ممنون دوست عزیز
برنابا جان عزیز من اصلا بحثم و حرفم بر سر نقد دین و مذهب و اینکه روشنفکری رو لزوما نقد مذهب بدونم نیست...موضوع بر سر تفاوت هاست...تفاوت در شیوه ی زندگی...در سیستم باورهای این دو نفر...این ویدا بیست سال یا بیشتر به این شیوه زندگی کرده و اگر هر تغییری به خاطر فرد دیگه بخواد در زندگی در خودش ایجاد کنه این واسش استرس زا هست...این چه جور دوست داشتنی هست که توش از همین اول شرط و شروط باشه؟ این چه جور دوست داشتنی هست که می خواد مدام تو رو ویرایش کنه؟
عزیز دل ی موقع هست طرفت می گه من نماز می خونم تو می خونی یا نمی خونی به خودت مربوطه...به تو آزادی می ده...اونقدر مفتون خوبی ها و سعه ی صدر و پاکیش می شی که یهو به خودت می آی می گی بد نیست منم نماز بخونما...اون موقع خودت خواستی...خودت تصمیم گرفتی...
اما این طرف شما مذهبی نیست...درصد زیادی از جامعه ی ما رو این مردم فرا گرفتن...اینا از خانواده های سنتی هستند نه مذهبی...اینا رو استباه نگیر...ی آدم مذهبی دموکراتیک از اعتقاداتش چکش نمی سازه...شرط و شروط در نمی آره...اینها خانواده های سنتی هستند که زن رو حتی در اعتقاداتش تابع مرد می دونند...
عزیز دل من نه این رو قبول دارم که کسی هر ظاهر نامعقولی داشته باشه به اسم روشنفکری نه اینکه چادر و رو بنده به اسم اسلام...مگر نمی گن خیرالامور اوسطها...حد تعادل رو همیشه باید نگه داشت...این بد نیست آدم روزی 3 بار نماز بخونه و یادش بیفته خدایی هست و اون دنیا...اما مشکل تو با این آقا نماز خوندن نیست...این فقط یه سرنخ هست که بفهمی زندگی دموکراتیکی نخواهی داشت...قرار است به میل شوهرت زندگی کنی...قرار است یک زن حرف گوش کن تابع باشی...اینها عزیزم الان شاید آسان به چشم بیاید...6 ماه که گذشت و همه ی کشش های جنسی و رودر بایستی ها فروکش کرد و دیگر کسی هم به تو نگفت عروس خانوم و ذوقت هم خوابید تازه می فهمی چه کردی....
من این را می گویم....
وقتی کنار خانواده ی شوهر زندگی کنی هرگز نمی توانی زندگی مستقلی داشته باشی...این را من به عینه دیدم...
من از روی دلسوزی به تو این را می گویم...روی دوست داشتن آدمها حساب باز نکن که یک روز هست و روز دیگر نیست...فقط صلاح خود ت راببین...
گوشهایت را نبند...الان باید گوشها و چشمهایت بازتر از همیشه باشد...خودت را گول نزن و واقع بین باش...
دلم با هر طپش با هر شکستن داره می فهمه
که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه
چه راهایی رو رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست
خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست











علاقه مندی ها (Bookmarks)