یادته اینو گفتم:
ولی الان با این صحبتای احساسی ای که شده،
دو تا راه مشخص و روشن وجود داره. بدون هیچ گونه هم پوشانی.
یا راه درست رو میری (که دو حالت داره یا ازدواج یا قطع رابطه)
یا راه غلط رو میری (
هر حالتی بغیر از دو مورد بالا میشه راه غلط)
چطور میشه بکسی بگی تو دوست داشتنی هستی و بعدش بگی بیا و خواهرم شو ؟؟؟؟؟؟؟
خیلی چیزا باعث میشه کسی این رو بگه. (از فکرای خوب پشت این حرف در این زمینه بگیییییییییر تااااااااااااااااا فکرای شوم - معمولا هم فکرای خوبی نیست پشتش. خیلی باید خوش بین و غیر واقع بین باشه آدم که این حرفو بدون منظورهای بد ببینه)
اما چیز واضحی که پشتش هست، اینه که نمیخواد برای ازدواج اقدام کنه.
ادم رکی هم هست ندیدم بخواد الکی حرفیو بزنه
خیلی خب دیگه. پس اگه رک هست و اگه قصد ازدواج داشت، خیلی راحت بهت پیشنهاد ازدواج میداد.
من تا ازش ناامید نشم نمیتونم برم سراغ زندگیم همش گوشه ذهنم میمونه و میگم شاید باید بازم صبر میکردم شاید من عجله کردم ،
میل خودته که کی بخوای ازدواج کنی.
اما اگه ایشون تا آخر هیچ وقت اقدام نکرد و خواست توی خیالاتش فقط یه خواهر داشته باشه، و بعدا که ازدواج کرد، یه همسر هم (جدای از اون خواهر) داشته باشه، همه ی خواستگاریی که بخاطرشون رد کردی گوشه ذهنت میمونن.
نمیخوام حرفام نصیحتی تر از این بشه. پس دیگه چیزی نمینویسم.
امیدوارم که همیشه تو راه درست قدم برداری.
از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)