به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 124

موضوع: بن بست

  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 بهمن 87 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    3,579
    سطح
    37
    Points: 3,579, Level: 37
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    نقل قول نوشته اصلی توسط N.DELNAZ
    به دلت رجوع كن آيا هنوز دوستش داري دلت براش تنگ ميشه ببين دوست عزيز از مسئله دخترت فاكتور بگير يه خلوت كه تو باشي و خاطرات همسرت اگر با دلت كنار اومدي به عقلت حكم كن كه يه بار براي هميشه خط بطلان بكشه روي همه گذشته و زندگي رو از نو بسازه اما من به عنوان يه زن بهت مي گم هرگز از همسرت ينين انتظاري رو نداشته باش عموماً براي زنها يه مقداري طول ميكشه تا گذشته رو فراموش كنن و اون رو هي به رخ نكشن به اين مسئله هم خوب فكر كن ببين آيا تحمل داري هي چند وقتي يكبار خانم بگن اره تو عوض نشدي و يا كسري هايي رو كه توي زندگي براش پيش اومده و حالا در زندگي ديگرون مي بينه نيست ، مرتب ازشون با دلخوري ياد كنه
    رك و راست بهت بگم با گذشته اي كه داري ممكنه خودت تغيير كني اما انتظار نداشته باش همسرت ، خانواده ها و در يه كلام كل چيزها و كساني كه در گذشته باهاش سرو كار داشتي خيلي زود تغيير كنن. پس اگر ديدي نمي توني جدا شي بايد مردونه به خودت قول بدي كه روند زندگي ات رو مردونه بسازي
    البته وقتي تو عشق بورزي وقتي تو مهربوني كني وقتي نشون بدي دلت يه زندگي ساده و تازه مي خواد اون هم روشش تغيير مي كنه
    بهتره به قول دوست خوبم اسما يه مدت به هم فرصت بديد و عصبانيتتون فروكش كنه بعد بهش بگو كه خيال كنه داره يه بار ديگه ازدواج مي كنه و همچنين شما، بعد انتظاراتتون رو براي هم مشخص كنيدو حد و حدودتون رو .
    اين ها زماني اتفاق مي افته كه توي اون خلوت با هم بودن رو انتخاب كني اما دوستانه بهت بگم اگر به خاطر دخترت مي خواي باهاش زندگي كني اين اشتباه بزرگ رو مرتكب نشو.
    سلام

