به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 56
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 آبان 01 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    10,609
    سطح
    68
    Points: 10,609, Level: 68
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 241
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    241

    تشکرشده 267 در 138 پست

    Rep Power
    58
    Array

    Tavajoh

    سلااااااااااااااااااااااا ااااام

    وای که چقدر خوشحالم
    خیلی عاااااااااااااالیه .تبریک میگم.خانومت هنوز دوست داره نه اینکه فقط متنفر نباشه دوست داره دوست داره.

    به نظرم دوستان درست می گن واسطه هارو بذار کنار گاهی این واسطه ها برداشت اشتباهی از حرف های ما دارن و اونی که فهمیدن رو جوری که دوس دارن انتقال میدن.خودت باهاش حرف بزن. رو در رو
    از دوسته عزیزی که داستان دختر اروپایی رو گذاشتن برا آقا مرتضی نهایت تشکر رو دارم خیلی به من کمک کردی خدا کمکت کنه.

  2. 3 کاربر از پست مفید *مونا* تشکرکرده اند .

    ali.amamverdi (چهارشنبه 03 تیر 94), morteza2487 (سه شنبه 02 تیر 94), گیسو کمند (شنبه 06 تیر 94)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همیشه وقتی علیرضا گریه میکرد که تو هم بیا خونه، من بهش میگفتم " شما دعا کن! وقتی مامان نماز میخونه شما هم برو پیشش بشین نماز بخون! بعد دعا کن بگو خدایا یه کاری کن دل مامانم مهربون بشه و با بابام آشتی کنه که هممون پیش هم باشیم !!!!
    مامانش شاکی شده بود که چرا من این حرف و به علیرضا زدم!


    امروز که رفتم دنبال علیرضا، تا نشستیم تو ماشین، گفت " بابا! مامان داشت نماز میخوند، بهم گفت بیا بشین دعا کن که بابا دوباره مهربون بشه!!! اخلاقش خوب بشه!!!!!
    چقدر زود دیر میشه!!!
    ویرایش توسط morteza2487 : شنبه 06 تیر 94 در ساعت 20:06

  4. 3 کاربر از پست مفید morteza2487 تشکرکرده اند .

    alireza198 (یکشنبه 07 تیر 94), اعجاز عشق (شنبه 06 تیر 94), سوده 82 (یکشنبه 07 تیر 94)

  5. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    76
    Array
    سلام آقا مرتضی عزیز،
    خیلی خوشحالم که مامان علیرضا داره به برگشت شما فکر میکنه و به علیرضا القا میکنه که خدا کنه بابا دوباره خوب بشه و...
    تا اینجای کارم خوب امدید و بعضی جاها خرابکاری کردید!
    شما باید انقدر روی خودتون کار کنید که خشم و عصبانیت نتونه رو شما قلبه کنه،سر خونه میتونستید از مامان علیرضا بخواید سر بستن قرار داد فروش همراهیش کنید و بگید این ا کارای مردونه هست و اگه اجازه بدی منم میام تا تنها نری( بعد اونجا میفهمیدید خونه به چه قیمتی فروخته شده و شاید تهمتی هم به همسرتون نمیزدید)
    شما باید بتونید کنترل اعصابتون رو تهت هر شرایطی زیر سلطه خودتون بگیرید وگرنه مامان علیرضا برگرده دو روز دیگه همون آش و همون کاسه لبریز از خشم شما!!!
    باید جای اعصبانیت رو با مهربونی پر کنید،مطمئن باشید همسرتون جواب مهربونیهاتونو میده!شما میگید بهش اعتماد دارید واصلا هم فکر نمیکردی خونه رو ارزون فروخته،پس پیش خودتون از خودتون پرسیدید دلیل این عصبانیت پس چی بوده؟!

