصوص بحثمون ادامه داشته باشه تا در صورت لزوم بهم کمک کنیم.

    نمیدونم چرا مشاورای سایت راجع به این موضوع ها نظر نمیدن.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    من مشکل خارج نشدن از خونه بحث فوبیا و ترس اجتماعی نیست
    یعنی ترسی از بیرون رفتن و مواجهه شدن بی دیگران ندام و اگه کاری پیش بیاد بیرون میرم و بدون مشکل انجام میدم و میام
    مشکل اینجاست انگیزه ای برای بیرون رفتن و انجام کاری ندارم
    یه نوع رخوت و بدون هدف بودن برمن غلبه کرده حالا بدلایل مختلف مثل کمالگرایی
    ولی اتفاقا دارم باهاش مقابله میکنم و سعی میکنم یه کاری واسه خودم بسازم که مجبور بشم بیرون برم و بیام
    اتفاقا من برعکس شما، تو خونه نمیخوام بشینم البته با خونوادم هیچ مشکلی ندارم اما بهم حس تنهایی میده ،صبحا که سر کارم بعد از ظهرام به هر بهونه میرم بیرون ...
    فقط گاهی از گفتن بعضی حرفا میترسم و از روبرو شدن با بعضی از آدما نه همه ... فک کنم به خاطر اینه که دوس دارم همیشه تایید بشم و خیلی تو روحیم تاثیر داره و اگر نشم هم زیاد به روی خودم نمیارم بیشتر تو خودم میریزم، یعنی اگر کسایی که مخصوصا واسم مهمن حرفی بزنن یا طوری رفتار کنن که احساس تحقیر کنم به شدت بهم میریزم ولی راجع به بقیه آدما نه..
    اون دارویی که مصرف میکنین از دسته داروهای SSRI هاست که تاثیرشون خیلی خوبه ... من یه ماه فلوکستین خوردم از همین دسته خیلی خوب بود فقط میل جنسیمو به شدت کاهش داد و وزنمو خیلی پایین اورد. ولی فک میکنم دوای دردم همین داروهاست.

    خیلی خوبه که رو خودتون کار کردین و دارین ادامه میدین .. مشاوره هم میرین ؟ دلم میخواد در این خصوص بحثمون ادامه داشته باشه تا در صورت لزوم بهم کمک کنیم.

    نمیدونم چرا مشاورای سایت راجع به این موضوع ها نظر نمیدن.

  6. #6
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من مشاوره نرفتم تا حالا و زیاد هم اطمینانی به مشاره ها ندارم
    دلیلش هم سیستم فکری و اعتقادیم هست که اصلا با اعتقادات حاکم همخوانی نداره

    من هم دوست ندارم خونه بمونم و دوست دارم فعالیت و کار کنم ولی خب بنا به موقعیت نمیتونم و بدتر این حال و احوال هم بهش دامن میزنه که نتونم کاری واسه خودم دست و پا کنم

    نمیدونم بعد از کار بیرون کجا میرین ولی یکی از بهترین راه های بهبود گروه درمانی هست که من خودم انجام دادم و واقعا تاثیر خوبی داره
    میتونید کلاسهای هنری ثبتنام کنین کلاسهای ورزشی
    کاری که دوست دارید رو انجام بدین و سعی کنیم خودتون رو توی جمع قرار بدین بدون اینکه لازم باشه کسی شما رو تایید کنه

    دارو هم اگه تاثیر داره اصلا قطع نکنین و به مصرف ادامه بدین مرتب

  7. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از لحاظ سرگرمی مشکلی ندارم هفته ای 2 روز کلاس زبانم میرم خیلی ام علاقه دارم... از مهرم سرم شلوغ تر میشه
    دوستای بدی هم ندارم اما راجع به مشکلم به کسی چیزی نگفتم فقط خونوادم میدونن و یکی از دوستام که نزدیکم نیست.
    مشکل من اضطرابمه که وقتی سراغم میاد حالمو بد میکنه
    منم به نوعی اعتقادات خاصی دارم هیچ جوره هم ازشون نمیتونم پایین بیام
    دوست دارم همه ی دیوارارو از بین ببرم
    حس خوبی ندارم

