به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 27 نخستنخست 1234567891011121314151626 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 262

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبکتکین، یه چیزی این وسط گمه! یه حلقه مفقوده ای وجود داره که من از حرفهات نمیتونم شفاف اونو در بیارم. و اونهم نوع رابطه ات با شوهرته!
    ببین! درسته که آویزون شدن و هی فرت و فرت زنگ زدن خیلی بده و کار رو خراب تر میکنه، اما منفعل بودن و فقط معطل کاری از طرف اون موندن هم خوب نیست. دیگر دوستان و من تا بحال از تماسهای همسر شما معانی غیر از آنچه شما برداشت میکنی دریافت کردیم. اما شما پاسخ مناسب به اون تماسها نمیدی! ظرافتهای اون تماسها را نمی بینی! با ظرافت به همسرت رفلکس نشون نمیدی عزیزم!

    با کمال تاسف باید بگم اند بی مهارتی هستی و این همسرت رو هم خسته کرده! و بلاتکلیف! بارها بهت گفته بلاتکلیفم! بارها بهت گفته از این وضع خسته ام! بابا چرا نمیگیری؟ اون میخواد برگرده اونهم با احترام طوری که بعدا تخریب نشه. اگر هم غیر از این باشه ترجیح میده تا قیام قیامت بگه طلاق!

    اگر این اتفاق برای من پیش آمده بود، اون تماسها را طوری مدیریت میکردم که کم کم حرف طلاق کمرنگ بشه و حرف خودمون دو تا توش مطرح بشه! یک شوخی ای، یک تعریفی یا حرفی صحبتی از جای دیگه ای، که غیر مستقیم خودمون دو تا و خاطراتمون رو براش تداعی کنه، شیرین کاری، شوخ و شنگی ، دلبری، و.... هزاران کار و تکنیک وجود داره که غیر مستقیم دعوتش کنی به بازگشت. اما!

    اما شما یا هی التماس کردی به آمدن! یا عین یه تکه سنگ جواب تلفناش رو دادی! یا هی اشک و آه و مظلوم نمایی که خوب باشه ...

    بابا جان! اینطور زن بی سیاستی رو من تا بحال به عمرم ندیدم! اون مرد به چی دلش خوش باشه بیاد؟

    بارها شده وسط خون و خون کشی توی زندگی من و همسرم، و موقعی که رابطه خراب شده و نه من میخواستم خودمو کوچیک کنم ازش بخوام بیاد و نه اون روی اومدن رو داشته، با یه بل گرفتن من از حرفش پشت تلفن و قاه قاه خندیدن هردومون یا یک ظرافتی و یا لطایف الحیلی چیزی، با شوق هر چه تمامتر بهم گفته: دیووووووووونه! حالا اجازه میدی بیام خونه؟ دلم برای همین خنده هات تنگ شده بود!
    خلاصه: از استعدادها و امکاناتت بدرستی استفاده کن! ببو گلابی بازی ممنوع!

