من 5 تا برادر دارم که خودشون و همسراشون لیسانس یا فوق لیسانس دارن و خواهرم و شوهرش هم لیسانس دارن و همه از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارم و بالای تهران ساکن هستند و شغل دولتی با اسم و رسمی دارن پدرم نظامیه و توی دوست و آشنا اسم رسم خوبی داره از معتمدین محل هستن و همه خانواده من رو به حسن و خوبی توی محل میشناسن مادرم خونه داره پدرمم الان بازنشسته است مادرم ششم ابتدایی قدیم رو داره و پدرم بعد از انقلاب دیپلم گرفتن از لحاظ مالی وضعیت بسیار خوبی داریم و جزء مرفهین جامعه هستیم پدرم 67 و مادرم 61 سالشونهنوشته اصلی توسط کاترین
و خانواده نامزدم 3 تا برادر داره که بزرگه فوق لیسانس داره و همسرش لیسانس داره و هردو شاغل در بخش دولتی هستن البته یه مقدار از لحاظ مالی مشکل دارن ولی اونقدر حاد نیست و یکی از برادراش دانشجو لیسانسه و یکی دیگشون لیسانس داره و سربازه خواهرشون هم در مقطع دبیرستان تحصیل می کنن مادرشون بیسواده پدرشون سیکل دارن و توی شهردای مشغول بکارن و از لحاظ مالی در حد متوسطن و از لحاظ خانوادگی همچین اسم و رسمی ندارن و بیشتر عموش که برادر کوچکتر پدرش باشن سرشناسن پدرشون 51 مادرشون 50 سالشونه
در مورد علاقه اش نمی دونم چقدر بهم علاقمنده یه بار میگه میمیرم واست یه بار دیگه میگه حالم ازت بهم میخوره آینده منو خراب کردی اگه بخوام از روی رفتارش بگم اصلا دوستم نداره فقط زنشم همین و بس
یکی از اون دلایلی که من ایشون رو انتخاب کردم همین بود ایشون هیچ شناختی از من و خانواده ام نداشتن توی یه مهمانی از دختری خوشش میاد وقتی در موردش سئوال میکنه میگن ازدواج کرده ولی دختری رو میشناسن که همین خصوصیات رفتاری رو داره و بجای شماره اون دختر اشتباهی شماره من رو بهشون میدن در همون زمان هم یکی از دوستام باهام تماس گرفت که شمارت رو دادم به یکی از پسرهای فامیلمون و وقتی نامزدم با من تماس گرفت من ایشون رو با پسر فامیل دوستم و ایشون منو با دختر آشنا فامیلشون اشتباه گرفت بعد از اولین جلسه صحبتمون هر دو فهمیدیم که اشتباه شده ولی خیلی نظرها و دیدگاههامون بهم نزدیک بود یواش یواش یه رابطه عاطفی شکل گرفت ایشون تا چهار ماه بعد که بهم پیشنهاد ازدواج دادن هیچ اطلاعی از موقعیت خانوادم نمی دونستن و در جلسه معارفه خانواده ها از موقعیت خانوادم مطلع شدن و رابطه اش اولش خیلی خوب بود حتی ایشون خیلی توی انتخابات مجلس به برادرم که کاندید شده بودن کمک کرد و بیشتر کارها رو ایشون انجام دادن ولی دقیقا از شب قبل عقدمون برخوردهاش یواش یواش تغییر کرد و الان به جایی رسیده که فکر می کنم نمیشناسمش
الن ما نامزدیم من خونه پدرمم و ایشون هفته ای 5 شب میاد خونمون چون محل کار و تحصیلش توی تهرانه و خانواده اش ساکن شهرستان و دو شب باقی مونده خونه خودشونه






علاقه مندی ها (Bookmarks)