به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 64
  1. #41
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 مهر 92 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    431
    سطح
    8
    Points: 431, Level: 8
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    11

    تشکرشده 8 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان عزیز با خوندن پستاتون واقعاً نمیدونم چی بگم...
    خیلی راحت همدیگرو قضاوت میکنیم...خیلی راحت...
    دوست عزیز 2.5 سال یکیو به خودت وابسته کردی با اینکه پدرتو میشناختی...
    رفتار ایشون به نظرم اصلاً دور از انتظار نیس...شاید یه کم بچگونه باشه ولی طبیعیه
    دوست داشته بهت وابسته شده حالا ازش جدا شدی...طبیعتاً میخواد یه جوری ناراحتیشو نشون بده
    درضمن چرا سوزن همه روی این جمله"آش دهنسوزیم نبودی" گیر کرده؟!...طبیعیه!!!
    فیلم نیس که!زندگی واقعیه...کاری ندارم میتوونست خودشو نگه داره و درست نیست و...
    اینا همش به کنار...هر کسی یه ضعفایی داره...یه اخلاقای خاص...تا نمیشناسینش قضاوتش نکنین!
    حالا اگه میخوای تمومش کنی...دیگه کشش نده...بیخیالش شو...
    اینو بدون که رفتار اونم طبیعی بوده(نمیگم معقول!)
    اگه تنها مشکلت اینه که میگی ناراحتم چون توهین کرد و خودش خوشه!
    نه ناراحت نباش اونم حال و روزش بهتر از تو نیس...مشخصه...توهینم نکرده...آدمه دل داره ناراحت شده از شدت ناراحتیش یه حرفی زده...
    والا همیشه میگن پسرا جا میزنن و...
    به نظرم باید باهاش منطقی صحبت میکردی و به خانواده هاتون میگفتین...تا خودش مخالفت پدرت رو میدید...شاید حل میشد...
    نظر شخصیم بود و با توجه به نوشته ها اینارو برداشت کردم...

  2. کاربر روبرو از پست مفید atefeh تشکرکرده است .

    shervin (پنجشنبه 20 تیر 92)

  3. #42
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یونیک عزیز. مشکل شما و آن پسر تمام شدن رابطه ، توهین ، دوست دختر جدید ، قال گذاشتن و... از این حرف ها نیست. مشکل شما و آن پسر چیز دیگری است. نه مشکل شما دو نفر که خیلی جوان های دیگر این مشکل را دارد. مشکل شما دو نفر چیست؟
    این است که هیچ کدام نمی خواهید زندگی را جدی بگیرید. بله شما دوتا جوان هستید و حق شما است که خوشحال و با احساس باشید. اما این خیلی فرق می کند با زندگی باری به هر جهت. شما دو نفر جوان هستید اما بچه نیستید. دو انسان بالغ و عاقل هستید. چرا می گویم دید شما دو نفر به زندگی مشکل برایتان درست کرده است؟
    چون هر دو رابطه ای را شروع کرده اید که مبنا و هدفی نداشته است و هیچ وقت هم نخواسته اید جدی به ازدواج فکر کنید اما با این حال دو سال این رابطه را ادامه داده اید. اگر هم قصد شما قطعا ازدواج بود باز هم این روش مناسب نبود اما بی هدفی رابطه وضع را بدتر کرده است. شما دو نفر کمبودی در زندگی خود داشته اید که سعی کرده اید با این رابطه آن کمبود یا مشکل را برطرف کنید اما از چاله به چاه افتاده اید. رابطه باعث می شد فکر شما دو نفر مدتی مشغول باشد و از دنیای واقعی جدا شوید در حالی که فقط صورت مساله را پاک می کردید و اصل مساله سرجای خودش بود. حالا آن کمبود از هر نوعی که هست و آسیب های رابطه با هم مخلوط شده و قوز بالای قوز شده است. شما هنوز هم نمی خواهید به دنیای واقعی و جدی وارد شوید و این کودک درون شماست که به آن دختر جدید حسودی می کند. آن پسر هم اشتباه بزرگی مرتکب شده و برای حل مشکلش یک دوست جدید و یک رابطه نادرست دیگر را شروع کرده است. او هم از کودک درونش تبعیت کرده و یک کار بچگانه کرده است. اما هیچ یک حاضر نیستید که بپذیرید زندگی این روابط ، این حسادت ها ، این التماس ها برای برقراری رابطه بی هدف ، این لجبازی ها و توهین کردن ها و ایمیل ها نیست. شما هر دو به اتکای خانواده خود از فراگیری مهارت های زندگی فرار می کنید و فرصت ها استعدادها و پیشرفت های دوران جوانی را هدر می دهید. همین الان اگر مشکلی برای شما پیش بیاید حالا هر چه ، چه قدر مهارت دارید که از آن به سلامت عبور کنید؟ چه قدر مهارت در یک حرفه دارید؟ چه قدر درباره ازدواج مطالعه و بررسی کرده اید؟ چه قدر خودتان را آماده ی زندگی مشترک کرده اید؟ چه قدر می توانید به تنهایی خودتان را اداره کنید و مستاصل نشوید؟ اگر الان که فراغت نسبی دارید در پی این مهارت و ... نروید تضمینی هست که بعدا فرصتی باشد؟
    پس همین الان از فاز روابط دوست دختر دوست پسری و هر چیزی که مربوط به این مساله هست دست بردار و تصمیم بگیر به زندگی ات معنا و هدف بدهی و جدی و بالغانه زندگی کنی.

