به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 18 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 179
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 بهمن 93 [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1387-3-22
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,683
    سطح
    48
    Points: 5,683, Level: 48
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 83 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    mamfred گرامی
    خب وقتی دوست نداره تو جمع کنارش بشینی .......کنارش نشین
    وقتی دوست نداره دستت رو بگیره تا از روی جوب بپری .......ازش نخواه که دستت رو بگیره
    وقتی خارج از اتاق خواب نمی خواد حرف شیطنت آمیز بزنی ........نزن
    وقتی نمی خواد پیش باران پیشش دراز شی.......دراز نشو
    .
    .
    .
    می دونی چرا؟
    همسرت همیشه فکر می کنه که تو خیلی مصر هستی تو انجام این قبیل کار ها (و البته خیلی غلیظ تر از اینا )به همین خاطر بیش از اندازه مقابله می کنه در صورتی که بی تفاوتی شما نسبت کار های مذکور باعٍث میشه که خیلی زود به این خلا احساسی برخورد کنه وخودش پیش قدم شه.

    *****بذار همه ی احساسات تو همون اتاق خواب اتفاق بیافته.
    *****و ضمنا در برابرش خیلی قوی برخورد کن چون: اینکه نمی خواد تو جمع کمکت کنه تا از روی جوب بپری و...به خاطر اینه که به قدرت شما شک داره.
    موفق باشید.

  2. 5 کاربر از پست مفید poune تشکرکرده اند .

    poune (سه شنبه 01 دی 88)

  3. #42
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 مرداد 05 [ 15:12]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    327,112
    سطح
    100
    Points: 327,112, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,362 در 7,160 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    سلام
    می تونی مطالبی که اینجا بیان کردی، و جوابها را که شنیدی، کاملا طوری ویرایش کنی و حذف و تکمیل کنی که بتوانی بازنویسی کنی و به همسرت بدهی. تا با جدی بودن دغدغه هایت بیشتر آشنا شود.

    همچنین می توانی خیلی مسائل احساسی خود را مکتوب کنی و بهش بدهی.

    اما باید توجه داشته باشی این مسائل که گفتی بیشتر تفاوت شخصیتی هست تا نشانه غرور یا علاقمند نبودن یا مشکل یا ....

  4. 7 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (سه شنبه 24 آذر 88)

  5. #43
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    مامفرد عزیز


    این نکات را خوب توجه کن ، تا اول درونت به احساس آرامش و رضایت برسه ، بعد برای رسیدن به خواسته هات از همسرت گامهای بعدی رو برداری .

    1 – برنداشته های زندگیت و بین خود وهمسرت تمرکز نکن ، ذهنت را بر داشته هایی که می تونست نباشه متمرکز کن و به خاطرش شکرگذار باش و احساس رضایت را در قلبت بارور کن .

    2 – نکات مثبت برجسته همسرت را ( که خیلی می پسندی ) در نظر بیار و مواردی از آنچه دلت می خواهد برات داشته باشه را هم در نظر بگیر و با خودت فکر کن آیا حاضر بودی اون ویژگیهای به نظرت عالی را نمی داشت و به جاش اونچه انتظار داری را می داشت ؟؟
    مثلاً :
    • مسئولیت پذیر نبود ، سلامت نداشت ، مجبورت می کرد درآمدت را تحویل او بدهی و یا تعین تکلیف می کرد که چه جور و کجا خرجش کنی ، اهل خیانت بود ، و... و .... و .....


    3 – نگاه و نظرت را از این که همسرت بی مهر است و دوستت نداره و... دور کن و با مطالعه و مشورت ، شناختت از تفاوتهای فردی و جنسیتی و فرهنگی زن و مرد و خود و همسرت را بالا ببر تا برات مشخص و روشن بشه که آنچه از او به عنوان کوتاهی و بی تفاوتی می بینی ، تنها تفاوتهای شخصیتی ، تربیتی و فرهنگی است ( روش متفاوتش در نشان دادن مهرو علاقه با توجه به آنچه از او بیان کردی کاملاً بیانگر همینه ) .

