به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 59

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام راضیه جان خوب من ناچارم بهت بگم که تو زیادی عشق و علاقه را جدی گرفتی! یعنی خدا وکیلی خدای به اون بزرگی ابر و باد و مه خورشید و فلک و به کار گرفته یه دختری باهوش، زیبا، معتقد به وجود خدا، تحصیلکرده (خانم دکتر) خانواده دار آفریده از اون طرفم یه اقای محترمی را سالهای سال اون سر دنیا در آغوش خودش پرورش داده ایشونم یه آدم محترم و به گفته خودت معتقد به خدا و تحصیل کرده ( اقای دکتر) بعد اونوقت همینطوری الکی و از سر دلخوشی شما دو تا را سر راه هم گذاشته که بشین زن و شوهر و بعد از اون طرف دوستاتونو دعوت کنید دور همدیگه و همینطوری الکی الکی هم شما دو نفر توی این جمع برای خودتون بچرخین و حال کنین و بعد بیاین شینین فکر کنین به این و اون و ... ؟! آره؟! یعنی واقعاً هدف از بودن شما دو نفر در کنار هم توی عالم هستی اینقدر مسخره و خنده داره که آدم بیکاری به اسم اوپال پاشه بیاد بهت تز بده بگه بیا اصلاً بگو عاشقشی و خیلی دوست داری زندگیت بپاشه و تو توی دلت به این حرفش نخندی؟!! مگه میشه راضیه؟!! از کجا معلوم که هستی هدفش از اینکه تو و همسرت را سر راه هم بذاره این بوده که 150 سال بعد از نتیجه و ندیده هایی که شاید هرگز خودت و همسرت نبینی یه خانم دکتر و آقای دکتر فوق تخصصی وارد صحنه بشه که کل علم نورولوژی را کن فیکون کنه و هیچ کسی جز تو و همسرت در این برهه زمانی مسئولیت سنگین این یردوشتون نیست!!! شاید خانمی بودن توی تحصیل کرده توی این جمع یه حکمتی داره و یه معنایی و اون اینکه تو این احساس علاقه را درک کنی و مدیریتش کنی و وقتی از این ماجرا در اومدی یه کتابی بنویسی بدی دست من بگی اوپال خانم تو هم آدمی بیا بگیر از این راه نرو از اون راه برو تا توی چاه نیافتی!!! از کجا می دونی شاید رسالت تو همسرت توی این جمع چند نفره اینه بزرگترین درس زندگی اون اقای دومی را یادش بدید تا این بره جای دیگه توی زندگیش پیادش کنه چرخه زندگی بچرخه و بچرخه و بچرخه...
    راضیه من یک سوالی ازت پرسیدم جواب همه چیز را دادی جز اون: هفت میلیارد و صد و هفتاد میلیون و خورده ای آدم داربم زندگی می کنیم توی این دنیا، عملکرد تو یک نفر بین این همه آدمیزاد چه ارزش و معنایی برای این عالم هستی داره که خدا قسم خورده که حواسم بهت هست؟!
    از نظر من با نمیچه سوادی که دارم تو الان افتادی 1. توی یه شرایط عدم تعادل هورمونی و مواد شیمیایی مغزت تعادلشون ریخته به هم (همبستر شدن با همسرت به برگردوندن تعادل این بخش کمک می کنه) 2. کمبود عاطفی که منجر شده به سری افکار وسواس گونه ای که خودت داری اسمش را میذاری علاقه به یه مرد دیگه!( معاشرت با دوستان همجنست این نیازت را هم برطرف می کنه)
    من اگر گفتم دست از منع کردن خودت بردار برای این بود تو همه اش هی می نویسی من می ترسم این طور بشه می ترسم اونطور بشه!!!! آقا بذار بشه به درک!!! اگر تو یه آدمی هستی که خدا الکی انداختت توی این دنیا خوب یا علی! نشین هی فکر وسواس گونه بکن پاشو برو انجامش بده دیگه! منتظر چی هستی؟! اگرم نه تو یه کسی هستی واسه این دنیا که هیچ کسی مثل تو یگانه زندگی تو نیست پس نترس! بخند به این افکارت راضیه!!! یه عدم تعادل هورمونی و یه مشت مسایل عاطفی حل نشده مال بچگی را چقدر دست بالا می گیری عزیز من!!!!!!!! بخند به بهش!!!! به این فکر کن اون اقا چه شباهتی به پدرت داره به این فکر کن چه چیزی توی اون ادم خوشایند تو هست و بهت احساس علاقه میده؟! گفته برو موهاتو خشک کن یخ نکنی؟!!! این شبیه به حرف یه بابا یا یه مامانه به دختر کوچولوشون! این حس خوبی که بهت میده مال واقعیتهای الان نیست!!!!!!! مال عهد بوقه وقتی بچه بودی! چرا جدی بگیری؟؟؟؟
    می گی من این حسی که به این دارم را به شوهرم ندارم شوهرمو دوست دارم!!! این یعنی اون چیزی که لازمه زندگی مشترکه چون این دوست داشتنت ناشی از شناخت همسرت هست اما اون طغیان احساسات دیوانه وار ناشی از یه سری افکار تحریف شده و عدم تعادل هورمونی! اون به درد یه زندگی نمی خوره راضیه جان. خنده داره آدم چی را به چی ببازه آخه؟!! اینقدر افکارت را جدی نگیر دوستم وقتی ذهنت حرف مفت می زنه بپذیر که این حسه علاقه هست اما بجای اینکه بترسی ازش بهش بخند تا راهشو بکشه بره دست از سر زندگیت برداره. یا اینکه اگر واقعاً تصمیم داری به این عدم تعال هورمونی و شیمیایی بدنت خوش امد بگی و شیرجه بزنی توی یه رابطه ای که معلوم نیست تهش و سرش چی هست باید خودت عواقب همه مسئولیتهاشو برعهده بگیری.
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  2. 2 کاربر از پست مفید Opal تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (یکشنبه 05 آبان 92), فرشته مهربان (یکشنبه 28 مهر 92)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 مهر 92 [ 00:47]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    188
    سطح
    3
    Points: 188, Level: 3
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    Opal عزیز، هزارتاااااااااااااااااااا اا لایک. اگه وقت داری باز هم حرف بزن برام

