بدترین لحظات سال 92 برای من لحظاتی بود که تنها بودم
تصمیم داشتم تو سال جدید این تنهایی رو کمتر کنم و یا بهش عادت کنم
از شانس بد ما پدر و مادر هر دو به مسافرت رفتن و متاسفانه من نتونستم برم
من موندم و تنهایی و لحظه تحویل سال و مهمانان خودشیفته تلوزیون و .... و بغض از این که کسی نیست بهش تبریک بگم
من هنوز همون کودک چند سال پیش هستم درسته به ظاهر بزرگ شدم و بیخیال هستم ؛ اما در باطن دلم عیدی میخواست
دلم سفره هفت سین میخواست
دلم روبوسی میخواست
شاید این ضعف منه که هنوز بعد از 27 سال نتونستم به خودم عادت کنم
امیدوارم در کنار خانواده بهتون خوش بگذره من که خیلی اهل دوست و رفیق و رفت و آمد نیستم و برای همین اصلا با عید و تعطیلی حال نمیکنم







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)