به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 16 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 154

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    اين پست رو قبلا اقاي baby ارسال كردن
    با عرض پوزش صبا جان....

  2. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن .
    منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه : من باید با رئیسم برم سفر کاری کارهات رو روبراه کن .
    شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش میگه : زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن .
    معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه : من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام .
    پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه : معلمم یه هفته کامل نمیاد بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم .


    پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم شولوغه !

    منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه : ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه !
    شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه : زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت !
    معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه : کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق !
    پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه : راحت باش برو مسافرت معلمم برنامه اش عوض شد و میاد .


    مدیر هم دوباره گوشی رو برمیداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت !!!


    .......اگر تکراری باشد ه بزرگی خودتان ببخشید

  3. 6 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (چهارشنبه 30 شهریور 90)

  4. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    فكر كنم اينم تكراري بود صابر جان

  5. 2 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (دوشنبه 30 فروردین 89)

  6. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    امان از دست خانم ها



    یک خانم 45 ساله که یک حمله قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود.
    در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید: آیا وقت من تمام است؟
    خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

    در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
    کشیدن پوست صورت - تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن) -عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم و فقط
    به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!
    از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين رو او تصميم گرفت كه بتواند بيشترين
    استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد.

    بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد
    در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیله یک آمبولانس کشته شد.

    وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه
    فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

    خدا جواب داد : اِاِاِا شمايييييييد نشناختمتون

  7. 5 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  8. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )




    > > روزی دختر کوچولویی از مادرش پرسید:
    > > 'مامان؟ نژاد انسان ها از کجا اومد؟
    > > مادر جواب داد: 'خداوند آدم و حوا را خلق
    > > کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژاد
    > > انسان ها به وجود اومد.'
    > > دو روز بعد دخترک همین سوال رو از پدرش
    > > پرسید.
    > > پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها
    > > تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد.'
    > >
    > >
    > > دختر کوچولو که گیج شده بود نزد مادرش رفت
    > > و گفت:مامان؟ تو گفتی خدا انسان ها رو
    > > آفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی
    > > میمون ها هستند...من که نمی فهمم!'
    > > مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من
    > > بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات در
    > > مورد خانواده ی خودش!



  9. 10 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (جمعه 02 دی 90)

  10. #6
    سرپرست سایت آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    سال 2200 پسره از مامانش میپرسه مامان من چه جوری به دنیا اومدم. مامانش جواب میده از اینترنـت دانلودت کردم




    .
    .
    .

  11. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه 11 مرداد 91)

  12. #7
    سرپرست سایت آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )



    1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن

    2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته

    3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه

    4 ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک
    چیزایی رو که خریدی ببرن داخل

    5 هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره

    6 وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی

    که موبایلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی

    8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله

    9 الان در حالیکه این مطلب رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی

    10 اینقدر سرگرم خوندن این مطلب بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره

    11 الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه

    12 و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی

    13 دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم

    اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی.


    :D

  13. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  14. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 مهر 92 [ 17:15]
    تاریخ عضویت
    1388-8-12
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    5,458
    سطح
    47
    Points: 5,458, Level: 47
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    509

    تشکرشده 478 در 87 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    سلام دوستان

    من امدم خوش اومدم
    اومدم تا یک جک بنویسم که از خنده غش کنید




    یک روز یک کامیونی داشت در جاده می رفت

    ناگهان ماشینی رادید

    روی شیشه جلوی ماشین نوشته شده بود
    ***میازار موری که دانه کش است***

    کامیون دلش برای ماشین سوخت وگذاشت او رد شود

    وقتی ماشین رد شد پشت شیشه ی ان نوشته شده بود

    *** فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه***

  15. 5 کاربر از پست مفید مو طلایی تشکرکرده اند .

    مو طلایی (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  16. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )


    یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره. یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

    یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: ” اون گربه نامرد خونس؟” زنش می گه آره.

    مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!




  17. 3 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (چهارشنبه 11 مرداد 91)

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.

    اولی میپرسه:
    کی می رسیم به شهر؟

    دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می­ده

    و میگه:
    هر وقت این دو تا خط به هم برسن.

    می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟

    دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.



  19. 4 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (پنجشنبه 31 شهریور 90)


 
صفحه 5 از 16 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.