  8. #8
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    در مورد اضطراب اگه واقعا شدیده شاید راهی بجز دارو نباشه که واقعا تاثیر داره و نباید قطع کنی مصرف دارو رو
    ولی راهای دیگه رفتار درمانی و شناخت درمانی هم هست واقعا تاثیر داره اگه درست جلو بری

    در مورد اعتقادات از نظر من یکی از مشکلات ما ریشش در همینه
    چون ما چیزایی رو فهمیدیم که با اطرافمون تطابق نداشته و همه ادمای دیگه چیزی دیگه بهمون گفتم همین بهمون استرس وارد کرده
    من خودمم همین مورد تا جایی رفتم که به مجنون بودن خودم رای داده بودم و همه چیزو ول کردم چون دیگه خودمو رها شده ته جهنم میدیدم
    ولی وقتی منابع برای جواب سوالم پیدا کردم داستان خیلی فرق کرد
    وقتی دیدم نه تنها من مجنون نیستم بلکه از خیلیها بیشتر فهمیدم و حقایقی رو درک کردم که دیگران درک نکردن
    همین باعث شد استرس و احساس بدم از بین بره و بجاش اعتماد به نفسم هم بالاتر بیاد و همه جا اعتقادم رو بگم بدون اینکه نگران چیزی باشم

    خیلی خوبه که اوقاتتون رو پر میکنین همین خودش مفیده
    ولی یه پیشنهاد که من دارم اینه هر مدت که میگزره یه تقییراتی توی سبک زندگیتون بدین
    از چیزای کوچیک تا بزرگ فرقی نداره فقط این مهمه شرایط رو تغییر بدین تا این استرس از چیزهای نو، جاهای نو، ادمهای نو کمرنگ بشه

  9. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    در مورد اضطراب اگه واقعا شدیده شاید راهی بجز دارو نباشه که واقعا تاثیر داره و نباید قطع کنی مصرف دارو رو
    ولی راهای دیگه رفتار درمانی و شناخت درمانی هم هست واقعا تاثیر داره اگه درست جلو بری

    در مورد اعتقادات از نظر من یکی از مشکلات ما ریشش در همینه
    چون ما چیزایی رو فهمیدیم که با اطرافمون تطابق نداشته و همه ادمای دیگه چیزی دیگه بهمون گفتم همین بهمون استرس وارد کرده
    من خودمم همین مورد تا جایی رفتم که به مجنون بودن خودم رای داده بودم و همه چیزو ول کردم چون دیگه خودمو رها شده ته جهنم میدیدم
    ولی وقتی منابع برای جواب سوالم پیدا کردم داستان خیلی فرق کرد
    وقتی دیدم نه تنها من مجنون نیستم بلکه از خیلیها بیشتر فهمیدم و حقایقی رو درک کردم که دیگران درک نکردن
    همین باعث شد استرس و احساس بدم از بین بره و بجاش اعتماد به نفسم هم بالاتر بیاد و همه جا اعتقادم رو بگم بدون اینکه نگران چیزی باشم

    خیلی خوبه که اوقاتتون رو پر میکنین همین خودش مفیده
    ولی یه پیشنهاد که من دارم اینه هر مدت که میگزره یه تقییراتی توی سبک زندگیتون بدین
    از چیزای کوچیک تا بزرگ فرقی نداره فقط این مهمه شرایط رو تغییر بدین تا این استرس از چیزهای نو، جاهای نو، ادمهای نو کمرنگ بشه
    قبلا فک میکردم اضطرابم عادیه بالاخره خوب میشه اما الان میگم بدون دارو امکان نداره بتونم غلبه کنم چون حالتای جسمیش اذیتم میکنه از طرفی فک کنم دارو به تنهایی هم موثر نیس باید یه چیزاییو تغییر بدم. این دکترم قبول ندارم رفتم دیروز جای دیگه نوبت گرفتم فقطم هفته ای یکی 2 روز میاد مطب امیدوارم موثر باشه..... 3 سال تحمل کردم سال اول فقط 2 3 بار تو سال حالم خیلی بد شد اونم خیلی شدید مثلا یادمه امتحانای پایان ترمم بود به حدی استرس داشتم و حالم بد بود با یه وضع بدی میرفتم سر جلسه اونزمان مصادف شده بود با یه مشکل عاطفی که پیدا کرده بودم واقعا بهم فشار اومد 2 هفته همین وضع بودم اونموقع حتی به خانوادمم چیزی نمیگفتم! همش تو اتاقم گریه میکردم پیش خودم چند روز پشت هم هیچی نخورده بودم یعنی نمیتونستم. اصلا نمیتونستم بخوابم ازخوابیدن هم میترسیدم چون همش کابوس بود 100 بار میپریدم. زمان که گذشت حالم بهتر شد فک میکردم خوب شده حالتام
    تا اینکه هر مشکلی پیش میومد حالت تهوع شدید داشتم و اینکه همچنان بدتر شدم تا سال آخر که مزمن شده یعنی بدون هیچ دلیلی حالم خرابه حوصله ندارم ... از اول حالتامو جدی نگرفتم ...
    فشاری که اونموقع بهم وارد شد الان داره خودشو کامل نشون میده