    4 - به خودت آرامش بده و از اینکه سلامتیتون حاصله ( می تونست نباشه ) و کم و کسری از نظر اقتصادی و اجتماعی ندارید و ...... خیلی نعمتهای دیگری که در زندگی دارید ، احساس رضایت و نشاط داشته باش ، و فکر کن اگر اینها نبود چی ؟؟!!! به قول دیل کارنگی درهر موقعیتی فکر کن بدتر از این چی می تونست باشه ( تصور کن ) و خوشحال باش که بدتر از این نیست .

    5 –احساس و عواطفت را نسبت به همسرت از حس دلخوری و رنجیدگی به احترام و درک و پذیرفتنش همانطور که هست تغییر بده .

    6 – عاشق شو :
    عاشق همسرت بشو ، واقعیت اینه که عاشق همسرت نیستی ، دوستش داری ، بهش وابسته هستی ، اما عاشقش نیستی ،

    از نشانه های عاشق بودن اینه :

    • عاشق از عشق خودش نسبت به معشوقش چنان سرمسته و لذت می بره که زمزمه اش این خواهد شد :
    جفایت با وقایت هردو نیکوست
    تفاوت کی کند چون دارمت دوست

    • واقعیت اینه که اغلب ماها عاشق معشوق بودنمون هستیم ،و تصور می کنیم عاشق معشوقمونیم ، یعنی از اینکه عاشقمون باشند لذت می بریم ( و فکر می کنیم عاشق طرفمون هستیم ، در حالی که در واقع عاشق خودمونیم ) و برای همین انتظار توجه از معشوق داریم و اگر حس کنیم توجهی نیست دلخور ومغموم می شویم ( و عشق هم نسبت به فضائل ایجاد میشه و عاشق چنان شیفته فضائل معشوقشه که هر چه از او می بینه خوبیه و دیده نمی آلاید به بد دیدن ) ، این که هر لحظه می خواهیم مطمئن بشیم طرفمون دوستمون داره یا نه ، نشان عشق ما به محبوب و معشوق بودن خودمونه ، به عبارتی ، پای " من " وسطه نه " او" . در حالیکه عشق حقیقی برعکس اینه ، به قول حافظ :
    هر چه کردم به چشم کرمش زیبا بود

    برای عاشق حقیقی این وجود معشوقه که مهمه ، حتی فراق هم براش زیبایی خاص خودش رو داره .

    شاید اونچه گفتم ، غریب باشد و عاشقانی چنین اندک ( اما هرچه هست واقعیته ) .
    پس :
    عاشق شو گر نه روزی ، کار جهان سر آید

    مامفرد عزیز :
    عشق راه میان بر خوبی برای شماست ، با عشق ، بند های 1 تا 5 ، خود به خود محقق میشه .

    خب فعلاً این پیشنهاداتیه که در رابطه با خودت دادم ، هر وقت تصمیم گرفتی ، این حرکت رو داشته باشی و از برنامه هات در این زمینه گفتی و به نتایجش در درون و رفتارت اشاره کردی ، نوبت می رسه به این که چطور شوهرت را به اونجا برسونی که دوست داری ( نیازهای عاطفیت رو گرم تأمین کنه )

    موفق باشی

    تابعد

  6. 7 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه 25 آذر 88)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 آبان 89 [ 11:14]
    تاریخ عضویت
    1388-5-20
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    3,634
    سطح
    37
    Points: 3,634, Level: 37
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    190