    اگه قرار بود به حرف دلم گوش كنم كه اصلا؛ از همون اول هم نمي آوردمش.قبلا؛ گفتم اون در آغاز پايان قصه را تراژيك كرد.وقتي دوماه بود عقد كرده بوديم راه دادگاه و دادسرا و تشكيل پرونده ها را در پيش گرفت .معمولا؛ در دعواهاي خانوادگي (تاكيد ميكنم خانوادگي يعني زن و شوهرهاي در حال زندگي مشترك) پس از هر مشاجره و يا دعوايي طرفين با پا درمياني يكي از نزديكان قايله را پس از چند روز پايان ميدهند و اين در واقع در جهت حفظ و نگهداري از زندگي مشتركشان است كه از تقصيرات جزيي يكديگر گذشت مينمايند.اما همسر من چه كرد .آن دوستاني كه دايما؛ مرا سرزنش كرده و حرف از عدم استقلال شخصيتي من ميزنند چرا توجهي به اشتباهات همسرم نمينمايند.او پس از اولين مشاجره كه البته مقصرش هم خودش بود (او در حضور جمع خانواده ام با ادبياتي آمرانه با من صحبت ميكرد و با ايما و اشاراتش در حضور ايشان سعي در تخريب و تمسخر من مينمود اينها مربوط به روزهاي اول ازدواجمان است من در اين روزها از رفتارهاي بسيار زشت و ناپسندش كاملا؛ مبهوت و متحير بودم و با توجه به موقعيت اجتماعي كه داشتم و با خانمهايي كه در طول سالها در ارتباط كاري يا تحصيلي و يا حتي مروادات ساده اجتماعي بوده ام هرگز چنين رفتاري را نه از كسي ديده و نه شنيده بودم .دختربچه بيست ساله اي كه با گستاخي تمام حرمتها را شكسته و بجاي طنازي و دلبري و جلب توجه من در نقطه اي مقابل آن سبكي و بي تربيتي و دلزدگي را پيشه خود ساخته بود)
    آخرين راه حل را البته با حمايت خانواده اش برگزيد.هيچكس نميتواند بگويد او بچه بوده و اشتباه كرده چرا كه اينكار با تاييد صددرصدي خانواده اش بود و ايشان بودند كه او را تا كلانتري رسانده و در جهت تشكيل پروتده اي به راستي دروغين ترغيبش ميكردند.دروغين بدين جهت كه اصلا؛ ضرب و جرحي صورت نگرفته بود و او پس از مشاجره لفظي و اخراجش از منزل پدرم به سرعت به كلانتري مراجعه نموده و اقدام به شكايت به اتهام ضرب و جرح نمود در حاليكه پدر و برادرانش نيز وي را همراهي ميكردند.بخوبي يادم هست وقتي در كلانتري به وي نزديك شده و در كنارش نشستم آرام به او گفتم خانم چرا دروغ اصلا؛ چرا اينجا و مهمتر چرا با پدرت . او در پاسخ گفت چرا نه. با تو و امثال تو بايد اينگونه رفتار نمود.گفتم اما من داشتم ميامدم كه از تو عذر خواهي كنم .به يكباره از جا برخاست و در حضور افسر كلانتري و پدر و برادرانش سيلي محكمي را به گوش من نواخت.
    اينها همه مربوط به روزهاي نخست آشنايي با ايشان بود مربوط به زمانيكه هنوز زندگي مشترك را آغاز نكرده ايم.او در خانه پدرش و من هم در خانه پدرم.
    شما فرموده ايد((من به عنوان يه زن بهت مي گم هرگز از همسرت ينين انتظاري رو نداشته باش عموماً براي زنها يه مقداري طول ميكشه تا گذشته رو فراموش كنن و اون رو هي به رخ نكشن))
    همسر من چه چيز را بايد سعي كند كه فراموش كندشما خود قضاوت كنيد اگر همسر من فقط و فقط همين يك اشتباه صدرالذكر را مرتكب شده باشد از جانب چند درصد آقايان قابل گذشت و بخشش هست.من او را بواسطه صدبرابر اين اشتباهاتش هم بخشيدم و فراموش كردم.(بگذاريد دليلش براي خودم محفوظ بمانداما بدانيد بواسطه عشق و دوست داشتن اورا نبخشيدم) او چه چيز را بايد فراموش كند.آيا اشتباهي از من را ديده يا ظلمي را تحمل نموده و خم به ابرويش نياورده كه حالا مجددا؛ تكرار شده باشد و فراموش كردنش برايش سخت باشد.باور كنيد من خودم را تبرئه نميكنم من صد در صد قبول دارم كه اشتباهاتي را داشته ام اما اين را قاطعانه بگويم كه اشتباه من فقط در مقام واكنش بوده و هرگز آغازگر يك بحران نبوده ام.به همين دليل هم فراموش كردن واكنش شخصي كه از جانب ما رنجيده باشد معنا پيدا نميكند.اينها را گفتم و اين را نيز بگويم كه بازهم بخاطر دخترم حاضرم او را ببخشم و فقط بعنوان يك هم اطاقي بپذيرمش آن هم فقط به خاطر دخترم.والا زني كه به روي شوهرش چاقو بكشد ديگر لياقت همسر بودن را ندارد.
    در مورد كسري هاي زندگي و غر زدنها هم بايد توضيح دهم به لطف خدا كسري خاصي در زندگي نداريم و زندگيمان اگر از همه آنهايي كه با مراوده دارند بهتر نباشد بدتر هم نيست لذا از اين بابت هم مجالي برا تخاصم نيست.
    گفتي((رك و راست بهت بگم با گذشته اي كه داري ممكنه خودت تغيير كني اما انتظار نداشته باش همسرت ، خانواده ها و در يه كلام كل چيزها و كساني كه در گذشته باهاش سرو كار داشتي خيلي زود تغيير كنن. پس اگر ديدي نمي توني جدا شي بايد مردونه به خودت قول بدي كه روند زندگي ات رو مردونه بسازي))
    متوجه منظورت از مردونه ساختن نشدم.من ميگم تخريب به دست من نيست .من خودم حالا يه مخروبه ام مردي كه غرورش زير پاهاي همسرش له شده .آبرويي برام باقي نمونده پيش همه احساس سرافكندگي دارم.از مراوده با همه دست شستم.تو آپارتمان روي سربلند كردن ندارم.تو محل كارم منزوي شدم.اينو همه ميگن كه من با چهار سال پيش از زمين تا آسمون فرق كرده انم.حالا ديگه چي برام مونده كه بخوام بسازمش .اين پيكره پكيده رو از كجا ميشه ساختش .والا من كه بلد نيستم.
    ((البته وقتي تو عشق بورزي وقتي تو مهربوني كني وقتي نشون بدي دلت يه زندگي ساده و تازه مي خواد اون هم روشش تغيير مي كنه ))
    ديگه عشق ورزي و مهربوني و دوست داشتن و همه اينها رو فقط براي دخترم بلدم و لاغير.من از زنم به معناي واقعي كلمه متنفر شدم.اون از هيچ كاري فروگذار نكرد.اون از تمام ابزارهاي قانوني و عرفي اش بهره كامل برد و يه پل هم پشت سرش باقي نگذاشت.احساس ميكنم اگه بتونم دوستش داشته باشم بايد در سلامتيم شك كرد.

