تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
iran2 (دوشنبه 05 فروردین 92)
تشکرشده 13 در 13 پست
تاپیک جداگانه باز شد
ممنون میشم راهنمایی کنید
تشکرشده 433 در 151 پست
زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.
کارل راجرز
iran2 (سه شنبه 06 فروردین 92), roze sepid (دوشنبه 05 فروردین 92), فرهنگ 27 (دوشنبه 05 فروردین 92)
تشکرشده 13 در 13 پست
درود
ترا خدا ی نفر ی راهکار پیشنهاد بده
دیگه تحملشو ندارم ببینم اون خانم اینقدر بخاطر من داره از دوری من اذیت میشه
چی کار کنم؟؟؟؟؟؟
خیلی داره دلتنگی می کنه :(:(:(:(:(:(:(:(:(:(:(:(
تشکرشده 2,912 در 637 پست
مگه با اس ام اس در ارتباط نیستین؟ چرا از دوریت اذیت بشه؟ شما توی وضعیتی نیستین که بخوایین همدیگه رو حضوری ببینید اونم زیاد. چون واسه جفتتون خوب نیست. توی پیامک زدن هم افراط نکن که بازم وقت و انرژی تو میگیره. منظورتو از این جمله واضح تر بگو یعنی چی میخواد؟
اون خانم اینقدر بخاطر من داره از دوری من اذیت میشه
نمی دانم چه کرده ام
اما
می دانم به تو نیاز مندم
تشکرشده 13 در 13 پست
با sms در ارتباط هستیم
حتی چند بار امروز با هاش تماس تلفنی داشتم
ولی به شدت احساس دلتنگی می کنه
چون الان نزدیکه 1 هفتس من را ندیده
میگه من تو را نمی بینم انگار ی چیزی گم کردم
نمیتونم از تو دور باشم
وقتی ببینم ب خاطر من داره اینقدر ناراحت میشه خب منم ناراحت میشه به هر حال کسیه ک دوستش دارم
نمی خوام به خاطر ندیدن من ناراحت باشه
rozaneh (چهارشنبه 07 فروردین 92)
تشکرشده 2,912 در 637 پست
یک هفته که زمان زیادی نیست دوست من.
کم کم دارم فکر میکنم وابستگی احساسی ایشون ممکنه خطرناک باشه برای جفتتون.
باهاش حرف بزن و بگو قرار نیست که تا آخر عمر از هم دور باشین اما برای هردوتاتون بهتره و باید بپذیرید که منطقی رفتار کنید !
اینکه همدیگه رو اینقدر دوست دارید عالیه
ولی با خوب رفتار کردن حفظش کنید . به یک بهونه ای مثل همون کنترل خانوادت بگو نمی تونم بیام بیرون و ببینمت.
سعی کن کمی از وابستگیش با شوخی و خنده کم کنی اما نه با بی محلی.
شاد باشی
نمی دانم چه کرده ام
اما
می دانم به تو نیاز مندم
iran2 (چهارشنبه 07 فروردین 92)
تشکرشده 13 در 13 پست
امروز برای گرفتن ی سفارش برنامه نویسی جدید دارم از خونه میرم بیرون
معمولاً تو چنین مواقعی از طرف خانوادم کنترل نمیشم
گفتم بیاد ی زمان کوتاهی ببینمش
امیدوارم بتونم با منطقی حرف زدن آرومش کنم
------------------------------------------------
دیروز خود خانوادم منو به ی پارک دعوت کردن و باهام صحبت کردند
مخالفت مادرم رو پدرم تأثیر 100% گذاشته
پدرم ک می گفت من مخالفتی ندارم فقط صبر کن تا شرایطت بهتر بشه
الان میگه من کلاً با اصل قضیه مخالفم
مادرم هم 10000تا عیب رو دختر مردم می ذاره ک من را منصرف کنه
من حس می کنم چون اون خانم از عدم رضایت خانوادم خبر داره همش به این فک می کنه ک من را ازدست میده
برا همین داره اذیت میشه
rozaneh (چهارشنبه 07 فروردین 92)
تشکرشده 13 در 13 پست
سلام
امروز خیلی باهاش صحبت کردم
سعی کردم آروم بشم
یکمی گریه کرد ولی آروم شد (خدایی دلم خیلی سوخت - هیچ وقت نمیخواستم اشکشو ببینم)
لطفاً ی راهی جلو پام بذارید دل نمیخواد دیگه با این قدر ناراحتی ببینمش![]()
تشکرشده 13 در 13 پست
درود
میشه ی راهنمایی بکنید ک زودتر اوضاعم درست بشه
ب خدا خسته شدم از این اوضاع
دیگه نه تحمل دلتنگی اون خانم برای خودما دارم
نه تحمل کنترل کردن ها و سردی خانواده خودم
دیگه خسته شدم !!!!!
الان 2 ماهه وضعیتم شده این
![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)