سی ار وای عزیز، چطوری بابا خوبی؟ میگم عکس پروفایلتو میبینم فک میکنم خانمیعوض کن خب، یه سیبیل کلفت بذار،
راستی یه سوال، معمولا چی تناول میکنی؟
تشکرشده 2,261 در 917 پست
سی ار وای عزیز، چطوری بابا خوبی؟ میگم عکس پروفایلتو میبینم فک میکنم خانمیعوض کن خب، یه سیبیل کلفت بذار،
راستی یه سوال، معمولا چی تناول میکنی؟
scarface (دوشنبه 25 فروردین 99), الهه زیبایی ها (سه شنبه 26 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
سلام.
الهه جان، اگه بحث علاقه باشه که من به هیچ کاری علاقه ندارم. یعنی به یه چیزایی علاقه دارم، ولی اون چیزا عملا ارزشی ندارن. مثلا رسیدگی به گل و گیاه رو دوست دارم. ولی این اسمش تفریحه، نه کار با ارزش.
واقعا درس خوندن خیلی بهم فشار میاره و احساس خوب بهم نمیده، فقط برای فرار از بیهودگیه. و گرنه هدف و انگیزه ای براش ندارم.
توی این اوضاع کلاسهامون انلاین برگزار شد، حتی عید هم کلاس داشتیم.
کلا وقتی میخوام برم کلاس دقیقا انگار میخواد جونم بالا بیاد. هیچ ذوقی. براش ندارم. این شاید نشون دهنده بی علاقگی باشه. البته برای همه چی همینجوری ام. غیر اون چیزایی که همون حالت تفریح رو داره. مثل گوش کردن به موسیقی، اواز خوندن، کازای خونه، آشپزی، دوچرخه و کوه و ...
کلا اصلا از بخشهای جدی زندگی خوشم نمیاد.
ولی نمیدونمم اگر درس نخونم، واقعا چه خاکی به سرم بریزم پس؟
یعنیا، واقعا لحظه شماری میکنم بیان بهم بگن پوه، دیگه زندگی تموم شد. دلم واقعا یکم ارامش و ذهن بی دغدغه میخواد.
شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)
تشکرشده 1,642 در 598 پست
سلام دوستای خوبم
خیلی ممنون که توجه کردید،
اگر از همسرم بخوام بچه رو نگه داره براش تلویزیون روشن میکنه و بعد کار خودشو میکنه.
اگرم این دردودلی که برای شما نوشتم و بهش بگم ، میگه خب بچه رو بده من نگهش می دارم. بعد به سبک خودش رفتار میکنه.
یه کاری که همسرم انجام میده اینه که مثلا وقتی میبینه بچه رفته روی صندلی ایستاده نمیره کنارش بایسته که مواظبش باشه و همونجا یه بازی و شوخی هم باهاش کنه، از همون جا که نشسته داد می زنه که بیا پایین بچه ،می افتی. کلا بیشتر روش تربیتی همسر من با گفتار و در حالت نشسته انجام میشه که برای خودش حداقل صرف انرژی رو به دنبال داشته باشه.
همسر بنده زباله خونه رو نمیبره دوطبقه پایین بذاره بلکه از پنجره آشپزخونه پرتش میکنه به سمت سطل زباله دم در. دیگه من چه توقعی ازش داشته باشم؟!
وقتی به همسرم بگم دارم افسرده میشم فکر میکنید چه فرقی داره با وقتی که اینو بهش نمیگم؟ واقعا هیچ تفاوتی نداره. چون نمیدونه باید چیکار کنه. چون ایده ای نداره .
الان که ساعت یک و نیم شبه و من دلم خواست واسه دل خودم یکم باهاتون دردودل کنم می دونم ساعت 8 صبح پسرم پا میشه و من وقت کمی برای خوابیدن دارم.
انگار همه لذت های زندگی برای من روی دور تنده ،مثل برق میگذره.
مدتیه دیگه به همسرم غر نمیزنم الحمدالله دیگه دعوا نمی کنیم و خیلی همه چی بهتر شده اما خب کوچکترین حرفی بین ما باعث میشه همسرم بره تو پیله خودش و من بمونم و خودم. شب تا صبح و صبح تا شب
هر روز تکراری.
فقط وقتایی رو دوست دارم که با پسرم بازی میکنیم، با مهره ها خونه می سازیم و اون ذوق میکنه ، براش کتاب میخونم. گاهی از درون واقعا خسته ام اما خب ذخیره انرژی ای همیشه برای پسرم دارم.
خیلی دلم پر بود...
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
gholam1234 (چهارشنبه 27 فروردین 99), Mvaz (چهارشنبه 27 فروردین 99), Pooh (پنجشنبه 28 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
هر کسی یه رگ خوابی داره، و رگ خواب ایشون رو فقط و ففط خودتون میتونین پیدا کنین. با توجه به اینکه انسان باهوشی هستین، قطع به یقین این مشکل رو سریع حل میکنین و با همسرتان یه کاری میکنین که از این وضعیت در بیاین. من مطمئنم که میتونین این کارو انجام بدین.