  2. 11 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (سه شنبه 27 دی 90)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    بي دل عزيز
    مي دونم كه خيلي بي مهارتم تو اين كارا . ولي يه چيزي رو مي گم شايد خودتون نظرتون عوض بشه . اصلا قرارمون اين بود كه صبر كنيم تا يكي دو ماه بگذره و من مزاحم همسرم نشم تا اون وضعيت كاريش جفت و جور بشه بعد زنگ بزنه بگه بريم پيش مشاور . يه دفعه پريروز زنگ زده گفت سلام . گفتم سلام حالت خوبه . چوري ؟ انقدرم شوق و ذوق داشتم كه خدا مي دونه . گفت مرسي . چه خبرا ؟ گفتم هيچي . تو چه خبر سر كار چه خبر ؟ يدفعه بي مقدمه برگشت گفت ببينم بالاخره مي خواي چيكار كني ؟ فكراتو نكردي ؟ شما باشين شوكه نمي شين ؟ اصلا نذاشت حال و احوالپرسيمون تموم بشه . حرف چي بزنم . از كدوم حرفش بل بگيرم ك حرف قشنگ بزنم . گفتم من كه خيلي وقته فكرامو كردم . در مورد شرطاتم صحبت كرديم . منم سعي كردم تو اين مدت مزاحمت نشم و سعي كردم چيزاي خوب ياد بگيرم . خيلي به گذشتمون فكر كردم و متوجه شدم كه خيلي بچه گانه رفتار كرديم ولي حالا ياد گرفتم كه چقدر مي تونيم قشنگتر زندگي كنيم و از اين حرفا .. يه دفعه زد تو ذوقمو گفت ببين من ديگه كم مونده فقط تشنج بكنم . صد بار تا حالا خوردم به در و ديوار انقدر كه عصبي ام . بابا نمي تونم چجوري بايد بهت بگم . تو رو خدا انقدر منو اذيت نكن . من نمي خوام برگردم . بابا انقدر خودتو منو بلاتكليف نذار . بزار بريم سراغ زندگيمون . بهش گفتم من كه از تو بيشتر ضربه خوردم . تو چيكار مي خواي بكني كه الان بلاتكليفي ؟ بلاتكليفي تو به خاطر اينه كه برنمي گردي و از اين حرفا ....بهم گفت نمي دونم چيكار كنم برم شهرستان كار كنم برم دبي ( ممكنه شركتشون اونجا شعبه بزنه ) و من نمي دونم اصلا چيكاره ام . بهش گفتم چه ربطي داره خب برو . به من چه ربطي داره . چرا بلاتكليفي ؟ به شناسنامت مي خوان گير بدن ؟ به چيه تو گير مي دن ؟ گفت نه بالاخره كه چي من برم و ده سال بعد برگردم . اگه اتفاقي افتاده باشه چي ؟ اصلا نمي دونم منظورش از اين حرفا چيه و يعني چي ؟‌به غير از اينكه به قول يكي از بچه هاي تالار مي خواد زن بگيره و عجله داره تا از اين بلاتكليفي در بياد . گفتم مثلا چه اتفاقي قراره بيوفته . گفت هر چي آقا جان من بايد تكليفم مشخص بشه . تو كه مادرپدر نداري براشونم مهم نيست كه اصلا چند ماهه اين اتفاق افتاده ولي من دارم . خانوادم نگرانم هستن و ازم مي خوان بالاخره تكليفمو مشخص كنم يا اينوري يا اونوري . به خدا بي دل عزيز خسته شدم . بهش گفتم چرا مگه همون اوائل خانواده من بهت زنگ نزد . گفت كي زنگ زد ؟‌گفتم مگه شوهر خواهرم زنگ نزد و تو ضايعش نكردي ؟ گفت من اصلا اونو آدم حساب نمي كنم . ( كلا هيچكي رو تو خانواده ما آدم حساب نمي كنه بجز عموي من ) گفتم تو كه هيچكي رو آدم حساب نمي كني . مگه خواهرم باهات حرف نزد ؟ گفت ببين من اصلا هيچكدوم از اينايي رو كه مي گي قبول ندارم . نه خواهرت نه مادرت نه اون شوهر خواهرت ... خب من چيكار كنم بي دل عزيز وقتي اين همه به خودم و خونوادم توهين مي كنه . ديروز به سرم زد كه به عموم بگم زنگ بزنه و باهاش حرف بزنه . شايد چون مغروره نمي خواد خودش برگرده . ولي مگه خانواده خودش قدمي برداشتن كه خانواده من بردارن . تازه از كجا معلوم جلوي عموم هم منو ضايع نكنه . عموم خيلي رو من حساب مي كنه نمي خوام چيزي از ماجراهايي كه برام اتفاق افتاده بدونه . تازه از كجا معلوم شايد فقط مي خواد دق و دليشو خالي كنه پيش همه و منو خراب كنه و آخرشم هيچي به هيچي . من چرا بيشتر از اين خودمو خراب كنم .
    تازه اگه هم الان به عموم بگم بره باهاش حرف بزنه بدتر چون فكر مي كنه به خاطر اون حرفش من به عموم گفتم پا پيش بزاره دوباره خودشو لوس مي كنه و فكر مي كنه چه خبره .
    فقط پشت تلفن منو ضايع مي كنه . هر چي بهش مي گم تو چرا همش به چيزاي منفي فكر مي كني ؟ ما انقدر خاطره هاي خوب با هم داشتيم ؟ مي گه خواهش مي كنم اين حرفو نزن . خندم مي گيره . از همون زمان دوستيمونم كه يادم مي ياد با هم مشكل داشتيم چرا خودتو گول مي زني .؟ اعصاب برام نذاشته .
    اصلا هيچ تكنيكي به ذهنم نمي رسه وقتي شروع مي كنه اينجوري حرف مي زنه . حالم بهم مي خوره ازش .
    مي دونم كه هر چي هم منتظر شم معجزه اي رخ نمي ده و هر روز بيشتر از هم دور مي شيم . مخصوصا اون . چون خيلي مغروره و هرگز هرگز مطئنم كه برنمي گرده و اين راه همچنان ادامه داره تا يكيمون خسته شيم . يا من خسته شدم و برم توافقي طلاق بگيرم يا اون خسته مي شه و مي ره دنبال طلاق .
    شوهرم فوق العاده مغروره و هيچ چيزي باعث نمي شه خودش بخواد برگرده و متاسفانه منم كه بهش اصرار مي كنم بدتر مي شه و ازم دور مي شه . راه ديگه اي متاسفانه به ذهنم نمي رسه . چيكار كنم ؟