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط نوروزیان. : پنجشنبه 20 تیر 92 در ساعت 22:25

  4. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    shervin (پنجشنبه 20 تیر 92)

  5. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 شهریور 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-28
    نوشته ها
    91
    امتیاز
    461
    سطح
    9
    Points: 461, Level: 9
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    98

    تشکرشده 87 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مطمئن باش اونم احوالش مثه توئه و توو این فردی که باهاش جدیدا دوست شده داره دنبال تو میگرده (تویی که یهو از دست داده!)! (یه کاری که کاملا اشتباه) آخر سر هم چون تورو پیدا نمی کنه و با اون طرف نمی تونه متناسب با خودش رفتار کنه! رابطه اش محکوم به شکسته! (به احتمال زیاد). ولی خوب دیگه شما نمی تونید کاری بکنید!
    منم با نظر بی دل موافقم. تکلیفتم با خودت مشخصه "رفتی به سلامت!" (اون اگه آدم مغروری بود هیچ وقت بعدا بر نمی گشت که به نظرم اشتباه کرده) با دوران نقاهتت عاقلانه کنار بیا و الکی اون بیچاره رو هم پس و پیش نکن!


    البته من بازم شک دارم که با شخص تازه ای باشه!

  6. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مرداد 92 [ 09:06]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    202
    سطح
    4
    Points: 202, Level: 4
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان تک تک حرفاتون واستم محترمه . منم می دونم اشتباهه بزرگی کردم. بهترین سالهای همدیگرو تباه کردیم. من بچه گی کردم ولی به امید اینکه یه روز همه چی بهتر شه. من باهاش کاری ندارم من تا حالا تو این 2.5 سال هر بار قهر کردیم تموم کردیم من هیچ وقت پیش قدم نشدم نشدم همیشه می خواستم تموم کنم اولا که اونم وابستم نشه ولی همیشه اصرار می کرد می گفت من شرایط ام و بهتر می کنم تا خانوادت مخالفت نکنن. الانم من هیچ اس ام اس و ایمیلی نمی دم یعنی 3 روز که کلا تموم شده. من با اینکه دوسش دارم ولی به خدا حاضر نمی شم اون وقتی با یکی دیگس به من اس ام اس بده. من که دوسش داشتم با خانوادم هم خودش اولا نخواست حرف بزنم گفت بزار وضعیت شغلم بهتر شه بعد. چون میدونست اگه بگم خانوادم نمی زارن باهاش رابطه داشته باشم. من چی کار کردم که این همه متهم می کنید مگه من اصرار کردم که این رابط رو ادامه بذن؟؟ ایشون که 4 سال از من بزرگتر بودن ایشون چرا ادامه دادن. چرا همش دخترا مقصرن. خوب من هزار بار تموم کردم اومدن اصرار کردن منم خوب احساسم نمی زاشت جلوی خودم و بگیرم یام بهتر بگم تحمل ناراحتی شو نداشتم. من الان دردم اینههههههههههههههههههههه: من تا حالا فکر می کردم دوسم داره چون اگه واقعا براش مهم بودم به این زودی کسی رو وارد زندگیش نمی کرد. الان دیگه نمی تونم به کسی اعتماد کنم. همه چی الکیه . سوالم از آقا پسراس اگه شما کسی و واقعا دوست داشتید در عرض چند روز وارد یه رابطه دیگه می شدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شروین من مطمئن ام. ا اون هر شب 70و80 تا اس ام اس می زنه با خطش( کارم شده چک کردن اس ام اس های موبایلش از همرا اول مثل دیونه ها) و خودشم گفت که رابطه داره ,و حالش هم بهتره چون کارش شده اس ام اس بازی با اون خانم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    اینو کی گفته؟!!!!