  4. کاربر روبرو از پست مفید razieh.sss3000 تشکرکرده است .

    Opal (یکشنبه 21 مهر 92)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 آبان 92 [ 16:25]
    تاریخ عضویت
    1392-6-18
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    194
    سطح
    3
    Points: 194, Level: 3
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چه دنیایی شده، خانم شوهر داره به کس دیگه هم حس داره،حالم بد شد،وقاحتم حدی داره



  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام دوستم چشم من که حرفمو رک می زنم که با عرض معذرت:) مهم اینه تو فکر کنی و برامون بنویسی ببینیم به چیا فکر کردی به چه نتیجه هایی رسیدی
    من وقتی کامنت آقای امیر 64 را خوندم یاد برادرم افتادم که 33 ساله است و میگه هرگز ازدواج نمیکنه چون قادر است در عرض 3 دقیقه هر زن و دختری را از راه به در کنه... می خواد سالها خودشو از نعمت داشتن خانواده محروم کنه یا نهایتش با بغض و کینه و بددلی وارد یه زندگی زناشویی بشه... من نهایت آرزوم اینه که یه خانمی بر خلاف این باورش رفتار کنه و بهش بزرگترین و باارزشترین درس زندگیشو بده که شاید بنیان زندگی خانوادگی این آدم را زیر و رو کنه... همین اقای امیر از سر ناراحتی صرف یه چیزی ننوشته و بره... یا همون آقاهه... کی میدونه روزگار بازیش چی هست؟!
    در جواب آقای امیر: حتی اگر یک خانمی رابطه واقعی هم با کسی داشته باشه خدای به اون بزرگی که از نهان آشکار اون و تک تک لحظه های اون خبر داشته می گه تا شاهد نداشته باشید نباید مجازات کنید اون زن را... می دونید چرا؟! چون اون خدا از گذشته اون زن آگاهه، می دونه دختری که یه پدر و مادر طرد کننده داشته توی بزرگسالی مدام تشنه محبت هست و ناخودآگاه به دنبال یه آغوش امن و یک پناهگاه، یه تکیه گاه می گرده درست مثل یه دختر بچه که آغوش محبت پدر و مادرش را می طلبه! میگه شاید اگر خطایی کرد به خاطر اون تجربیاتش باشه صبر می کنه، نه تنبیه میکنه نه سرزنش می کنه. خدا میدونه انسان جایط الخطا هست واسه همینه عیبای ما رو روی پیشونیمون نمایش نمیده و هیچ کس خبر نمی شه مگر اینکه دیگه واقعاً لغزیده باشیم و از حد گذرونده باشیم اونوقت میگه برو مجازاتش کن ولی تا قبلش هیچ نمیگه! فقط صبر می کنه و وسیله های مختلف سر راه آدم می ذاره و تلنگر میزنه شاید آدم فکر کنه و حتی اگر مشکلاتی توی زندگیش هست خیلی قشنگ حلشون کنه و عبرت بگیره و محکم بشه برای آزمایشات سختتر زندگی. خدا توی کل قرآن و کتابهای الهی و همه این ادیان الهی هیچی جز یه خواسته از ادم نداره: "بشین فکر کن".