    (((اگر به خاطر دخترت مي خواي باهاش زندگي كني اين اشتباه بزرگ رو مرتكب نشو)))
    من بخاطر دخترم هر كاري ميكنم .اما نميدونم صلاح دخترم چيست .وجود پدرو مادر در كنار هم حتي پدر و مادر متخاصم يا وجود يكي از اونها (البته به لطف قانون بدن شك خودم)بدون جنگ و دعوا؟؟؟؟اين سوالي كه دنبال جوابشم.اينها كه بالا ذكر شد تنها برگي از كتاب بزرگ زندگي پر ملالم بود كه البته مشتي است نشان از خروار.باتشكر

  2. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    شما نوشتید :
    اگه قرار بود به حرف دلم گوش كنم كه اصلا؛ از همون اول هم نمي آوردمش.

    پس باز هم شما اشتباه کردین. همسرتون به شما ابراز علاقه کرده ولی شما فریبش دادین .

    شما نوشتید :
    قبلا؛ گفتم اون در آغاز پايان قصه را تراژيك كرد.وقتي دوماه بود عقد كرده بوديم راه دادگاه و دادسرا و تشكيل پرونده ها را در پيش گرفت .معمولا؛ در دعواهاي خانوادگي (تاكيد ميكنم خانوادگي يعني زن و شوهرهاي در حال زندگي مشترك) پس از هر مشاجره و يا دعوايي طرفين با پا درمياني يكي از نزديكان قايله را پس از چند روز پايان ميدهند و اين در واقع در جهت حفظ و نگهداري از زندگي مشتركشان است كه از تقصيرات جزيي يكديگر گذشت مينمايند.

    دعوای شما به خاطر خودتان دو تا نبوده. به خاطر دخالت های خانوادتون بوده.

    شما نوشتید :
    اينها را گفتم و اين را نيز بگويم كه بازهم بخاطر دخترم حاضرم او را ببخشم و فقط بعنوان يك هم اطاقي بپذيرمش آن هم فقط به خاطر دخترم.والا زني كه به روي شوهرش چاقو بكشد ديگر لياقت همسر بودن را ندارد.

    شما قدم اول را نمی خواهید بردارید بعد توقع دارید به قدم دوم برسید. برادر عزیز شما آرامش دخترتو می خوای. باشه. ولی بچه ها احمق نیستند. شما هر چه هم که حفظ ظاهر کنید دختر شما پی به روابط سرد شما و مادرش خواهد برد. پس اگر بخواهید با این روش هم زندگی کنید باز هم دخترتان اسیب خواهد دبد.

    شما در جایی دیگه همسرتون رو دختر بچه ای 20 ساله نامیده اید!!!!!!

    برادر گرامی برای نجات واقعی زندگیتون باید گذشته رو دور بریزید . همسرتون هم همین طور. باید اول به نتیجه برسید.
    لطفا نه شما و نه همسرتون دخترتون رو بهانه قرار ندهید برای خودخواهی هاتون. باید با هم بخواهید زندگیتون رو از سر بگیرید.
    روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...

    هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...