    حقیقتا یونیک! من برای تو نگران نیستم چون فکر میکنم از این مسخره بازیها لذت میبری،‌اما برای اون پسر بنده خدا نگرانم که نمیگذاری بره زندیگیشو بکنه. اگه واقعا راست میگی و علیرغم به قول خودت خیانت و توهین و...اش هنوز ذره ای برای اون بنده خدا احترام قائلی، یا بگذار بره زندگیشو بکنه، یا با پدر و مادرت صحبت کن که بیاد خواستگاری.

    دیگه این هندی بازیها رو هم بگذار کنار.
    بی دل عزیز من اینجا دارم خودم و خالی می کنم که خطایی نکنم من اصلا با ایشون کاری ندارم چون دیگه واسم تموم شد از وقتی شنیدم دوست دختر دارن. گفتید نمی زارید زندگیشو بکنه برعکس من آخرین روز گفتم ازت دلگیر نیستم دعام فقط اینه دختر خانم و تو لیاقت هم و داشته باشین. گفتم با من کاری نداشته باش که این خیانت به اون خانمه. کسی که چند روز بعد از کات کردن رابه این کارو با من بکنه فردا سر زندگی مشترکم هم اگه دعوایی کنم میره سراغ دیگه پس من دیگه به ازدواجم با ایشون فکر نمی کنم. اون من و بی ارزش کرد اینا داره آتیشم می زنه خوب نیست بگم ولی چه کارا که نکردم واسش نه که منت بزارم اون موقع ها دلم هر کاری خواست و از ته دل کردم ولی باهام بد تموم کرد مثل مرد می تونست تموم کنه نه که دل منم بشکنه. اگه 2.5 سال طول کشید 80% خودش باعث شد و نزاشت تموم شه همیشه اومد و اصرار کرد.