    گفتم كه در مورد مهريه شرط گذاشته بود كه من ببخشمش و 14 تاش كنم . خيلي با خودم كلنجار رفتم آخرشم نه به خاطر ترس از رفتنش به خدا نه به خاطر خيلي چيزاي ديگه خودم بهش گفتم مي بخشمش . و بهشم گفتم كه به خاطر ترس از رفتنش اينكارو نمي كنم . ... مي دونين اونروز بهم چي گفت . گفت ببين مي دوني مي تونستم يه كاري بكنم . بهترين حالتش اين بود كه بيام يه ماه عين پادشاها تو اون خونه زندگي كنم و دستور بدم و بعد يه بهونه جور مي كردم و مي رفتم 14 تا سكتم مي دادم و مي رفتم ولي آقا جان نمي تونم برگردم تو اون خونه . همچين آدمي هم نيستم مهريتم نمي خوام ببخشي تيكه تيكه بهت مي دم ولي برنمي گردم . شما باشي چيكار مي كني . به خدا آدم داغون مي شه با اين حرفا . يعني كه اصلا نفهميدم تو براي چي مهريتو بخشيدي اصلا برام مهمم نيست . من حتي حاضر نيستم به خاطر آزادي خودم يا اصلا به خاطر محبتي كه تو بهم كردي حتي يه ماه كنار تو زندگي كنم . اين چه حسي بهتون مي ده .حالتونو بد نمي كنه .
    به خدا دوست ندارم منفي فكر كنم . كاري از دستم بر نمي آد . نمي خوام منفعل باشم و كاري نكنم چون مي دونم اوضاعمون هيچ فرقي نمي كنه ولي هيچ فكري به مغزم نمي رسه متاسفانه .

    نمي دونم شايد بزارم يه مدت بگذره و بعد از عموم بخوام كه پا در ميوني كنه . عمومو خيلي قبول داره . هرچند آدمي نيست كه بخواد به خاطر رودروايسي با كس ديگه اي مجبور بشه برگرده . اين شايد آخرين راهم باشه . مي دونم خيلي حرفا گفته مي شه و من پيش عموم آبروم مي ره ولي شايد اين راه رو هم امتحان كردم . نمي دونم .

  4. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    نقل قول نوشته اصلی توسط saboktakin
    راه ديگه اي متاسفانه به ذهنم نمي رسه . چيكار كنم ؟
    ... ولي هيچ فكري به مغزم نمي رسه متاسفانه
    ... نمي دونم .
    این که نشد! ما هی راهکار بدیم شما هی آخرش بگی : چیکار کنم؟!!!

    شما حرفهای واضح و شفاف ما رو هم درست متوجه نمیشی! بهت گفتم تماسها رو درست هدایت کن و مدیریت کن. و شوهرت رو هم بفهم!
    اینجا گذاشته از کلی فرصت که برای حرف زدن داشتی، حتی اگر قرار هم نبود که با محبت باهاش حرف بزنی، میتونستی کلی از حرفهاش و یکی نبودن حرف و عملش آتو بگیری: اینکه قرار بوده برید پیش مشاور و...

