
نوشته اصلی توسط
m.mouod
سلام
مهتاب خانم عزیزم چرا برای اتفاقاتی که هنوز نیوفتاده خودت رو انقدر اذیت میکنی؟
درسته که آدنم باید اینده نگر و دور اندیش باشه اما این فرق داره با این کاری که تو داری با خودت میکنی!
پدر همسرت خودش بازنشسته ست و طبیعتا یه حقوق داره . جدای از اون گفتی وضع مالیشون کلا خوبه اما قناعت میکنند (البته فکر کنم این قناعت نباشه بلکه خساست باشه،ببخشی عزیزم چون گفتی به فکر سلامتیش هم نیست).خیلیها با حقوق بازنشستگی دارن زندیگ میکنن و راضی هم هستند اما این خانواده به نظرم به دلیل اینکه به قول خودشون قناعت میکنند از وضع موجود ناراضی هستند.
این وسط همسر تو هم به اونها وابسته ست و اونها هم به اون وابسته .این باعث میشه مشکلات اونها تو زندگی شما زیادی خودش رو نشون بده.
از اینها گذشته اگه وضع مالی شما خوبه در صورتی که خدای نکرده اتفاق ناخوشایندی افتاد و واقعا به کمک شما نیاز بود خب بد نیست هواشون رو داشته باشید مخصوصا تا وقتی که خواهر شوهرت درسش تمام بشه و یه کاری پیدا کنه و برادرش هم سربازیش تموم بشه .بعدش دیگه شما وظیفه ای ندارید .
ببین خواهر خوبم این قبیل خصوصیات رو به سرعت نمیشه در کسی از بین برد بلکه زمان بر هست و نیاز به صبر و حوصله داره .شما باید کم کم و به مرور زمان ارتباط تون رو با خانواده همسرت به حد نرمال برسونید و کنترل کنید چون حتی لطف بیش از حد هم دردسرساز میشه و اینجور وابستگیها رو به دنبال داره.
علاقه مندی ها (Bookmarks)