یه چیز خیلی مهم دیگه برمیگرده به خودتون. یه مقدار به نظرم اگه بتونین خودتونو از لحاظ ذهنی قوی کنین خیلی خیلی به نفعتونه. لامسب هر چی هست توی این ذهنه. میدونم که واقعا خسته این الان، ولی میتونین خودتون هم راهی پیدا کنین برای غلبه بر این خستگی. همه یه جورایی توی زندگیاشون چنین مشکلاتی دارن، من دلم روشنه که حالتون به زودی زود خوب میشه
Eram (چهارشنبه 27 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)
تشکرشده 2,402 در 566 پست
سلام ارم عزیز خیلی خوب میفهممت
فکنم تعداد زیادی از پدرها همینطور هستند متاسفانه ...
همسر منم بااینکه کارشون صبح تا ظهره (این روزها کم شده ساعتش) و کلا خونن دیگه و ظهر هم چنددساعت میخوابن اما بازهم تنها گزینه ای که با پسرم داره کارتونه!
من این مدت خیلی حرص خوردم اما الان راحت شدم چون به این نتیجه رسیدم که وظیفه من ربطی به همسرم نداره. من خودم باید باهمه توانم واس پسرم وقت بذارم و اصلا نگاهم به کارای همسرم نکنم (کتاب دختر شینا از زبان همسر یک شهیده واقعا واس من موثر بود تونستی بخون خیلی جذابه)
اینجوری دیگه عصرا که من انرژیم کم میشه غر نمیزنم چه در درون چه زبانی که چرا تو اصلا واس پسرمون وقت نمیذاری... دیگه خیالم راحته فقط خودمم و خودم
میدونم هروقت من انرژیم تموم میشه گزینه جایگزینی وجود نداره...
اینجوری واس من آرامش بیشتری داشته و واقعا در عمل هم اصلا فرقی نکرده و درهرحال همسرم همون آدم قبلیه فقط من راحترم
درقبال روش تربیتی هم بازم مثل همیم و خیلی از زندگیا همینه عزیزم
اگر همسر شما نفوذپذیرن که سعی کن از راههای درست درباره روش تربیتی باهم گفت و گو کنین و تحقیق کنین اگه هم نه دوست خوبم مادر اصل جریانه شما بهترین کاری که بلدی رو انجام بده و دعای خیرت همیشه واس فرزندت باشه بقیش دیگه باید به خدا توکل کرد.
منکه واقعا دغدغه هام واس ارتباط همسرمو پسرم خداروشکر فروکش کرده
gholam1234 (چهارشنبه 27 فروردین 99), سحر بهاری (چهارشنبه 27 فروردین 99)
تشکرشده 1,642 در 598 پست
سلام بچه ها
واقعا ممنون
آقا غلام، خوب متوجه شدین. خداروشکر امروز صبح که از خواب پاشدم حالم خیلی بهتره. در مورد رگ خواب همسر گفتین ، فهمیدم که راهی که تا حالا می رفتم کم کم دیگه داشت میشد بی راهه، چه در ارتباط عاطفی باهمسر و چه خودم. برای همین مدت دوهفته ای میشه که رفتارهای عجولانه،غرزدن،توقع از همسر رو به حالت تعلیق در آوردم و فقط ضروری هاش رو میگم. تا کم کم راه درست رو پیدا کنم بیشتر مسائلم رو سعی میکنم درونی حل کنم.
سحربهاری عزیز ، خیلی ممنون از لطف و توجه شما.
اتفاقا من یک تاپیک جدید باز کردم که موضوعش در مورد مادرشوهر هست اما خب در واقع مسأله اصلی باید چیز دیگه ای باشه که توی تاپیک دنبال اون هستم. اگر به تاپیکم سربزنید خیلی خوشحال میشم. توی روند تاپیکم دوهفته موقتا وقفه ایجاد کردم تا هیجاناتم کمی فروکش کنه و بتونم بهتر جوانب رو بررسی کنم.
قراره چند روز آینده تاپیک رو با رویکرد جدیدی ادامه بدم.
ممنون از شما دوستان که در کنارم هستید.
الان واقعا حالم بهتره
gholam1234 (چهارشنبه 27 فروردین 99), سحر بهاری (چهارشنبه 27 فروردین 99), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 فروردین 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
Eram (پنجشنبه 28 فروردین 99)
تشکرشده 1,642 در 598 پست
خیلی ممنون دوستای من
شمیم الزهرای عزیز من هم مدتیه به این نتیجه شما رسیدم. و آرامشم بیشتر شده ،برای اینکه فشار کمتری بهم میاد مسئولیت های دیگمو کم کردم.مثلا شام ساده درست میکنم . این خیلی برام بهتره. عوضش با شادی و آرامش بیشتری زندگی میکنم.
gholam1234 (پنجشنبه 28 فروردین 99), Mvaz (پنجشنبه 28 فروردین 99)
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
از این همه زور زدن و دروغ گفتن به خودم خسته شده ام. زور زدن برای زندگی کردن، دروغ اینکه چیزی رو دوست دارم، دروغ اینکه لذت میبرم از چیزهایی در زندگی، دروغ اینکه زندگی اهمیت داره برام.
چرا تموم نمیشه؟ دلم یه خط پایان و خلاص شدن میخواد.
m.reza91 (شنبه 30 فروردین 99), Mvaz (جمعه 29 فروردین 99), الهه زیبایی ها (جمعه 29 فروردین 99), شمیم الزهرا (شنبه 30 فروردین 99)
تشکرشده 2,355 در 760 پست
Pooh (جمعه 29 فروردین 99), شمیم الزهرا (جمعه 29 فروردین 99)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)