در آخر باید بگم معنی عشق و مهربانی؛ محبتی هست که مادر به فرزندش داره. انشالله همیشه مادران مهربان و دلسوز ما زنده باشن و هیچ وقت اشک بر چشمانشون نیاد.
تشکرشده 2,343 در 504 پست
در آخر باید بگم معنی عشق و مهربانی؛ محبتی هست که مادر به فرزندش داره. انشالله همیشه مادران مهربان و دلسوز ما زنده باشن و هیچ وقت اشک بر چشمانشون نیاد.
صاعد (چهارشنبه 04 بهمن 91)
تشکرشده 1,426 در 250 پست
نوشته اصلی توسط saber-g1
صابر دستش به زن نمیرسه میگه مهر و عشق فقط عشق مادر
آخیییییییییییییییییییی
اونکه بله 100% مامانا یه چیز دیگن
ولی بودن یه همسر یه همدم یه خانوووم(دلت آب شد) طعم خودشو داره برادرررررر
نگران نباش به اونم میرسی
[color=#800080نوشته اصلی توسط رویای صداقت
رویا جونم لطفا از یاداوری روزهای خیلی پرالتهاب امتحان جلوگیری نمایید
تنمان مور مور می افتد والللااااااا ایشششششششششششششش
[/color]
نوشته اصلی توسط saber-g1
صابر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منظورت از مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــرد همین نی نی کوچولو که بغض .ردست دیگه؟؟؟؟
بابا گردن نازک اون توان زدن نداره
برو بچ آخه چند نفر به یک نفر!!!!!!!!!1
این از عاطفه زن بودن به دوره!!!!
این پسر به امیدی اومده اینجا دورش کردیم افسردگی میگیره میره با ولیش میاد سراغمون!!!
حالا مامان باباشون بیان یه جوابی میدیم فکر کنید با اون خانوم سن بالاآش میپزه هی واسش میاره!!!!گرفتین کیو میگم دیگه
ووووووووووووووی فکر کنید با عصاش میاد سروقت هممون
بیخیال صابر جان ناراحت نشو بغض نکن
شوخی میکنیم
به قول خودت امیدواریم ناراحت نشی شوخی بود![]()
فائزه_م (جمعه 06 بهمن 91)
تشکرشده 1,286 در 287 پست
سلام بر مرفهان بي درد
ديشب من تا ٤.٣٠داشتم فسفر ميسوزوندم و با كبريت چشامو باز نگه داشتم و حسرت خور پف هاي آبجيامو كه از اتاق بغل به گوش ميرسيدرو ميخوردم، صبح هم گشنه تشنه خواب آلود رفتم سر جلسه،شما خوش خوشان داشتيد كل كل ميكردين؟ بدون من ؟
نه، واقعا چسبيد،ميخوام بدونم، اقرار كنيد!!!!!
باشه...
باشه...
ميدونم طاقت قهرمو نداريد!
وگرنه ...
فكور جان شما استثنايي و سرورماييحسابت با بقيه جداست!
از همينجا از خانم شب نيلوفري محترم دعوت ميكنم هرازگاهي اينجا سر بزنن![]()
Royaye Sedaghat (پنجشنبه 05 بهمن 91)
تشکرشده 1,148 در 268 پست
رویای صداقت جونم
اتفاقا امروز کلی به یادت بودم
اما این روزا سرم شلوغه
فردا تولد شوهرمه
خواهر برادرا و دوستامونو دعوت کرده ام تا برایش جشن بگیرم. اما خودش خبر نداره
امیدوارم بتوانم سورپرایزش کنم
البته اگه مهمونا بدقولی نکنند و سر اون ساعتی که گفتم همه بیاین
حالا امتحانت و چطور دادی؟
در ضمن قابل توجه آقایونی که به زور می خوان به ما آشپزی یاد بدن:
اگه ما آشپزی بلد نبودیم که شما مردا دور از جون تا حالا از گرسنگی مرده بودید!![]()
shabe niloofari (پنجشنبه 05 بهمن 91)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
سلام
خانمهای خوب تالارهمدردی من تسلیم هستم کلاس اشپزی شروع نمی کنیم خانمهای خوب تالار به کلاس اشپزی نیاز ندارد
ممنون![]()
محمدابراهیمی (پنجشنبه 05 بهمن 91)
تشکرشده 1,286 در 287 پست
نه آقاي ابراهيمي ، كوتاه نياين وگرنه كل ميخوابهنوشته اصلی توسط محمدابراهیمی
البته يه راه ديگه هم داريد كه موضوع جديد ارائه بدين
نيلو جوووونم
خوب دادم،هرچند باورم نميشد!
4.5داشتم ميخوندم ، رو دو خط هنگ بودم،مخم خسته بود اون دو خط رو هي نميفهميدم،گفتم بهترين كار خوابه!
صبح تو ماشين خدا زد پس كله م رفت تو مخم!توي امتحان هم اومد!كلا خدايي شد!
تولدشون مبارك،بعد بيا هنرنمايياتو(مخصوصا آشپزي و از اينا) تعريف كن واسه سر بلندي خانوماي تالار!