    به هر حال چون مطلب رو نمیگیری متاسفانه مجبورم از خودم باز هم برات مثال بزنم( هر چند که اگر قرار بود جواب بده مثال واضح و روشن و قشنگ بالهای صداقت حتما جواب داده بود):

    دقیقا کاری رو که الان همسر شما داره با شما انجام میده، چند شال پیش بنده با همسرم انجام دادم! یعنی من دقیقا کارهایی رو کردم که همسر شما کرد. البته اینهمه مدت طول نکشید چون هم من و هم همسرم خیلی زودتر تونستیم جمع و جورش کنیم. اوایل ازدواجمون خوب واقعا من از بابت اهمال کاریها و ...همسرم خیلی اذیت میشدم و باهاش برخورد میکردم یا اینکه قهر و پیشنهاد طلاق و... هر وقت هم به اینجا میرسید همسرم گریه و زاری راه مینداخت که بیا و ببین! و التماسم میکرد که طلاق نگیرم. و من بر میشگتم سر زندگیم. اما عملا تغییر خاصی هم در رفتارش نمیداد! این گذشت و منهم خیلی دلم نمیخواست زندگیم رو آشفته کنم و میگفتم بالاخره همینه که هست دیگه. اما یه وقتهایی میدیدم که واقعا دیگه شورشو درآورده و از قبل هم بدتر شده. یکبار بدون اینکه اصلا راجع به طلاق فکر هم کرده باشم پاشدم و قهر کردم رفتم. و هر چی زنگ زد گفتم طلاق! گفت طلاق میخوای برو بگیر! حالا من هم اصلا طلاق نمیخواستم ولی با این جوابش خیلی حرصم گرفت و در واقع شوکه شدم! دیگه زنگ هم نمیزد! حالا من مونده بودم که چرا هیچ اتفاقی نمی افته و چرا اینجوری شد و من بلاتکلیفم و خلاصه هر چی من خصلتا عجول بودم و در این اوضاع بهم فشار میومد، اون از خونسردی ذاتی اش استفاده میکرد و اصلا به روی خودش نمیاورد. تازه بعد از یه هفته زنگ زد! من میخواستم بحث رو ببریم سر اینکه اون یک وعده ای امتیازی چیزی بده و منو برگردونه اما هیچی نمیگفت! اعصابم خورد شده بود! من هم اون موقع واقعا چیزی حالیم نیود! این بود که یکسره میگفتم پس چرا نمیای منو طلاق بدی؟!!! اونهم میگفت خوب بهت گفتم طلاق میخوای خودت برو بگیر! ( بدتر عصبانی میشدم و بهش بد و بیراه میگفتم، چون من میخواستم برگردم!!! اونهم با عزت و احترام!) و لی اون دست منو خونده بود! این بود که من هر از گاهی که از طرف اون خبری نمیشد و خیلی دلم میخواست باهاش حرف بزنم یا خبری بگیرم، زنگ میزدم و تا بر میداشت و میگفت سلام، فوری میگفتم مهریه اینطوری ... و دادگاه و وکیل اینجوری ... و خلاصه یه طوری شده بود که انگار واقعا میخوام طلاق بگیرم.
    آخرش طوری شد که آشتی کردیم و کل این دوری و قهر 3 هفته بود. همسرم بالاخره منو برگردوند اما
    اما اونقدر ازش چیز یاد گرفتم که نگو!
    دیگه همچین اشتباهی رو تکرار نکردم و با قاطعیت میتونم بگم که اون چیزهایی رو که با شوخی و دلبری و دوستی و مهربونی و... از همسرم خواستم یا تغییراتی که در ایشون به وجود آوردم هیچگاه با دعوا بهش نرسیدم. گریه و زاری که اصلا حرفش رو نزن!

    الان هم همسر شما و هم خود شما واقعا دارید بی مهارتی به خرج میدید. هیچکدومتون مهارت پایان دادن به این قضیه رو هنوز پیدا نکردید.