    تشکرشده 190 در 107 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    سلام خانمی
    باید قبول کنی که زن و مرد از دو کره متفاوت هستند.شاید شوهرت چیزهایی که تو برات اهمیت میده بچه بازی میدونه وبیشتر به زندگی وکارش فکر میکنه و همش به خاطر خوشبخت کردن تو هست.
    من بهت پیشنهاد می کنم تو قدو جلو بزار و گفتی که وقتی س..ک..س داری اخلاقش کاملا عوض میشه.پس سعی کن همیشه جلوش عشوه گری کنی و اونو تحریک کنی تا رخوردش عوض بشه.روحیه شوهر تو خشک و جدی هست و نمی تونی اساسی تغییرش بده چون تو ذاتش هست و با اصرارات اونو تو فشار نزار بزار خودش باشه ولی تو کمکش کن تا کم کم اونی که میخوای بشی.زمان میبره باید از سیاستهای زنانگی خودت استفاده کنی.
    یاعلی

  8. کاربر روبرو از پست مفید همون شادزی تشکرکرده است .

    همون شادزی (سه شنبه 01 دی 88)

  9. #45
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    از همگی بخاطر اینکه دیر جواب دادم معذرت می خوام مشکلی برام پیش اومده بود که نمی تونستم بیام
    موعود و نسترن و پونه وفرشته ی مهربان و شادزی عزیز حتما پاسختون رو میدم یکم وقت می خوام به نظراتتون فکر کنم
    از مدیر همدردی هم سپاسگزارم و حتما روی راهکارشون فکر می کنم

  10. کاربر روبرو از پست مفید mamfred تشکرکرده است .

    mamfred (سه شنبه 01 دی 88)

  11. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    حالا یکی یکی به سوالات شما عزیزانی که زحمت کشیدین پاسخ میدم
    اول از همگی ممنون که کمکم می کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط tarane.h
    mamfred عزیز با تفاسیری که گفتی به نظر من مشکل اصلی خودتی نه شوهرت.
    عزیزم لازم نیست بهترین باشی فقط کافیه خوب باشی.
    تو تمام تلاشت را می کنی تا به عنوان بهترین زن توی زندگیت سنگ تموم بزاری و در مقابل از دیگران توقع داری تو را به عنوان یه زن کامل ستایش کنند."این یعنی وسواس"
    خوبیهای تو تا دو روز اول جزئی از محاسنت به حساب می یاد ولی بعد میشه وظایفت.
    لازم نیست اینقدر خودت را تحت فشار بزاری تا برای ایده ال بودن ظاهرت ,تمیزومرتب بودن خونه , بچه داری و قوانینی محدود کننده ای که آزارت میده خودت را اذیت کنی.
    فقط کافیه کارا درست انجام بشه نه ایده ال. تو دیگه تو دوران نامزدی نیستی سعی کن خود واقعیت و خواسته هات را به شوهرت نشون بدی با این وضع از پا در می یای.
    من نمی گم طوغیان کن و با خواستهای شوهرت لجبازی کن اما لازمه تو هم احساس راحتی و رضایت کنی.
    در این شرایط تو رضایت خودت را منوط به رضایت شوهرت کردی و تا همسرت ابراز رضایت نکنه خوشحال نیستی.
    اگه همه چیز طبق مقررات و موبه مو انجام نشه هیچ اتفاق خاصی نمی افته فقط یه مدت کوتاه ناراضیه ولی بعد عادت می کنه.
    اصلا ازدواج همینه تو و همسرت هر دو باید به خواسته ها و نیازهای هم احترام بزارین.
    فقط حواست باشه این تغییر یه دفعه ای نباشه در ضمن روی مسائلی که شوهرت واقعا حساسه دست نزار. مثلا اگه به میز کارش و وسایلش حساسه به اونها دست نزن و به حریم خصوصیش احترام بزار.
    عزیزم بزار تا وقتی هستی و در کنارتن قدرشناس خوبیهات باشن. نه اینکه در نبودنت فقط یادی از خوبیهات بشه.
    سلام ترانه جان
    آره تو راست میگی من می خوام اون چیزی بشم که همسرم می خواد بخاطر اینه که من میدونم اون چه چیزهایی رو دوست داره و نمی خوام کم بیارم
    اول زندگیمون وقتی نامزد بودیم بهم گفت نمی خوام قیافت تکراری بشه دوست دارم قبل از اینکه من بهت بگم خودت به خودت برسی دوست ندارم وقتی میرسم خونه بوی غذایی که تو آشبز خونه درست کردی رو بدی و یا موقع خواب با لباس تو خونه بخوابی و ...
    و واقعا این چیزها براش مهمه اگه یه روز بیاد من یکم آرایشم نامرتب باشه سریع صداش در می آد این در حالیه که تمام روزهای دیگه مرتب بوده
    می دونم منظورت از اینکه میگی وضیفه میشه چیه ولی اگه دو روز آرایش نکنم و بگم اینجوری راحت ترم سریع میگه تو اصلا به خواسته های من اهمیت نمی دی و ....
    بارها شده توی مهمونی یا جایی یه خانومی که یکم نامرتب و حتی سر و وضعش عادیع می بینیم میگه اگه تو اینجوری بودی من میکشتمت چقدر زنه شلختست بیچاره شوهرش حالا از نظر من اون خانوم فقط یکم سادست و مشکل خاصی نداره
    نمی خوام به یه زن شلخته تبدیل بشم از نظر همسرم همین

