بهار زندگي
مي خوام نگاهي داشته باشم به جوابهاي سوالهاي شما، بعد با هم از روش حل مساله استفاده كنيم تا بتونيم مساله رو حل كنيم! روش حل مساله مي گه كه اول مساله رو پيدا كنيم و مساله رو صحيح بنويسيم! چيزي كه در تاپيك شما تا الان اتفاق نيوفتاده و در يادداشتهايي كه از تاپيكهاي مختلف شما كردم يك نوع سر درگمي به چشم مي خوره كه شما با توجه به همه مسائلي كه داريد هنوز نتوانسته ايد مساله رو تعريف كنيد! اما شديدا به دنبال راه حل مي گرديد! خب براي مساله كه تعريف نشده جواب روشنه! نه راه حلي هست و نه راهكاري!
خب شايد همين الان كه اينها رو مي خونيد بگيد من كه مساله رو تعريف كردم! اينجا هم يكي از تله هاي انفجاري است كه سر راه حل مساله وجود داره! مسائل زياد و تعاريف اشتباه! يعني به جاي اينكه مساله رو درست تعريف كنيد اشتباه تعريف كرديد و خب به راه حل نرسيديد! كسي هم نمي تونه كمك كنه! اما نگران نباشيد! الان كه مي نويسم هم مساله رو مي دونم، هم جوابش رو! اما نمي گم! ( چون خودتون بايد تعريفش كنيد! و حلش هم با شماست)
اما چرا شما خشمگين هستيد!؟ (شايد اين سوال مبهم بسياري از دوستان هم باشه كه چرا من گفتم شما خشمگين هستيد و شما هم تاييد كرديد، داستان چيه؟ )
شما خشمگين هستيد چون: (فعلا به راهكار كاري نداريم و به صورت مساله مي پردازيم)
يكي از قابليت هاي شما حس كمالگرايي شماست! اين احساس، يك مشكل نيست! اما مي تونه در مواردي كه نفي مطلق مي شه به شما ضربه بزنه! چرا؟ چون دنياي واقعي ما، با دنياي ايده آل ما بسيار متفاوته و همه ما از اين بابت رنج مي كشيم! اگر بپذيريم... ساده تر خواهد بود!
شما براي من نوشتيد كه نگاه نكنيم به رتبه شما يا نوشته هاي شما، چراكه خجالت مي كشيد و احساس تحقير مي كنيد! ولي اين به معني اين نيست كه شما خجالتي هستيد يا اعتماد به نفس پاييني داريد! شما همونطوريكه در جوابهاي شما مشخصه از قضاوت افراد نسبت به خودتون مي ترسيد و زندگيتون رو با اين قضاوت ها كه بسياري در شيوه زندگي خانوادگي شما ريشه دارند،به زنجير كشيده ايد! اين به شما ضربه مي زنه!
اما چرا اين فكر كه ديگران چه مي گويند و قضاوت مي كنند براي شما مهمه!؟ چون شما به شدت در محيط گذشته زندگي مي كنيد! احساس مي كنيد چيزي رو در گذشته جا گذاشته ايد! و در بعضي موارد خودتون رو و در بعضي موارد خانوادتون رو مقصر مي دونيد! به هيچ وجه به آينده نظر نداريد چون فكر مي كنيد كه چون گذشته مشكل داشته ايد و يا اون اتفاقي كه نبايد بيوفته، افتاده! پس سرنوشت پيش رو حقيقتي تلخ است! ولي اينطور نيست!
شما از مراحل زندگي گذشته و به مراحل ديگري روانه شده ايد اما هر چه در كوله بار داريد به جاي اميد به زندگي، سنگهاي پبش پايتان در گذشته است! اين سنگهاي كوله بار شما رو سنگين كرده و شما رو اذيت مي كند! چيز با ارزشي در كوله بار نيست! بذاريدش زمين! بقيه راه رو سبك برويد
دنبال مقصر مي گرديد! جايي پيداش نمي كنيد... نگرديد!
