واما .... دل عزيز! عزيز دل! حالتون چطوره؟ با اجازتون چندتا سؤال مختصر ميپرسم، باور كنيد مختصره
شب بارونی عزیز؛ سلام، خوبم! خدا رو شکر! فقط این روزها یه مقدار واگویه های درونیم زیاد شده!
1. شنيدين ميگن: دل به دل راه داره؟ آيا قبولش داريد؟
بله! واقعا! تجربه اش رو داشتم.
2. اين جمله ي "دل به دل راه داره" يه ايهام خوشگل داره، اگر يافتين بنويسيد.
ببین با اینکه به ادبیات علاقه دارم؛ اما الان سوال تخصصی ممنوع!
3. يه بيت شعر برامون بنويسيد كه معني حرف دل همانگونه كه مد نظر شماست به كار رفته. (البته به جز بيت اول ترانه ي دل اي دل، دل اي دل.....)
روح دمیده بر دلم چه ناشنــاس مــی شـــــود
قصد دل تو کرده و چه ناسپاس مــی شـــــود
شهر خراب می شود عشق تو جان نمی دهد
غم نهفته در دلم چه آس و پاس مــی شــــود
4. چرا تو تالار همش شما رو تبرئه ميكنند؟ ميگن به شب باروني بگير، ولي به دل نگير، هي ميگن به دل نگير.... آخه چرا؟
متوجه نمیشم؛ یعنی چی تبرئه ام می کنند! من خودم به شخصه همچین احساسی نداشتم. شایدم حساسیتهام بالاست که میگن به دل نگیر؛ اما کیه که به دل...
سؤال هاي مخصوص
5. فكر ميكنيد دو تضاد عقل و عشق رو چگونه ميشه در كنار هم قرار داد؟
همیشه فکر می کردم اگه عاشق باشی؛ کاملترین عقل دنیا رو به دست آوردی! اما جدیدنها به این نتیجه رسیدم که با عقل که میشه عشق رو به دست آورد و حفظش کرد! و فکر می کنم این دو هیچ وقت در تضاد نبودند؛ بلکه همیشه مکمل همدیگه بودند.
6. وقتي دل يه چيزي ميگه و عقل يه چيز، شما بيشتر به كدوم اعتنا ميكنيد؟
به نظر من بستگی به موقعیت و شرایطش داره! اما شاید این روزها بیشتر به عقل بها میدم.
7. فكر ميكنيد در فرآيند آفرينش جايگاه دل كجاست؟ چرا؟
جایگاه دلِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ! باید بهش فکر کنم. اگه به نتیجه رسیدم حتما جوابت رو میدم.
8. به نظر شما آيا وسوسه به گناه هم در دل صورت ميگيره؟ يا اينكه باور داريد دل بري از خطاست؟ (من خودم بر اين باورم. اگر مخالفيد توجيه ام كنيد)
من فکر می کنم چون شما عقل و دل رو دو مقوله ی جدا از هم می دونید بنابراین می تونید یکی رو متهم و یکی رو عاری از هر گونه خطا ببینید! اما من معتقدم این دو مثل کنش و واکنش هستند! بنابراین ممکنه وسوسه از طریق دل به عقل و یا از عقل به دل راه پیدا کنه! مهم اینه که هیچ کدوم عاری از خطا نیست!
9. دل نوشته هام از قلم نيوفته. اين يه كوچولو از دل نوشته هاي منه:
"شبي آسمان غرق در سياهي مطلق بود. با خود انديشيدم: هرگاه سياهي شب چيره شود، ستاره هاي كم سو پر نور تر از هميشه بر آسمان جلوه گر ميشوند. چه شده كه امشب درخشان ترين ستارگان هم از نظر پنهانند؟
خيره بر آسمان نگريستم. بر دلش زنگاري از غباري كدر نقش بسته بود. غبار بي رحمي كه زمين پست را به قصد فتح آسمان ترك گفته بود. قلبم آزرده گشت. غبار تيره، آنهمه اميد، آن همه شكيبايي و آنهمه سخاوت آسمان را در هاله ي پليدش سركوب كرده و ستاره ها يكي پس از ديگري فرو رفته بودند. سياهي بي هيچ زحمت، پرچم پيروزيش را برافراشته بود....."
در ناامیدی بسی امیدی است در پس شب سیه سپیدیست!
من فکر می کنم هیچ وقت سیاهی مطلق اتفاق نمی افته!
دوست دارم دلنوشته مو نقد كنيد. آيا واقعا غبارها هستند كه مارو نااميد ميكنند؟پس گناه آسمان چيه؟
نمادها: (آسمان: قلب پاك/ ستاره ها: اميد/شب و سياهي: مشكلات/ غبار: گناه، گناه ناخواسته/ زمين: نفس پليد)
قبل از اینکه این خط ها رو بخونم؛ پاسخم رو برات نوشتم؛ فکر نمی کنم هیچ وقت یه انسان با فطرت پاک بخواد ناخواسته اون قدر غرق بشه! غبارها ممکنه برای لحظاتی ما رو ناامید کنن؛ اما واقعا میشه که این ناامیدیها ماندگار باشن! آسمان همچنان پاکه و این طرز نگاه و نوع نگاه ماست که اون رو تیره می بینیم! اما در اون همچنان سپیدی و امید موج میزنه!
10. يه حرف كه هميشه رو دلتون سنگيني ميكرده....
آیا واقعا همسرم در کنار من احساس خوشبختی میکنه؟
ممنونم از وقتي كه ميذارين. تو اين روز مقدس مارو هم دعا كنيد.
محتاجم به دعا!
اين گل هاي رنگارنگ هم تقديم به شما:
ممنونم از اینکه برای لحظاتی باعث شدید به چیزهایی فکر کنم که شاید خیلی وقت بود از یادم رفته بود!
باور کنید قلمم رو تغییر رنگ داده بودم؛ اما مثل اینکه نوشته هام دوست دارن یکرنگ باشن؛ مثل صاحبشون!![]()









پاسخ با نقل قول





آماده ی شنیدن هستم



















علاقه مندی ها (Bookmarks)