    - - - Updated - - -

    سلام دوستم چشم من که حرفمو رک می زنم که با عرض معذرت:) مهم اینه تو فکر کنی و برامون بنویسی ببینیم به چیا فکر کردی به چه نتیجه هایی رسیدی
    من وقتی کامنت آقای امیر 64 را خوندم یاد برادرم افتادم که 33 ساله است و میگه هرگز ازدواج نمیکنه چون قادر است در عرض 3 دقیقه هر زن و دختری را از راه به در کنه... می خواد سالها خودشو از نعمت داشتن خانواده محروم کنه یا نهایتش با بغض و کینه و بددلی وارد یه زندگی زناشویی بشه... من نهایت آرزوم اینه که یه خانمی بر خلاف این باورش رفتار کنه و بهش بزرگترین و باارزشترین درس زندگیشو بده که شاید بنیان زندگی خانوادگی این آدم را زیر و رو کنه... همین اقای امیر از سر ناراحتی صرف یه چیزی ننوشته و بره... یا همون آقاهه... کی میدونه روزگار بازیش چی هست؟!
    در جواب آقای امیر: حتی اگر یک خانمی رابطه واقعی هم با کسی داشته باشه خدای به اون بزرگی که از نهان آشکار اون و تک تک لحظه های اون خبر داشته می گه تا شاهد نداشته باشید نباید مجازات کنید اون زن را... می دونید چرا؟! چون اون خدا از گذشته اون زن آگاهه، می دونه دختری که یه پدر و مادر طرد کننده داشته توی بزرگسالی مدام تشنه محبت هست و ناخودآگاه به دنبال یه آغوش امن و یک پناهگاه، یه تکیه گاه می گرده درست مثل یه دختر بچه که آغوش محبت پدر و مادرش را می طلبه! میگه شاید اگر خطایی کرد به خاطر اون تجربیاتش باشه صبر می کنه، نه تنبیه میکنه نه سرزنش می کنه. خدا میدونه انسان جایط الخطا هست واسه همینه عیبای ما رو روی پیشونیمون نمایش نمیده و هیچ کس خبر نمی شه مگر اینکه دیگه واقعاً لغزیده باشیم و از حد گذرونده باشیم اونوقت میگه برو مجازاتش کن ولی تا قبلش هیچ نمیگه! فقط صبر می کنه و وسیله های مختلف سر راه آدم می ذاره و تلنگر میزنه شاید آدم فکر کنه و حتی اگر مشکلاتی توی زندگیش هست خیلی قشنگ حلشون کنه و عبرت بگیره و محکم بشه برای آزمایشات سختتر زندگی. خدا توی کل قرآن و کتابهای الهی و همه این ادیان الهی هیچی جز یه خواسته از ادم نداره: "بشین فکر کن".
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  7. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 آبان 92 [ 16:25]
    تاریخ عضویت
    1392-6-18
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    194
    سطح
    3
    Points: 194, Level: 3
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    opal یه سری ادما خوشی زده زیر دلشون،شوهر خوب،شغل خوب،وضعیت خوب،بازم میگن مهر کس دیگه به دلم نشسته،این چه معنی میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسی که خودش ادعا میکنه شوهرم خوبه،اخلاقش خوبه و.... چه چیزی غیر تنوع طبلی اون باعث میشه به کس دیگه علاقه مند شه ،این حرف این خانمه که اولین پست نوشته:
    من 27 سالمه و شوهرم 30سال. دو ساله ازدواج کردیم و قبلشم چهار سال دوست بودیم. هردو دانشجوی دکترا هستیم و طبقه بالای خونه مادرشوهرم زندگی می کنیم. خدا رو شکر مشکلی با شوهرم و خانوادش ندارم و همه چی خوبه. شوهرم و برادر شوهرم که مجرده آخر هفته ها دوستاشونو جمع می کنن خونشون که بعضی هاشون مجردن و در کل باهاشون خیلی خوش می گذره...
    مگه این ادم کمبود محبت داشته که رفته دنبال یکی دیگه،حالا اگه کمبود محبتی تو زندگیش داشت(که تو این اوضاع هم باز هم خیانت قابل توجیه نیست)یه چیزی اما الان چرا کسی که زن داره و یا شوهر داره باید به کس دیگه علاقه مند شه؟؟جز تنوع طلبی چی باعثشه؟