  3. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 دی 89 [ 16:43]
    تاریخ عضویت
    1387-4-03
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    5,593
    سطح
    48
    Points: 5,593, Level: 48
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 59 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    رضا سلام
    منو به خاطر نگارش بدم كه موجبات يك سري سوءتعبير ها شد ببخش
    منظورم از مدودنه زندگي كردن گذشت و چشم پوشي از خطاهاي همسرت بود.
    تو خودت بهتر از جزئيات زندگي ات خبر داري و قطعاً بهترين تصميم رو هم خودت مي توني بگيري و چه عالي كه به فكر مشاوره افتادي
    فكر مي كنم حرف تازه اي نمونده باشه من هم قبول دارم برخي انسان ها چه زن و يا مرد در شرايطي از زمان تابع احساسات بي منطقشون مي شن و زندگي براشون ارزشش رو از دست مي ده ، به اين معنا كه خودخواهي هاشون مانع بزرگي ميشه براي بهسازي خود و اطرافشون .
    من هم بسيار برام پيش اومده كه با همسرم مشاجره كرده باشم و خودم رو محق مي دونستم سعي كردم مشكلاتم رو توي چارچوب زندگي مشترك و با صحبت حل كنم كه اغلب موفق بوده ام و اگر بنا بر اتفاق نشاني از كدورتمان به خانواده درز كرد به لطف خدا خانواده ام بيشتر هوادار همسرم بوده اند و سياست عشق ورزي و محبت كردن رو بهم آموختن . اين رو عرض كردم كه بدوني ممكنه همسر شما مشكل شخصيتي داشته باشه يعني توانايي حل مشكلات به تنهايي رو نداشته باشه و اين خطرناكه حتي براي اينده كودكت
    ببين برادر خوبم هيچ كس واضح بهت نمي گه برو زنت رو طلاق بده چون كسي حرف هاي همسرت رو نشنيده
    قبول كن توي دعوا همه مي گن حق با منه.
    اما خواهش مي كنم اول به خاطر خودت تصميم بگير بعد شرايط رو به كمك يه مشاور حاذق بسنج و زندگي پر آرامشي براي دخترت بوجود بيار . تو يه انساني پس بايد خودت رو دوست داشته باشي و به خودت احترام بگذاري . اگر زياده گويي كردم منو ببخش اميدوارم روزهايي شاد در پيش رو داشته باشي . موفق باشي در پناه حق.

  4. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 اردیبهشت 88 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1387-8-06
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    3,479
    سطح
    36
    Points: 3,479, Level: 36
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    سلام
    نمي دونم درسته كه من در مورد زندكي شما نظر بدم يا نه ؟ چون خودم سراپا اشكال و تقصيرم
    ولي اينارو به خاطر تجربه هايي كه دارم مي گم زندگي با نفرت فايده نداره حتي به خاطر دخترتون . شما اگه مي خواييد با همسرتون زندگي كنيد بايد گذشترو فراموش كنيد و به آينده خوب فكر كنيد در ضمن بايد مطمئن بشد كه همسرتونم شما رو دوست داره و اينكه اصلا دوست داره دوباره از نو شروع كنيد يا نه . اگه ديديد ايشون هم از كرده هاش پشيمونه ببخشينش و به خدا توكل كنيدو شروع كنيد

  5. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: بن بست

    سلام
    می بخشید ولی شما دقیقا زمانی که همسرتون به اشتباهش پی برد و به شما ابراز علاقه کرد از آب گل آلود ماهی گرفتید و به فکر انتقام افتادید
    آقای عزیز شما خودتون سر تا به پا مشکل دارین اول باید خودتون رو اصلاح کنین با خودتونو احساستون صادق باشین چرا تو زندگی به جای انتقام دنبال آرامش نبودین آگه همون موقع گذشت می کردین . مثه یه مرد زندگی می کردین الان
    همسرتون به جای اینکه ازتون جدا بشه شیفتتون بود
    اگه می خوایین زندگی کنین اول باید دوسش داشته باشین نگین بخاطره دخترم بگین بخاطر خودش می خوامش اینو اول به خودتون و بعد به همسرتون ثابت کنین
    بعدشم فکر کنین ضربه مغزی شده و دچار فراموشی شدین گذشته رو مرور نکنین دنبال مقصر نگردین گذشت کنین اگر به دنبال آرامش هستین
    به همسرتون هم بگین گذشته رو فرا موش کنه و با یه ذهن خالی دوباره وارد زندگیتون بشه