    نقل قول نوشته اصلی توسط m.mouod
    اول میخوام بگی قبل از ازدواج مگه در مورد اخلاقیات وخصوصیات روحیتون با همدیگه صحبت نکردید ؟ روشن شدن مسائلی از جمله : ابراز احساست در جمع یا خصوصی ، تعصبی بودن یا نبودن ، در مورد درآمد شما و نحوه خرج کردنش ، در مورد اعتقادات و نوع لباس و نحوه پوشش و ... زمان خواستگاری و صحبتهای اولیه باید این مسائل روشن بشه و مورد بحث قرار بگیرن شما چیزی در این موارد نگفتید ؟
    سلام موعود عزیز

    چرا خانومی در مورد این مسائل صحبت کردیم ومن کاملا رعایت میکنم توی جمع ولی همسر من دیگه گاهی شورشو در می آره مثلا حتی اگه برادر شوهرم دستشو بندازه تو گردنه زنش وقتی می آییم بیرون میگه فلانی رو دیدی چه حرکت زننده ای انجام میداد من و تو ام اگه این کارا رو بکنیم میشیم مثل اونا همه بهمون می خندن به برادرش میگه ندید بدید با اینکه به نظر من اون توی جمع به خانومش کلی اهمیت می ده و احترام می زاره ولی از نظر احسان حرکات اون زننده است و بی احترامی به بزرگترها
    مثلا اگه تولد خودش یا تولد من باشه و دوتا خانواده جمع باشن موقع کادو باز کردن همه میگن خانومتو ببوس و ... قیافه ی همسر من اون موقع دیدنیه چون حاضره بمیره ولی تو جمع منو نبوسه خوب فکر کنید من جلوی جمع ضایع میشم دیگه بعد که ازش می پرسم میگه مگه خلوتو ازمون گرفتن که بخوام تو جمع جلوی مامان اینا بببوسمت زشته!!!!!!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط m.mouod
    در مورد سوالاتی که تو پست قبلیم پرسیدم ، گفتی شوهرت دوست نداره تو مسائل مالی خونه کمکش کنی و
    تر جیح میده خودش تامین خونه رو بر عهده داشته باشه ، فقط در گذشته اینطور بوده یا حالا هم نظرش همینه ؟ میگم شاید حالا از این گفته اش پشیمون شده اما غرورش اجازه نمیده بهت بگه با کمک مالیت موافقه .میخوای امتحان کن اما نه طوری که احساس کنه میخوای سرش منت بذاری .
    مثلا" بگو حالا بعد از چند سال شاغل بودن فکر میکنم من که تو رو دارم و نمیذاری یک ذره کمبود مالی داشته باشیم پس چرا خودمو اذیت میکنم و میرم سرکار ؟ بگو با وجود تو به پول خودم اصلا" نیازی نیست اما حالا که میرم سرکار و یه حقوقی هم دارم هر وقت احساس کردی لازمه بهم بگو چون من هم مثل تو برای خونواده سه نفره مون تلاش میکنم نه فقط برای خودم