  5. 10 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (یکشنبه 11 اردیبهشت 90)

  6. #4
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبک تکین نمی دونم چند سالت هست
    خیلی جا داره که باز هم روی خودت کار کنی تا بالغ بشی
    فکر می کنم شما در دوران کودکی جوری تربیت شدی که هرچی خواستی برایت فراهم شده و برای خواسته هایت تلاش لازم رو نکردی
    گمان من بر این هست که به ذهنت این اجازه رو ندادی که مسائل رو از زاویه های دیگری هم ببینه و بررسی کنه

    سبک تکین دقت کن
    رفتار و اعمالت توی تالار زیر نظر سایر اعضا هست
    تا حالا فکر کردی تا یه پست میزنی بی درنگ سریع بقیه بچه ها خصوصا کارشناسها و اعضای با تجربه می آیند و بهت راهکار نشون می دهند در حالیکه یه مراجع دیگه توی تاپیکش مرتب درخواست راهنمایی این افراد رو داره ولی جواب نمی گیره؟
    .
    .
    .
    سرسری نخون
    هر خطی رو که می خونی روش خیلی وقت بذار و فکر کن
    می خواهم جواب سوالم رو بدهی اون هم درست نه اینکه خیلی ساده اولین چیزی که به ذهت رسید رو برام بنویسی

    حرف های فرشته و بی دل رو روزی ده بار بخون

    نه اینکه فقط خونده باشی بلکه جوری بخون که خودت هم به اون زاویه از دید که اونها دارند برسی

    نکات زیر رو خط به خط بخون
    و هرجا ازت خواستم فکر کن ==سبک تکین نیاز داره که از فکرش و ذهنش کمک بگیره ، نیاز داره سریع رشد کنه و بالغ بشه و گرنه کار از کار می گذره ==

    حالا در مورد مشکلت :

    خانومم یا تو با شوهرت اشتی می کنی و یا اینکه جدا می شوی
    مگر به غیر از این دو حالت ، حالت سوی هم سراغ داری؟

    اینکه جدا بشی و یا آشتی کنی مهم نیست (دقت کن اصلا مهم نیست)

    اینجا باید از خودت بپرسی چرا مهم نیست و با فکر کردن خودت جواب بگیری
    .
    .
    .

    مهم این هست که شما به اون زمان برای جدایی یا آشتی برسی

    روند مشاوره ای رو توی تاپیک های قبلی ات نگاه کن
    با مهربانی ، با عصبانیت ، با دعوا و ... همه سعی کردیم بهت بفهمونیم الان وقتش نیست که بری با شوهرت آشتی کنی
    اما شما گوش نکردی
    زندگی ات یه گره خورده بود ولی با ندانم کاری گره ای رو که می شد با دست بازش کرد اونقدر کورش کردی تا با دندون باز کنی

    اینجا هم دقت کن
    الان وقتش نیست که واسه جدایی اقدام کنی

    خوب حتما الان می گی پس باید چی کار کنم
    نه آشتی وقتشه نه جدایی ،این که نشد
    من خواسته ام این هست که تکلیف زندگی ام روشن بشه



    دقیقا همه می خواهیم بهت کمک کنیم تا این تکلیف روشن بشه
    اما نه تکلیف تو با شوهرت و زندگی زناشویی ات بلکه تکلیف تو با خودت




  7. 9 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (جمعه 02 اردیبهشت 90), رها68 (سه شنبه 19 اسفند 93)

  8. #5
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    نقل قول نوشته اصلی توسط saboktakin
    بي دل عزيز
    مي دونم كه خيلي بي مهارتم تو اين كارا . ولي يه چيزي رو مي گم شايد خودتون نظرتون عوض بشه .

    این رفتارت دقیقا نشون دهنده اون هست که می خواهی با حرف زدن اعمال و رفتارت رو بیان کنی == یعنی راه الف رو در پیش گرفتی

    اصلا قرارمون اين بود كه صبر كنيم تا يكي دو ماه بگذره و من مزاحم همسرم نشم تا اون وضعيت كاريش جفت و جور بشه بعد زنگ بزنه بگه بريم پيش مشاور . يه دفعه پريروز زنگ زده گفت سلام . گفتم سلام حالت خوبه . چوري ؟ انقدرم شوق و ذوق داشتم كه خدا مي دونه .