    تو صحبتاتون هم از اولش تا شروع کردید با عصبانیت و دو قورت و نیم بالا حرف زدین! ایشون کارشونو کنسل کردن که با شما حرف بزنند،بعد شما دست پیش گرفتی بجای اینکه استقبال کنی که چقدر خوشحالی که همسرت این زمان رو به شما داده تا حرفهاتونو بزنید؟! تیکه هم میندازید که کارت که مهمتر بود؟!
    آقا مرتضی بخودتون بیاید نذارید زحمتهای این سه ما هتون از بین بره،این دیدارهارو جدی بگیرید! اصلا هم لازم نیست که بگید من نمیخوام با حرفهام بهت التماس کنم که برگردی،شما فقط قاطع و مهربون صحبت کنید!
    راجع پول خونه هم من فکر میکنم شما با کارتون دارید رو ایشون فشار میارید،در نظر داشته باشید که ایشون دارن از علیرضا هم مواضب میکنند و خرجیشو نیدن پس توقعتون رو کم کنید و زمان بدید...
    موفق باشید
    آرزو دارم،
    فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
    تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
    و امضاء خداوند بزرگ پای
    تمام آرزوهایت
    ویرایش توسط سوده 82 : یکشنبه 07 تیر 94 در ساعت 21:06

  6. 2 کاربر از پست مفید سوده 82 تشکرکرده اند .

    morteza2487 (یکشنبه 07 تیر 94), گیسو کمند (دوشنبه 08 تیر 94)

  7. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سوده جان سلام! ممنونم که برام پست گذاشتی!
    همونجوری که گفته بودم زمانی که دیگه نتونستیم با هم بسازیم مامان علیرضا از اینکه خونه بنامش بود سوءاستفاده کرد و منو از خونه بیرون کرد ( البته من کوتاه اومدم و گذشت کردم وگرنه از این خبرا نبود، ) بخاطر اینکه زودتر منو بیرون کنه خودش حساب و کتاب کرد و به من گفت خونه هر چقدرم که ارزون فروش رفت من n تومن بهت میدم!
    من به این چیزا فکر کردم که اعصابم بهم ریخت! ( البته میدونم که باید بیشتر خودداری میکردم و زود عصبانی شدم)
    ۱- وقتی بخاطر زودتر مستقل شدن و بیرون کردن من تعهد داده بود که اون مبلغ رو بده، پس باید به تعهدش عمل میکرد!
    ۲- بخاطر بدهیاش ( که به خودش ربط داره و بازم بخاطر زودتر بیرون کردن من رفته قرض گرفته و به من هم ربطی نداره) خونه رو زیر کف قیمت فروخته ، دیگه من ربطی نداشته که بگه" من کم آوردم! "
    ۳- بزرگترین مشکل ما توی زندگی مشترک همین " کار " ایشون بود!
    وقتی نمیخواد به آخرین تعهدی که توی اون زندگی داده بود، درست عمل کنه، وقتی بهش گفتم رودر رو باید حساب و کتاب کنیم باز هم بهونه اون کا ر کزایی رو آورد!! اونوقت من حق ندارم ناراحت بشم؟؟؟؟
    در ضمن کارهاش و بخاطر اینکه در مورد زندگیمون و خودمون صحبت کنیم کنسل نکرده بود! بخاطر اینکه میدونست کارش اشتباه بوده و میخواست منو قانع کنه که او حساب و کتاب و تعهدات قبلیش رو نادیده بگیرم اومده بود!!!!
    با این حال با اینکه میدونستم فقط بخاطر حساب و کتاب اومده، خودم و آروم کردم و زرنگی کردم و جلسه ملاقات و توی دست خودم گرفتم تا تونستم همه حرفهایی که توی ذهنم بود بهش گفتم و بخاطر همین خیلی خوشحالم که تونستم با همون حرفا نظرش و نسبت به مرتضی عوض کنم.

    ۴- ایشون مهریه ش و بخاطر گرفتن طلاق بخشید و من لطف کردم، پا روی دل خودم گذاشتم و حضانت علیرضا رو دادم بهش! وقتی بخاطر حقوقش سر من منت میذاشت و به پشتوانه همون حقوق قید زندگیش و زد، الان از همون حقوق خرج علیرضا بکنه! به من چه! !!!

