RE: اشعار برگزیده
زنی که صاعقه وار آنک ردای شعله به تن دارد
فرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد
هميشه عشق به مشتاقان پيام وصل نخواهد داد
که گه پيرهن يوسف ؛ کنايه های کفن دارد
کيم ؛ کيم که نسوزم من ؟ تو کيستی که نسوزانی ؟
بهل که تا بشود ای دوست هر آنچه قصد شدن دارد
دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق می افرازد
دوباره عشق در اين صحرا هوای خيمه زدن دارد
...... ...... ......
زنی چنين که تويی بی شک شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوير ديرينه که دل ز معنی زن دارد
مگر به صافی گيسويت هوای خويش بپالايم
در اين قفس که نفس در وی هميشه طعم لجن دارد
آنچه می گویم نه برای این است که حقیقت را می دانم بلکه آن را به یاری شما جست و جو می کنم \"افلاطون\"
علاقه مندی ها (Bookmarks)