يك مرده ميره خواستگاري ... پيژامه اش را هم مي بره ...
مي گن چرا پيژامه ات را مي بري...
مي گه خوب شايد جور شد ... شب را مانديم
تشکرشده 12 در 7 پست
يك مرده ميره خواستگاري ... پيژامه اش را هم مي بره ...
مي گن چرا پيژامه ات را مي بري...
مي گه خوب شايد جور شد ... شب را مانديم
مريم (دوشنبه 06 اسفند 86)
تشکرشده 537 در 283 پست
سلام مريم جان :
لطيفه هايت خوب بود ولي اين ايام عزاداري سعي كنيم از اين پست استفاده نكنيم
البته ببخشيدا عزاداريتونم قبول![]()
تشکرشده 72 در 33 پست
:سلام
پسر رو به باباش کرد :من همیشه وقتی آقا معلم سوال میکنه اول همه من انگشتمو بالا میبرم .
پدر :پس چرانمره هات خراب ؟
پسر: چون دستم رو بالا میبرم تا بگویم بلد نیستم:P
متشکرم![]()
ریحانه (دوشنبه 06 اسفند 86)
تشکرشده 79 در 55 پست
یه روز غضنفر داشته زنشو میزده ازش می پرسن چرا میزنیش؟ میگه:والا نمی دونم وگرنه می کشتمش
تشکرشده 79 در 55 پست
غضنفر یه روز یه دزد رو تو خونش میگره اسلحه اش رو میذاره رو شقیقه هاش میگه:اگه تکون بخوری اونقدر با لگد می زنمت تا بمیری
تشکرشده 79 در 55 پست
غضنفر رو توی هیچ تکیه ای راه نمی دادن میره یه تکیه میزنه هیچکس رو راه نمیده
merka (دوشنبه 06 اسفند 86)
تشکرشده 13 در 6 پست
تو یه روز بارونی دو نفر از کوهی بالا می رفتند ناگهان آسمان رعد و برقی زد . یکی از آنها گفت مثل اینکه دارن از ما عکس می گیرند.
سوده (دوشنبه 06 اسفند 86)
تشکرشده 72 در 33 پست
پسری که تا به حال جنگل نرفته بود بادوستش به جنگل رفت . دوستش به او گفت:این جا جنگل است.
پسر نگاهی به اطراف کرد وگفت: این درخت ها نمیگذارند جنگل را ببینم:D![]()
ریحانه (دوشنبه 06 اسفند 86)
تشکرشده 79 در 55 پست
از يه ني ني مي پرسن عشق چيه؟ ميگه:عشخ يعني بذالي كسي كه دوس دالي از پفكات بوخوله اما فقط تو تا دونه ها!!!
merka (دوشنبه 06 اسفند 86)
تشکرشده 239 در 119 پست
مردی در همسایگی شخصی سکونت داشت .روزی او را دید و به او گفت : هیچ می دانی من هنر پیشه ی معروفی هستم .حتما مرا در سینما زیاد دیده اید .
همسایه که حواسش نبود گفت: معمولا روی کدام صندلی می نشینید لژ یا پایین.
نادیا (سه شنبه 07 اسفند 86)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)