  7. #45
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یونیک نمی خواستم به این صراحت حرف بزنم اما به خاطر خودت ،می گویم. توی رابطه دوست دختر دوست پسری هدف عشق و علاقه ، دوست داشتن و محبت نیست. یعنی اینکه این روابط از اول برای این چیزها به وجود نیامده است. این روابط به وجود آمده است که افراد به هداف زیر برسند :
    1- ارضای میل جنسی به هر صورت که ممکن شد.
    2- پذیرفته شدن در گروه همسالان. این روزها که این روابط رایج شده خیلی ها به اصرار دوستان و برای کم نیاوردن وارد این رابطه می شوند.
    3- فرار از مشکلات درون خانواده یا ضعف های شخصیتی. چون این روابط هیجان و یک نوع وابستگی ایجاد می کند موقتا باعث تسکین می شودم. اما دو مشکل هست : مشکل باقی می ماند و فقط حس نمی شود در حالی که ممکن است روز به روز بدتر شود. وابستگی که ایجاد می شود بر اساس تحقیقات علمی مانند مواد مخدر مغز را تحریک می کند و فرد اگر رابطه را ادامه ندهد اوضاعش خراب می شود و از زندگی می افتد. اما هیچ یک از این ها یک احساس یا عاطفه خاص نیست. فقط یک حالت انگیزشی وسواس گونه است.
    4- کشف خصوصیات جنس مخالف که البته عقلانی نیست چون خصوصیات یک فرد را نمی شود به همه تعمیم داد. مثل کسانی که از دوست دخترشان رودست می خورند و معتقد می شوند دخترها آب زیرکاه و فریبکارند. بله این کار نه فقط باعث شناخت جنس مخالف نمی شود بلکه تصورات غلط را ایجاد می کند. برای شناخت جنس مخالف می توان از مطالب پزشکی ، روانشناسی و .... که به وفور هست استفاده کرد.
    5- بعضی افراد هم متاسفانه برای اهداف بسیار بسیار پست و شوم رابطه ایجاد می کنند هم دختر و هم پسر. پسرها برای سوءاستفاده جنسی و تجاوز و حتی ایجاد باند فساد. دخترها برای سوءاستفاده مالی از پسر و به قول خودشان دوشیدن و تیغ زدن ، انتقام از پسرها ( به دلیل ضربه عاطفی قبلی ) .
    6- بعضی با این روابط می خواهند خودشان را روشن فکر ، آزاد اندیش و مدرن نشان دهند و با کلاس جلوه کنند. یک نوع تقلید ناقص از زندگی اروپایی.
    7- تفریح و سرگرمی بیشتر. چون از نظر این دسته افراد وقتی تفریح با یک جنس مخالف و چاشنی لذت جنسی مخلوط شود به قول خودشان خیلی فاز می دهد.
    خوب حالا شما انتظار داری از رابطه ای که از روز ازل برای این اهداف شکل گرفته است دوست داشتن عشق و محبت دریافت کنی ؟ گریه می کنی که اگر من را دوست داشت چرا چنین کرد؟ آخر عزیز من دوست داشتن از نظر شما چه معنی دارد؟ اگر کسی پنج شنبه ها با شما بیرون آمد و چند اس ام اس و ایمیل به شما داد و چند تا حرف قشنگ زد یعنی خیلی دوستت دارد!!!!! البته که نه. محبت اصلی و اساسی در خانواده ظهور می کند نه در این چیزهای مجازی غیر واقعی .در خانواده غم و شادی و درد و خوشحالی همه با هم است. خانواده چه پدر و مادر و چه زن و شوهر و خواهر و برادر که درکنار هم هستند و خوبی ها و بدی های یکدیگر را قبول می کنند و از هم حمایت می کنند. با وجود محبت واقعی در خانواده کسی نیازی به این سایه یا توهم محبت در رابطه دوستی ندارد. بله شما هنوز اشتباه می کنی که منتظر دریافت محبت از رابطه ای هستی که از ازل برای اهداف پوچ ایجاد شده است و دنبال سرچشمه واقعی محبت نمی روی. چرا پدر شما مخالفت می کرد؟ برایش راحت تر نبود که شما بروی پی کارهای خودت و او راحت زندگی اش را بکند و فکر هیچ چیز را نکند؟ اما احساس مسئولیت و محبت دارد و سرنوشت شما برایش مهم است.
    در رابطه دوستی تعهد و مسئولیت معنایی ندارد چون اهداف این رابطه با ازدواج متفاوت است. نمی توان یک چیز جعلی را جایگزین اصل ( ازدواج ) کرد و همان شرایط ازدواج را از آن انتظار داشت. پس نمی توان گفت که چرا آن پسر مرا از دست داد و وفادار نماندو... . در رابطه دوستی اینها معنایی ندارد و فقط همان اهدافی که لیست کردم مهم هستند. طبیعی هم هست. اصولا دو راه پیش روی پسر و دختر هست : یا وارد این دور تسلسل و باطل شوند و به دوستی های متعدد روی آورند، یا اینکه خودشان را برای همیشه از این مسایل کنار بکشند و درست زندگی کنند. ظاهرا پسر راه اول و شما راه دوم را انتخاب کرده اید.
    چرا در ازدواج می توان محبت واقعی پیدا کرد اما در دوستی فقط یک توهم یا سایه از علاقه وجود دارد؟ چون زن و شوهر همه چیزشان از خانه بگیر تا غم و شادی مشترک است. به همین دلیل همه چیز هم را می بینند . خوبی و بدی و ضعف و قدرت. اما با هم سازگار می شوند و می آموزند گذشت کنند. در این شرایط واقعا می شود دوست داشت.
    اما در دوستی فقط اس ام اس ، ایمیل ، تفریح و حرف های احساسی وجود دارد. خیلی راحت می شود پایان داد و تبعاتی هم ندارد. تعهد و مسئولیت در این رابطه معنا ندارد و نمی تواند داشته باشد. پس انتظار دوست داشتن نداشته باش.
    ویرایش توسط نوروزیان. : جمعه 21 تیر 92 در ساعت 12:16

