منم گزينه 2 را انتخاب مي كنم.
البته يك طوري بعضي هزينه ها را مي دادم كه شوهرم اصلا متوجه نشه كه منم هزينه كردم و فكر كنه خودش تمام هزينه ها را داده. (به طور غير ملموس هزينه مي كردم)
تشکرشده 2,035 در 738 پست
منم گزينه 2 را انتخاب مي كنم.
البته يك طوري بعضي هزينه ها را مي دادم كه شوهرم اصلا متوجه نشه كه منم هزينه كردم و فكر كنه خودش تمام هزينه ها را داده. (به طور غير ملموس هزينه مي كردم)
تشکرشده 977 در 191 پست
بعد از اینکه همه نظرشونو گفتن .من میگم دیشب کدوم تصمیمو گرفتم
لیلا جان غیرملموس ؟؟؟؟؟چطری مثلا؟میشه مثال بزنی
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
ممنون بابت همراهیتون
راستش من هم گزینه دو رو انتخاب می کنم
و سعیم می کنم یه چیز متعادل و ابرو مندی باشه نه خیلی سنگین که بخوایم.....
لیلا جون چرا نباید بفهمه
من طوری رفتار می کردم هم بفهمه من خرج کردم همم یه طوری رفتار می کردم که این مسئله خیلی عادیه و هر کسی ممکنه یه زمانی پولی نداشته باشه و ربطی به تو نداره و زندگی هزار تا بالا و پایین داره و زن و شوهر گاهی وقتا می تونند باری از دوش هم بردارند
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (سه شنبه 29 شهریور 90)
تشکرشده 216 در 77 پست
سلام بچه ها مشکل شما رو به نوعی دوست من هم داشت راستش بعد از مشکل اون من خیلی ذهنم مشغول شده که راه درست خرج کردن و کمک زن در مسایل مالی چی هست یه تاپیک زدم اگه نظری داشتین خوشحال میشم اونجا بگین
http://www.hamdardi.net/thread-18279-post-169311.html#pid169311
تشکرشده 2,035 در 738 پست
اقليما جونم نوشته:
لیلا جون چرا نباید بفهمه؟
سلام اقليما جونم
نبايد بفهمه چون:
1. به غرور و مردانگي مرد بر مي خوره.
2. ممكنه براي مرد تبديل به عادت بشه.
3. ممكنه متوقع بشه در مورد مهموني هاي ديگه هم كه مربوط به دوستان زن يا خانواده زن مي شه توقع داشته باشه كه زن اين كار را بكنه (اين خيلي حس بدي به زن مي ده و احساس مي كنه كه بايد خرج مهموني هاي دوستان و فاميل خودش را خودش بده)
4. ممكنه روي اون دوست يا فاميل خاص حساس بشه و بعد اون را با خانواده خودش مقايسه كنه كه چرا مثلا براي فلاني اينقدر خرج كردي و براي خانواده من .......................
پريماه جونم نوشته:
لیلا جان غیرملموس ؟؟؟؟؟چطوری مثلا؟میشه مثال بزنی.
مثلا يك هفته قبل از مهموني بدون اينكه اصلا به شوهرم بگم. يك سري چيزها را لازم داشتم خودم مي خريدم (لازم به ذكر بگم: چيزهايي را مي خريدم كه خريدنش تو چشم نزنه ولي در عين حال گرون و براي مهموني لازم باشند.) و چيزي هم به او نمي گفتم و يك روز قبل از مهموني يك ليست خريد كوتاه و كوچولو (شامل ميوه و چند تا چيز كوچولوي ديگه كه اگه خودم مي خريدم تو چشم مي زد و اون مي فهميد.) مي دادم به شوهرم و مي گفتم اين چيزها را نداريم برو بخر.
اگه هم مثلا مي گفت: چيزهاي ديگه (شامل اون چيزهايي كه خودم خريدم) نمي خواي؟ مي گفتم نه عزيزم از اون دفعه كه خريدي هنوز داريم.
ليلا موفق (سه شنبه 29 شهریور 90)
تشکرشده 1,673 در 522 پست
منم دقیقا همین کارو میکنم البته به حرفای لیلا جون این نکته رو هم اضافه کنم که
گاهی هم لازمه واسه دوستان و یا فامیلای همسرتم این کارو انجام بدی ،این طوری طبیعی تر میشه.
