مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی
تشکرشده 715 در 251 پست
تشکرشده 467 در 211 پست
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
تشکرشده 467 در 211 پست
تشکرشده 467 در 211 پست
دلبرا دل به تو دادم که به من ناز کنی
دل ندادم که بری جیگرکی باز کنی
تشکرشده 303 در 128 پست
یک بار حرف روی توام بر زبان گذشت
چون غنچه می دمد ز لبم بوی جان هنوز
تشکرشده 47 در 27 پست
زندگي خوب است چشمي باز كن
گردشي در كوچه باغ راز كن
به خدا اعتماد داشته باش
تشکرشده 715 در 251 پست
آهو خانم مثلاً مشاعره هستش. بی زحمت کمی در ابیاتیکه نوشته شده و حرف آخر آنها دقت کنید...
نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد
تو سرتاپا وفا بودی، تو را من بی وفا کردم...
تشکرشده 715 در 251 پست
می رسد روزی که فریاد و فغان ها سر کنی
می رسد روزی که احساس مرا باور کنی
می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار
نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی
تشکرشده 239 در 119 پست
یا رب آیینه ی حسن تو چه جوهر دارد
که در او آه مرا قوت تأثیر نبود
تشکرشده 2,234 در 570 پست
در محفل دوستان بجز یاد تو نیست
آزاده نباشد آنکه آزاد تو نیست
شیرین لب و شیرین خط و شیرین گفتار
آن کیست که با ابن همه فرهاد تو نیست
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)