    می دونم که شوق داشتی من هم باشم شوق می کنم
    نشان دادن این شوق یعنی با احساس فکر کردن === یعنی راه الف رو در پبش گرفتی
    نباید این شوق را نشون بدهی
    باید خیلی آرام و متین انگار نه انگار که شما با هم دعواتون شده ( عصبانی نبودن) و انگار نه انگار که خیلی دلت واسش تنگ شده و دوستش داری (عاشق و واله نبودن)== راه ب رو در پیش گرفتی-- رفتار عادی که نشون میدی یعنی همسر عزیزم من واسه آشتی کردنمون تغییر کردم بیا این یک نمونه اش که احساسی نشدم



    گفت مرسي . چه خبرا ؟ گفتم هيچي . تو چه خبر سر كار چه خبر ؟


    دقیقا راه الف رو رفتی
    گفتم هیچی - یعنی شوهرم من دارم می میرم بیا آشتی کنیم ، من همون سبک تکین قبلی ام با همون رفتارها

    راه ب == دارم زندگی می کنم
    امروز یک کتاب خوندم در مورد تصمیم گیری درست
    دیروز با دوستم رفتم واسه کلاس آموزشی فلان پرس و جو کردم .. دیدم واسه ارتقا شغلی و درسی و .. خوبه
    قرار هست یه آموزشگاه معتبر برم اسم نویسی --- اینها یعنی شوهر عزیزم من عوض شدم دیگه آویزونت نیستم ، من دارم برای زندگی ام برنامه می ریزم ، دوستت دارم ولی ممکن هست یه موقع ازت جدا بشم ولی اگر جدا بشم به پای عشقمون نمی سوزم و نمی میرم


    يدفعه بي مقدمه برگشت گفت ببينم بالاخره مي خواي چيكار كني ؟ فكراتو نكردي ؟

    همون طور که گفتم
    آدمها حوصله ندارند بشینند فکر کنند توی دلمون چی میگذره و منظورمون از هر حرفی چی هست بلکه فقط اون رفتار رو می بینند و برای خودشون تفسیر می کنند
    حالا فهمیدی چرا شوهرت بی مقدمه این جوری گفت




    شما باشين شوكه نمي شين ؟

    نه ، چون رفتار و حرفت یعنی همون کارهای قبلی ، خوب جواب شوهرت هم همون قبلیه میشه دیگه

    اصلا نذاشت حال و احوالپرسيمون تموم بشه . حرف چي بزنم .

    چون حوصله نداره ... چون میبینه اگرچه سبک تکین ادعا می کنه عوض شده ولی عملا چیزی توی رفتارش پیدا نیست




    از كدوم حرفش بل بگيرم ك حرف قشنگ بزنم .

    یاد گرفتی از کدوم حرف
    همون که گفته چه خبر


    گفتم من كه خيلي وقته فكرامو كردم . در مورد شرطاتم صحبت كرديم . منم سعي كردم تو اين مدت مزاحمت نشم و سعي كردم چيزاي خوب ياد بگيرم . خيلي به گذشتمون فكر كردم و متوجه شدم كه خيلي بچه گانه رفتار كرديم ولي حالا ياد گرفتم كه چقدر مي تونيم قشنگتر زندگي كنيم و از اين حرفا ..

    سبک تکین دوست دارم این قسمت رو خودت تحلیل کنی
    چون با توجه به بند الف و اینکه قرار هست احساسی عمل نکنی و اول فکر کنی می تونی بفهمی شوهرت از حرفهایت چه برداشتی داره



    يه دفعه زد تو ذوقمو گفت ببين من ديگه كم مونده فقط تشنج بكنم . صد بار تا حالا خوردم به در و ديوار انقدر كه عصبي ام . بابا نمي تونم چجوري بايد بهت بگم . تو رو خدا انقدر منو اذيت نكن . من نمي خوام برگردم . بابا انقدر خودتو منو بلاتكليف نذار . بزار بريم سراغ زندگيمون .