ببينيد شما خانواده اي داريد با يك شخصيت كاملا مشخص! مي خواهيد بهتر باشند!؟ خب نيستند! همين هستند كه مي بينيد! اگر كودك بوديد مي گفتم اي داد! بايد يه فكري كرد.. اما شما اون مراحل رو خوب يا بد گذرونده ايد! خانواده خودتون رو به همين شكل كه هستند بپذيريد!
ببينيد خانواده نمي تونه حامي خوبي باشه! شما بايد طوري زندگي كنيد كه خودتون، حامي باشيد! نه نيازمند حمايت! و از اين احساس لذت ببريد! شدنيه! عجله نكنيد!
به برداشتهاي ذهن ميمون، (ذهن سطحي يا گفتگوي دروني) به هيچ وجه اعتماد نكنيد! اين يكي از مشكلات اساسي شماست! گفتكوي دروني كه نشان از ذهن فعال شماست! اين ذهن بسيار وراج است... تمام مدت در مغز شما وراجي مي كند و آرامش رو از شما سلب كرده!
يكي ديگه از مشكلاتي كه داريد منتقد دروني بسيار قوي است! هر چه مي كشيد از دست ايشونه! مقصر مي خواستيد؟ اينه! ببينيد خوب بشناسيدش! شما رو نقد مي كنه! زندگيتون رو! گذشتتون رو! آينده تون رو! هيچ كس خوب نيست... منتقد دروني با تكنيكهاي خودش به شما نزديك مي شه! اگر اين تكنيك ها رو بلد نباشيد روزگارتون رو سياه مي كنه! اولين تكنيك منتقد دروني تكرار است! همش يك چيزي رو تكرار مي كنه! دومين تكنيكش اينه كه شما رو سرزنش مي كنه! مثلا شما به پدرتون چيزي گفتيد كه ايشون چرا اونطور راجع به شما قضاوت كرده اند؟ منتقد دروني مي گه چرا گفتي؟ چرا اينجوري كردي؟ چرا قهر كردي؟ ( كه شما در جايي نوشتي حالا بدون اينكه عذاب وجدان داشته باشم ازشون متنفرم) پس عذاب وجدان هست! اما اين اسمش عذاب وجدان نيست! گفتگوهاي عذاب آور منتقد درونيه!
اما حالا اگر به حرفش گوش مي كرديد و مي گفتيد خب باشه! آشتي مي كنم! اون موقع مي گه: بد بخت! آشتي كردي؟ همين با يه بوسه و بغل كردن ماست مالي شد رفت؟؟؟ به همين سادگي؟؟ هر بلايي مي خوان سرت مي آورند بعدش با يه دوست داريم! تموم شد رفت؟؟؟
ببينيد بهار اين روزگار شما رو سياه مي كنه! اون دائم داره مي گه اگر الان اونجوري براي كنكور نخونده بودي اينطور بود و اونطور بود! اين رو بايد براي هميشه آرومش كنيد در غير اينصورت يك روز خوش نخواهيد داشت كه هيچ يك ثانيه آرامش نداريد!
يكي ديگه از مشكلات شما، نداشتن مهارت رفتار جرات مندانه است.. چرا؟ چون در گام اول از چيزي كه هستيد راضي نيستيد! خودتون رو قبول نداريد! در صورتيكه ديگران شما رو قبول دارند و شما با ذكر اينكه من رو قبول نداشته باشيد سعي مي كنيد بگيد كه نبايد شما رو قبول كنند! از خواستگارها گرفته تا دوستانتان در اينجا ( به رتبه هام نگاه نكنيد! ) من مي خوام به رتبه هاي شما نگاه كنم و بگم كه اون واقعيت شماست! اون قضاوت مردم درباره شماست! به منتقد درونيتون سلام بلند من رو بروسنيد و بگيد همين روزها بايد ذهن شما رو تخليه كنه!
پس ما به چند نكته رسيديم! جمع بندي اون با شما!
جمع بندي كنيد و يك صورت مساله در باره خودتون بنويسيد! حلش مي كنيم!
منتظرم












علاقه مندی ها (Bookmarks)