RE: رسیدن به آرامش واسه من یه آرزوی محاله
مرسی del عزیزم.از اینکه واسم وقت گذاشتی ازت ممنونم باشه چشم بازم تلاشمو میکنم اما باورکن خودمم خیلی سعی کردم فضارو شاد کنم و رمانتیک.
(درگوشی بهتون میگم)واسه اینکه با ادامه تحصیلم مخالفت نکنه بیشتر از همیشه به زندگیمون میرسم.غذایی رو که دوست داره میپزم.خیلی بیشتر از قبل سعی کردم بهش نزدیک بشم و از طریق همین صمیمیت رفتارهای اشتباه خودمو بفهمم و تصحیح کنم و رفتارهای اشتباه اونو هم غیرمستقیم بهش بفهمونم اماهربار ضایعم کرده.خنکم میکنه.
مثلا میزو میچینم که باهم افطار بخوریم یه چایی میخوره میره تو اتاقش میگه ادامشو بعدا میام میخورم. میخواد تنهایی غذا بخوره !!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه پیشنهاد خیلی معمولی میدم خیلی بد رفتار میکنه.
اصلا اعصاب نداره فقط کافیه یه چیز خیلی خیلی کوچولو مخالف نظرش باشه تا داد و هوار راه بندازه. واسه همین ترجیح میدم حرف نزنم چون دیگه حوصله جر و بحث و دعوا ندارم.
بیش از حد و خیلی بیشتر از قبل ناسیونالیست شده و دوست داره من جلوی باباش زانو بزنم اونم جلوی پدر شوهری که بویی از انصاف نبرده (من برخوردم به خدا خیلی معمولی و با احترامه باهاشون با اینکه اصلا ازشون خوشم نمیاد)حالا این در صورتیه که خودش روابط اجتماعی خیلی خیلی ضعیفی در مورد خونواده من از خودش نشون میده عمدا. خجالت میکشم از برخورداش.
به خدا باورتون نمیشه بعضی اوقات گریم میگیره از طرز برخوردش.از همون دم در یه تعارف الکی نمیکنه داداشمو.
نمیدونید سر همین خونه چقدر بابام کمکمون کرد چه از نظر مادی چه از نظر کارگر گرفتن و پیش بردن کارا که آقا مجبور نشه مرخصی بگیره اما بعد بابای منو دهن روزه حتی یه چایی تعارف نمیکنه!!!!یه دستت درد نکنه خشک و خالی نمیگه.!!!!!!!!!!!!!!!!
هرچقدر هم به خونوادم التماس میکنم که بابا انقدر شوهر منو تحویل نگیرین میبینین که همیشه بغض کرده و انگاری طلبکاره ، بهش خوبی و محبت نکنید حریفشون نمیشم که نمیشم.میگن ما واسه خاطرتو میکنیم وگرنه اصلا اون ارزششو نداره.مامانمو همیشه فکر میکنم مادرشوهرمه چون دلش نمیخواد من جدا شم همیشه حقو به اون میده و این بیشتر اذیتم میکنه.
اصلا نمیخنده و همیشه طلبکاره،بداخلاقه،حوصله نداره،با من و خونوادم بد برخورد میکنه،سرسنگینه با همه .
وقتی هم دلیل کاراشو میپرسم میگه اولا به تو ربطی نداره ثانیا حوصلتو ندارم!!!!!!!!
بچه ها منم دوست دارم این چیزایی رو که شما میگید اما دیگه خسته شدم بس که منت کشیدم. توروخدا شماها دیگه درکم کنید.
حسرت یه زندگی خیلی معمولی به دلم مونده.اصلا افسردگی گرفته.
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)