سلام من ليلا موفقم سرگذشت من را مي تونيد تو تاپيك "تغيير كردم و خوشبخت شدم" بخونيد.
فردا بله بران داداشمه زنگ زدم به مهدي گفتم.
اول بهش گفتم قول بده كه دوستم داشته باشي و ناراحتم نكني.
اون گفت: مي دوني كه من نمي تونم بيام.
من گفتم باشه ولي بله بران مراسمي است كه توي زندگي هر نفر فقط يكبار اتفاق مي افته. و 3-4-5- سال ديگه اگه براي داداش اون هم من گفتم نمي تونم بيام ناراحت نشه.
اون هم گفت بايد فكر كنه.
من هم گفتم باشه ولي تنهايي فكر كن و خداحافظي كرديم.
خواهش مي كنم بهم بگين رفتار درستي كردم يا نه؟
و از اين به بعد بايد چطور رفتار كنم؟؟؟؟![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)