    یه سری باورایی دارم نسبت به آدما و طرز زندگی که اگرم به کسی بگم نمیفهمه یا اصلا جدی نمیگیره
    تو روابطم با همه همیشه یه حدی دارم اگه فراتر بره اذیتم میکنه ... شاید بعضی مواقع اصلا خوب نباشه این دیوار چون به ضررمه ارتباطمو محدود میکنه ...
    دلم میخواد آدمایی که باهاشون هستم مثه خودم فکر کنن ... کلا ادم عاطفی هستم ولی تو تصمیم گیریام همیشه از منطقم استفاده کردم چون راه منطقیو میتونستم تشخیص بدم واسه همین خیلی خودمو سرکوب کردم .
    این خلاء عاطفی اذیتم میکنه دوس دارم کسی باشه که حساسیتامو سخت گیریامو درک کنه، اما فک کنم باید تو خودم اول پیداش کنم اعتمادبه نفسمو بالا ببرم
    خیلی دلم میخواد مثه بقیه جوونا بیخیال باشم .... همش دارم سعی میکنم خودمو به اون راه بزنم حرف دلمو نمیزنم
    و دقیقا حرفتون درسته از تغییر میترسم
    دلم میخواد هر جور دلم میخواد زندگی کنم واسه خودم باشم اما نمیتونم
    هم تو خودم نیاز به کسیو حس میکنم هم اون آدم نیس و با آدمای دیگم کنار نمیام
    تو خیالات زندگی میکنم همش
    خیلی بحثم پراکنده بود ببخشید نمیدونم فهمیدین چی گفتم یا نه

  10. #10
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    قبلا فک میکردم اضطرابم عادیه بالاخره خوب میشه اما الان میگم بدون دارو امکان نداره بتونم غلبه کنم چون حالتای جسمیش اذیتم میکنه از طرفی فک کنم دارو به تنهایی هم موثر نیس باید یه چیزاییو تغییر بدم. این دکترم قبول ندارم رفتم دیروز جای دیگه نوبت گرفتم فقطم هفته ای یکی 2 روز میاد مطب امیدوارم موثر باشه..... 3 سال تحمل کردم سال اول فقط 2 3 بار تو سال حالم خیلی بد شد اونم خیلی شدید مثلا یادمه امتحانای پایان ترمم بود به حدی استرس داشتم و حالم بد بود با یه وضع بدی میرفتم سر جلسه اونزمان مصادف شده بود با یه مشکل عاطفی که پیدا کرده بودم واقعا بهم فشار اومد 2 هفته همین وضع بودم اونموقع حتی به خانوادمم چیزی نمیگفتم! همش تو اتاقم گریه میکردم پیش خودم چند روز پشت هم هیچی نخورده بودم یعنی نمیتونستم. اصلا نمیتونستم بخوابم ازخوابیدن هم میترسیدم چون همش کابوس بود 100 بار میپریدم. زمان که گذشت حالم بهتر شد فک میکردم خوب شده حالتام
    تا اینکه هر مشکلی پیش میومد حالت تهوع شدید داشتم و اینکه همچنان بدتر شدم تا سال آخر که مزمن شده یعنی بدون هیچ دلیلی حالم خرابه حوصله ندارم ... از اول حالتامو جدی نگرفتم ...
    فشاری که اونموقع بهم وارد شد الان داره خودشو کامل نشون میده