    *** همه اینا که نوشتم دلایلی بود که باعث شد من کنترلم رو از دست بدم و نتونم جلوی عصبانیتم رو بگیرم!
    میدونم که نباید اینجوری باشم و باید خیلی بیشتر روی کنترل احساساتم کار کنم! الانم همش دارم به کارهام و عکس العملام فکر میکنم که بعداً بیشتر و راحتتر بتونم جلوشون و بگیرم و به خودم مسلط باشم!

    بازم از همه دوستان ممنونم که پیگیر تاپیکم هستید و با نظراتون خیلی بهم کمک میکنید!!!
    چقدر زود دیر میشه!!!
    ویرایش توسط morteza2487 : یکشنبه 07 تیر 94 در ساعت 22:50

  8. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    76
    Array
    پستتون پر خشم و نا آرومیه...

    میخوام درک کنید که خانوم سابقتون چرا این کارها رو کرده، تو پست اولم هم گفتم، اول پذیرش اشتباه های شما مهمه...شما هنوز بعضی وقتها یادتون میره که چرا زندگیتون به اینجا کشید،نمیگم خانومتون بی تقصیر. بودن نه ایشون هم نا بلد ولی دلیل اصلی این جدای خشم و پرخاشگری و عصبانیت های بیجای شما بود! عصبانیتهای که میشد جاشو بده به حرف زدن در یک محیط آروم...
    نمیدونم خانوم سابقتون چرا بدهی دارن ولی شما وقتی میگید به من چه من این حس رو دارم که اگه گرفتاری هم سر این بدهی واسشوت پیش بیاد شما همچنان میگی به من چه ربطی داره!!! پس تو دیدارتون بهش نگید که واسم مهمترین چیز آرامش تو...
    ایشون دلش از زندگی پر بود، حاضر بوده هر چی شما بگید تعهد بده یا به تنهای علیرضا رو بزرگ کنه تا فقط راحت بشه،ایشون هم دلایل خودشونو دارن که هم شما می دونید و هم ما از پستهای اولیه شما میبینیم...
    همسر منم وقتی از پیشمون رفت فقط میخواست بره،حاضر بود قصر بنامم بزنه ولی فقط راهت بشه از دستم!!!
    میخوام فقط درک کنید منظورمو...درک کنید نه عصبانی بشید
    آرزو دارم،
    فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
    تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
    و امضاء خداوند بزرگ پای
    تمام آرزوهایت
    ویرایش توسط سوده 82 : یکشنبه 07 تیر 94 در ساعت 23:27

  9. 2 کاربر از پست مفید سوده 82 تشکرکرده اند .

    morteza2487 (دوشنبه 08 تیر 94), گیسو کمند (دوشنبه 08 تیر 94)

  10. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 08 خرداد 96 [ 11:46]
    تاریخ عضویت
    1394-1-10
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    3,201
    سطح
    35
    Points: 3,201, Level: 35
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 118 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    مساله کار زن واقعا برای جامعه ما دردسر شده ...فرهنگی که از طرف غرب نفوذ کرده و داره ریشه خانواده ها رو میسوزونه

    ................تفریبا مسئولیت های مرد و زن داره جابجا میشه یا یه سردرگمی وتضاد ارزش ها رو بوجود اورده

    زن ها به رفتن بیرون از خونه تشویق میشن و مرد بودن افتخار یه زن شده .....هویت ما زن ها رو ازمون دارن میگیرن ..


    بعضی از مردها غیرتشونو زیر سوال بردن و خودشونو راحت کردن و میگن زن باید توی مخارج کمکمون کنه و بره سر کار

    .....بعضی از مردها هم پایبند اصول ان و مخالف کار کردن زن هستن .مثل شما ...

    یه جایی میخوندم رزق انسانها معلومه ....واصلا کم وزیاد نمیشه ....اگه زن بره سر کار مرد بیکار میشه

    که این اتفاق رو در زندگی شما دیدم ......