    نه موعود جان هنوزم همون برخورد رو می کنه و این یکی دیگه از چیزهایی که منو داغون می کنه تو بدترین شرایط مالی هم که باشه حاضره از 100 جا وام بگیره ولی از کسی حتی من قرض نکنه
    بارها بهش میگم چرا اینجوری رفتار می کنی میگه خودم به خودم قرض داشته باشم بهتره تا به کسه دیگه ای می گم من با بقیه باید برات فرق کنم میگه فرق میکنی ولی من اینطوری راحت ترم دوست ندارم از کسی پول بگیرم
    برای مثال ماه گذشته بخاطر یه سفر دبی که از طرف شرکت رفته بودیم و منو با خودش برده بود دو سوم از حقوقشو کم کردن برای خرج سفر منم دیدم نمی تونه قسط ها رو بده بدونه ابن که بفهمه خودم قسطا رو ریختم چون اگه قسطا رو نریزیم سریع بانک به ضامن که پدرش باشه زنگ می زنن
    بعده چند روز گفت جالبه این ماه بانک به بابا زنگ نزده بگه اینا قسطا رو نریختن منم گفتم من دیدم این ماه نمی تونی خودم ریختم
    اینو که گفتم محشر کبری شد گفت چرا ریختی چرا تو کارای من دخالت میکنی برای چی حساب کتابای منو بهم میریزی من صد بار بهت گفتم قسطا به تو ربطی نداره خودم وام گرفتم خودمم باید پرداختش کنم
    البته خرج خونه با منه ولی اگه چیزی بخواد و پول نداشته باشه محاله از من پول بگیره همش میگه همین که خرج خونه و تو داری میدی بسه دیگه نمی خواد بقیه رو انجام بدی من خودم هستم
    همش می خواد بگه من خیلی قدرت دارم
    کلا شوهر من همش می خواد مرد بازی در بیاره تو خونه

    1

    نقل قول نوشته اصلی توسط nastaran58
    خانم خوب
    بعضی از این ها که نوشتی طبیعی هست. اکثراً آقایون دوست ندارن با خانماشون برن خرید چون خاما همه چی را می خوان ببینن بعد انتخاب کنن که برا آقایون خسته کننده است. تو می تونی این کار را با یک دوست مونث انجام دهی و کلی هم لذت ببری .آدم وقتی با آقایون می ره خرید کلی کلافه می شه چون همش می گن زود باش.

    در مورد تلفن به محل کار هم حق با همسرتون هست چون آدم سر کار نمی تونه راحت و اونطوری که دوست داره با عزیزش صحبت کنه.

    در مورد میز کارش هم همین طور چون وقتی شما مرتبش می کنی کلی طول می کشه جای لوازمش را پیدا کنه .