  8. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    9
    سطح
    1
    Points: 9, Level: 1
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 3 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    منم میگم وقتی توی جمعشون هستی خودتو مشغول کن فکرتو عوض کن
    همش خودتو سرگرم کن نذار فکرت اراد باشه برو باهاش ولی خیلی سرد مطمین باش اون سمته تو نمیادددددددددد

  9. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 مهر 92 [ 00:47]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    188
    سطح
    3
    Points: 188, Level: 3
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای خوبم و opal عزیز
    واقعا ممنونم
    Opal عزیز خواهش می کنم باز هم ادامه بده
    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    دختری که یه پدر و مادر طرد کننده داشته توی بزرگسالی مدام تشنه محبت هست و ناخودآگاه به دنبال یه آغوش امن و یک پناهگاه، یه تکیه گاه می گرده درست مثل یه دختر بچه که آغوش محبت پدر و مادرش را می طلبه! ".
    خیلی برام جالب بود که به این موضوع اشاره کردی
    پدر مادر من با هم همکارن و از وقتی من یادم میاد یا سرکار بودن یا با هم مسافرت بودن و سمینار و کنفرانس ..... منم همیشه با خدمتکارمون تو خونه تنها بودم... گاهی می شد پدر مادرم مسافرت نباشن ولی من باز 3 4 روز متوالی نمی دیدمشون... فکر می کردن چون از نظر مالی تامینم می کنن من مشکلی ندارم. منم یاد گرفته بودم فقط درس بخونم... خواهر و برادرم که نداشتم باهاشون صحبت کنم... بچه تر که بودم همیشه احساس می کردم اگه به دنیا نمی اومدم مامان بابام خوشبخت تر بودن....
    از وقتی هم که ازدواج کردم درسته شوهرم حضور داره ولی حواسش بهم نیست، مثل پدر مادرمه... چند وقت پیش همگی تو حیاط نشسته بودیم که قرار شد برم از تو خونه برای همه آبمیوه بیارم... چند دقیقه بعد از اینکه من رفتم تو خونه، این آقا پاشد اومد تو آشپزخونه پیش من که کمکم کنه و سینی سنگین رو ازم بگیره.... در حالی که تا از شوهرم چنین چیزی رو نخوام انجام نمی ده...
    توجهای این آقا به من احساس خاص بودن می ده. این آدم تنها کسیه که وقتی هست احساس می کنم اضافی نیستم. بود و نبودم فرق می کنه... اگه سرما بخورم مهمه... اگه سینی سنگین رو بلند کنم و اذیت شم مهمه

    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    گفته برو موهاتو خشک کن یخ نکنی؟!!! این شبیه به حرف یه بابا یا یه مامانه به دختر کوچولوشون! این حس خوبی که بهت میده مال واقعیتهای الان نیست!!!!!!! مال عهد بوقه وقتی بچه بودی! چرا جدی بگیری؟؟؟؟".
    شاید اگه پدرم این حرفو بهم زده بود الان این حس رو نداشتم
    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    شاید بودن توی تحصیل کرده توی این جمع یه حکمتی داره و یه معنایی و اون اینکه تو این احساس علاقه را درک کنی و مدیریتش کنی و وقتی از این ماجرا در اومدی....
    من می دونم چرا این همه هیجان دارم نسبت به این آقا...من از بچگی همیشه احساس تنهایی می کردم... زیاد با اطرافیانم مخصوصا پسرا حرف نمی زدم چون حس اضافی بودن داشتم .. ولی برداشت اطرافیان همیشه این بود که این دختره چون پولداره و یکی یه دونس خیلی مغروره، کسی رو تحویل نمی گیره... هر کی میومد دنبالم بخاطر خودم نبود... بخاطر این بود که فتح منو یه موفقیت می دید و منم همیشه اینو حس می کردم.. حالا این آقا تنها کسیه که این حس رو تو من ایجاد نمی کنه... بدون این که بخواد منو فتح کنه فقط مواظبه... وقتی کنارمه احساس می کنم یه تکیه گاه بزرگ دارم و این طبیعت زنه که عاشق مردی بشه که به نظرش قوی بیاد
    حالا الان باید یاد بگیرم این حسو مدیدیت کنم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    همبستر شدن با همسرت و تلاش کردن برای اینکه ایشون از بودن کنار تو لذت ببره. اینقدر این کار را انجام میدی که از نظر جسمی و ذهنی نیاز تو به حالت اشباع برسه
    من همسرمو دوست دارم. باهاش مشکلی ندارم ولی تکیه گاه من نیست. حالا که با این حس آشنا شدم که تکیه کردن به یه مرد چه حسیه نمی تونم خودمو گول بزنم که با همسرم اشباع می شم.
    یه بچه ای که با اسباب بازیهای گرون قیمت مارکدار بازی کرده، هر چقدر با اسباب بازی پلاستیکی و ارزون اشباعش کنی ارضا نمی شه

