وای خدا زن که نگرفتم هیچی ، دشمن نصیبم شد.
دیگه از ترس جونمم که شده باید برم باهاشون حرف بزنم.
تشکرشده 3,054 در 793 پست
وای خدا زن که نگرفتم هیچی ، دشمن نصیبم شد.
دیگه از ترس جونمم که شده باید برم باهاشون حرف بزنم.
omid65 (یکشنبه 22 مرداد 91)
تشکرشده 5,821 در 1,048 پست
امید ببینم چیکار میکنیا...
بی دل جون این امید میره اینجور تاپیکا خیال میکنه زندگی همش ازایناست..مگه نمیبینی همش میگه :
عشق میخوریم
عشق میپوشیم
نادیا-7777 (یکشنبه 22 مرداد 91)
تشکرشده 3,054 در 793 پست
نادیا خانوم شما قدرت عشق رو دست کم گرفتین ، همش که پوشیدن و خوردن نیست .
نوشیدن ، دیدن هم هست ، مثلاً می تونم به دختره بگم عشق رو از تو عشق دونی در بیار بریز تو لیوان بخوریم ، تشنمه .
یا عشق باکس رو روشن کن فوتبال داره می خوام فوتبال تماشا کنم یا در زمانی که نی نی مون به دنیا میاد ، مای بی بی نمی خواد که عشق رو می پیچی در موضع مورد نظر ، خودش کارش رو انجام میده .
پس خواهش کاربرد عشق رو محدود به خوردن و پوشیدن نکنین.
.
.
.
.
پدر بزرگ ، معمولا و اصطلاحا میگن که پسرا میان و دخترا رو خوشبخت می کنن ، حالا کار من به جای رسیده که این پیرزنه بیاد منو خوشبخت کنه . ای خدا .
omid65 (دوشنبه 23 مرداد 91)
تشکرشده 2,271 در 375 پست
راحیل خانوم (دوشنبه 23 مرداد 91)
تشکرشده 2,271 در 375 پست
من برا داداشم یه دختر در نظر گرفته بودم انقد دست دست کرد تا پرید
خیلی دختر خوبی بود.میدونستم اونم ته دلش داداشمو میخواد.هرچی بهش گفتم بابا این دختر خواستگار زیاد داره ها.میپره.به گوشش نرفت.بعد از سه ماه که آقا بله رو داد دیدم دخترمورد نظر در دسترس نمیباشد
حالا هروقت خان داداش جون منو میبینه میگه ای بی عرضه.عرضه ی هیچ کاری رو نداری
حالا آقا امید شمام یه کاری نکن که این دختر مورد نظر پدربزگ بپره ها
کاش داداش واقعی من بودی تا خودم زنت میدادم![]()
![]()
راحیل خانوم (دوشنبه 23 مرداد 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
داداش واقعی یا غیره واقعی نداره . زنش بدین بره دیگهنوشته اصلی توسط راحیل خانوم
کشت مارو .
توجه توجه دوستان به گوش باشند . در همسایگی دختری مونده ای ترشیدهای چیزی دارید به
امید معرفی کنید زنش بدیم بره .فقط نگید ترشیده هستا.امید رو که میشناسید ناز میکنه
خواستین بیارین تالار 70 قلم آرایش کنید چین و چروک دیده نشه .از اون مانتو های
چسسسسسسسسسسسسب که مثل لباس غواصی میمانه تنش کنید.
منوکه سنگ رو یخ کرد. انقدر التماس این فامیلمون رو کردم تا راضی شد.
آقا کلاس میزاره .
پدربزرگ (دوشنبه 23 مرداد 91)
تشکرشده 3,054 در 793 پست
راحیل خانوم زبونم مو در اورد ، این کسی که پدربزرگ معرفی کرده ، یه پیرزنه.
چرا نمی فهمین ؟
پدربزرگ می خواد با سر گرفتن این ازدواج منم مثه خودش پدربزرگ کنه .
بابا همین یه دونه پدر بزرگ بسه .
یه جوری می گین ، بپره ، انگار صد تا خواستگار داره ؟!
اصلاً شما درست می گین ، اگه سر سفره عقد ، به مرگ طبیعی، (دور از جون فامیلهای پدربزرگ) پس از 60 سال سن بابرکت مرد ، من چیکار کنم ؟ ؟ ؟
دیگه چی جوری می تونه منو(!!)خوشبخت کنه ؟
عجب غلطی کردیما ...
omid65 (دوشنبه 23 مرداد 91)
تشکرشده 5,821 در 1,048 پست
امید بیا برو با همین خانوم ازدواج کن
من شنیدم پولداره
نادیا-7777 (دوشنبه 23 مرداد 91)
تشکرشده 3,054 در 793 پست
آقا پدربزرگ ، این یه کیس رو بی خیال شو. بابا سر سفره عقد می میره ، این تحمل این همه هیجان رو نداره
.
هر چقدر هم که میگن پولدار باشه ، ولی چی فایده داره ؟!؟![]()
omid65 (دوشنبه 23 مرداد 91)
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
امید،زن می خوای چه کار؟ببین اینجا چقدر بهت توجه می شه.3/5 صفحه راجع به تو بحث شده.اگه زن بگیری تمام این
توجهات می پره ها.ببین من زن نگرفتم چقدر راحتم.هر شب خون دل می خورم.انقد خوشمزس.از من می شنوی زن
نگیر تا وقتی به سن من رسیدی خون دل بخوری.حسرت بخوری.زن نگیر.
فرهنگ 27 (دوشنبه 23 مرداد 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)