سلام سروک جان
می خواستم زودتر جوابت رو بدم اما همش به این فکر می کردم که تا ۵۰ تا پست خیلی فاصله ای ندارم .
خیلی خیلی زحمتت دادم . من راضی نیستم که تو ساعت ها وقت بذاری و متنی رو برای من بنویسی . آخه من چطور می تونم محبتت رو جبران کنم ؟


به پدر و مادرم از نوجوانی گفتم عقاید مذهبی ندارم اما بازم مثلا پدرم دیروز بم گفت الآن وقت نمازه و نمازت رو بخون .
وقتی همچین خواسته ای رو دارند چند تا کار می شه کرد که من همشون رو هم انجام دادم اما هیچ فایده ای نداشته
یا باید بگم باشه نماز می خونم که می شه ریا کاری و دغل بازی
یا می گم الآن حالش رو ندارم که بعدش هر ۵ دقیقه یک بار می گویند نمازت رو بخون تا بالاخره بخونم
با باید بگم مسلمونم و به نماز اعتقاد ندارم که می گویند در اون صفحه ی قرآن نوشته یا اگه می خوای باید با عالم دینی حرف بزنی تا قانع بشی که باید نماز بخونی
با باید بگم که اصلاً مسلمون نیستم که هزار بار بشون گفتم و باورشون نمی شه که اگه دوباره بگم یا بم توهین می کنند و ناسزا می گویند یا می گویند از خونه ی ما برو بیرون یا دیگه با ما هم غذا نشو و تو نجستی و تو بچه ی ما نیستی و یا نون به سگ بده اما به بی نماز نده و .....
البته الآن خیلی مشکلی با این کارهاشون ندارم . به نوعی محدودیت هایی که برام گذاشتند در استفاده از اینترنت و بیرون رفتن با ماشین یا بیرون رفتن با دوستام و راه رفتنشون روی اعصابم و توهین به خودم و عقایدم و ...... رو پذیرفتم و به وضع موجود عادت کردم . هر چی باشه پدر و مادرم هستند و قصد آزار دادن من رو که ندارند و از یک حدی بیشتر منو اذیت نمی کنند و منم که می خوام تا چند ساله دیگه از پدر و مادرم مستقل بشم و تا الآن که تحمل کردم چند سال دیگه هم می تونم تحمل کنم
یعنی نگاه کن به خاطر یک مساله که من هیچ تقصیری توش ندارم هفته ای دو یا سه بار می روند روی اعصاب من .
سارا سادات از شما هم خیلی ممنونم که لطف کردید و برام نظر دادید .
موفق باشید

علاقه مندی ها (Bookmarks)