به نظر من تا اینجا هم شما خیلی کوتاه اومدین در مقابل برادرتون ، و دیگه وقتش هست که جدی تر باهاشون برخورد کنید
چون بعد از صحبت ها و برخوردی که باهاش داشتید ، اصولا باید یکم تفکر می کرد در مورد صحبت هاتون و محتاط تر عمل می کرد در برخورد با شما ،ولی با تمام حرفایی که بهش زدین ، هنوز هم رفتارشون رو تکرار می کنند ، یکبار مودبانه و بدون پرخاش و با لحن جدی و اروم باهاشون صحبت کنید و بهشون بگید دوست ندارید حد و مرز را فراموش کنه ، دوست ندارید رفتارش احساس بدی رو بهتون القا کنه ، نوع جملاتی که انتخاب می کنید خیلی مهم هست.
خیلی بهش میگم
ولی به حرفام توجه نمیکنه
هیچوقت منو جدی نمی گیره :( همیشه منو دست میندازه
جدا همیشه فکر می کنه من بزرگ نشدم حتی برای ازدواجم هم خیلی به حرف و نظر من اهمیتی نمی ده ، تا میخوام جدی نظرمو بگم با شوخی و خنده نظر خودشو می خواد تحمیل کنه 
البته پدرم اجازه نمی ده مستقیم دخالت کنه و همیشه نظر منو می خواد بدونه 
بیرون از خونه خیلی ادم جدی و متشخصی نشون میده
اما توی خونه کارش فقط اذیت کردن و مسخره کردن و شوخی کردنه
پدر و مادرم خوشحالن که پسرشون شاد و سرزنده است !
اما این وسط منم که داغون میشم
به خدا خیلی دوسش دارم اما این کاراش دیوونه ام کرده
دوست داشتنی که باعث ازار من میشه چه فایده ای داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سعی کنید بیشتر در جمع خانواده باشید تا برخورد این چنینی زیاد پیش نیاید ، عامل های رفتار ایشون رو از بین ببرید که مهمترینش تنها نبودن است .
من هیچوقت تو خونه تنها نیستم
مامانم خانه داره و همیشه هست ، سعید کاری به تنها بودن یا نبودن نداره
جلوی مامان هم منو بغل می کنه و می بوسه
اما دو یا سه بار پیش اومده که توی اتاقم بودیم و بدنم رو نوازش کرد

[/color]
علاقه مندی ها (Bookmarks)