    سبک تکین اینجا رو هم خودت تحلیل کن
    این حرفها معنی همون قسمت رو میده که تو در جواب چه خبرش گفتی هیچ خبر
    می بینی رفتارش دقیقا تکرار شد ولی با کلمات متفاوت


    و همین طوری بقیه گفتگوتون رو بشین بررسی کن

    آیا به همون نتیجه رسیدی
    تو و شوهرت روی یک دایره دارید چرخ میزنید
    شوهرت یه گام برداشت از روی دایره یک قدم رفت بیرون ولی همچنان داره دور میزنه
    ممکن هست خسته بشه و بذاره بره

    تو اگر واقعا همسرت رو می خواهی و دوستش داری نباید بذاری این اتفاق بیفته





  9. 7 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  10. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    هنوز وقتش نشده سبكتكين! بازم بايد صبر كني. اين شعارو يادت نره. هركي خيلي دلش طلاق مي خواد بره خودش بگيره. بازم روي خودت و تواناييهات كار كن. اونقدر كه اين حرفها ديگه روي روحيه ات تاثير نذاره. اونوقته كه وقتي از ماجرا كنده مي شي و از بيرون خودتو مي بيني متوجه نكته ها مي شي. اگه اين آقاي شوهر انقدر طلاق مي خواد براي رسيدن به هدفش از راهش وارد شه! ماشاءالله هرچي قانونه به نفع اوناست. زورش به مهريه ات رسيده؟ خيلي ناراحت شدم هي مي گي مهريه ام رو مي بخشم. توي برنامه گلبرگ اون روحاني كه اسمشون خاطرم نيست مي گفتن كه هيچ مردي حق نداره حتي از زن بخواد كه مهريه اش رو ببخشه و اين ظلمي هست كه خدا هرگز نمي بخشه. اما مسأله مهم اينه كه تو با اين تماس تلفني متوجه شدي هنوز انقدر آروم نشدي كه با كوچكترين سنگي منلاطم نشي. برو كه هنوز خيلي كار داري!
    فعلا هم به عموت چيزي نگو! چون كارت با خودت هنوز تموم نشده.

  11. 5 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  12. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 مهر 92 [ 17:15]
    تاریخ عضویت
    1388-8-12
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    5,458
    سطح
    47
    Points: 5,458, Level: 47
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    509

    تشکرشده 478 در 87 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سلام سبک تکین
    مامانم به من گفت که شما با همسرتون دعواتون شده حدود یک یا 2ماه
    منم گفتم بیام به شما مشاوره ی کودکانه بدم
    مامان وبابای منم همینجوری بودن
    به نظر من شما باید 2یا3ماه صبرکنید بعد وقتی یکیتون به یکی دیگه زنگ زد(که البته سعی کنیداون زنگ بزنه) بهش بگید من با جدا شدن مخالفتی ندارم اما برای اینکه بهترین لحظات خوبمون قبل از جدایی تلف نشه باهم به مسافرت برویم وقتی برگشتین بهش بگید نمیای خونه ؟

  13. 12 کاربر از پست مفید مو طلایی تشکرکرده اند .

    مو طلایی (شنبه 21 خرداد 90)

  14. #8
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    من سعی داشتم بهت بگم با توجه به تجربه ای که داشتم رفتارهای شوهرت نشون دهنده این نیست که بخواهد ازت جدا بشه
    بی دل هم همین رو بهت گفت
    فرشته از نظر کارشناسانه داره روی رشد شخصیتت کار می کنه که بالغ بشی
    سبک تکین وقت و زمان داره از دستت میره اگر نجنبی یک عمر حسرت توی دلت می مونه
    فکر کن جمله من یعنی چی ؟
    یعنی سبک تکین بجنبه بره با شوهرش آشتی کنه؟
    نه و به هیچ وجه
    منظور من این هست که باید سریع روند رو به رشد رو در پیش بگیری و روی خودت و احساساتت کار کنی
    می دونی یعنی چی؟یعنی اینکه فکرت رو از احساسی بودن بیرون بیاری
    تو دوست داری با شوهرت آشتی کنی
    می خواهی با هم دوباره در کنار هم باشید
    اون وقت به شوهرت ثابت کنی که رفتارهای قبلی ات رو نداری
    به همین خاطر هر راهکاری که بچه ها می دهند رو از روی همین احساست تحلیل می کنی و عمق اون راهکار رو نمی بینی
    در حالیکه شاید از نظر خودت تو تغییر کرده ای و رفتارهایت رو اصلاح کردی ولی با کارهایی که داری انجام می دهی و پست هایی که میزنی
    من و بقیه دوستان متوجه می شویم
    که اگه قرار هست تو برای زندگی ات 100 تا تغییر کنی تازه 0.5 تا تغییر کرده ای
    و با این تغییر کم اگر بری با شوهرت آشتی کنی
    زندگی ات نه تنها سر و سامون نمی گیره بلکه به بدتر از این نقطه میرسه
    فکر کن به بدتر از اینجا می رسی
    آیا تو واقعا این را می خواهی
    شاید توی دلت بگی نه و هزار دلیل برای من ردیف کنی
    من و شوهرت و دیگران که توی دل تو نیستیم حوصله هم نداریم هی بشینیم گوش کنیم ببینیم دل تو منظورش چی بود و چی می خواست
    بلکه از روی رفتارت می فهمیم منظورت چی بوده و چی هست
    حالا تو هی بیا بگو نه من اینکار رو کردم چون اون جوری شد
    اون جوری گفتم چون فلانی اونجوری کرد و ...
    اگرچه دلیل هایت بسیار منطقی و درست باشند اما انسانها اینقدر وقت و حوصله ندارند که رفتاری رو که دارند می بینند رو کمرنگ کنند و همش سعی کنند به ندای دل سبک تکین گوش بدهند

