به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 31 تا 35 , از مجموع 35

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 خرداد 91 [ 10:56]
    تاریخ عضویت
    1386-12-15
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    4,041
    سطح
    40
    Points: 4,041, Level: 40
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    آیا شوهرمن روانی است؟

    سلام
    می دونم انگ زدن روی آدمها کاردرستی نیست مخصوصا" انگ روانی بودن ولی شوهر من واقعا" این تصوررو درمن به وجودآورده که شاید روانی یا همچین چیزی شده باشه.
    الان 6 ساله ازدواج کردم یک پسر 3 ساله دارم که فقط به خاطر اون زنده ام. واماشوهرم ...ازش متنفرم، بیزارم. شوهر 2 هفته اینجاست و 2 هفته مناطق نفتی درآمد بالایی داره فوق لیسانسه و پست مهمی ولی این فقط ظاهر قضیه هست. خرجی به من نمی ده حداکثر صدالی دویست تومن درماه برای من وبچم باتوجه به حقوق 2-3 میلیونی که می گیره که تازه این خرجی روهم مواقعی می ده که خلقش خوش باشه والا هیچی. که اکثرمواقع هم دلش نمی خوادبده. خیییییییییییلی خسیسه البته برای من وبچم . بیشترپولهاشو خونوادش می چاپن و می خورن ویه آبم پشتش. ازاول ازدواجمون اشتباه بوداینو مشاورا به من گفتن ، گفتن ازدواج یه دختر تحصیلکرده شهری با خانواده تحصیلکرده وکم جمعیت بایه پسردهاتی پرجمعیت وسطح پایین اشتباه محض بوده. عاشقش نبودم فقط 4 سال آزگار دم درخونمون قطار وایساده بودن که یا باید لاله رو بدین یا این دیگه خودشو می کشه . منم گفتم لالبدخیلی دوستم خواهدداشت وداره درآمد وپرستیژ اجتماعی داره و باخانوادشم که نمی خوام زندگی کنم حالا زیادن که اشکالی نداره و.....ولی غافل ازاینکه اونها به قول مشاورم "طعمه" خودشون رو پیداکرده بودن. توی این 6 سال یه چشم اشک بوده یه چشم خون همه کاری وتلاشی کردم ولی درست نشد که نشد خساستش نه هاااااا ای کاش فقط همین بود. این آقا 2 هفته ای که میاداینجا فقط دربست نوکرسینه چاک 11 تا خواهروبرادرش + پدرومادرشه. دوا، دکتر، پول، همش داره توکابینتامو شخم می زنه تایه چیزی توش پیداکنه ببره خونه باباش. تمام قرض های پدرشو داره می ده نه اینکه باباش نداشته باشه داره ولی اینومجبورمی کنه همش بهش پول بده. 2 هفته ای که این نیست یکیشون زنگ نمی زنن حال ماروبپرسن ولی ازهمون موقعی که میاد تلفن مایه ریز زنگ می خوره بیا ماروببر فلان جا بیا پول بده ماچک داریم و.....وقتی هم بهش می گم لااقل یه نون بگیربیارمی گه خستمه وکاردارم وخلاصه 14 روز رو هم به ولگردی توی دهاتشون و رفع مشکلات خونوادش می گذرونه خوب معلومه منم ناراحت می شم افسرده می شم، می میرم، منم کارمندم خسته هستم نمی تونم یه تنه خونه رو بگردونم پس اون به چه درد من وبچم می خوره؟؟تاحالا 2 بارمسافرت رفتیم باقهروگریه برگشتم ازبس ازصبح راه می افته برای خونوادش خریدکردن وسوغات خریدن از بچه 1-2 ماهه بگیر تاپیرمرد وپیرزن لب گورش تامن یه چیزی می خوام بخرم اخم می کنه چه خبرته مگه تازه مثلا" کفش نخریدی؟ بعد خونواده "مفت خورش" یه عیدی حتی سال نو به بچه من نمی دن. یه موقع ازسرکارمیام ساعت 4ونیم می گه امشب مهمون دعوت کردم خواخرم بیادشام. اگه هم حرف بزنی دری وری می گه و خرجی اون ماه پریده. شب یلدا خواهرشو بادامادش باوجودخستگیم شام دعوت کردم زنگ زد گفت اون یکی خواهرم رو هم می خوام دعوت کنم اونها هم 5 نفربودن منم گفتم نمی تونم برای این همه آدم ساعت 5 بعدازظهرغذابپزم ، حالا بماند که این یکی خواهرش تاحالا چقدربه من بی احترامی کرده نه عقددخترش منودعوت کرده بود، نه تولدبچه هاش بچه منو دعوت می کنه "البته اون تولد بچه من باید باشه ها" وخیلی چیزهای دیگه خلاصه گفت اصلا" لازم نکرده هیچکس رو دعوت کنی وخلاصه زنگ زد به خواهرش ودامادش وکلی آبروی منو برد "این یکی خواهرش به نسبت بقیه یه کم بهتره" اون شب من تاصبح گریه کردم خلاصه این مدت آقاطلبکارشده وقهرکرده وخرجی هم نذاشته ورفته تازه من روزقبل ازرفتنش برای اینکه این ماجراتموم بشه داداشش رو ناهاردعوت کردم وکلی هم سنگ تموم گذاشتم ولی فکر کنم می خوادمنو اذیت کنه وداغون کنه هرکاری کردم پول مهدکودک پسرم رو نذاشت وگفت به توربطی نداره دلم نمی خوادبدم . خلاصه این یه چشمش بودولی ایندفعه تصمیم گرفتم دیگه من ازش انتقام بگیرم ، انتقام اون موقعی که تازه زایمان کرده بودم ومی خواست مجبورم کنه ضامن بانک برادربیکارش بشم وچون نشدم ازهموم 5 روزگی بچم شروع کرد به آزارواذیتم، انتقام جوونی وزندگی ازدست رفتم رو ازش می گیرم دیگه نمی ذارم به خاطر ترس ازطلاق زجرم بده. باوکیل صحبت کردم مهریم رو همین روزها می گذارم اجرا حالا بچرخ تابچرخیم .

    راستی یادم رفت سوالم رو بپرسم من یه ماشین دارم که به اسم منه ولی این ماشین درواقع سرویس خونواده شوهرمه می خوام بفروشمش به نظرتون کاردرستیه؟

  2. 2 کاربر از پست مفید laleh تشکرکرده اند .

    laleh (چهارشنبه 09 دی 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آيا طلاق بهترين راه حل براي من هست؟
    توسط darya.f در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 79
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 مرداد 91, 16:33
  2. چطور دو نام کاربری مشابه ممکن است؟!
    توسط هستی در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 16:24
  3. من نذاشتم یا خدا نخواست؟ درد های درونم رو چطور درمان کنم؟
    توسط sarshar در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: شنبه 05 فروردین 91, 00:41
  4. X:X اندازه قلب شما چقدر است؟
    توسط فرشته مهربان در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 17:12
  5. کمک کردن به دیگران وظیفه ی ماست؟!
    توسط چشم بارانی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 آذر 89, 15:57

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.