    در مورد بچه کاملاً حق با شماست . بچه به محبت پدر هم نیاز داره و اتفاقاً خیلی هم مهم هست که با پدر بازی بکنه و حس دوست داشته شدن و خوب بودن به بچه دست بدهد حتماً در این زمینه هم مطالعه کن و هم با همسرت صحبت کن چون تو آینده دخترتان خیلی تاثیر دارد.
    در مورد بغل کرن و محبت و این حرفا خودت پیش قدم شو آروم آروم همونی می شه که تو دوست داری.
    در خاتمه برات آرزوی شاد کامی و موفقعیت دارم.
    سلام نسترن جان
    درسته حق با شما خیلی از این چیزها طبیعیه ولی بعضی وقتا واقعا رفتارها درست نیت من همسرمو هیچ وقت تو ی خیابون بخاطر یه مانتو یا لباس یا کفش دنبال خودم نمی کشونم همیشه با مادرم میرم خرید چون میدونم که حوصله خرید نداره ولی باعکس برای خرید همسرم همیشه چند روز باید وقت بزاریم چون شدیدا سخت پسنده
    حالا شما فکر کنید من می خوام برم گوشی بخرم نمی شه با یه خانوم که نمی شه رفت چون میگه جمهوری پاساژ اش جای دوتا خانوم تنها نیست خوب به خودشم میگم میگه من حوصله جمهوری رو ندارم منو برد تو یه مغازه و گفت همین جا انتخاب کن هرچی میگم من از مدلهای اینجا خوشم نمی آد میگه موبایل مبایل دیگه از همینا یکی رو انتخاب کن منم یه گوشی از همون رو انتخاب کردم چون میدونستم با من خرید نمی آد ولی به جاش خودش
    برای گوشیش دو روز تمام گشت آخرشم سفارش داد دوستش یه گوشی از دبی براش آورد خوب شما باشی ناراحت نمی شی

    در مورد تلفن حرف زدنم من نمی خوام که تو محیط کارش قربون صدقه بره فقط چون راهش یکم دوره و احسان خیلی تند رانندگی می کنه و من نگرانم همیشه ازش می خوام هر وقت رسید به من یه زنگ بزنه بگه من رسیدم ولی این کارو نمی کنه و من مجبورم زنگ بزنم ببینم رسیده یا نه که می بینم تو جلسه است و ناراحت می شه از اینکه من وسط جلسه بهش زنگ زدم و نظم جلسه رو بهم ریختم یا اینکه اگه به منشی بگم به آقای فلانی بگید با من تماس بگیره میگه چرا یه کاری می کنی من تو شرکت انگشت نما بشم بگن خانوم فلانی همش دنبالش میگرده ولی ابور کنین من این کارو نمی کنم اگه فقط زنگ بزنه بگه من رسیدم منم خیالم راحت می شه

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    سلام
    می تونی مطالبی که اینجا بیان کردی، و جوابها را که شنیدی، کاملا طوری ویرایش کنی و حذف و تکمیل کنی که بتوانی بازنویسی کنی و به همسرت بدهی. تا با جدی بودن دغدغه هایت بیشتر آشنا شود.

    همچنین می توانی خیلی مسائل احساسی خود را مکتوب کنی و بهش بدهی.

    اما باید توجه داشته باشی این مسائل که گفتی بیشتر تفاوت شخصیتی هست تا نشانه غرور یا علاقمند نبودن یا مشکل یا ....
    ممنون از جناب مدیر پیشنهاد فوق العاده ای وبد البته من هنوز انجامش ندادم چون واقعا نمی دونم عکس العمل شوهرم چیه می ترسم اصلا نخوندشون و بخوره تو ذوقم

    فرشته مهربان عزیز روی راهکار هایی که بهم گفتی خیلی فکر کردم و دارم سعی می کنم اونطوری که میگی رفتار کنم راستش یکم سخته زمانی که نارحتی به نکات مثبت فکر کنی ولی دارم سعی می کنم این کارو بکنم

    پونه ی عزیز از راهنمایی خوبه شما هم سپاسگزارم

    شادزی عزیز ممنو از تو ضیحات خوبت حتما سعی می کنم انجام بدم

  12. 4 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (چهارشنبه 02 دی 88)

