RE: سوال از دختران بازدید کننده
سلام به همه که اومدن نظرشون رو گفتن ،توی دوراهی گیر کردم .من خودم ادعا ندارم که در طول زندگیم پاک زندگی کردم ولی دنبال دختربازی یا اینجور کارا هم نبودم،همین تعداد کمی هم که من باهاشون دوست بودم به طور اتفاقی آشنا شدم و زیاد هم به ارتباطم ادامه نمیدادم. وقتی میدیدم که واسه من مناسب نیستن ،کشش نمیدادم.در مورد این خانوم فقط یک نقطه منفی داره اونهم ارتباطش با دوست پسریه قبلیشه اگه نه از نظر اخلاق و خشگلی چیزی کم نداره.من اون رو نمیشناختم ولی خودش میگه من همه چیزه تورو حتئ اسمتو میدونستم.من دیده بودمش وقتی میدیدمش بدون منظور توی چشمش نگاه میکردم ،انگار که خدا صورتش رو نقاشی کرده.تا نگاه منو میدید میزد زیر خنده .بعد از آشنایی همه چیز رو برام میگفت بدون سانسور.ولی چند ماهه که زیاد مثل قبل راحت نیست.میگه فقط میخوام به تو برسم.بهش میگم تو لیاقتت بیشتره میگه من بیشتر نمیخوام.همون اولا بهش گفتم من شرایط ازدواجم هنوز جور نشده گفت تا هروقت بگی صبر میکنم.ولی حالا شرایطم کاملا ردیفه از طرفی هم خانوادم زیر فشارم گذشتند که به فکر باش .من به ۲ نفر گفتم که باهاش دوستم هر ۲ تاشون گفتن خوش به حالت ولی چیزی ازش نمیدونن اون به خواهرش با مادرش و دوستاش همه چیز رو گفته شاید هم نگفته دروغ میگه .هرچی اصرار کرد من راضی نشدم که منو به بابا مامانش معرفی کنه.گفتم به وقتش . میدونم اگه اینکارو بکنم دیگه قضیه جدی میشه. چند ماهه که دارم قضیه رو کش میدم که اگه قراره از من سرد بشه همین حالا بشه.ازدواج مسولیت بزرگیه.به نظرم میاد عشق لازمه ولی کافی نیست.،دلم نمیخواد کاری کنم یا چیزی بگم که ناراحت بشه.بعضی وقتها به خودم میگم تو لیاقت عشق این دختر رو نداری. منم واقعا ازش خوشم میاد از ته دل هم دوسش دارم.اگه این حرفو حالا بزنم میدونم که خیلی اشک میریزه .به نظر شما اگه واسه هم مناسب نباشیم ،چطور باید اینو بهش بگم؟
اگه بازم دلت مي خواد ، يار يكديگر باشيم ، مثال ايام قديم بشينيم و سحر پاشيم ، بايد دلت رنگی بگيره ، دوباره آهنگی بگيره ، بگيره رنگ اون دياری كه توش منو تنها نذاری
علاقه مندی ها (Bookmarks)