  8. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مرداد 92 [ 09:06]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    202
    سطح
    4
    Points: 202, Level: 4
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نوپو عزیز حرفاتون قابل قبوله ولی من اول تاپیک ام هم گفتم من واسه دوستیم حد و مرز داشتم. می دونم اکثر پسرا دنبال روابط جنسی و مسائل دیگن ولی ایشون هیچ وقت در عرض این سالها همیشه حد و مرز رو رعایت کردن و به عقاید من هم احترام می زاشتن . خوبیهای زیادی داشتن که من و عاشق خودشون کردن وگرنه من خیلی دختر سخت گیری ام و راحت بگم هیچ وقت به راحتی کسی رو تو زندگیم راه ندادم بازم تاکید می کنم تجربه اولم بوده. بازم بد نمی گم ازش چون ذوسش دارم با همه کارای آخرش. گفتید محبت تو خانواده ... من همیشه شاکر خدام که بهترین پدر مادر دنیارو دارم و تا تونستن واسم کم نزاشتن. من وارد رابطه الکی نشده بودم که آخرش اینطورب بشه و منم بیخیال برم دنبال یکی دیگه... ولی باز میگم دوسش داشتم ولی نطر والدین ام واسم مهم بود تا جایی که پا رو احساس ام گذاشتم. الانم دارم عذاب می کشم نه به خاطر وابستگی که بهش داشتم کسی و از دست دادم که دوسش داشتم وگرنه وابستگی و عادت از بین می ره یه روز ولی من بهترین سالهام گذاشتم ولی ایشون شد نصیبه یکی دیکه.

  9. #47
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اشتباه نکن. من هفت تا هدف آوردم . نگفتم فقط ارتباط جنسی. از اول هم گفتم این رابطه حتی برای ازدواج هم غلط است. گفتم که نه شناخت کاملی از طرف به دست می آوری و نه مسئولیتی هست و نه علاقه واقعی. گفتم که علاقه واقعی چگونه به وجود می آید. پس اینکه بگویی من وقت روی این رابطه گذاشتم حدو مرز گذاشتم و آخرش هیچ شد از اساس تفکر اشتباهی است. چون رابطه ای که ماهیتش اشتباه است اصلا نباید واردش شد. اینکه بگویی حد و مرز در یک کار اشتباه گذاشتم خودش اشتباه دیگر است. حد و مرز یعنی اینکه اصلا طرف یک کار اشتباه نروی و واردش نشوی. از اول هم گفتم مشکل شما این رابطه و دوست دختر جدید آن پسر نیست. این فقط یک نشانه از مشکل بزرگتر است. خود شما در حرف هایت تناقض وجود دارد :
    1- شما می گویی بهترین خانواده دنیا را داری و هیچ کمبودی از بابت آنها نداری. اما وارد یک رابطه با این آقا شدی و یک رابطه عاطفی ایجاد کردی. تحقیقات ثابت کرده است کسی که در خانواده واقعا تامین است احتیاجی به این روابط ندارد. واقعا برای چه اولین بار حاضر شدی رابطه را آغاز کنی ؟ چه نیاز تامین نشده ای داری؟
    2- می گویی برای خانواده ات احترام قایل هستی. اما هیچ وقت نگذاشتی از این رابطه مطلع شوند و حتی حاضر نشدی یک مشورت کوچک بکنی. برفرض هم که مخالفت می کردند. اگر نظرشان منطقی بود می پذیرفتی و اگر نظرشان غیر منطقی بود راه حلی پیدا می کردی. اصلا اگر مطمئن بودی کارت درست است خیلی قاطع می ایستادی و مذاکره می کردی.
    3- شما می گویی آن آقا پسر اهل رعایت حد و مرز بود. اگر این طور بود این دختربازی او چه معنی می دهد؟ برفرض که از دست شما ناراحت بود دلیل می شد که اصولی اعتقادی اش را به باد فنا بدهد؟ واقعا این پسر آن طور است که شما فکر می کنی و حرمت نگه می دارد؟
    4- شما تکلیفت با خودت مشخص نبود. از طرفی می گویی این پسر را دوست داری. از طرفی هیچ وقت حاضر نشدی به ازدواج به طور جدی فکر کنی و او را بلاتکلیف گذاشتی و آخرش گفتی قصد ازدواج بدون نظر خانواده نداری. در حالی که این سوال مطرح است که از اول هم نظر خانواده ات را می دانستی پس چرا این روند اتفاق افتاد؟ به نظرت این روند متناقض نیست؟ به نظرت اگر با خودت قاطعانه برخورد می کردی این روند شکل دیگری نداشت؟
    5- شما از طرفی می گویی اشتباه کردی و از این روابط نتیجه نگرفتی. از طرف دیگر می گویی تجربه و رابطه اولم بود و به همین دلیل این اتفاق افتاد. اگر واقعا معتقدی این روابط منطقی نیست پس این حرف چه معنایی دارد؟ آیا واقعا معتقدی این کار اشتباه است یا معتقدی آدم در تجربه اولش اشتباه می کند و در تجربه بعدی موفق تر است؟