  6. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 شهریور 90 [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1387-2-14
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    4,810
    سطح
    44
    Points: 4,810, Level: 44
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 49 در 25 پست

    Rep Power
    41
    Array

    RE: بن بست

    ذره ذره دلخوري ها يه روز تبديل به تنفر شده . حالا كه مي گي همسرت رو دوست نداري يه حرف ديگه است .ولي به نظر من همسرت با همه بديهاش از تو گذشتش بيشتر بوده و هر كاري كرده اگر چه اشتباه بوده ولي مي خواسته زندگيش رو حفظ كنه .
    من اگه جاي شما بودم به همسرم پيغام مي دادم تمام دلخوريهايي كه توي 4 سال از من داشت تو يه نامه مي نوشت و به دستم مي رسوند .اينجوري مي تونستم حداقل ايرادهاي خودم رو از ديد يه زن هم متوجه شدم .شايد شما هيچ وقت به حرفاي همسرت به درستي گوش نكرده باشي .

  7. #47
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 شهریور 95 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-19
    نوشته ها
    466
    امتیاز
    9,840
    سطح
    66
    Points: 9,840, Level: 66
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 210
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    880

    تشکرشده 885 در 224 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: بن بست

    ظاهرا صحبت با شما بی فایده است چون شما فقط در زندگیتان کینه توزی را آموخته اید و زیادی در گرداب خود بینیتان اسیر شده اید احتمالا همسرتان یک روز که از باغی رد شده است یک سگ بسیار درنده به او حمله کرده است و ایشان هار شده است و از همان جا رفته کلانتری و چاقو کشی و..........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا نمی خواهید بپذیرید رفتار ایشان <عکس العمل >بوده نه <عمل>و نتیجه رفتار شما و خانواده تان با ایشان بوده است.چرا هنوز هم دست از کینه توزی برنمی دارید؟ قلب شما پر از کینه و نفرت است و خود شما اولین کسی هستید که این نفرت ازارش می دهد ما انسانها عادت داریم که فقط رفتارهای دیگران را می بینیم و چشممان را روی خودمان ببندیم..او را بخاطر دخترتان می خواهید؟؟؟؟!!!!؟؟؟برای اسایش دخترتان یا آزار او؟؟؟او به مادرش خیلی بیشتر از شما نیاز دارد و تا 7 سال هم قانون او را به مادرش می دهد اینرا که حتما می دانید هیچ تضمینی هم وجود ندارد که فرزند شما بعد از ان هم شما را بپذیرد بنابراین خیالتان را راحت کنم که پذیرفتن مادر و بچه با هم است و اگر شما هنوز این دو را تفکیک نکرده اید شمایید که متضرر هستید.اگر از همسرتان تنفر دارید او و فرزندش را به حال خودشان بگذارید و خود و دیگران را نیز عذاب ندهید.
    [size=medium]بهترین راه برای پیش بینی آینده خلق آنست.[/size][size=large][/size]