    اقا مرتضی شما برای بازگشت به زندگی باید تکلیف تمام دخل و خرج خودتون و خانمتونو مشخص کنید . اگه نمیتونید کار کردن خانم رو تحمل کنید یا اینکه شاید از لحاظ درامد.. خانم بیشتر از شما باشنو این به غرور و شخصیت مردانه شما لطمه وارد میکنه ....
    باید صریح ازشون بخواهید که دیگه کار نکنه ......خودتون مرد این خونه اید و کار میکنید و درامد کسب میکنید و خرج زندگی میکنید هر چقدر هم که کم باشه .....باید با این زندگی بسازه...حتی اگه گاهی اوقات غذای ساده بخورید


    در عوض شما اقتدار تون حفظ میشه ....جایگاهتون مشخصه ...

    اما اگه خانمتون به کار کردن اصرار داشتن ....شما باید خودتون رو باهاش منطبق کنید ...و زیاد ازش ایراد نگیرید یا خواسته هایی که قبلا داشتید رو کم کنید ....در واقع آزادانه تر باشن و خودشون بعنوان یه رکن خانواده عمل کنن و استقلال بیشتری داشته باشن نسبت به قبل...
    موفق باشید
    همیشه

  11. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 12 تیر 94 [ 03:33]
    تاریخ عضویت
    1394-4-02
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    100
    سطح
    1
    Points: 100, Level: 1
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    4

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    یه خواهش دوستانه

    چرا اینقد طلاق و طلاق کشی زیاد شده ........... دو چیز رو اگه خانم ها بچسبند کارشون به اینجاها کشیده نمی شه یکی اینکه هیچ وقت تحت هیچ شرایطی بستر رو از همسرشون جدا نکنند یکی اینکه هیچ وقت سنگر خونه اشون رو خالی نکنند که به دست دشمن بیفته بعضی ازدواج ها رو کاریش نمی شه کرد طرف معتاده و هزار درد و مرض دیگه هم دنبالش .... ولی یه وقتایی به خاطر بگو مگو ها و لجاجت ها ..... زندگی پستی و بلندی خیلی داره و اگه توی طوفان ها آدم سکان زندگی شو یه لحظه رها کنه حتما یه اتفاقی می افته ..... باید تحمل کرد ..... باید صبر کرد ..... باید اخلاق های غیر قابل تحمل نه تنها همسر که هر کسی رو لیستی کرد و کنار خوبی های دیگه ی این شخص این اخلاق ها رو تحمل کرد خود ما مگه قدیس هستیم ؟ ما هم هزار عیب و ایراد داریم .....

  12. کاربر روبرو از پست مفید نیلوفر غمگین تشکرکرده است .

    morteza2487 (دوشنبه 08 تیر 94)

  13. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 آبان 01 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    10,609
    سطح
    68
    Points: 10,609, Level: 68
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 241
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    241

    تشکرشده 267 در 138 پست

    Rep Power
    58
    Array

    Tavajoh

    خدایا کمکشون کن
    از ته دلم براتون دعا می کنم که اگه صلاحه دوباره با خانمت و پسر گلت باشی.

  14. کاربر روبرو از پست مفید *مونا* تشکرکرده است .

    morteza2487 (دوشنبه 08 تیر 94)

  15. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سوده 82 نمایش پست ها
    پستتون پر خشم و نا آرومیه...

    میخوام درک کنید که خانوم سابقتون چرا این کارها رو کرده، تو پست اولم هم گفتم، اول پذیرش اشتباه های شما مهمه...شما هنوز بعضی وقتها یادتون میره که چرا زندگیتون به اینجا کشید،نمیگم خانومتون بی تقصیر. بودن نه ایشون هم نا بلد ولی دلیل اصلی این جدای خشم و پرخاشگری و عصبانیت های بیجای شما بود! عصبانیتهای که میشد جاشو بده به حرف زدن در یک محیط آروم...
    نمیدونم خانوم سابقتون چرا بدهی دارن ولی شما وقتی میگید به من چه من این حس رو دارم که اگه گرفتاری هم سر این بدهی واسشوت پیش بیاد شما همچنان میگی به من چه ربطی داره!!! پس تو دیدارتون بهش نگید که واسم مهمترین چیز آرامش تو...
    ایشون دلش از زندگی پر بود، حاضر بوده هر چی شما بگید تعهد بده یا به تنهای علیرضا رو بزرگ کنه تا فقط راحت بشه،ایشون هم دلایل خودشونو دارن که هم شما می دونید و هم ما از پستهای اولیه شما میبینیم...
    همسر منم وقتی از پیشمون رفت فقط میخواست بره،حاضر بود قصر بنامم بزنه ولی فقط راهت بشه از دستم!!!
    میخوام فقط درک کنید منظورمو...درک کنید نه عصبانی بشید

