اقلیم جان
به تاپیک من سر بزن، منم تو جمع حرکاتی از همسرم میبینم که دیوانه کنندست، کارهای شکه کننده
خب منم نمیتونم بگم بخندم و خودمو بزنم به اون راه، منم میرم تو هم
ولی تحت اموزشم تا بتونم خودمو کنترل کنم
به خدا میفهمم چی میگی
خیلی سخته
البته شرایط تو از من سخت تره، و البته زیاد نه
چون این دفعه اخر با خواهرزادش اتفاق افتاد که احتمال داره خواهرش بزنه تو روم، ولی برام مهم نیست ، چون حق با من بود ، شاید منم اشتباه عمل کردم ولی حق داشتم
اقلیم جان بیا با هم سعی کنیم عوض شیم
به تاپیکم سر بزن، من از امروز شروع کردم به کار کردن روی خودم، البته میدونم سخته
ولی جالبه که یه کم همین شب اولی جواب گرفتم
شروع کردم به تمرین تنفس و اگاهانه عمل کردن، قرار شده یه مدت فقط رو خودم تمرکز کنم و همسرمو ازاد بزارم
این یکی واقعا سخته
ولی من به کمک مشغول کردن خودم با اشپزی و اینترنت و کتاب و خواب دارم سعی میکنم این مرزو رعایت کنم
امروز برای اولین بار از صبح که رفتم سرکار تا اخر شب که همسرم بیاد خونه باهاش تماس نگرفتم
خیلی سخت و ازار دهنده بود، استرس داشت داغونم میکرد ولی با کمک تمرین تنفس ارامش نسبی پیدا کردم و تونستم تحمل کنم
تو هم شروع کن گلم
هیچوقت دیر نیست،
جلوی مشکلو هروقت بگیری کلی منفعته، بیا با هم شروع کنیم
نا امید نباش
اینجا خیلیا هستند که میتونن کمکمون کنن و دارن بی دریغ اینکارو انجام میدن
یه کم تمرین میخواد، مطمئنم موفق میشیم

علاقه مندی ها (Bookmarks)