نازنین راجب خون دادن گفتی منم یه چیزی یادم اومد بگم. بد نیست .
دوسال پیش رفته بودیم با پسر خاله مشهد .
پسر خاله هر وقت میره مشهد خون میده .به منم گفت بیا بریم. منم اولین بارم بود خون میدادم.
رفتم دراز کشیدم خونسر آقاهه اومد سوزن رو زد دیدم وااااای چقدر سوزنش با سرنگ فرق داره
چقدر زخیمه مثل لوله خودکاره

خلاصه من هی بلند میشدم به کیسه خون نگاه میکردم میگفتم چقدر باید پر بشه
بسه دیگه خون ندارم.
خلاصه تمون شد بهمون اب میوه کیک دادن گولمون زدن بایه کیک
اومدم بیرون احساس سبکی میکردم آخیش چه راحت شدم.
بعد یک[/color]
نخ سیگار روشن کردم. دومی کام رو زدم. دیگه هیچی متوجه نشدم .
فقط یادم میاد رو تخت مجددا دراز کشیده بودم. پاهام رو بالا نگه داشته بودن.

علاقه مندی ها (Bookmarks)