  13. #47
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    و اما پیا مدهای افتادن من
    فرشته مهربان راهنمایی فوق العده ای تو تاپیک حال و احوال به من کرد و نتیجه گیری بسیار جالبی گرفت که دقیقا برام اتفاق افتاد
    اون روز وقتی من رفتم بیمارستان تنهایی و احسان اومده بود دیه بود تمام زمین و لباسهای منو و حوله و .. خونیه کلی ترسیده بود از اونجایی هم که احسان از خون خیلی می ترسه و اگه دماغش خون بیاد غش می کنه فکر کنید چه حالی بهش دست داده بود خودش میگفت قدرت اینو ندادشتم که شمارتو بگیرم
    وقتی اومد درمانگاه دنبالم فکر م یکنید اولین چیزی که بهم گفت چی بود؟؟؟؟؟؟؟
    به جای اینکه سعی کنه تو اون لحظات خدوشو کنترل کنه و شرایط منو درک کنه وقتی اومد حال و روز من دید شروع کرد به داد و بی داد
    خودسری هر کاری دلت می خواد می کنی همین میشه اصل حرف گوش نمی دی اگه بیهوش میشدی چی میشد اگه ال می شد اگه بل میشد من از دست این خود سر بازی های تو چیکار کنم دیگه خستم کردی باید بهم زنگ می زدی انقدر به فکرت نمی رسه که من اون صحنه رو تو خونه ببینم سکته کنم و ...انقدر گفت که من تو درمانگاه جلوی همه زدم زیر گریه بعد دیده خیلی تند رفته می گه حالا دکتر چی گفت آماده شو ببرمت بیمارستان رفتیم بیمارستا و وایساد بالای سرم تا دکتر بخیه زد اومدیم تو ماشین میگه چیه مثه بچه جلوی همه می زنی زیر گریه مگه چی گفتم حق داشتم منو کشتو زندی کردی نمی دونی چی کشیدم تا رسیدم درمانگاه و شما دوتا رو زنده دیدم اونجا
    منم چیزی بهش نگفتم ولی تا شب غر غر کرد زنگ زد مامانم اومدم پیشم وقتی مامانو دید شروع کرد به زیر آب زنی که این دخترون اصلا حرف و گوش نمی ده و ... همون حرفای تکرای
    آخره شب اومد که بخوابه پیشونیمو بوسی گفت بهتری گفتم چه عجب یادت اومد یه حرکت محبت آمیزم از خودت نشون بدی گفت دیوونه بخدا خیلی ترسیده بودم یکم خودتو بزار جای من
    گفتم من اگه جای تو بودم تو درمانگاه جلوی همه اونجوری داد و بی داد راه نمی انداختم که همه نگامون کنن گفت بگذریم تو حالت خوب نیست باید استراحت کنی منم باید برم شرکت فرادا بخواب
    چشمتون روز بد نبینه تو این یک هفته ی اخیر همش تو بیخ میشم فلان کار و نکن تا من بیان فلان جا نرو تا من بیام دست به فلان چیز نزن خود سر شدی یکم حرف گوش کن و ...
    انقدر غر می زنه آدمو کلافه می کنه
    منم دیگه بی خیال شدم هرچی میگه فقط گوش میدم و جوابشو نمیدم
    بعد خودش آروم میشه

  14. 5 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (چهارشنبه 02 دی 88)

  15. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    ممفرد جونم احساس ميكنم توي زندگي تو بيش از حد خودت رو محكم و مقاوم نشون دادي....فعلا مغزم براي ادامه اين مطلب كار نميكنه....بعدا بيشتر باهات ميحرفم

  16. کاربر روبرو از پست مفید parnian1 تشکرکرده است .

    parnian1 (چهارشنبه 02 دی 88)

  17. #49
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    مرسی غراله جون من خودمم فعلا مغزم هنگ کرده تازه ضربه هم خورده دیگه کلا از کار افتاده
    کاش می شد هر وقت اراده می کنیم پرواز کنیم

    وای چه حسه خوبیه

  18. 2 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (چهارشنبه 02 دی 88)

  19. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    فكر ميكنم تو بيشتر از احشان خان علاقه داري مرد باشي و مرد بودنت رو نشون بدي

    قربونت برم شما فعلا استراحت كن....من قول ميدم خودم ببرمت يه جاي با صفا(تپه هاي طارم زنجان)حسابي پرواز كني و حال كنييييييييييييييي

  20. 2 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (چهارشنبه 02 دی 88)


 
صفحه 5 از 18 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.