    سوده عزیز باز هم ممنونم!
    باور کنید من کوچکترین عصبانیت، یا ناراحتی ای موقع نوشتن پست قبلی ( ۴۴) نداشتم . فقط دلایل عصبانیتم و نوشتم که بدونید! البته باز هم میگم که اصلاً و ابداً قصد توجیه کردن نداشتم و ندارم و خودم میدونم که درستش این بوده که خودم و کنترل کنم!
    من هیچ تهمتی به همسر سابقم نزدم! فقط حرفم این بود که وقتی ایشون بخاطر زودتر مستقل شدن تصمیم گرفت که من از جلوی چشمش دور بشم و از اینکه خونه بنامش بود سوء استفاده کرد و خودش تعهد کرد که مبلغی رو به من بده، باید سر قولش میموند!
    و درستش این بوده که توی هر مرحله که از خریدار پولی رو میگرفته، نصفش رو به حساب من بریزه! نه اینکه اول بدهی خودش ( قبل از دادگاه گفته بودم که هر وقت خونه فروش رفت و هرکی سهمش و گرفت میریم جدا میشیم! وبازهم میگم ایشون بخاطر اینکه زودتر منو بیرون کنه، مبلغی رو از همکاراش قرض گرفت و به حساب من ریخت) رو پرداخت کنه! بعد بره برای خودش خونه اجاره کنه! آخر سر هم به من بگه " من کم آوردم و نمیتونم اونقدری که توافق کردیم بهت بدم ( ۲۰ میلیون کمتر از توافقمون) . این اسمش خودخواهی نیست؟
    شما خودتون و بذارید جای من! عصبانی نمیشید؟؟؟

    ایشون دلش از زندگی پر بوده !!!!
    توی کل فامیل و آشنا مرتضی رو به اسم یک مرد آروم و مهربون میشناسن!
    اخلاق من توی دو سال آخر و تحت تأثیر رفتار ایشون عوض شد!
    انقدر از دستش خسته شده بودم که دیگه نتونستم تحملش کنم! ( توجه داشته باشید که اول من از دست ایشون خسته شده بودم و دو سری هم با وساطت دیگران و مهلت گرفتن برای درست کردن رفتارهای اشتباهش تحمل کردم ولی وقتی درست نشد تصمیم به جدایی گرفتم ! )

    شاید الان فکر کنید که دروغ میگم که عصبانی نیستم !!!

    من عاشق همسرم و پسرم هستم و زندگی در کنارشون رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم ! من همین الان هم که قصد دوباره ساختن زندگیم رو دارم، مطمئنم که بیشتر رفتار و ویژگیهای اخلاقیش رو نمیتونه کنار بزاره! و من باید تحمل کنم و میکنم! توقعات خودم و کمتر میکنم! بیشتر مطالعه میکنم! صبرم و بیشتر میکنم! واقع بینانه تر به زندگی نگاه میکنم! و و و