    6- اگر واقعا معتقدی اشتباه کردی پس چرا هنوز معتقدی فرصت خوبی را به خاطر خانواده ات از دست داده ای و این فرصت نسیب کس دیگر شده است و حسرت می خوری ؟ چرا معتقد نیستی به خواست خودت ارتباط را شروع و تمام کردی و خودت مسئول زندگی ات هستی؟ چرا می گویی من به خاطر خانواده به این روزگار سخت گرفتار شدم ؟

    ببین من نمی خواهم تو را متهم کنم. فقط اینها را گفتم تا متوجه تناقض در افکارت شوی. تا وقتی این تناقض ها هست شما در زندگی روی آرامش را نخواهی دید و فقط خودت را اذیت می کنی. باید یک راه مشخص و واضح را در زندگی انتخاب کنی و پیش بروی. با تناقض ، با چسباندن تکه هایی از هر روش زندگی به هم ، موفق نمی شوی. یک روش زندگی را انتخاب کن و مسئولیت زندگی ات را به عهده بگیر. خوبی و بدی یک شیوه زندگی با هم عجین است و هیچ زندگی صددرصد آن چیزی که می خواهی نمی شود.


    - - - Updated - - -

    ویرایش توسط نوروزیان. : جمعه 21 تیر 92 در ساعت 14:32

  10. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    بی دل (جمعه 21 تیر 92)

  11. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array
    در تکمیل صحبتهای نوپو مبنی بر تناقضات:

    نقل قول نوشته اصلی توسط Unique5 نمایش پست ها
    من اصلا با ایشون کاری ندارم چون دیگه واسم تموم شد
    نقل قول نوشته اصلی توسط Unique5 نمایش پست ها
    بد نمی گم ازش چون ذوسش دارم

