تبریک عزیزم
تشکرشده 15,109 در 3,401 پست
تبریک عزیزم
ویدا@ (چهارشنبه 23 آذر 90)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
ویدا جان ممنونم از تبریکت ولی تنهام نزارید
چشمک (پنجشنبه 24 آذر 90)
تشکرشده 5 در 5 پست
خیلی براتون خوشحالم.. من عضو جدید هستم و تمام صحبتهای شما رو مطالعه کردم. از این که به نتیجه خوبی رسیدید واقعا خوشحالم
تابا (یکشنبه 27 آذر 90)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
همین روزا تولد دخترشه و من می خوام براش یه کادو تولد بگیرم و برم خونشون به نظرتون براش چی بخرم که خوشش بیاد و به دردش هم بخوره اون هیجده ساله میشه ودختره از لحاظ مالی هم تامینه وهمه چی هم داره به خاطر همین برام سخته که براش کادو انتخاب کنم چون یه چیز می خوام بگیرم که توی این سن واقعا براش لازمه و با این کار می خوام مادرش هم اطمینان پیدا کنه که هیچ مشکلی نیست![]()
برای خرید کادو کمک کنید
.................................................. ...
تابا جان از اینکه برام وقت گذاشتی ازت ممنونم امیدوارم مشکل شما هم حل بشه
تشکرشده 768 در 239 پست
دوست عزیز
کسی نمی تونه به شما بگه کادو چی بخرید. شما با توجه به سلیفه و وسع خودتون و شناختتون از روحیات اون دختر کادو را انتخاب می کنید.
اما علت پست زدن من این است که بارها تذکر داده شده که از پست های چت گونه و امشب شام چی بپزم و دامن چه رنگی بخرم خودداری کنید.
شب نم (یکشنبه 27 آذر 90)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
ممنون از یادآوری
چون احساس کردم توی یه حساسیت گیر افتادم اون هم از بابت خواهرشوهرم پرسیدم
عزیزم چون تمام افکارم رو مشغول کرده و نمی خوام دوباره بعد از این همه تلاش دوباه خراب بشه![]()
چشمک (یکشنبه 27 آذر 90)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
سلامی گرم به دوستان عزیزم
مخصوصا ماهی91 عزیزمپویا جان
رایحه عشق مهربون
گلنوش 67خوبم
شبنم عزیزم
شایانا جان
بهار 66 مهربونم زهرا خاتون عزیزم
مسعود عزیز
هما 11 خوبم
ویدا: جانم43: تابا مهربون
الان یک ماه از آخرین پستم می گذره و می خوام نتیجه نهایی رو به دوستانم اعلام کنم
مشکلم خدارو شکر با خواهرشوهرم حل شد ، بعد از اینهمه ماجرا خیلی سعی می کنه که منو ناراحت نکنه حتی بعضی مواقع که دخترش هم کار نادرستی رو انجام می ده پیش ما به او هم تذکر می ده که دیگه هیچ مشکلی پیش نیاد و حتی یه حرفهایی هم که می زنه و باعث ناراحتیم می شه وقتی متوجه حرفش می شه سعی می کنه که اون حرف رو به شکل صحیحش بیان کنه که بشه انتقاد از نوع درستش و یا یک نصیحت پسندیده از جانب یک بزرگتر که من هم با کمال میل قبول می کنم
خلاصه مادرشوهرم هم که خیلی دوستم داشت الان دیگه بیشتر از قبل دوستم داره و بهم خیلی نزدیکتر شده و از همه مهمتر اینکه پدرشوهرم هم که زیاد با من حرف نمی زد الان حتی با منم هم سربه سر می ذاره و حتی بعضی موقع ها پیش خودش برام جا باز می کنه که کنارش بشینم
در مورد خواهرشوهر کوچیکمم رفت و آمدم رو کمی محدود کردم و هر وقت که می خوام برم خونشون سعی می کنم که با جمع خانوادگی باشه تا پیش ما هم عادت کنه به محجوب بودن
در مورد برادرشوهرام هم که زیاد باهاشون مشکلی نداشتم و همون رفتار طبیعی رو داریم
اما در مورد جاریم که فکر کنم نیاز باشه تا که یه تاپیک دیگه باز کنم و حتی توی این قضیه تردید دارم که آیا ارزشش رو داره که به خاطرش وقت بزارم یا نه چون اون یه آدمیه که همیشه منتظر تا از پشت خنجرش رو تا ته فرو کنه به خاطر همین باهاش همون در حد سلام و احوالپرسیم
همینکه تونستم به کمک شما عزیزان مشکلم رو برطرف کنم و شاد زندگی کنم خیلی خوشحالم و خدارو شاکرم
این تاپیک هم به پایان رسید و از ریيس عزیزمون می خوام که این تاپیک رو هم قفل کنه و جزء نتیجه داده ها حساب بشه
به امید اینکه یه روزی غم از روی زمین برداشته بشه و توی این تالار همه از خوشی بگن
چشمک (سه شنبه 08 فروردین 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)