  8. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 بهمن 87 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    3,579
    سطح
    37
    Points: 3,579, Level: 37
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    نقل قول نوشته اصلی توسط f_z
    ظاهرا صحبت با شما بی فایده است چون شما فقط در زندگیتان کینه توزی را آموخته اید و زیادی در گرداب خود بینیتان اسیر شده اید احتمالا همسرتان یک روز که از باغی رد شده است یک سگ بسیار درنده به او حمله کرده است و ایشان هار شده است و از همان جا رفته کلانتری و چاقو کشی و..........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا نمی خواهید بپذیرید رفتار ایشان <عکس العمل >بوده نه <عمل>و نتیجه رفتار شما و خانواده تان با ایشان بوده است.چرا هنوز هم دست از کینه توزی برنمی دارید؟ قلب شما پر از کینه و نفرت است و خود شما اولین کسی هستید که این نفرت ازارش می دهد ما انسانها عادت داریم که فقط رفتارهای دیگران را می بینیم و چشممان را روی خودمان ببندیم..او را بخاطر دخترتان می خواهید؟؟؟؟!!!!؟؟؟برای اسایش دخترتان یا آزار او؟؟؟او به مادرش خیلی بیشتر از شما نیاز دارد و تا 7 سال هم قانون او را به مادرش می دهد اینرا که حتما می دانید هیچ تضمینی هم وجود ندارد که فرزند شما بعد از ان هم شما را بپذیرد بنابراین خیالتان را راحت کنم که پذیرفتن مادر و بچه با هم است و اگر شما هنوز این دو را تفکیک نکرده اید شمایید که متضرر هستید.اگر از همسرتان تنفر دارید او و فرزندش را به حال خودشان بگذارید و خود و دیگران را نیز عذاب ندهید.
    اين صراحت كلام شما قابل تامل است.شما كي هستيد؟ وكيل٬روانشناس٬مدافع حقوق زنان٬
    شما چي راجع به من ميدونيد؟تصورات ذهني تون يا پستهاي نگاشته شده من؟
    در اين تايپكها بارها عرض كرده ام من در غريب به اتفاق مواقع درگيري كنش گر نبوده ام بازهم شما اعمال همسرم را واكنش تلقي ميكنيد واكنش به چي؟واكنش به رفتارهاي بچگانه خودش يا به حرف شنويها از خانواده اش يا به مراجعات مكررش به كلانتري و دادسرا و دادگاه يا به تلاش براي آبروريزيهايش يا به .... اوبه چه كاري واكنش نشان داده است.نه خير قصه را بد متوجه شدي .او زني است زياده خواه او دوست دارد شوهرش نوكر حلقه به گوشش باشد دوست دارد وقتي گفت بمير بميرم وقتي گفت برو بروم وقتي گفت بنشين بنشينم و...او دوست دارد با صلاحديد او با دوستانم تماس بگيرم.او دوست دارد در مجلس ختم اقوام همكارانم بدون او حضور نيابم.او دوست دارد با همكاران زن سلام و عليك نداشته باشم.او دوست دارد وقتي با من تلفني صحبت ميكند بطور اتفاقي صداي خنده خانمي را نشنود.او دوست دارد مزاحم تلفني منزلمان يك خانم نباشد.او دوست دارد شوهرش مطيع اوامرش باشد.او دوست دارد با هرادبياتي با شوهرش صحبت كند و شوهرش ناراحت نشود.او دوست دارد به خانواده شوهرش توهين كند و شوهرش هم اورا تاييد نمايئد. او دوست دارد براي خريد نان من را تنها به خارج از خانه نفرستد و خودش هم هيچ نقشي در اينگونه مسائل بعهده نداشته باشد.او دوست دارد هرآن كه اراده كرد inbox موبايلم را بررسي نمايد.او دوست دارد وقتي من لحظه اي موبايلم را با او تنها ميگذارم سريعا؛ تماسهاي روزانه من را كنترل نمايد.وقتي كه ببيند مثلا؛ مادرم آنروز با من تماس داشته از جزييات مكالمه مطلع شود.او خيلي از اين چيزها كه كنش است براي واكنشهاي آتي من را دوست دارد او به نيكي ميداند كه چه اعمال و رفتاري از جانب او موجب دلخوري من ميشود اما بازهم روي همان اعمال اصرار ميورزد.اگر همه دعواهايمان در طول اين سالها را آناليز كنيد متوجه خواهيد شد كه اغلب داراي موضوعي تكراري هستند.جالب است بدانيد بعد از همه مواقعي كه من سعي در گذشت و چشم پوشي نموده ام او هم بعدا؛ به اشتباهش اعتراف نموده است.اما اگر من در همان موضوع واحد موضع گيري كنم (موضوعي كه در مورد مشابه مورد تاييش بوده)آغازي ميشود براي دعوا و بحران و تعميم به ديگر اعضاي خانواده و خلاصه مراجعه به دادگاه و درخواست طلاق.
    دوست عزيز چه حال خوشي داري از اينكه دوست داري يك گرفتار را مورد شماتت قرار دهي.اما تورو خدا بس كن .واقع بين باش.من قبول دارم كه او هار نشده و بيخودي به كلانتري نرفته اما نكته همينجاست كه چرا كلانتري ؟ چرا حرمت شكني ؟ چرا پريدن به آخرين پله نردبام؟مثلا؛ چرا او نبايد گذشت داشته باشد؟ من كه خودم را هرگز بري از اشتباه ندانسته ام .اصلا؛ هيچكس نميتواند همچين ادعايي نمايد.ايا اشتباه ديگري را بايد تلافي كرد يا گوشزد.من بعد از هر اشتباهي كه او و خانواده اش مرتكب ميشدند ساعتها با ايشان بحث و تبادل نظر ميكردم.اما چون در موضع قدرت قرار گرفته بودن(بواسطه و لطف قوانين مزخرف و گمراه كننده)هرگز حاضر به شنيدن و مذاكره و رفع سوء تفاهمات نبودند و همواره قدمهاشان همچون قهرمان پرش سه گام بود كه هر قدمشان را من با چنده گام بايد دنبال ميكردم.آري دوست عزيز شخصيت شكل نگرفته من در كنار بي شخصيتي ايشان تبلور ذهني امروز شما گرديده است.والا ...