    چون اول از همه عاشقشم و دوسش دارم و دوم اینکه آینده و تربیت و اخلاق علیرضا خیلی برام مهمه! و میدونم که اگه در کنار هم زندگی کنیم از همه نظر براش بهتره!!!!
    غزاله عزیز! ممنونم ازتون ! همونطوریکه گفتید خودم میدونم که من باید خودم رو با ایشون منطبق کنم!
    البته نمیگم که ایشون زن خوبی نیست! خیلی خانوم! با وقار! مهربون ! خانواده دوست! کد بانو! با حجاب! با ایمان!!! میتونم به جرأت بگم که ۸۰ درصد از ویژگیهای یک زن نمونه رو داره( من بخاطر این ویژگیها عاشقشم و دوسش دارم) ولی اونهایی که نداره خدایی خیلی آزار دهنده س!
    باز هم میدونم که در صدد رفع ایراداش بر میاد ولی من حساب و کتابم رو با بودن ایرادات انجام دادم و میدم و حدس رو بر این میزارم که شاید اون اخلاقها تا ابد هم درست نشد! پس بخاطر همین انقدر روی خودم کار میکنم که بتونم در کنار اون ویژگیها با همسرم بسازم و هر روز بیشتر از قبل دوستش داشته باشم.
    نیلوفر غمگین و مونا خانوم از شما هم ممنونم!
    *** خیلی خوشحال و سرحال و با امید این پست رو نوشتم!!!! نگید عصبانی بودی !!!!!
    التماس دعا
    چقدر زود دیر میشه!!!

  16. کاربر روبرو از پست مفید morteza2487 تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 11 تیر 94)

  17. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    چقدر کینه

    چقدر خود رای

    یکم انعطاف؟ یکم تامل؟

    من از همه ی کاربران جویای درک دعوت میکنم این پستو بخونید

    ما یه فامیل دوری داریم یه بار من از بس از خبر خوشی که داد خوشحال بودم که بهش گفتم یک دست کت و شلوار درجه 1 واست میخرم و خدا میدونه از ته دل گفتم و حاضر بودم با کمال میل بخرم ، نمیدونستم قیمت کت شلوار درجه

    1 از 500 شروع میشه تا 5 میلیون ، این آقا این حرفو از دهن من گرفت ول کنم نبود تازه داشت کینه هم به دل میگرفت چرا دارم واسش یه پیراهن شلوار میخرم، درکش به این نمیرسید که همین پیراهن شلوار که هیچ بلکه تشکرم با

    اون حالت ذوق ، لطف و محبت منو میرسوند

    حالا شما یه حرفی ازش گرفتی چرا ول نمیکنی ؟ نرفته مهریشو بزاره اجرا ، خونه هم به نامش بوده (مطمئنا واسش کم زحمت نکشیده) ، شما هم که روشنفکر شده بودی میخواستی واسه آرامش ایشون جلوی طلاق گرفتنشو نگیری،

    حضانت بچه ام تا سن 7 سال با مادره میتونست خیلی کارهای دیگه بکنه ، نکرده حالا شما چرا اینهمه لطف ایشونو نمیبینی؟

    خانمت اشتباه داشته ، همه میدونن داشته ، اتفاقا یکی از اشتباهات ایشون این بوده که برگشته به شما که میشناختتون ، قول این پولو داده ، من موندم چرا ایشون نرفته درخواست مهریه و.. بده و شما رو مجاب به طلاق کنه بجاش

    ازین قولها داده که حالا باید بیاد بگه ببخشید دقیقا اون مبلغو که قول دادم نمیتونم بدم کمترشو میدم

    پیامبر ص میفرمایند: اگر میخواهی کسی را بشناسی با او به سفر برو ، چون توی سفر و توی شرایط مختلف آدمها خودشونو نشون میدن ، باید بگم شما هم تازه داری خودتو و تفکراتتون رو نشون میدید.

    نمیدونم کار درستی کردم این پستو گذاشتم یا نه

    من هم شاغلم و واقعا نمیتونم نرم سرکار چون به این پول احتیاج دارم و هروقت همسرم میگفت دیگه نرو سرکار میگفتم باشه نمیرم که حساس نشه ، ولی خدا میدونه چقدر دوست داشتم مثل دوستم باشم که هر ماه همسرش

    مبلغی به عنوان پول توجیبی بهش میده و دوستم صبح تاشب وقتش آزاده راحت میره خونه پدرمادرش چون وقت داره - میره آرایشگاه و میشینه پوستشوتقویت میکنن چون پولشو داره - میره خرید و بالذت خرید میکنه میره کلاس نقاشی

    وقتی میبینمش آرزو میکنم منم یه روزی وقتم آزاد بشه و یه مبلغی هر ماه همسرم بهم بده ، کی دوست نداره وقتشو با سر زدن به اقوامش با کلاس با تفریح مطالعه نیایش و.. پرکنه؟ بخدا بعضی وقتا دلم واسه اون موقعها که

