
نوشته اصلی توسط
tak-bo'di
ممنون از نظر.
همون طور که گفتم، اینا نظرات من نبود. من نه تا به حال عاشق شدم و نه دوست پسر داشتم، در تمام عمرم هم با هیچ پسری گرم نگرفتم و به هیچ کس راه ندادم. پس لزومی نداره با حالت تهاجمی با من برخورد بشه، من خودم رو یکی از پاکترین دخترا می دونم.
این جا هم در نقش یک محقق بودم، نه یک فرد قربانی از نسل سوخته یا یک فرد مشتاق برای دوست پیدا کردن! اما خیلی ناراحت بودم که در حین مکالمه واقعا بعضی جاها کم میاوردم و هیچ دلیلی برای اعتقاداتم نمی دیدم، احساس می کردم فقط کورکورانه دارم پیروی می کنم و هیچ منطق و دلیل علمی پشت این قضیه نیست. نمی دونم کتاب سینوهه رو خوندید یا نه؟ دقیقا همون حالتی که به سینوهه دست داد، وقتی فهمید خدایش دروغی بوده و یک سری مسائل اجتماعی و منافع افراد بالادست باعث شده اعتقادات بسیار محکمی در بین عامه مردم شکل بگیره و خود مردم مثل سد محکمی در مقابل اون بایستند و تمام اعتقاداتش پوشالی بوده، به من دست داد. خب لازمه ی ایمان شک هست. تا شکاک نبود، نمی شه مؤمن خوبی شد. من برای به دست آوردن این ایمان به نظر همه احتیاج دارم، چه شما و چه افرادی که در آن سوی قضیه ایستادن. اونا کاملا منطقی یا حتی خیلی تخصصی و علمی دلایل اعمالشون رو برای من توضیح دادن اما متأسفانه از شما فقط احساسات می بینم و تحجر...
می تونیم این سؤال رو از خودمون بپرسیم که چرا وقتی تو یه جامعه امنیت کم می شه، همه مجاز هستند اسلحه با خودشون حمل کنند، چیزی که در زمان معمولی جرم محسوب می شه.
یا مثلا چرا دست دادن خانم ها و آقایون بعضی جاها ناپسنده و بعضی جاها دست ندادن بی احترامیه؟! با همین یه مثال کوچیک می شه دید قوانین همه جا صدق نمی کنه و افراد خاص با فرهنگهای خاص، سبک های خاص زندگی دارند. چرا در برخی مناطق جنوب کشور دخترا روبنده می اندازن و بعضی جاها به حجاب هیچ اعتقادی ندان و هیچ کدوم هم با این قضیه مشکلی ندارن و راضی هستن؟! یا همین یک مثال کوچیک میتونه ثابت کنه سبک زندگی آدما با هم فرق می کنه و هر جا قانون خاص خودش رو داره.
مدل غربی شدن یعنی همین که اولین تماس جنسی با همسر نباشه، داشتن سکس قبل از ازدواج. البته این آدما به نسبت آدمای معتقدی بودن، خدا و پیامبر رو قبول داشتن، نماز و روزه رو هم، و در ضمن اونا هم اعتقادات خاص خودشون رو داشتن از جمله این که رابطه جنسی فقط باید با دوست دختر یا دوست پسر برقرار بشه و خلاف اون یعنی بی بند و باری، به نوعی اونا هم حد و مرزی داشتن، اما متفاوت از تعاریف ما. مثلا یکیشون از پارتی های همسایه شان که موسوم به "سکس پارتی" یا "استخر پارتی" بود، شاکی بود و میگفت این یعنی نهایت بی بند و باری و فساد. پارتی که در آن هر کس تنها دعوت می شد، آن جا با هم آشنا می شدن، همدیگر را انتخاب می کردن، ... و فردای آن روز اصلا همدیگر را نمی شناختند! پس هر کدام از ما برای خودمان ارزش هایی داریم و به آن وفاداریم، حال اینکه در چه جایگاهی قرار گیریم و راه درست را انتخاب کنیم، عملیست ظریف و حساس که باید همه مدل را دید و از بین آن درست را انتخاب کرد....
شما هم اگر الان دور و بر خودتون رو بهتر ببینید، این آدما رو به وفور می بینید. همون طور که من الان که نسبت به این مطلب آگاه شدم، توی شهر خودم هم این روش رو زیاد می بینم. این مسأله خاص تهران نیست، هرچند اینجا بیشتره.
علاقه مندی ها (Bookmarks)