    یه سری باورایی دارم نسبت به آدما و طرز زندگی که اگرم به کسی بگم نمیفهمه یا اصلا جدی نمیگیره
    تو روابطم با همه همیشه یه حدی دارم اگه فراتر بره اذیتم میکنه ... شاید بعضی مواقع اصلا خوب نباشه این دیوار چون به ضررمه ارتباطمو محدود میکنه ...
    دلم میخواد آدمایی که باهاشون هستم مثه خودم فکر کنن ... کلا ادم عاطفی هستم ولی تو تصمیم گیریام همیشه از منطقم استفاده کردم چون راه منطقیو میتونستم تشخیص بدم واسه همین خیلی خودمو سرکوب کردم .
    این خلاء عاطفی اذیتم میکنه دوس دارم کسی باشه که حساسیتامو سخت گیریامو درک کنه، اما فک کنم باید تو خودم اول پیداش کنم اعتمادبه نفسمو بالا ببرم
    خیلی دلم میخواد مثه بقیه جوونا بیخیال باشم .... همش دارم سعی میکنم خودمو به اون راه بزنم حرف دلمو نمیزنم
    و دقیقا حرفتون درسته از تغییر میترسم
    دلم میخواد هر جور دلم میخواد زندگی کنم واسه خودم باشم اما نمیتونم
    هم تو خودم نیاز به کسیو حس میکنم هم اون آدم نیس و با آدمای دیگم کنار نمیام
    تو خیالات زندگی میکنم همش
    خیلی بحثم پراکنده بود ببخشید نمیدونم فهمیدین چی گفتم یا نه
    تمام حرفاتونو کاملا میفهمم و برام ملموسه
    من بعضی این حالت ها رو تونستم با خودم حل کنم بعضیها هنوز نه

    مثلا احساس نیاز به افراد دیگه و بخصوص جنس مخالف و رابطه عاطفی من واقعا در خودم تونستم حلش کنم
    من الان تنهام و با کسی نیستم ولی تجربه چندتا رابطه سطحی و عمیق باعث شده این احساس رو دیگه نداشته باشم که من حتما بکسی نیاز دارم
    درسته رابطه عاطفی و عاشقانه در هر سطحش واقعا مفید هست ولی یه جایی ادم میرسه که دیگه احساس نیاز درونش نیست و فقط دنبال احساس واقعی میگرده و اگر بود که خوب اگر نبود دیگه ناراحتی و اذیتی درکار نیست

    یه پیشنهاد دارم و اون اینکه یه حیوان خونگی نگهداری کنین که واقعا تاثیر داره در روحه
    من چند روزه یه طوطی دارم نگهداری میکنم حالا حال خودم بکنار ولی اعضایی خانواده چقدر روشون تاثیر گذاشته این پرنده باورتون نمیشه
    حتما روش فکر کنین و اینکارو بکنین و واقعا مفید هست از خیلی از جنبه ها

    در مورد اضطراب هم دارو رو قطع نکنین و به متخصص مراجعه کنین تا دارو براتون تجویز کنه و اصلا فکر عوارض نباشین چون فوایددش از عوارضش بیشتره

    به خودتون سخت نگیرین و مشکلات رو پست سر بزارین
    شما کسی هستین که از خیلیها بالاتر و باهوشتر و برتر هستین اینو میگم چون میدونم
    پس خودتون رو رها کنین و هرچی مشکل و ناراحتی در گذشته بوده بزارید کنار فقط روی بهتر شدن و شادی تمرکز کنین


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  2. دوستان فکر کردن به پزشکی قانونی داره من را نابود می کنه
    توسط نوروزیان. در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 01 فروردین 93, 03:00
  3. تجربیات دوستان در کمک روانپزشک و دارو
    توسط Estaf در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 86
    آخرين نوشته: جمعه 15 شهریور 92, 12:02
  4. دانشنامه پزشکی.
    توسط حسین پور در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: جمعه 09 بهمن 88, 10:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.