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد


  12. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مرداد 92 [ 09:06]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    202
    سطح
    4
    Points: 202, Level: 4
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نوپو عزیز بند 1 که اشاره کردید در مورد خانواده مگه اما آدم ها فقط روابطمون باید محدود شه به خانواده؟؟؟ این کشش به جنس مخالف تو همه ادمها هست پس این فرضیه اشتباهه. من حتی با روابط دختر و پسر مخالف نیستم ولی به شرطی که قصدشون برای اشنایی برای ازدواج باشه و با اطلاع خانواده. چون اشتباهم بی اطلاعی خانوادم بود. بند 2 که اشاره کردید من به امید اینکه وضعیت ایشون بهتر بشه و از طرف بابام جواب رد نشوند ادامه دادم و باز به اصرار ایشون بود. بند 3 من حالا رابطم تموم شده من اون موقع که با من بوده بدی ندیدم ازش. الان بعد از من که این کار و کرد واسه منم خیلی مسائل شک برانگیز شد و حتی فکر کردم من شاید ایشون و نشناخته بودم. چون آدمای ضعیف معمولا به خاطر اینکه کسی و فراموش کنند یا انتقام بگیرند این کار و می کنند. بند 4 به این نتیجه رسیدم همه چیز دوست داشتن نیست که . بازم می گم دوسش داشتم و دارم ولی نمی تونستم ازدواج کنم. بند 6 من تو سن 18.19 سالگی دوست شدم آدما می تونن خطا کنند ولی باز من خطایی نکردم که عذاب وجدانی داشته باشم.

    باز ولی حرفاتون واسم محترم ه و حتما که می تونه راهنمایی کنه من و تا بعد از این اشتباهی نکنم.

    بی دل عزیز من چند سال باها بودم چرا بد بگم ازش . باز میگم چون بعد از چند روز کات کردن مون دوست دختر گرفت واسم تموم شد. ولی هنوز فکر و خیالش با منه خوب دست خودم یست نه اینکه بگم باز برگرده با من باشه نههههههههههههه ولی تو دوره بدیم الان. باید بگذره تا تسکین پیدا کنم. اینم قبول دارم که افکارم تناقض داره چون نمی تونم بعضی چیزارو تو خودم حل کنم

  13. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Unique5 نمایش پست ها

    بی دل عزیز من چند سال باها بودم چرا بد بگم ازش . باز میگم چون بعد از چند روز کات کردن مون دوست دختر گرفت واسم تموم شد. ولی هنوز فکر و خیالش با منه خوب دست خودم یست
    از اینهمه مطلب که برات نوشته میشه باز میری روی همون که سوزنت گیر کرده و دوباره حرفهای قبلی رو تکرار میکنی.

    جمله ای رو که بولد کردم این بود: دوسش دارم!
    ولی شما قسمت بدگویی کردنش رو تمرکز کردی.

    اتفاقا تو این آدم رو دوست نداری و اتفاقا داری ازش بدگویی میکنی. اینکه میگی این آقا رفته سراغ دختر دیگه و به شما خیانت کرده این بدگویی است. این که میگی این آقا فحاشی کرده و شما رو نالایق دونسته اینها بدگویی است. حرفهات پر از بدگویی از این آقاست بعد در آخر اینهمه بدگویی، میگی: *بازم بد نمی گم ازش چون ذوسش دارم*

    دوستش نداری!
    چون این آدم رو واجد دوست داشتن و واجد همسری نمیدونی. حتی قبل از این ماجرا ها هم آماده بودی که اگر پدرت بگه نه، ایشون رو بگذاری کنار. ولی حتی صبر نکردی که پدرت آگاه بشه و نظرش رو بگه. خودت چندین بار گذاشتیش کنار. به همین راحتی.

    الان اون اسباب بازی نه چندان خوشایند رو یکی اومده صاحب شده، و کودک قوی درون حضرتعالی، یادش افتاده که مالک بلامنازع اون اسباب بازی بوده. این اسباب بازی که حالا توی دست یکی دیگه است، چقدر جذاب و دوست داشتنیه!
    از وقتی شد مرغ همسایه برات غاز شد!

    خیلی خوب! راست میگی؟ نه بدگویی کن! نه ازش حرفی بزن! اگه واقعا برات تمام شده، خوب تمامش کن! نه بهش فکر کن! نه ازش حرفی بزن.

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : جمعه 21 تیر 92 در ساعت 16:19


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چطوريه آدم انتقادپذيروشكست ناپذير بشم
    توسط tanin_eshgh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 آبان 95, 18:02
  2. احساس شكست در ازدواج
    توسط whiterose در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 08 آذر 93, 23:29
  3. با اين شكست عاطفي همه زندگيم به هم ريخته
    توسط sahand745 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 تیر 92, 08:50
  4. ايا من شكست خوردم؟
    توسط reza12 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 03 شهریور 89, 01:23

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.