    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    دوست داشتنت ناشی از شناخت همسرت هست اما اون طغیان احساسات دیوانه وار ناشی از یه سری افکار تحریف شده و عدم تعادل هورمونی.
    این که می گی " دوست داشتن همسرت ناشی از شناخت همسرت هست " درسته ولی " افکار تحریف شده " به نظرم درست نمیاد. من می دونم که دارم فقط بخشی از وجود اون آقا رو می بینم ولی اون بخش رو تحریف نکردم...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    هر چه سریع تر به جمع دوستان هم جنس خودت پناه ببری.
    من واقعا دوست صمیمی و مونث ندارم... تنها دختری که باهاش احساس صمیمیت و نزدیکی می کنم خواهرشوهرمه. که البته من هیچ وقت هیچ تلاشی برای نزدیک شدن بهش نکردم.. همیشه اون اومده سمت من... اون همیشه سعی کرده من رو خوشحال کنه و بهم نزدیک شه...

    در نهایت باید بگم
    من نمی خوام احساسم به اون اقا رو توجیه کنم... قطعا تمام تلاشمو می کنم که از ذهنم حذفش کنم... فقط خواستم حرف زده باشم

  10. کاربر روبرو از پست مفید razieh.sss3000 تشکرکرده است .

    Opal (دوشنبه 22 مهر 92)

  11. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    عزیزم؛ این آقا توی فانتزی های ذهنیت هم وجود داره؟

    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  12. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 مهر 92 [ 00:47]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    188
    سطح
    3
    Points: 188, Level: 3
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من نمی دونم فانتزی ذهن یعنی چی؟ می شه واضحتر بپرسید؟

    - - - Updated - - -

    پاورقی:
    پیشنهادهای دوستان خیلی بهم کمک می کنه. از مدیرهای سایت خواهش می کنم این تاپیک رو نبندند. ممنون

  13. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    یعنی تو راضیه 5 ساله کوچولوی بی پناهی که بابا و مامان انگار دوستش ندارن، راضیه دلش می خواد از گربه سیاهه که ترسید پشت سر مامانش قایم بشه. راضیه اگر زلزله اومد باید توی بغل مامانش قایم بشه نیاز به حامی داره چون کوچولو و ضعیف هست. راضیه یه دختر کوچوله که اگر بابایی به دادش نرسه جیز میشه. راضیه یه نی نی کوچولوه که اگر مامان بابا یا پرستارش نباشن این از بین میره نیاز داره یکی مراقبش باشه و لی لی به لالاش بذاره. راضیه یه خانم دکتر بی پناه 5 ساله است که دنبال یه پناهگاه امن می گرده. راضیه یه روح سرگردون 5 ساله است توی یه بدن 28 ساله که تا دردای بچگیش دوا نشه آروم نمی گیره... خدا به خیر کنه که چطور قراره این روح سرگردون دردش دوا بشه

    راضیه جان عزیزم من مردی که عاشقانه انتخابش کردم و دوستش داشتم و می گفت عزیزم موهاتو خشک کن یخ نکنی، سینی را می گرفت سنگین نباشه، سرما می خوردم هزار بار می مرد و زنده میشد در نهایت آنچنان با مغز من کوبوند زمین که تا عمر دارم یادم نره. اینا نه ملاک مسئولیت پذیری مرد هستن نه ملاک خوشبختی زن نه ملاک زندگی خانوادگی با آرامش.

    در جواب امیر خان: من نظرم یک کمی با شما متفاوته. نمی تونم قضاوت کنم که کی کیفیت زندگیش چطوره و چی به چیه. می ترسم یه چی بگم فردا خدا یه آزمایش سختترش بذاره سر راه خودم تا ثابت کنم چند مرده حلاجم.

    - - - Updated - - -

    راضیه زنی که حلقه دوستان همجنس خودش نداشته باشه بسیار اشتباه وحشتناکی توی زندگیش کرده چون یک مرد هیچ وقت نمی تونه اون نیاز عاطفی که زن احتیاج داره را به طور کامل بهش بده و زن به مرحله فقر عاطفی می رسه. دوست پیدا کن خانم دکتر. به داد خودت برس.
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  14. کاربر روبرو از پست مفید Opal تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (دوشنبه 22 مهر 92)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.