    اگر تا حالا شوهرت برای طلاق اقدام نکرده تنها دلیلش این هست که اون هم امید داره که تو در رفتار تجدید نظر کنی و نه فقط با گفتن بلکه ببینه که رفتارت عوض شده

    این که بهت گفتم بجنب چون وقت نداری

    چون دارم می بینم اگر سریع در صدد بکار گیری راهکارها برنیایی
    شوهرت این امیدش رو از دست میده و مصمم واسه طلاق اقدام می کنه
    اون وقت هست که یه عمر حسرت می مونه توی دلت و شوهرت از دستت میره

  15. 7 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 31 فروردین 90), رها68 (سه شنبه 19 اسفند 93)

  16. #9
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبک تکین فرشنه بهت گفت
    از وابستگی به شوهرت بیرون بیا
    بهت گفت از شوهرت بگذر
    اینها یعنی تکلیف تو واسه اینکه خودت رو عوض کنی

    همه ما داریم سعی می کنیم که بین تو و شوهرت وصل بشه و آشتی کنی اما این معنی نمیده که کار تو و شوهرت به جدایی نکشه

    یعنی تو هم باید واسه آشتی اماده باشی و هم برای جدایی
    هدف این هست
    " رسیدن سبک تکین به جایی که چه از شوهرش جدا بشه و چه باهاش آشتی کنه ، در هردو صورت آرامش داشته باشه و با رضایت خاطر این کار رو انجام بده "

    سبک تکین احتمال آشتی کردنتون اون 80 به 20 هست
    80درصد امکان داره اشتی کنید
    20 درصد امکان داره جدا بشید

    الف )
    اگر دلت می خواد 20 درصد احتمال جدایی تو به 100 درصد برسه همون راه های قبلی ات رو ادامه بده

    ب )
    اما اگر دلت می خواد 80 درصد احتمال آشتی تو به 100 و بالای 100 درصد برسه تاپیکت رو با دقت و حوصله بخون
    بعد عنقی از نگاه دیگری روی تک تک راهکارها فکر کن و بعد بیا در مورد اینکه خودت را رشد بدهی و بالغانه رفتار کنی سوال کن

    حالت الف میشه همون آخرین پستی که زدی

    حالت ب میشه تحلیلی که دارم توی پست بعدی بهت می دهم

  17. 6 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سعيمو خواهم كرد بالهاي صداقت عزيز . اميدوارم كه موفق بشم .

    راستش ديروز خودمم با خوندن پستهام متوجه شدم كه هنوز خيلي كار دارم تا بزرگ بشم . اما واقعا سعي دارم تغيير كنم .


    درسته كه هنوز صد در صد از وابستگي خلاص نشدم ولي خيلي بهتر شدم .


    اصلا از جدا شدن نمي ترسم فقط دوست دارم كه جدا نشم از همسرم و چون دارم تلاشمو مي كنم وقتي اينجوري مي خوره تو ذوقم ناراحت مي شم .

    ناراحتم از اينكه تلاشام موفقيت آميز نيست


  19. 3 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (شنبه 10 اردیبهشت 90)


 
صفحه 6 از 27 نخستنخست 1234567891011121314151626 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.