(واسه رفع مشکل 3و4)
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
آفتاب همدرد (سه شنبه 29 شهریور 90)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
آهان
من فکر کردم مهمونی مال شوهرمه مال خودم که باشه یعنی فامیل های و یا دوستای خودم سعی می کنم تو این شرایط یا کنسلش کنم یا یه جوری ساده بر گزارش کنم
البته شوهر من برای فامیلای من خیلی خیلی سنگ تموم می ذاره و هر کاری از دستش بر بیاد انجام می ده و برای فامیلای خودش خیلی ساده میگیره و زیاد براش مهم نیست
پریماه جون حالا بگو خودت چی کار کردی؟!![/code]
با حرفای لیلا جونم موافقم
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (سه شنبه 29 شهریور 90)
تشکرشده 977 در 191 پست
اقلیماجون میدونی قضیه چی بود؟
دو روز پیش یعنی یکشنبه مدیرعامل شرکتمون که خودش اونروز شرکت نبود یدفه به من زنگ زد که شب میخایم با خانواده بیاییم خونتون( البته اینو بگم که مدیر شرکتمون رو واسه عروسیمون دعوت کرده بودیم ولی نتونست بیاد و چندباری گفته بود وقتی رفتید خونه خودتون و مستقل شدید حتما میاییم.خلاصه همه چی یدفه ای شد.خیلی استرس داشتم سریع زنگ همسرم زدم و باهاش هماهنگ کردمو خودمم مرخصی گرفتمو رفتم خونه....همسرم یخورده پول نقد واسه قسط وام ازدواج کنارگذاشته بود که با این مهمونی مجبور شد یخوردشو برداره .راستش عصرش که رفتیم باهم بیرون واسه خرید مهمونی ،من خودم پول همرام بود ولی اولش هیچی نگفتم یسری خرید که کردیم همسرم گفت عزیزم دیگه ندارم.منم مابقیشو حساب کردمو هیچی به روش نیاوردم.خلاصه خواهر جان مهمونی به خوبی برگزار شد و خیلی خوش گذشت و شب کلی از همسرم بخاطر پذیرایی گرم از مهمونای من تشکر کردم.. البته اینو بگم بخاطر اون شب همسرم واسه یکی از قسطهاش پول کم آورد ولی هیچی به روم نیاورد.حالا احتمالا یه چندروزی صبرمیکنم اگه دیدم نتونست جورش کنه من بهش میدم.که امیدوارم کارم درست باشه
پریماه (سه شنبه 29 شهریور 90)
تشکرشده 977 در 191 پست
اقلیمای عزیزم و دوستان مهربونم
یه موردی پیش اومد دیگه تایپیک باز نکردم.از اقلیما معذرت میخام اینجا عنوانش میکنم .چون امروز بیشتر فرصت نیست
قرار بود واسه ماه عسلمون بریم مکه اما اون زمان گفتن اگه اسم بنویسین دوسه سال دیگه نوبتمون میشه و...
دیشب پدرشوهرم زنگ همسری زد و گفت از صندوق محله ی اونا اسم مینویسن واسه مکه .یه مقدار پولشو الان بایدنقدداد و بقیشم قسطیه...فقط تا امروز وقت داره.همسرم بهم گفت چیکار کنیم.گفتم میتونی جورش کنی؟؟؟ گفت من که فعلا ندارم ...بعد زنگ زد چندجا و نتونست جور کنه.یدفه بهم گفت عزیزم حیفه این فرصتو از دست بدیم.شما اگه میتونی این پولو بده و منم هرزمان پول دستم اومد بهت میدم....
الان دوباره پدرشوهرم بهم اس ام اس داد که یادتون نره امروز وقت داره...
نمیدونم چیکار کنم بخدا .......
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
سلام خواهش می کنم
منم این مسئله دو روز پیش واسم پیش اومد
همسرم بهم زنگ زد گفت مکه ثبت نام می کنند یه قسمتی رو میگیرند بقیهش قسطی منم گفتم باشه اگه پول لازم داری کارت به کارت کنم برات چون می دونستم تمام حقوقش پای قسطامون رفته که اونم گفت نه مرسی از بابام قرض میگیرم منم هیچی نگفتم ولی وقتی گفتم پول لازم داری بریزیم به حسابت احساس خیلی بدی داشتم چون دوست داشتم همسرم منو ببره مکه نه من اونو
البته اگه گفته قرض کمک کن بهش
ولی اگه می خوای در اینده سرکوفت بزنی و بشه شروع مشکلاتتون این کارو نکن
ولی من اینکارو می کردم
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)