  9. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 دی 89 [ 16:43]
    تاریخ عضویت
    1387-4-03
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    5,593
    سطح
    48
    Points: 5,593, Level: 48
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 59 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    آقاي رضا با اين همه اختلاف به نظر مي رسه به آخر خط رسيده ايد . محتملا همسر شما هم از زندگي مشترك بدين سان خسته شده هرچند مقصر باشد يا خير.
    شما تا زماني كه نتوانيد عدم صلاحيت ايشون رو ثابت كنيد طبق حرف دوست عزيزمونf_z دخترتان تا 7 سالگي پيش مادرش مي مونه بعد از اون هم شرايط زندگي ها حضانت طفل رو مشخص مي كنه ممكنه تا اون موقع هزاران اتفاق پيش بيني نشده بيافته كه دور از برنامه ريزي باشه
    پس بهترين كار طبق عرايض قبلي ام رفتن به نزد يك مشاور زبده بعد هم مراحل قانوني جدايي يا پيوند دوباره است . دوست عزيز يه سوال دارم شما چرا سعي داريد به استناد حرف هاي نقل قول شده ما زندگي تان رو تعريف كنيد .اول تاپيك فرموده بوديد به انتقام راه دوستي رو با همسر به قول خودتان كودك رفتارتان پيش گرفتي در صورتي كه صادقانه به شما گفت دوستتان دارد . من به نيابت از اكثر خانم هاي همدردي به شما مي گويم همه مشخصاتي كه گفتيد يه خانم دارد البته كم و زياد داره عاقلانه برخورد كردن داره و غير منطقي بودن در برخي مواقع هم در ذات همه انسان ها است اينها مشخصات اكثر خانمها است خانهايي كه نمي توانند به زندگي با ديده بي تفاوتي نگاه كنن يه چيز رو در نظر بگير دوست گرامي اگر همسر شما به شما علاقه نداشت آيا باز رفتارهاي شما برايش اهميتي داشت؟
    اما در كل باز هم ما در زندگي شما نيستيم و باز هم مي گم مشكل شما كمي از مشكلات اغلب دوستان همدردي پيچيده تره ما در مواردي به نتيجه مي رسيم كه تجربياتمون رو در اختيار هم بگذاريم و اين تجربه رو شكر خدا اكثراً ندارن .
    موفق و مؤيد باشيد.

  10. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بن بست

    به نظر من شما فقط اومدید اینجا تا با تایید و حق دادن به شما و محکوم کردن همسرتون بتوانید وجدانتان رو آرام کنید.
    برادر گرامی ای کاش کمی با دقت و تامل حرف ها رو می شنیدید. ما که شما رو نمی شناسیم . به عنوان افرادی بیرون از ماجرا داریم نظرمون رو می گیم. شما چرا جبهه گیری می کنید ؟؟ مگه ما شما یا همسرتون رو می شناسیم ؟؟؟
    اگه واقعا می خواهید مشکلتون حل شه به راه کار ها عمل کنید.
    اگر از نظر شما این حرف ها درست نیست به نظر من وقت خودتون رو الکی اینجا تلف نکنید و به راه حل دیگه ای برای زندگیتون فکر کنید
    موفق باشید
    روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...

    هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...


 
صفحه 5 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست حذف کاربری، خواهشمند است مدیران سایت توجه فرمایند
    توسط ترنم1 در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 آبان 95, 17:13
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: شنبه 20 خرداد 91, 14:03
  4. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.