وقتی یه علامت سئوال گنده روی سرت سبز میشه و نمی تونم جوابش رو پیدا کنم
بلند می شم میرم ناهار فردام رو امشب می پزم ، بعدش منتظرش می شم که دو ساعت بشه و بپزه که خاموشش کنم و برم بخوابم
اون وقت پا می شی میای سر نت این ور و اونور می کنی ببینی ، تا این دو ساعت بگذره
ولی عجیب دیر می گذره ها
=================
جای غزاله چقدر خالیه
چقدر از گربه هاش توی تالار تعریف می کرد
دلم یهو هواش رو کرد
دلم واسه مامفرد هم تنگ شده ... اون خاطره ای که سرش شکسته بود و رفته بود بیمارستان ، وقتی تعریفش کرد ، نمی دونستم باید می خندیدم یا گریه می کردم
دلم واسه پست های طاهره هم تنگ شده ، هر موقع پست هاش رو می خونم ، انگار دوپینگ می کنم
دلم واسه شیدا حاتمی هم لک زده ...کجایی دختر؟!
دلم واسه مهتاب هم تنگه ... همون مهتابی که توی امضاش عکس یه دختر بود IVIahtab اسمش رو هم اینجوری می نوشت ... راستی چی شد، کجا رفت؟
یه دوستی هم بود اسمش شیرین جون بود ...مشهد زندگی می کرد ... چقدر مهربون بود ، هر وقت می رفت حرم ، می اومد می گفت همتون رو دعا کردم
جای کامران2007 خالی ، جای گل مریم، جای نقاب ،
جای پرویش خالی ، راستی کجاست... چقدر کم پیدا هستند آنهایی که می شناختمشون ...
دلم واسه شاد هم خیلی تنگه ، هر از گاهی اس ام اس میادی و میره ... اونهایی که توی سختی ها دستمون رو می گیرند ، هیچ وقت فراموش نمی شوند
چقدر دلم خواست ، فکر کنم تاپیک رو اشتباه اومدم
وای ، چرا این غذای من نمی پزه ؟!!!!
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچ گاه به خاطر یک ورقش همه آن را پاره نکن
دوتا جمله خفن دارم نه حسین پناهی گردن میگیره نه دکتر شریعتی
موندم چیکارش بکنم !








پاسخ با نقل قول




)

علاقه مندی ها (Bookmarks)