دوباره سلام
یه چیزیو خواستم اعتراف کنم
این تاپیک خیلی اعصاب خراب کن هست علتش هم این هست که صاحب تاپیک نمیخواد قبول کنه گول خورده
اون آقا گفته من تو این مدت شما رو شناختم و به این خاطر خیال این دختر راحت شده که قضیه قطعا به ازدواج ختم میشه و هر طوری که پسره خواسته در خدمتش بوده که البته حتی در صورت اطمینان به ازدواج هم این کار ساده لوحی محض بوده
بعدا الان میگه اخلاقت جوریه که به هم نمیخوریم :mad:
خوب مرد حسابی (ناحسابی) اگه از اخلاق ایشون مطمئن نبودی چرا دستخوردش کردی؟
حالا ایشون میگه همش تقصیر من بوده فکر کنم چاره ای نباشه باید جدا بشیم منطق اون آقا احتمالا درست میگه و از این حرفا:mad:
فکر کنم من باید جای شما اون مار خوش خط و خال رو نفرین کنم "الهی بلایی که به سر ناموس مردم آورد یکی دیگه به سر ناموسش بیاره و خوشی از زندگیش نبینه اگه بخواد این دختر ساده رو اینجوری رها کنه"
عکس العمل منطقی شما به این آقا در حال حاضر این هست که علاوه بر صحبتهای منطقی بهش بفهمونید با روند درخواستی ایشون شرایط مثل گذشته نیست شما یک دختر دستخورده بدون آگاهی والدین هستید حالا اسم صیغه یا هر چیز مسخره دیگه ای که روش بذارید فرق نداره به هر حال ایشون یک شناخت معمولی نسبت به شما پیدا نکرده کارهایی کرده که باید تاوانش رو بده. ایشون حق نداره فقط به طور منطقی راجع به ازدواج فکر کنه باید بدونه آینده شما رو تباه کرده با این شناخت پیدا کردن مسخره اش...
اینا رو بهش بفهمون همینطوری کوتاه نیا در برابر این آدم زیرک
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
علاقه مندی ها (Bookmarks)