    میرفتم حرم شاه عبدالعظیمو امامزاده صالح و ساعتها شاید 4-5 ساعت اونجا بودم تنگ شده ، دلم واسه اون وقتها که خانوادمو هرروز میدیدم تنگ شده بعضی شبها از دوری پدر مادرم گریه میکنم گرچه فقط 1یا 2 هفته میشه

    ندیدمشون کی دوست نداره وقتش مال خودش باشه؟ کی دوست نداره همسرش به عنوان نفقه بدون استرس بدون غر زدن بدون اینکه بگه قسط دارم قرض دارم پول ندارمها بهش یه مبلغی بده ،هرچند کم و بتونه با اون

    مبلغ یه هدیه کوچک واسه عزیزانش بخره یا هرچی؟ این دوستم مبلغ زیادی شوهرش بهش نمیده اشتباه نکنید شوهرشون یه کارمند ساده ان و حقوقشون جمعا 1.5 میلیونه ولی هر ماه 370 تومن به دوستم میده و میگه این حقته

    من یه شاغلم ولی اعتراف میکنم خسته ام از کمبود وقتم از اینکه همسرم خسته از سرکار میاد ظرف میشوره از اینکه باید هم کار کنم و هم غرغر و نق نق بشنوم از اینکه دارم روند پیشرفت پیر شدنمو میبینم از اینکه

    دوست دارم خونم مثل دسته گل باشه ولی وقت نمیکنم خوب تمیزش کنم چون همش هول هولی باید تمیزش کنم و به دلم نمیشینه تمیز کردنش (خانومها میفهمن چی میگم)

    همسرم از وقتی که دید انقدر خسته شدم که علاقمو بهش به باد دادم روحیه شادمو به باد دادم سلامتیمو به باد دادم و میگم طلاق میخوام خونه مال تو وسایلش هم مال تو فقط بزار برم ، انقدر به خودش اومد که حالا با نازو نوازش

    از خواب بیدارم میکنه میگه خواب نمونی منی که چشمام باز نمیشه یه بوسه ای از لپم میزنه که چشمام تا آخر باز میشه -2برابر من کار میکنه میگه نمیخوام مدیونت بشم - توی کار خونه از قبل هم بیشتر کمکم میکنه میگه جسمت

    ظریفه تو نمیکشی - اونوقت شما میگی بره هزینه بچه اتونو بده به من چه؟؟؟؟؟؟ این خانوم چی شد که خواست بره سرکار؟ دیوانه شده بود؟ یا نداریهای شما وادارش کرد؟

    همون طور که یه مرد حق داره بخواد همسرش زیبا باشه یا بجای زیبایی کم توقع باشه یا هردو ، یه زنم حق داره بخواد همسرش دستش به دهانش برسه که امروزه به این میگن توقع زیاد ، موقع خواستگاری وقتی میگی

    حقوقم اینقدره یعنی اینکه مثلا 20 درصدشم مال شما خانم همسر، زندگیهایی هستن که خانوم خونه بعد از 15 ساله توقع یه تیکه طلا هم نداره آرزوشم نداره واحساس خوشبختی میکنه ولی اقای خونه همچنان پرتوقع

    و بی انصافه

    اما شما الان به خودت اومدی 3ماه کم نبود ، فکر نمیکنم خود شما بهتر ازین فکر کنه
    ویرایش توسط گیسو کمند : دوشنبه 08 تیر 94 در ساعت 15:17

  18. کاربر روبرو از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده است .

    morteza2487 (دوشنبه 08 تیر 94)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم را دوست دارم، اما به من خیلی بی توجه شده!
    توسط maryam_sh در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 آبان 93, 19:32
  2. شوهری که منو دوست داشت حالا به من بی توجه شده!!
    توسط مژگان 2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: جمعه 31 شهریور 91, 08:33
  3. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  4. ناتواني در بيان دوست داشتن
    توسط ايدا هاشمي در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 07 دی 86, 01:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.