يه حس غريبي بهم ميگه اين پستم حذف ميشه![]()
Royaye Sedaghat (پنجشنبه 05 بهمن 91)
تشکرشده 2,343 در 504 پست
محمد جان ما مردا گردنمون بره از حرفمون کوتاه نمی یایم
شوک برقی بهت دادن؟
طاقت بیار برادر الان منو امید میایم مقر خانوما رو می ترکونیم
بچه ها امروز از صبح بالای ده تن آش آمده دم خونمون بعدا میگید چرا ما مردها چاقیم و از گرسنگی زنده ایم؟
حالا من این همه آش رو چیکار کنم وای خدا زنگ می زنن یعنی باز آش آوردن![]()
صاعد (پنجشنبه 05 بهمن 91)
تشکرشده 3,700 در 587 پست
فکور پیرزنه رو خوب اومدی
پس فردا یه بنده خدایی تاپیک میزنه تو قسمت تفاوت سنی دختر و پسر
حالا هی ما پست میزنیم نباید بشه,هی اصرار که نمیتونم وابسته شدم
یا نمیتونم دستپختش خوشمزه است
کلا عاشق شدم,یه راهی بگین به غلامی قبولم کنه!
صابر مقاومت کن
تو میتونی
یه شوهرم نداریم سورپرایزش کنیم:)
شب نیلوفری تولدشون مبارک
ایشالا سالهای سال به خوبی و شادی کنار هم پیرزن و پیرمرد بشید
آروم بودنتو خیلی دوست دارم
آرزو میکنم این آرامش همیشگی و درونی بشه برات
فکور جان من الان گرمابخش خانه هستم
درواقع خانمها حکم بخاری رو دارند(طبق فرموده یکی از بزرگان تالار)
وآقایون هم حکم یخچال,هم سرما میبخشند هم از خوراکی ها محافظت میکنند
انقدر بد خوابیدم حال کل کل هم ندارم
کل کابوسهای این چندسال اخیر رو به صورتmp3 الان تو خواب دیدم
الانم موقع خوابیدن بود!
رویای صداقت جدا دلم تنگ شده برای شبای امتحان
باورکن
نمیدونی شب امتحان روی کتابا و جزوه ها چه خواب شیرینی میکردم که تو کل عمرم نکرده بودم!
z o h r e h (پنجشنبه 05 بهمن 91)
تشکرشده 1,286 در 287 پست
٢تا سوتي دادم ، ميگم بعد دوباره برگردين از بحث منحرف نشيد!
١.اينكه توي قسمت آمار تالار يهو چشمم افتاد به بيشترين رتبه ها ، گفتم اسم من اونجا چه ميكنه خدايا! فهميدم براي بار nام بالهاي صداقت رو با روياشون اشتباه گرفتم!
ولي غافل از اينكه ميان ماه من(بالهاي صداقت) با ماه گردون(احتمالا خودم) تفاوت از زمين تا آسمان است
٢. زهره كه نوشته جدا دلم براي ... شب امتحان تنگ شده،من به وجد اومدم،فكر كردم داره ميگه جدا دلم برات تنگ شده !
يه چيزيم بگم، دلم كباب ميشه وقتي تشكر هاي كمرنگ راحيل خانوم و گل كاغذي رو ميبينم
اين سومين پست امروزمه
فكركنم سهميه م تموم شد
دلم ميخواد ازين پست حداكثر استفاده رو داشته باشم،ولي ديگه حرفي نيست
راستي فكور عزييييزم من فقط به اين اميد رفتم سر جلسه كه ميدونستم برگردم تخت تخت ميخوابم
دعا ميكنم زود زود حالت خوب خوب شه،ميخواي دوباره بالا و پايين بپرم حواست پرت شه؟ تعارف نكنيا
به دل كبابم مسافر زمان هم اضافه كنيد،تازه متوجه شدم ايشون هم كمرنگ شدن
دختر مهربون نيز هم
زود پررنگ شيد برگرديد
Royaye Sedaghat (جمعه 06 بهمن 91)
تشکرشده 1,148 در 268 پست
سلام
من اومدم
امشب رفته بودیم کنسرت محسن یگانه. یه دختر 14-15 ساله پشت سرمون نشسته بود با این تفاصیل:
1- شدت صدایش حدودا 1800 دسی بل بود که می شد تقریبا 10 برابر ماکزیمم شدت صدای یه انسان عادی!
2- تمام آهنگ های آلبوم جدید یگانه رو که هنوز 2-3 ماه بیشتر از انتشارش نمی گذره با جزییات کامل حفظ حفظ بود
3- انقدر آهنگ ها رو خوب یاد گرفته بود که بعضی جاها خود خواننده یادش می رفت بخونه ولی ایشون کاملا مسلط بود
4- هر 5 دقیقه یک بار به طور متناوب جییییییییییییغ می زد: محسن دوستت داریم
5- انقدر شعرها رو بلند می خواند که ما از شنید صدای ایشون متوجه می شدیم که محسن یگانه الان داره چه آهنگی می خونه
6- تمام مدت آویزون بود روی صندلی جلو(یعنی صندلی ای که من رویش نشسته بودم)
7- با این همه هیجان و ابراز احساسات، تازه به دوستش می گفت که من مازیار فلاحی رو خیلی بیشتر دوست دارم!!!!
خدا به من رحم کرد که امشب کنسرت مازیار فلاحی نرفته بودیم. وگرنه من و دیگه تو تالار نمی دیدید
8- حالا این سوال برایم مطرحه که تو مغزش دیگه جایی هم برای حفظ کردن درس هاش مونده یا نه
راستی یه چیز دیگه
هر هفته کلی به شوهرم اصرار می کردم که 5 شنبه ها زود بیا خونه. حالا که فردا برایش تولد گرفته ام و می خواهم سورپرایزش کنم،میگه فردا یه سر می رم شرکت و زود برمی گردم.
حالا من چییییییییییییییکار کنم؟؟؟؟؟!!!!!![]()
shabe niloofari (جمعه 06 بهمن 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)